PLEASE ALLOW THE BLOCKED SCRIPT FOR PRINTING



جهش

راهکاری جدید در رابطه­ی مشروع میان زن و مرد


    پيشگفتار

    آيا بر اين کره‌ي خاکي هيچ چيز بااهميت‌تر و حساس‌تر از انسان، توانايي‌اش در انديشيدن، خلق و ابداع، مهرورزي، عشق، همدردي، و تلاش براي پاسخ‌گويي به اين امور تواند بود؟ همين ويژگي‌هاي مثبت آدمي است که در چارچوب خانواده‌اي باثبات، و مبتني بر ساختاري اخلاقي شکل مي‌گيرد و تجلّي مي‌يابد. اگر اين ساختار کج بنا شود يا فرو ريزد، بسياري از انسان‌ها مسير زندگي خويش را گم خواهند کرد و سويه‌ي تاريک طبيعت آدمي بر سويه‌ي شريف و نيکويش غالب خواهد شد. نويسنده‌ي کتابي که در دست داريد را بيم از همين غلبه به نگارش اين اثر واداشته است. وي، با نگراني از تيره شدن آسمان معنويت با ابرهاي تباهي و گمراهي، و نيز دغدغه نسبت به آينده‌ي فرزندان‌ خويش، سالياني را به پژوهش در باب همين مسأله گذراند و کوشيد تا با جستجو در منابع اسلامي چاره‌اي براي اين گمگشتگي بيابد.

    جهش در واقع حاوي طرحي بديل است براي ازدواج در جهان مدرن معاصر؛ جهاني که دوستي‌هاي دختران و پسران با آنچه اسلام بدان فرامي‌خواند فاصله‌ي بسيار دارد. نويسنده، با بازگشت به سرچشمه‌هاي اصيل ديني و اتکا به آنها، و با گذار از سنت‌هاي اجتماعي که روزگاري پاسخ‌گوي نيازهاي زمانه بودند اما اينک پويايي خود را از دست داده‌اند، کوشيده است تا راهي را براي جوانان اين نسل ترسيم کند. هدف اصلي نويسنده، کاهش ميزان طلاق و فروپاشي بنيان‌هاي خانواده و پيامدهاي منفي آن براي فرد و جامعه بوده است.

    جهش از پنج فصل و دو بخش تکميلي فراهم آمده است. فصل نخست، بازگشتي به گذشته و انديشه‌اي دوباره در يافتن راه حل‌هاست.

    فصل دوم، چگونگي گرد آمدن گروهي پژوهشي را شرح مي‌دهد که اين تحقيق را به انجام رساند و دستاورد خود را در سميناري به آگاهي دانشجويان رساند. اين فصل از آمار طلاق، پيامدهاي منفي آن، و اهميت اين مسأله پرده برمي‌دارد؛ مضموني اصلي که در جاي‌جاي اين کتاب تکرار مي‌شود.

     

    فصل دوم، از آشنايي ميان دختران و پسران پيش از ازدواج سخن مي‌گويد، با تأکيد بر اين نکته که سازگاري و شناخت، اساس هر ازدواج موفقي است. سه نوع ازدواج رايج در کشورهاي عربي-اسلامي در اين فصل بررسي مي‌شوند.

    فصل سوم، عناصر ازدواج را بيان مي‌کند: عقد، مهريه، شاهد، اجازه‌ي سرپرست، سازگاري، عقل، بلوغ و سن، و اين‌که کدام‌يک از اين عناصر لازمند.

    فصل چهارم فصلي است که جهش اصلي و ارتباط آن با اخلاق و زمان‌مندي در ازدواج توضيح داده مي‌شود. در هر مورد به آيات و احاديث متناسب با بحث ارجاع و استناد شده است.

    فصل پنجم عمدتاً صرف شرح مسائلي مي‌شود که معرفي طرح و نظام آشنايي (معارفه) در پي دارد. در اين فصل ابعاد مختلف ازدواج زمان‌مند، شروط آن، نقش عواطف و احساسات، آزادي در انتخاب، سوء‌فهم‌هايي که در مورد رابطه‌ي جنسي وجود دارد، و مسؤوليت‌هاي زن و مرد  تبيين مي‌گردد.

    بخش خاتمه حاوي چکيده‌اي از بحث‌هاي پيشين، و نيز جمع‌بندي مطالب پيش‌گفته در کنار پاسخ به برخي پرسش‌هاست.

    و بالاخره در بخش ”سندها“ تصاويري از برخي منابع مهم که در ضمن کتاب به آنها استناد شده و واجد اهميت ويژه‌اي بوده، آمده است.

    همچنين کوشيده‌ايم در پايان کتاب، فهرست نسبتاً کاملي از اسم‌ها، اصطلاح‌ها، آيه‌ها، و حديث‌ها بياوريم تا خواننده به‌راحتي بتواند مطلب مورد نظر خود را بيابد.

    اين کتاب در سال 2003 در بيروت به چاپ رسيد. ترجمه‌ي انگليسي اين اثر نيز در سال 2005 در امريکا منتشر شد، که مخاطبانش عمدتاً مسلمان‌هايي بودند که در خارج از کشورهاي اسلامي زندگي مي‌کنند. ترجمه‌ي فرانسوي اين کتاب نيز تا چند ماه ديگر در دسترس خواهد بود. همچنين مي‌توانيد متن اصلي عربي اين کتاب را در اين آدرس بيابيد:WWW.Alousra.com

    نويسنده‌ي اين اثر نه در پي اجر مادي است و نه جوياي نام. او خواسته است با اين اقدام در وهله‌ي نخست رضايت خداوند را کسب کند و سپس خدمتي به جوانان و خانواده‌هاي مسلمان کرده باشد. آنچه نويسنده را خشنود مي‌سازد بيان ديدگاه‌ها، اشکال‌ها، پيشنهادها، و پرسش‌ها از سوي شماست. خوانندگان مي‌توانند با اين آدرس با نويسنده در ارتباط باشند:  dar_al_ousra@hotmail.com 

    نويسنده بر اين باور است که سيستم جديدي که در اين کتاب به معرفي و شرحش پرداخته، مي‌تواند در کاهش آمار طلاق و اختلاف‌هاي خانوادگي بسيار تأثيرگذار باشد. با اين‌همه، وي معتقد است که براي پذيرفته شدن اين سيستم از سوي جوامع اسلامي و خانواده‌هاي مسلمان به زمان نياز است. اما بالاخره بايد از جايي آغاز کرد. شعار و باور اساسي نويسنده اين است که شرع اسلام و آموزه‌هاي آن موجب ثبات اجتماعي و خوشبختي فردي خواهد شد و در نتيجه بسياري از معضلاتي را که اينک خانواده‌ها با آن مواجه‌اند حل خواهد کرد.

    همچنين در پايان کتاب، فهرستي از شرط‌هايي که به هنگام عقد بايد به آنها توجه کرد تهيه شده است. اين فهرست البته کامل نيست، اما مي‌تواند الهام‌بخش باشد و به‌سان سرمشق مورد استفاده قرار گيرد.

     

     

    ناصر رضا

    مقدمه

    خوانندگان گرامي؛

    يکي از صفات بارز و عبرت­انگيز نظام خلقت، مرحله­اي بودن آن است؛ و کتاب حاضر، اين فلسفه را يکي از خاستگاه­هاي فکري خود قرار داده است.

    با نگاهي دوباره و ژرف به جهان پر رمز و راز هستي درمي­يابيم که خالق متعال، گرچه مي­تواند هستي را به يک­باره و در يک مرحله به صورت نهايي که امروز آن را مي­بينيم، با کلمه­اي بيافريند ﴿کُن فَيکُون﴾[1] و موجوديت ­بخشد، اما نظام خلقت را تدريجي و مرحله­اي قرار داده است تا درسي بزرگ براي ما انسان­ها، و الگويي راهگشا براي زندگي­مان فراهم آيد.

    عظمت و حکمت الهي در خلقتِ مرحله­اي آدمي جلوه­اي ديگر دارد. خداوند متعال، براي هر مرحله از مراحل رشد و نموّ جسماني و عقلاني انسان، قوانيني دقيق و نظامي خاص قرار داده که او را براي ورود به مرحله­ي بعدي آماده ‌مي‌سازد، به طوري که انسان زماني جوازِ ورود به مرحله­اي جديد را ‌مي­يابد که مراحل قبلي را پشت سر نهاده باشد. بدين­سان است که خداوند اين نظام مرحله­اي را به­سان ِ سنّت حيات وضع کرده است.

    باري، اين مختصر، مقدمه­اي بود براي ورود به بحث از مهم­ترين هدف زندگي اغلب آد‌ميان (اگر نگوييم همه‌ي آنان) که براي رسيدن به آن تلاش ‌مي­کنند: ازدواج؛ امري که متأسفانه امروزه در جوامع شرقي ما به شکلي درآمده است که با قانون خلقت و سنّت حيات، يعني مرحله­اي بودن آن، مغايرت دارد؛ مغايرتي که ثمره‌ي آن چيزي جز افزايش دردها و نابساماني­هاي اجتماعي اين جوامع نبوده است.

    ما در جوامعي زندگي ‌مي­کنيم که سايه­ي عادت­ها و سنت­ها بر آن سنگيني ‌مي­کند، عاداتي ­که در اعماق شخصيت و انديشه­ي مردم اين جوامع ريشه دارند و در برخي مواقع صورتي غير معقول و غير منطقي به خود ‌مي­گيرند و نقشي اساسي را در سست کردن پايه­هاي نهاد ازدواج ايفا ‌مي­کنند. در جوامع ما، برخي از افراد، ناخواسته و تنها با يک نگاه، درهاي زندگي مشترک را به روي خود ‌مي­گشايند؛ غافل از اينکه عشق، برخاسته از رغبتي آشفته و نگاهي گذرا نيست. عشق واقعي هنگا‌مي حاصل ‌مي­شود که عواطف بشري­ ــ بنا بر نظام هستي­ــ مراحل کاملاً آگاهانه­اي را طي کرده، و نقش سازنده­اي در تکامل شخصيت انسان داشته باشد. اين همان عشقي است که خداوند آن­ را ارج ‌مي­نهد.

    دوستان؛ کتاب حاضر با کتاب­هاي ديگري که در اين ز‌مينه خوانده­ايد کاملاً تفاوت دارد. اين کتاب بر انديشه­هايي پيچيده، پوسيده، و خشک مبتني نيست. آنچه در اين کتاب خواهيد خواند برآمده از فطرتي پاک و عقلي آزادانديش است. ما ‌مي­خواهيم يادآور نظامي باشيم که با فطرت الهي که خداوند در درون انسان­ها نهاده، مطابقت دارد؛ مي­خواهيم با کمک شما، به راهکاري فکري، اجتماعي و اخلاقي براي انتخاب درست شريک زندگي دست يابيم. خواهيد ديد که در اين راهکار، عقل نيرومندتر از عاطفه است. چنين است که عقل و احساس، يکديگر را کامل مي­کنند.

    ما مي­خواهيم در اين کتاب راهکاري انساني و واقع­گرايانه ارائه دهيم. اين کتاب مي­کوشد تا شايد بتواند گا‌مي جهت تشکيل خانواده­هايي استوار و سعادتمند در جامعه­ي بزرگ اسلامي بردارد. وقت آن فرا رسيده است که مسلمانان در جايگاه واقعي خويش قرار گيرند، تا خود الگويي براي جوامع ديگر باشند و از پيروي و الگوبرداري از قوانين و ارزش­هاي غربي دست بردارند.

    کتاب حاضر جهشي است جسورانه در جهت گذار از تنگناهاي دست و پاگير سنت­هاي اجتماعي، به سمت افق گسترده و سراسر مهر و محبت و گشايش­گر تعاليم اسلامي. اين کتاب کتابي است براي همه­ي آحاد مردم، با هر نوع گرايش فکري، اجتماعي و ديني که دارند؛ کتابي است براي هر انساني که در درون خود به انسانيت و عدل و وفاداري و آرامش عشق مي­ورزد و مي­کوشد تا خانواده­اي را بنا نهد که زندگي در آن، از سردرگمي و افسردگي و احساس شکست به دور باشد.

    نويسنده‌ي اين کتاب، مطالعه­ي آن­را قبل از هر کس، به فرزندان خود پيشنهاد مي­کند؛ جواناني که آرزو دارند روزي نيمه­ي ديگر خود را يافته، با چشماني باز و برنامه­اي روشن و به دور از احساسات، وارد زندگي زناشويي شوند، مبادا با ازدواج، تن به سرنوشتي مبهم داده، به جهاني ناآشنا پا نهند.

    دوستان؛ ما اميدواريم که اين کتاب را با روحيه­اي کنجکاوانه، و به­سان کسي که در پي حقيقت است، مطالعه کنيد؛ به دور از هر گونه تعصّب کورکورانه، چرا که همين تعصّب کورکورانه و تفکّر خشک و انعطاف‌ناپذير است که جامعه­ي اسلامي را به قعر انحطاط و ضعف و تفرقه کشانده است. ما مسلمانان، چه هم­عقيده باشيم و چه مخالف يکديگر، بايد به­واسطه­ي روحيه­ي برادري و عطوفتي که در قرآن کريم تجسم يافته، از يکديگر درگذريم و اين کلام را آويزه­ي گوش سازيم که ”و همگي به رشته‌ي الاهي درآويزيد و پراکنده نشويد.“[2]

    [1]موجود شو، بی‌درنگ موجود می‌شود. یس،82. آیات قرآن کریم در این کتاب بر مبنای ترجمه‌ی فارسی آقای بهاء‌الدین خرمشاهی ترجمه شده‌اند: تهران، انتشارات نیلوفر، جامی، چاپ اول، 1375.

    [2]”واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا“. آل‌عمران، 98

     

    فصل نخست

    ناتواني در جستجوي حقيقت

    در راه تحقق بخشيدن به آرزوها

    ناصر جواني است بيست­وپنج­ساله. او پس از پنج سال دوري از وطن، سرانجام با کسب مدرکي علمي در رشته­ي جامعه­شناسي از دانشگاهي در آمريکا به وطن بازگشته است. طبيعي است که او نيز همچون هر جوان ديگرِ هم­سن­وسال خود که شيرين­ترين سال­هاي عمر را صرف رسيدن به هدف کرده، به ترسيم آينده­ي خويش مشغول ­شود. به همين خاطر است که وي، جهت تحقق بخشيدن به آرزوهاي خود به دنبال شغلي متناسب با رشته­ي تخصصي خود مي­گردد. بخت با ناصر يار است، چرا که خبردار مي­شود مؤسسه­اي پژوهشي، به دنبال مشاوري در زمينه­ي علوم اجتماعي است. اين، همان فرصتي بود که ناصر براي رسيدن به آن لحظه­شماري مي­کرد. اين رويداد در زندگي ناصر، گام بلندي براي رسيدن به آسايش دروني و اجتماعي بود. همچون هر جوان ديگر هم­سن­وسال ناصر، کم­کم شرايط لازم براي ازدواج وي نيز فراهم شد. او پس از يک­سال و نيم کار و تلاش در آن مؤسسه­ي پژوهشي، درآمدي قابل ملاحظه پيدا کرد. چنين شد که وي به خواستگاري دختري رفت که با خانواده‌ي وي دوستي خانوادگي ديرينه­اي داشتند. مادر و خواهر ناصر، نقش مهمي در انتخاب همسر براي او ايفا کردند... روزها و سال­ها پشت سر هم مي‌گذرند. ناصر با کار و تلاش صادقانه و خستگي­ناپذير در آن مؤسسه، به سِمَت معاون مدير مؤسسه انتخاب مي­شود. اين زوج جوان صاحب سه دختر و يک پسر مي­شوند. ناصر و همسرش مي­کوشند تا فضاي خانواده را براي فرزندانشان پر از مهر و محبت سازند.

    آغاز نگراني­ها

     بچه­ها زير سايه­ي پدر، کم­کم بزرگ مي­شدند و به سن نوجواني مي‌رسيدند. روز به روز نگراني ناصر بابت فرزندانش، به­خصوص دخترانش، بيشتر مي­شد. آنچه او را نگران مي­ساخت، تربيت فرزندان بود. ناصر مي‌دانست که تربيت، راه­ها، روش­ها، و شرايط خاص خود را مي­طلبد. او مي­دانست که اگر از عهده­ي تربيت فرزندانش برنيايد، اين نقش خطير را کوچه، خيابان، مدرسه و رسانه­هاي جمعي ايفا خواهند کـرد؛ همان­ها که جگرگوشه­هايش روزانه، به طور مداوم و ساعت­هايي طولاني، اوقات خود را، بي­آنکه پدر نقشي در اين ميان داشته باشد، با آن‌ها و در آن­ها سپري مي­کردند و مي­توانستند چنان تأثيري بر شخصيت آنان داشته باشند که وجود پدر را کم­رنگ سازند و احتمالاً نتايجي منفي و مغاير با آرزوهاي او به عنوان يک پدر به بار آورند. اما ناصر مي‌خواست مراقب فرزندانش باشد و آينده­ي آنان را از سردرگمي و آشفتگي مصون دارد. او بر اين باور بود که مسؤوليتش در برابر فرزندانش مقدّم بر تمام مسؤوليت­هاي ديگر اوست؛ به همين خاطر، تمام نيروي خود را صرف ايجاد شرايط مناسب تحصيلي براي آنان کرد، چرا که اگر مي­توانست شرايط مطلوب را جهت تحصيل آن­ها فراهم کند و فکر و ذهن فرزندانش متوجه درس و تحصيل مي­شد، زندگي خود و خانواده­ي خود را از هر دغدغه و نگراني در امان نگه مي­داشت. اما براستي آنچه باعث نگراني ناصر شده بود اين بود که وي بايست چه مي­کرد تا فرزندانش اين دوره­ي سنّي را مصون از مشکلات خاص خود طي کنند. او بايست چه روش‌هايي را به کار مي­بست تا آن­ها را با مسائل جنسي، که در اين دوره­ي سني آن را به­خوبي حس مي­کردند، آشنا سازد، بي­آنکه خدشه­اي به ارزش­هاي اخلاقيي که در اين سن براي آن­ها از حساسيت خاصي برخوردار بود، وارد شود؟

    فرزندان ناصر پس از طي کردن اين دوره­ي سنّي حساس و پرتلاطم، کم­کم وارد مرحله­ي ازدواج مي­شدند؛ همان که امروزه براي بعضي سرشار از نگراني و مشکلات و تنش است، به اضافه­ي ترس و افسردگي و سردرگمي حاصل از توفيق نيافتن در ازدواج. همين امر کافي بود تا ناصر دچار پريشان­حالي شود.

    او چه بايد مي‌کرد تا فرزندانش، به خصوص دختران، ازدواج موفقي داشته باشند؟ او چگونه و به چه وسيله­اي مي­توانست ازدواجي را براي آن­ها رقم بزند که درصد ناکامي و طلاق در آن بسيار پايين باشد؟ چگونه بايد به آن­ها کمک مي‌کرد تا خانواده­اي آرام و آکنده از محبت و سعادت به وجود بياورند؟ اين پرسش­ها، به­اضافه­ي ده­ها پرسش ديگر، يکي پس از ديگري به ذهن او هجوم مي­آوردند: فرزندان او چگونه بايد ازدواج کنند، و با چه کسي؟ آيا او بايد همسر آينده­ي آن­ها را انتخاب کند؟ آيا انتخاب او پاسخگوي درخواست­ها و آرزوهاي آن­ها خواهد بود؟ آيا دخترها بايد همسر آينده­ي خود را انتخاب کنند؟ چگونه؟ آيا اصلاً اين وظيفه­ي اوست که براي آن­ها همسريابي کند يا اينکه اين مسأله به خود دخترها مربوط مي­شود؟ آيا جامعه، که عادت­ها و باورهاي فراواني بر آن حکم­فرماست، اين حـق را به آن­ها مي­دهد که خود، شريک زندگي خويش را انتخاب کنند؟ اگر او، به عنوان پدر خانواده، آن­ها را مجبور به ازدواج با کسي کند که خود مي‌خواهد، آيا اين کار از نظر شرعي و انساني قابل قبول است؟ اگر خويشان ِ نزديک در آينده پا پيش بگذارند و از دختران او خواستگاري کنند، آيا او حق دارد که آن­ها را ترجيح داده، از دوستان و همکلاسان دانشگاهي آن­ها چشم­پوشي کند، يا اين­که انتخاب با خود دخترهاست؟

    اگر ناصر همه­ي مسؤوليت­هاي خود را نسبت به تحصيل و آموزش فرزندانش به انجام مي‌رساند و آن­ها مي‌توانستند مراتب عالي تحصيل را طي کنند، آيا در قبال عواطف و اميال دروني آن­ها نسبت به ازدواج نيز مسؤول بود؟ سؤال­ها هم­چنان پشت سر هم و يکي پس از ديگري از ذهن ناصر مي­گذشتند و نگراني­هايش نيز به­ويژه زماني که آمار طلاق را در جامعه و در ميان خويشان خودش، اگر چه ناچيز، مرور مي­کرد، بيش از پيش جلوه مي­نمود: يکي بعد از چند ماه زندگي، عاقبت از شوهر طلاق گرفته و در خانه­ي پدري ساکن شده؛ آن ديگري هم هنوز پنج ماه زندگي مشترک را سپري نکرده، با طفلي در شکم روانه­ي خانه­ي پدري است؛ يکي با دو کودک خردسال، ناراحت و غمگين بـه آغوش خانه­اي بازميگردد که روزگاري خود در آن پرورش يافته بود؛ و بالاخره آن ديگري هم پس از تحمل سال­ها رنج و عذاب، پشت درهاي دادگاه در انتظار صدور حکم طلاق ايستاده... و نمونه­ها از اين دست فراوان است.

    اين پرسش­ها و خاطره­ها ناصر را دچار بيم و اضطراب مي­کرد، چرا که مي­ديد زن به عنوان يک انسان، در جامعه­ي عربي و اسلامي ِ امروز از مشکلات و نابساماني­هايي رنج مي­بَرَد و ناگزير از پذيرش مواردي از ازدواج، خانواده و طلاق است که از چارچوب توقعات وي خارج است؛ مواردي که نتيجه­ي آن، افزايش روزافزون شکاف و سستي در پايه­هاي اين جامعه است. از اين­جا بود که نگراني‌هايي ناصر از نگراني به خاطر دخترانش درگذشت و شکلي فراگير به خود گرفت. او از خود مي­پرسيد: آيا نمي­توان براي اين مشکلات و موانع، راه­حل­هايي عملي پيدا کرد؟ او پيش از آن­که پاسخي براي پرسش­هايش پيدا کند، به مرورِ خاطرات سال‌هاي گذشته­ي خود پرداخت. بـه آمريکا فکر مي­کرد که مدتي در آنجا تحصيل کرده بود؛ به اروپا و کشورهايي مي­انديشيد که بارها به آن­ها سفر کرده بود و توانسته بود با جايگاه زن در آن­ها آشنا شود. از اين­رو، در پاره­اي از مواقع، نسبت به پيوندهاي خويشاوندي و خانوادگي بدبين بود. چيزي که او را بسيار خوش مي­آمد، ديدگاهي انساني بود که ريشه­ي عميقي در باورهاي برخي از انديشمندان غربي نسبت به روابط اجتماعي داشت و بر مبناي نيازهاي اساسي بنا مي­شد؛ يعني اين ديدگاه که خانواده، حصاري امن و مطمئن است که انسان از داشتن آن بر خود مي­بالد. اين عقيده­اي انسان­مدار بود که بسياري از شخصيت­هاي علمي و محافل متعهد غربي براي گسترش آن بسيج شده بودند. آن­ها همگي يک­صدا اين انديشه را ترويج مي­کردند که بايد حرمت و جايگاه اجتماعي زن را حفظ کرد و نبايد وي را همچون کالايي ارزان و پرجاذبه، در اختيار سازمان­هاي سياسي و شرکت­هاي تبليغاتي قرار داد. اين، جنبشي بود که وي در هنگام بررسي جامعه­ي غربي با آن آشنا شده بود. اين جنبش در مقابل حرکت ديگري بود که مي­کوشيد با تهي کردن زنان از پايبندي به ارزش­هاي اجتماعي و حيثيت زنانگي خويش، آنان را به عناصري تبديل کند که خود و جامعه را در آتش انحراف و انحطاط مي­سوزانند... در ايام تحصيل در غرب، ناصر در راستاي آن کاوش­ها، در محافل و سمينارهايي نيز در همين رابطه شرکت مي­کـرد، در اين زمينه مطالعه مي­کرد و گاه در بحث­هاي که در اين باب درمي­گرفت شرکت مي­جست و در مورد راه‌هـاي پيشگيـري از انـحراف جـوانان نظر مي­داد. او دريافته بود که براي غربيان، اين مسأله در حکم تهديدي براي آينده‌ي کشورهاي­شـان تلقي مي­شود. هيچ شکي براي ناصر باقي نمانده بود که در آن جوامع نيز انديشمنداني هستند که با انحطاط اخلاقي و به اضمحلال کشاندن خانواده مخالفند، به خصوص اين‌که در سال­هاي پاياني قرن بيستم، تعداد آن افراد و تشکّل‌هاي­شان نيز فزوني يافته بود.

    در گفت­و­گوها و بحث­هاي علمي، مسأله­ي زن براي ناصر همواره نخستين مشکل و مانعي بود که به­سختي مي­توانست از آن عبور کند. اين مسأله همواره نقطه­ي آغاز اختلاف و چالش او با دوستان و هم­کلاسان غربي­اش بود. يکي از مسلـّمات فکري آنان، در نظر گرفتن جايگاهي هم‌شأن با جايگاه مرد براي زن بود. اين امر متکي به آزادي گسترده­اي است که در آن جوامع براي زن وجود دارد؛ آزاديي که در سايه­ي آن، زنان مي­توانند برتري­ها و توانايي­هاي خود را در گسترده­ترين عرصه­ها به اثبات رسانند. در آن جوامع هيچ مانع اجتماعي و قانوني در برابر رسيدن زنان به خواسته‌هاي­شان وجود ندارد؛ مردان، جز در وظايف و حقوقي که به صورت کاملاً مساوي بين زن و مرد وجود دارد، هيچ سلطه­اي بر زنان ندارندــ از کار و اشتغال گرفته تا ازدواج و طلاق و حق انتخاب همسر و حضانت فرزندان و نفقه، و بالاخره آزادي انتخاب در تمامي شؤون زندگي. و اينها دقيقاً همان چيزهايي هستند که زنان در جوامع شرقي از آن برخوردار نيستند، چرا که زنان جوامع شرقي تا حد زيادي تحت سلطه­ي پدر و برادر و عشيره و جامعه­ي خود قرار دارند و در بسياري از موارد فاقد قدرت و اختيار تصميم­گيري­اند. ديگران براي آنان انتخاب مي­کنند و تصميم مي­گيرند بي­آنکه خود آنان حق اظهار رأي داشته باشند. از اين­رو، اگر در غرب زن را به کالا مبدّل کرده­اند، در شرق نيز زنان را چيزي بيش از اين نمي‌دانند، تا جايي که گاه او را در حکم کالايي بسته­بندي[1] شده مي­يابيم که مرد، آزاد است هر گونه روا مي‌دارد از آن استفاده ‌کند.

      ناصر پاسخ‌هاي خود را به دوستان غربي­اش به ياد مي­آورْد. آنان از جايگاه زن شرقي ايراد مي­گرفتند و آن را سخت ناعادلانه مي­شمردند. ناصر با توسل به متون اسلامي سعي مي‌کرد تا جايگاه واقعي زن را در دين اسلام تبيين کند و به آن­ها بقبولاند که آنچه مي­گويند ناشي از تعميم غير دقيق و غير منصفانه‌ي برخي آداب و عادات اجتماعي موجود در جوامع اسلامي است که ربطي به تفکر اجتماعي دين اسلام ندارد. اسلام زن را مانند مرد، انساني کامل با تفاوت­هايي دروني و فيزيکي مي­داند که وجودش لازمه­ي ايجاد توازن در خلقت است و اين تفاوت­ها نيز از ارزش وي نمي­کاهد بلکه ناشي از اصل هماهنگي در حيات و واگذاري نقش­هاي مختلف به انسان­ها، اعم از زن و مرد، است. اگر هم در جايي از سرزمين‌هاي اسلامي، منزلت زن را پايين­تر از منزلت مرد مي­پندارند و با او رفتار خشني دارند، بدين معني نيست که اسلام اين رفتار را مي­پسندد يا همه­ي ملل اسلامي نسبت به زن، رفتاري تحقيرآميز دارند. با اين­همه، آن­ها مواردي از اين نگرش دون­پايه نسبت به زنان را در جامعه­هاي اسلامي و در سرزمين‌هاي مختلف ذکر مي­کردند؛ نمونه‌هايي که در آن، کم­ترين حقوق انساني زنان پايمال مي­شود، از جمله اينکه او را انساني با عقلي ناقص مي­دانند و او را نه فقط شايسته­ي عهده­دار شدن مسؤوليت‌هاي سياسي و اداري نمي­دانند بلکه حتي حق شرکت در انتخابات را هم برايش قائل نيستند؛ اين­که حتي در درون خانواده نيز در شکل بخشيدن به آينده­ي خود، حق انتخاب ندارد؛ اين­که پدر، او را به هر کس که خواست به همسري مي­دهد و برادر، او را به خاطر پاسداري از ’شرافت‘ خانواده مي­کشد و قانون مدني نيز از اين قاتل و رفتار وي پشتيباني مي‌کند؛ اين­که به زن اجازه­ي سفر داده نمي­شود و حتي براي سفر به خانه­ي خدا نيز بايد يکي از محارم (خويشان نزديک) وي را همراهي کند. بدين­ترتيب، زن در اين جوامع از کودکي بر اساس تئوري ”معيوب بودن زن“ تربيت مي‌شود، به گونه­اي که اين رفتارها نتايج و آثار منفي خود را بر وي مي‌نهند، تا جايي که زن همواره احساس نقص مي‌کند، استعدادهاي دروني­اش از شکوفا شدن بازمي­ايستند، توانايي‌ها و قدرت‌هاي خدادادي‌اش در پيچ و خم‌هاي عقايد اجتمـاعي بر باد مي­روند، و خود او نيز آرام­آرام به انسان بي­اراده­اي بدل مي‌شود که فقط آماده­ي اجراي اوامر است: اوامري که آزادي وي را مي­ستانند و آرزوهايش را بر باد مي­دهند.

    باري، ناصر هر گاه به جايگاه زن در جامعه­هاي اسلامي امروز فکر مي‌کند به تناقض آشکاري مي‌رسد که ميان نظريه و عمل وجود دارد؛ تناقض ميان حقوقي که اسلام براي زن قائل شده و نحوه­ي رفتار مسلمانان با اين حقوق. اما در باور ناصر، در نظام فکري اسلامي، حقوق و وظايف زن و نحوه­ي ارتباط مرد و زن با يکديگر، چنان تبيين شده که او را انساني کامل و داراي استعدادها و آرزوهايي مي‌داند که همانند مرد، حق عينيت بخشيدن به آن‌ها را دارد. اما واقعيت در جامعه‌هاي اسلامي چيز ديگري است. زن در بسياري از قوانين و روابط اجتماعي اين جامعه­ي بزرگ، مورد ستم قرار مي­گيرد. مثلاً در مورد طلاق، که گاهي به عنوان يگانه راه حلْ ضرورت مي­يابد، شاهد انواع ستم­ها بر زن، و نه مرد، هستيم؛ به­ويژه در مورد مسأله­ي پرداخت مخارج (نفقه). يک زن غربي به ­هيچ­وجه با چنين معضلي مواجه نمي­شود، بلکه حقوق وي در اين مورد کاملاً در نظر گرفته شده، قانون نيز پشتيبان اوست. اما در جوامع اسلامي، زن بايد بر سر نفقه­ي ناچيزي که بايد به وي و کودکانش پرداخت شودــ تازه آن­هم اگر پرداخت شودــ بجنگد و در تنگناهاي حقوقي و قانوني قرار گرفته، زير فشارهاي روحي و رواني آسيب­هاي فراواني ببيند.

    آمار طلاق در جامعه­ي اسلامي که گاهي به 30 درصد مي­رسد، براي ناصر بسيار دردناک بود. آمار نشان مي­داد که از هر سه يـا چهار ازدواجي که صورت مي­گيرد، يکي به جدايي مي­انجامد.

    وقتي ناصر به اصل مسأله­ي ازدواج و نحوه­ي انجام آن و آن­چه در اين ميان بر زن تحميل مي‌شود نيز فکر مي­کرد، ستم و اجحافي را که بر زنان مي­رود آشکارتر درک مي­کرد. اين بود که خداوند را سپاس مي‌گفت که با اين­که پيش از ازدواج، با همسر خود آشنايي نداشته و همسرش نيز او را نمي­شناخته و هيچ­يک در اين امر از خود اختياري نداشته­اند، بلکه خانواده­هاي طرفين در اين مورد تصميم گرفته بودند، با اين حال ازدواج موفقي داشته است. راستي اگر لطف خداوند نبود، معلوم نبود که کار اين زوج به کجا مي­کشيد.

    واقعيت موجود ناصر را دلسرد مي­کرد و آن ديد خوش­بينانه­اي را که نسبت به زندگي داشت، از ميان مي­برد؛ چرا که ميان واقعيت موجود با آيات و احاديثي که زن را ارج نهاده و در جايگاهي رفيع قرار داده است، فاصلـه­ي بسياري مي­ديد. هنوز صداي پـاي جاهليت بـه گوش مي­رسد. گويي برخي نمي­خواهند بهره­اي از اسلام ببرند. آنان مدّعي­اند که مسلمان‌اند امّا هيچ اعتنايي به آموزه­هاي اسلامي ندارند.

    اين افکار موجب شد که بار ديگر ناصر درصدد مقايسه‌ي جامعه­ي اسلامي و عربي با جامعه­ي غربي برآيد. اين درست که در جامعه­ي غربي، نکات منفي زيادي در باب نقش زن در جامعه وجود دارد، اما در مقابل، قانوني وجود دارد که حقوق همه را حفظ مي­کند و زن در پناه آن، احساس ظلم و ضعف نمي‌کند. به همين خاطر ناصر نگاهش را به سويه‌هاي مثبت آن جامعه معطوف ساخت و سويه­هاي منفي آن را کنار نهاد و از خود پرسيد، اگر زن غربي اين حق را دارد که هر وقت بخواهد با هر مردي که دوست دارد، رابطه برقرار کند و آزادانه (صرف­نظر از قانوني يا غير قانوني بودن اين رابطه) آن را ادامه يا پايان دهد، بدون اينکه آثار منفي آن به زندگي و شخصيت او لطمه­اي وارد کند، و در اين ميان قانون نيز پشتيبان اوست، چرا زن عرب و مسلمان از اين حق محروم باشد؟ وقتي زن غربي بدون وجود يک نظام شرعي از حق برقراري چنين ارتباطاتي برخوردار است، چرا يک زن مسلمان، بدون اينکه شرافت و کرامتش لکه­دار شود، با اتکاي به اسلام نتواند به صورت شرعي و قانوني رابطه­اي از اين­گونه برقرار کند و هر زمان که اراده کرد بتواند آن را فسخ کند؟ اما سازوکار اين امر چگونه تواند بود و راهکارهايش چيست؟

    هر انساني نسبت به جنس مقابل خود گرايش دارد. چه بايد کرد؟ چه راهکاري را مي­توان اتخاذ کرد؟ دختر و پسر جوان چگونه مي­توانند از راه حلال با هم دوست و هم­صحبت شوند؟ آيا نمي­توان به­جاي اين حديث که ”اگر زن و مردي ]در خلوت[ همنشين شوند شيطان نيز نفر سوم است“،[2] گفت: اگر زن و مردي همنشين شوند ’خداوند‘ نفر سوم خواهد بود؟

    ناصر، در حالي که تصوير دخترانش را در ذهن مجسّم کرده بود، از خود پرسيد: چگونه ازدواج کنيم؟ مقدمات اين امر خطيري که در پيش رو داريم، چيست؟ چه مراحلي را بايد پيش از اجراي برنامه­ي آينده­ي زندگي خود طي کنيم؟ با طرح اين پرسش­ها او به اين نتيجه رسيد که به­رغم عظمتي که اسلام دارد، بسياري از مسلمانان آن­گونه که بايد اصول و ارزش­هاي آن را در زندگي زناشويي خود به کار نمي­بندند.

    اين موضوعات، تمام ذهن ناصر را به خود معطوف ساخته، به دغدغه‌ي روزانه‌ي او مبدّل شده بودند، چرا که اين موضوعات اهرم حرکتي مهمي در راه پيشرفت و اعتلاي جامعه­ي اسلامي به­شمار مي­آيند. يعني، همان­گونه که بايد به فکر اقتصاد و سياست و فرهنگ خودمان باشيم، بايد به خانواده­ي خود نيز بينديشيم و به استقرار آن اهتمام ورزيم، زيرا فقط از طريق ساختن خانواده‌هاي مستحکم است که مي­توان به جامعه­اي مستحکم، امن و ايدآل دست يافت. خانواده، سيماي واقعي و هسته­ي تشکيل­دهنده­ي جامعه است، و دو عنصر سازنده­ي اين هسته، زن و مردند. اگر اين دو، در انتخاب يکديگر درست رفتار نکنند و با آگاهي کامل يکديگر را انتخاب ننمايند، خانواده‌هايي سالم و مبتني بر روابط مستحکم انساني به وجود نخواهد آمد، و ديگر بستري سالم و شايسته براي تربيت نسل آينده نخواهيم داشت. اين بود که ناصر بر آن شد تـا سازوکاري متکي بر شرع براي جامعه بيابد؛ جامعه‌اي کـه امروزه شکل و شمـايل خود را از آبشخورهاي گوناگوني مي­گيرد: الگوبرداري از غرب، پايبندي به آداب و رسوم، سنت­ها، و بالاخره اندکي هم از دين؛ و همين است که فاقد نظام روشني شده است.

    وي با درک اين حقيقت که اديان تا به امروز، به سبب اينکه مبلـّّغان ديني فاقد روش­هاي مدرن بوده­اند، نتوانسته­اند جوانان را به طور کامل جذب خود کنند، تصميم گرفت تا خود را بيشتر به جوانان نزديک کند. وي دريافته بود که بيشترِ دينداران در گروه سنّي سالخوردگان جاي دارند. هنگامي که جوانان شرق و غرب را با يکديگر مقايسه مي‌کرد، ميل جوانان شرقي را به دين اسلام شديدتر مي‌يافت، اما مي­ديد که واقعيت حاکم بر جامعه­ي اسلامي توان محافظت از اين جوانان و پاسخ­گويي به انتظارات آنان را ندارد. او مي­ديد که انبوهي از ممنوعيت‌ها بدون وجود هرگونه راه­حلي شرعي سدّ راه جوانان شده است و اين امر همواره مايه­ي آشفتگي و سردرگمي آن‌ها مي­شود. آنان نمي‌خواهند در ورطه­ي حرام درافتند، امّا با اين حال به بديل نياز دارند. موسيقي حرام است، گرد آمدن زن و مرد حرام است، فرونشاندن آتش غريزه حرام است، بسيار خوب، اما آيا هيچ راهي براي دستيابي‌هاي حلال به اين امور وجود ندارد؟ جوانان در انتظار پاسخند.

    ناصر آرزو داشت به ذهن و دنياي جوانان راه يابد تا از اين راه آنان را با روش‌هاي زيستن در اين عالم بر مبناي اسلام آشنا کند. تلاش او در اين باب البته بسيار واجد اهميت است و نه فقط به جوانان، بلکه به خانواده و جامعه نيز ارتباط مي­يابد.

    اين نگراني‌ها و دغدغه‌هاي فکري، کاملاً ناصر را به ستوه آورده بود. اما وي که نمي­خواست در راه ِ پيدا کردن راه­حل­هاي نوين و مطابق با جهان مدرن براي جامعه­اي که با مشکلات اجتماعي، روحي، رواني و خانوادگي روبرست، تسليم شود، به سراغ اسلام مي­رود که به نظرش براي هر زمان و مکاني راهگشاست و به­ويژه در مورد روابط زن و مرد، راهکارهاي لازم را دارد. بـه همين خـاطر خودش را در ميـان انبوهي از کتاب‌هاي فقهي، اجتماعي و تربيتي حبس کرد و شب و روز مشغول مطالعه و تحقيق شد و همان­گونه که قبلاً نيز اشاره شد، متوجه شکاف و تناقض آشکاري ميان انديشه­ي اسلامي و واقعيت‌هاي موجود در جامعه شد: نظام خانوادگي کاملاً متزلزل شده و در نتيجه بعضي از ازدواج‌هاي امروزي، زوج­ها را به آنچه با ازدواج در پي آن بوده­اند نمي‌رساند. تنش‌ها بيشتر شده و به دنبال آن، بر شمار پرونده‌هاي تقاضاي طلاق در دادگاه‌ها روز به روز افزوده مي‌شود. درست مثل اين است که در اين ميان حلقه­ي مفقوده­اي در روابط اجتماعي و خانوادگي وجود داشته باشد که بايد بازيافته شود. اما به راستي اين حلقه چه مي­تواند باشد؟ اين، همان موضوع مهمي بود که تمام فکر ناصر را به خود معطوف ساخته بود.

    در پي يافتن همراه پژوهشي

    چنين بود که ناصر مطلب را با حاج آقا حسيني در ميان گذاشت؛ همان سيدي که ناصر قبل از سفر به امريکا، هميشه به حرف‌ها و سخنان او گوش مي­داد و در مجالس و سخنراني­هايي که وي در مساجد و فرهنگسراهاي مختلف داشت، شرکت مي­کرد. ناصر چون مي­دانست که وي انساني انديشمند و محترم است، پس از بازگشت از امريکا نيز سعي کرد رابطه­ي خود را با او همچنان حفظ کند. سيد حسيني تمام حرف­هاي ناصر را با دقت فراوان گوش مي­داد و با او بحث مي‌کرد. او با حوصله و سعه­ي صدر فراوان به همه­ي اشکال­ها و انتقادهاي ناصر درباره­ي روابط اجتماعي، مسائل تربيتي و خانوادگي و واقعيت‌هاي موجود ميان جوانان و جامعه گوش مي­سپرد.

     ناصر در مدت سه سال، همه­ي آنچه را به روابط زن و مرد مربوط مي­شد جمع‌آوري کرد؛ از آيه‌هاي قرآني و احاديث نبوي گرفته تا کپي­برداري از کتاب­هاي فقهي، تاريخي، بريده­هاي جرايد و مجله­ها، همچنين نوارهاي سخنراني، برنامه­هاي تلويزيوني و... تا اين­که بالاخره توانست از کنار هم نهادن اين مجموعه­ي انبوه و پراکنده، به تصويري روشن از موضوع دست يابد. در اين ميان، گاهي هم دوست دوران کودکي او، مصطفي، که متصدي کتابخانه­ي عمومي دانشگاه بود، وي را در اين کار ياري مي­داد و کتاب‌هاي لازم را در موضوعات خانوادگي و اجتماعي در اختيارش مي‌نهاد.

    ملاقات‌هاي مصطفي و ناصر تقريباً دائمي بود. مصطفي به­تازگي تجربه­ي تلخ طلاق را پشت سر نهاده بود و هنوز در بحران به سر مي‌بُرد، از اين­رو به حرف‌هاي ناصر نياز داشت تا شايد برون­شويي بيابد از تنگنايي که در آن گرفتار آمده بود. همسر مصطفي پس از طلاق، کودکان را به پدرشان سپرده و با مردي ديگر ازدواج کرده بود.

    ناصر که اينک تمامي منابع و اطلاعات لازم را در اختيار داشت، در پي راهي مي‌گشت تا آنچه را به آن مي­انديشيد مطرح کند. به­نظر مي­رسيد که او سرنخ اصلي اين معما را کشف کرده و اينک قادر است راه­حلي عملي براي اين معضل ارائه دهد، اما با اين حال اميد داشت که اين کار را با کمک و همراهي چند تن از متخصصان و انديشمندان ديگر به انجام رساند تا ضمن کاري گروهي و هماهنگ، در کنار کساني که آرزو و دغدغه­ي مشابهي داشتند، از آن تحليل­هاي اجتماعي و ديني به نتيجه­اي عالي و مؤثر جهت خدمت به انسان و جامعه برسد و براي برطرف کردن پيچيده‌ترين مشکل اجتماعي جامعه­ي امروز ما، يعني روابط ميان زن و مرد، راهکاري منطقي و اصولي ارائه دهد.

    ناصر ضمن مشورت با مصطفي دريافت که حاج آقا حسيني هم بايد از اعضاي اين گروه پژوهشي باشد، چرا که وي مي­توانست نظر اسلام را بر مبناي ديدگاهي علمي و اجتهادي و به دور از هرگونه پيشداوري ارائه دهد. لذا ناصر به فرهنگسرايي رفت که آقاي حسيني در آن سخنراني مي‌کرد. او اميدوار بود که وي دعوتش را بپذيرد. سيد پس از پايان سخنراني­اش و پاسخ به سؤال چند جوان دانشجو، رو به ناصر کرد و با لحني مهربان گفت: «خير است ان­شاء­الله آقا ناصر... اين دفعه غيبتت طولاني شد...» ناصر با همان ارادت هميشگي­اش نسبت به او، پاسخ داد: «خير است حاج آقا... دنبال همان کار پژوهشي هستم.» سيد گفت: «همان که شب و روزت را گرفته بود و به­دنبال جوابش بودي؟» ناصر: «بله، همان موضوعي که در موردش هميشه از شما سؤال مي­کردم و شما هم هيچ سؤالي را بي­پاسخ نمي­گذاشتيد... هنوز هم راجع به رابطه­ي زن و مرد در جامعه­ي خودمان فکر مي­کنم... ازدواج، طلاق، حقوقي که زن بر گردن مرد دارد، و بالعکس، ضوابط اين رابطه... و خيلي موارد ديگر. سؤال­هاي زيادي هم دارم.»

    سيد: «بعد از اين­همه سال هنوز اين موضوع را رها نکرد­ه­اي؟»

    ناصر: «البته به جاهايي رسيده­ام. الان خيالم راحت­تر شده.»

    سيد: «خب، چه وقت کاملاً آرام مي­گيري؟»

    ناصر در حالي که نفسش به شمارش افتاده بود و مي­ترسيد که سيد درخواستش را رد کند، گفت: «وقتي که شما با درخواست من موافقت کنيد.»

    سيد از اضطراب ناصر متعجب شده بود. با خود فکر کرد که هيچ­گاه از کمک به ناصر دريغ نکرده، پس اين اضطراب در اين جوان از کجا پيدا شده؟ مگر نه اين بود که سيد زندگي­اش را وقف خدمت به مردم کرده بود و ناصر هم اين را مي‌دانست؟ اين افکار مثل برق از ذهن سيد گذشت. رو به ناصر کرد و با لبخند و مهرباني گفت: «کِي من توانستم براي مردم کاري بکنم ولي نکردم؟»

    ناصر که از کلام محبت­آميز سيد شرمنده شده بود شروع کرد با دکمه‌هاي لباسش ور رفتن. مي­کوشيد کلمه­اي پيدا کند تا به سيد بگويد که هيچ­وقت در اين امر که وي به خدمت مردم مي­شتافته ترديد نداشته است. اما سيد متوجه تغيير حالت ناصر شد و براي اين­که ناصر بيش از اين شرمنده نشود، گفت: «خب، حالا با من چه کاري داري؟ در خدمتم؛ بفرما.»

    ناصر نفس راحتي کشيد و گفت: «خواستم از شما خواهش کنم در گروهي که براي تحقيق در زمينه‌ي موضوع پژوهشي‌ام مي­خواهم تشکيل دهم شما هم شرکت کنيد. گرچه مي­دانم که شما وقت کافي نداريد؛ و نگراني من هم از همين بود.»

    سيد باز هم با لبخند پاسخ داد: «اشکالي ندارد.»

    قبل از اين­که ناصر حرفي بر زبان بياورد، دانشجويي جلو آمد، سلامي ‌کرد و معذرت­خواهي و... از سيد سؤالي پرسيد. در اين ميان طلبه­اي هم به جمع آن‌ها پيوست. او نيز سؤالي از وي پرسيد. کم­کم سر و کلـّه­ي مدير فرهنگسرا هم پيدا شد... ناصر که مي­ديد سيد چقدر گرفتار است دوباره دچار ترديد شد. سيد که نگاهش را به زمين دوخته بود، دستي به پيشاني‌اش کشيد، و همان دانشجويي را که چند لحظه پيش به سراغش آمده و از وي سؤالي پرسيده بود صدا کرد. نام او محمد بود. ناصر او را شناخت. او بارها پس از پاسخ‌هاي آقاي حسيني به سؤال­هاي ناصر نکاتي را اضافه کرده و سؤال­هاي تازه­اي را مطرح کرده بود. ناصر از ديدن او خوشحال شد و به گرمي از او استقبال کرد و شادي­اش دوچندان شد. حاج حسيني از محمد تقاضا کرد تا با ناصر همکاري کند. محمد يکي از بهترين شاگردان سيد بود. او علاوه بر آشنايي با متون ديني، در بسياري از حوزه­هاي فکري نيز مطالعه داشت و از قضا به مسأله­ي ازدواج و طلاق و روابط زناشويي هم اهتمامي خاص داشت.

    سيد گفت: «راستش آقا ناصر، خودت که مي­داني، اين­قـدر گرفتارم کـه حتي گـاهي نمي­رسم تا در برخي گردهمايي­هاي دانشگاه شرکت کنم، اما خب، شما را تنها نمي‌گذاريم. البته براي تحقيقي به اين گستردگي که بايد يک گروه در مورد آن کار کنند، بايد وقت کافي گذاشت. وقت من هم چنان­که مي­داني بسيار اندک است. اما از محمد خواهش مي­کنم که به گروه شما بپيوندد و شما را ياري دهد. خود من هم هر وقت که نيازي باشد در خدمتتان خواهم بود.»

     ناصر بي مقدّمه رو به سمت آن‌ها کرد و گفت: «اصرار من براي حضور يکي از شما‌ در اين گروه به خاطر اين است که به نظر بنده لازم است نوعي سنت­شکني در باب ازدواج صورت گيرد. من بعد از ماه‌ها تلاش و زحمت به اين نتيجه رسيده­ام که ميان نظريه­ي دين اسلام در مورد مسأله­ي ازدواج و قوانين بشري و آداب و رسومي که امروزه بر جامعه­ي اسلامي حاکم است فاصله­ي زيادي وجود دارد. بي‌شک طرح اين موضوع مخالفت­هايي را به­دنبال خواهد داشت. حضور شما آقايان محترم پشتوانه­اي محکم و حجتي مسلـّم بر علمي و شرعي بودن تحقيقات ما خواهد بود.»

    آقاي حسيني با شنيدن سخنان ناصر متوجه شد که او عزم بر انجام کاري حساس و خطير دارد. اما با توانايي علمي و ايمان و اخلاصي که در او سراغ داشت، مطمئن بود که آن را با سربلندي به پايان مي­رساند. با همين فکر دستي بر شانه­ي ناصر کشيد و گفت: «پسرم، من هميشه به بلندنظري و آگاهي شما آفرين گفته­ و مي­گويم. اين نوع کارها هميشه با سختي­ها و موانع زيادي مواجه بوده است. تو ترسي به دلت راه نده و به خدا توکل کن.»

    ناصر که از خوشحالي در پوست نمي­گنجيد از آن‌ها خداحافظي کرد و بيرون آمد. پس از آن فوراً خبر پيوستن محمد را تلفني به مصطفي خبر داد و از وي خواست که همان شب به خانه­ي ناصر برود.

    شب­هنگام مصطفي با کمي تأخير به خانه­ي ناصر آمد. علت تأخير وي براي ناصر کاملاً روشن بود: رسيدگي به امور دو کودکي که سايه­ي مادر را بر سر نداشتند و از آن بدتر، سپردن بار سنگين نگهداري آن­ها به مادربزرگ. مصطفي هر روز بعد از پايان هشت ساعت کار در کتابخانه، مجبور بود تمامي وسايل مورد نياز اين دو کودک را تهيه کند. به همين خاطر وقتي ناصر معذرت‌خواهي مصطفي را شنيد، بي مقدمه جواب داد: «مي­فهمم دوست عزيز. ان‌شاءالله به زودي زود همسر شايسته­اي بيابي تا هم دل ِ شکسته­ات مرهم پيدا کند وهم آن بچه‌هاي بينوا سايه­ي مادر را بر سر خود احساس کنند.»

    ناصر و مصطفي درباره­ي تکميل گروه خود بحث مي­کردند. مصطفي اظهار داشت که بايد در اين گروه يک زن متخصص و آگاه به مسائل خانواده و آشنا با مباحث جامعه­شناختي هم حضور داشته باشد. او خانم دکتر آمال عابدي، استاد دانشگاه و کارشناس امور اجتماعي و خانواده را به ناصر پيشنهاد کرد. ناصر نيز از وي خواست تا با اين خانم دکتر تماس بگيرد ومقدمات ديدارش را با او فراهم کند.

    دو روز بعد ناصر با خانم دکتر عابدي در دانشگاه ملاقات کرد. ابتدا با او در مورد مشکلات خانوادگي و نابساماني‌هاي اجتماعي که پيرامون روابط زن و مرد وجود دارد، گفت­وگو کرد تا از اين طريق با نظرات و ديدگاه­هاي وي راجع به مسائل اجتماعي آشنا شود. سرانجام بعد از يک ساعت بحث و مناقشه به اين نتيجه رسيد که حرف‌ها و نظرات وي، هيچ ربطي به دين ندارد و تفکر او کاملاً با مباني ديني و اسلامي مغايرت دارد و اصلاً اين خانم باور ندارد که راه حل مشکلات را مي­توان از دين بيرون کشيد. بنا براين بدون اينکه بحث را به درازا بکشد براي وي آرزوي موفقيت و از وي خداحافظي کرد.

     چند روز بر همين منوال گذشت. ناصر همچنان به دنبال زني کارآزموده و آگاه براي گروهش مي­گشت، تا اين­که يک روز براي ديدن مصطفي به کتابخانه­ي دانشگاه رفت. مصطفي با رئيس دانشگاه جلسه داشت و به همين خاطر ناصر نتوانست او را ببيند، لذا از فرصت استفاده کرده، در ميان کتاب‌ها سرک کشيد تا شايد کتابي را که مدتي پيش، آقاي حسيني مطالعه­ي آن را به وي سفارش کرده بود، بيابد. برحسب اتفاق چشمش به خانم دکتر عفاف بدران افتاد و ناخودآگاه از وي پرسيد: «ببخشيد خانم، کتاب دنياي زن[3] را داريد؟» دکتر عفاف با تعجب به ناصر نگاه کرد؛ با شنيدن عنوان کتاب درد غريبي بر چهره­اش نشست، نه به اين خاطر که او اصلاً وظيفه­اي در آن کتابخانه نداشت و سؤال ناصر از او کاملاً بي­ربط بود، بلکه گويي نام اين کتاب براي او خاطره­اي را زنده کرده بود. وي به ناصر خيره شده بود اما در حقيقت او را نمي­ديد. سال‌هاي تلخ گذشته­اش را در چند ثانيه مرور کرد. سال­هايي که زخمي عميق در وجودش به جا گذاشته بود. ناصر که فهميده بود وي را به جاي کارمند کتابخانه اشتباه گرفته، ناراحت و پريشان گفت: «آه، ببخشيد خانم... مثل اين­که اشتباه گرفتم...» عفاف مثل آدمي که از خواب آشفته­اي بيدار شده باشد، سعي کرد تا با لبخند ناصر را از آشفتگيي که در او کاملاً نمايان بود، برهاند. به­همين خاطر خيلي مؤدبانه گفت: «شما هيچ اشتباهي مرتکب نشديد. من از آن آدم‌هايي نيستم که ارزش آدم‌ها را در شغل­شان بدانند. من با اين کتابي که شما به دنبال آن هستيد، کاملاً آشنا هستم. کتاب باارزشي است، اثر نويسنده­اي روشنفکر و انديشمند است. خوشا به حال آدم‌هايي که قدر نعمت عقل را به­خوبي مي­دانند و از آن به بهترين شکلِ ممکن استفاده مي‌کنند.»

    ناصر که انتظار چنين واکنشي را نداشت، دريافت که با فرد دانا و انديشمندي مواجه است. لذا کوشيد در نوع برخوردش کاملاً با احتياط رفتار کند و پاسخ مناسبي بدهد. پيش خود گفت، بهتر است حرف­هايم را خيلي خلاصه و مفيد بيان کنم تا مبادا حرفي بزنم که او را دچار اشتباه کرده، فرصت پيش آمده را از دست بدهم. پس به آرامي گفت: «ضمن پوزش دوباره، و با تأييد فرمايش شما، اجازه مي­خواهم اين مطلب را هم اضافه کنم که ارزش عقل متفکر وقتي نمايان مي‌شود که با عمل قرين شود. پس خوشا به حال آدم‌هايي که از عقل­شان استفاده مي­کنند و فکر خود را با عمل­شان قرين مي­دارند.» وقتي حرفش تمام شد دچار دلهره­ شد. فکر نمي­کرد حرف­هايش حتي اندک تأثيري بر اين خانم تحصيل­کرده داشته باشد. دچار دلهره شده بود. قلبش به­شدت مي­تپيد. اما در عوض در چهره‌ي دکتر عفاف آثار تأييد پديدار شد و آرامش را به ناصر بازگرداند. در واقع اين احساس وقتي به يقين تبديل شد که دکتر عفاف با تحسين به وي گفت: «مثل اينکه با آدم روشنفکري روبرو هستم...»

    ناصر صادقانه گفت: «مرا به صفتي وصف کرديد که بيش از گنجايش من است.» دکتر عفاف که اصلاً قصد تعارف نداشت به حرفش ادامه داد: «شما در يک جمله­ي ساده حکمت بزرگي را يادآور شديد؛ علم بدون عمل، مثل درخت بدون ميوه است... عملي که انسان روشنفکر را از ديگران کاملاً متمايز مي­سازد. از ملاقات شما خرسندم، آقاي...» و بعد، گويي تازه به ياد آورده باشد که مخاطبش را نمي­شناسد، با خجالت حرفش را قطع کرد. اما ناصر که دوست داشت حرفش را ادامه دهد، گفت: «ناصر... من ناصر رضا هستم.» و او هم ادامه داد: «خوشوقتم. من هم دکتر عفاف بدران، استاد علوم اجتماعي دانشکده­ي علوم اجتماعي هستم.»

    ناصر درنگي کرد. چنان بود که گويي آنچه را در پي آن بوده است، يافته. با خوشحالي به او گفت: «چه حسن تصادفي!» دکتر عفاف که نمي‌خواست موضوع گفتگو را عوض کند، با لحني ديگر گفت: « کتابي که اسم برديد، مرا به خود آورد.» ناصر با کنجکاوي از وي پرسيد: «ممکن است بيشتر توضيح دهيد!» دکتر عفاف نفسي عميق کشيد. او نمي­خواست از خاطره‌هاي شخصي­اش، آن­هم با کسي که به­طور عبوري با او آشنا شده، صحبت کند. لذا به پاسخي کلـّي در باب ارزش علمي کتاب بسنده کرد: «خب، من اين کتاب را چهار بار خوانـده­ام. اين کتاب در تزي کـه چند سال پيش روي آن کـار مي­کردم، بهترين يار و ياور من بود و هنوز هم هر بار که آن را مطالعه مي­کنـم به نکات تازه­اي دست مي­يابم. هميشه در سخنراني‌ها و کلاس‌هاي دانشگاه از دانشجويانم مي­خواهم که حتماً آن­را بخوانند.» با شنيدن اين حرف­ها ناصر دوباره دچار نگراني و اضطراب شد. او اصلاً تصور نمي‌کرد که کسي قبل از وي به اين بحث پرداخته باشد، چه رسد به اينکه تزي هم در اين باب نوشته باشد!

    اين نخستين بار بود که ناصر حس مي­کرد در اين کار پژوهشي تنها نيست و کس ديگري هم در اين راه گام نهاده است. و شگفت آن­که اين ’کس ديگر‘ خانم دکتري بود استاد دانشگاه، با روش تحقيق آشنا، که مي‌دانست چگونه بايد از مقدمات استنتاج کند. در چنين افکاري غوطه­ور

    بود که صداي خانم دکتر را شنيد: «ممکن است کتاب را در اين کتابخانه پيدا کنيد، اما اگر هم پيدا نکرديد، نگران نباشيد، من چند نسخه از آن دارم. مي­توانم يک نسخه به شما بدهم.» اين را گفت و برخاست تا برود. ناصر از دکتر عفاف تشکر کرد و قرار شد فردا صبح در دفتر او در دانشکده به ملاقاتش رفته، کتاب را از وي بگيرد. ناصر با خود مي­انديشيد که حتماً بايد موافقت اين خانم را براي شرکت در کار گروهي جلب کند.

    آن شب براي ناصر شبي طولاني بود. گويي عقربه‌هاي ساعت اصلاً حرکت نمي‌کردند. زمان، خستگي، بي­خوابي، ديگر هيچ­يک براي او معني و مفهومي نداشتند. تنها حسي که ناصر داشت احساس نگراني و انتظار بود. وي مي‌خواست هر چه زودتر دکتر عفاف را ببيند و موافقتش را جهت قبول عضويت در گروه تحقيقاتي خودش جلب کند. نزديک صبح، با شنيدن آواي اذان آرامشي نسبي به او دست داد.

     کسي چند ضربه بر در اتاق دکتر عفاف نواخت. دکتر عفاف نگاهي به ساعتش انداخت: هشت و نيم. از وقت­شناسي ناصر خوشحال شد و فهميد که وي انسان وظيفه­شناسي است. از پشت ميزش بلند شد و با متانت او را به درون اتاقش دعوت کرد. دکتر عفاف با ديدن ناصر، متوجه تشويش وي شـد. او ناصـر را دعوت به نشستن کرد. ناصـر نيز با همان حـال بلافاصله نشـست و با صداي ملايمي از دکتر تشکر کرد. دکتـر نيز فروتنانه و با ملايمت سعي داشت تا ميهمانش را کمي آرام کند. کتاب دنياي زن را به او داد و گفت: «اين هم کتابي که به شما وعده داده بودم.» ناصر کتاب را گرفت و سعي ‌کرد به کمک شيواترين عبارات و کلماتي که در طول دوران تحصيلي خود فرا گرفته بود از وي تشکر کند. اما دکتر عفاف خيلي آرام رشته­ي کلام را به دست گرفت و گفت: «اول از همه، دو خطي راکه براي‌تان نوشته‌ام بخوانيد؛ بعد هر چه خواستيد بگوييدــ هرچند که نيازي به تشـکر نيست.»

    ناصر با ديدن اين­همه فروتني نگاهش را به نشان اطاعت بر زمين دوخت؛ صفحه­ي اول کتاب را آورد و به دقت خواند: «تقديم به دانش‌پژوهي که عزم و اراده­ي رسيدن به حقيقت را در چهره­اش ديدم. تقديم به استاد ناصر. ــ عفاف بدران»

    ناصر که اين کلمات را بيش از حدِّ ظرفيت خود مي­ديد، با خواندن آن­ها بيش از پيش مصمّم شد تا راهي را که در پيش گرفته بود به پايان برساند. کلمات و عبارات دکتر عفاف، بار مسؤوليتي را که ناصر بر دوش گرفته بود سنگين­تر مي­کرد. او با لحني آرام و خجالت­زده گفت: «ممنونم استاد.»

    دکتر عفاف دوست نداشت تا حرف­هاي­شان به تعارفاتي کشيده شود که با طبع فروتن­ او در تضاد بود، به همين خاطر مؤدّبانه حرف ناصر را قطع کرد و گفت: «من و شما در راه کسب علم و حقيقت هنوز در آغاز راه هستيم نه در مقام استاد و شاگرد. ما هر دو در راه علم از يک مسير مي­رويم.» تعبير ”ما در يک مسير مي­رويم“ براي ناصر باورکردني نبود. اين دقيقاً همان چيزي بود که او انتظارش را مي­کشيد. به همين خاطر از فرصت استفاده کرده، بي­درنگ وارد اصل موضوع شد و پيشنهاد عضويت در گروه تحقيقاتي را به دکتر عفاف داد و درباره­ي آن به طور مفصل براي وي صحبت کرد.

    دکترعفاف به موضوع علاقه نشان داد. قرار ملاقات بعدي را براي سه روز بعد گذاشتند. ناصر در مدت آن سه روز هر شب مدتي را با همسر خود به بحث مي‌نشست. همسرش مهم­ترين مشوّق کاري وي تلقي مي­شد. وي در آن بحث­ها به نکات جالب و قابل توجهي دست مي­يافت. در روز چهارم، مصطفي، که رابطه­ي نزديکي هم با دکتر عفاف داشت، با ناصر تماس گرفت و ساعت ملاقات وي را با دکتر مشخص کرد.

    ناصر با ملاقات مجدد دکتر عفاف از نگراني و اضطراب سه­روزه رهايي يافت. در ابتدا سعي کرد که باب سخن را باز کند و انگيزه­ي دکتر را از همکاري با وي در اين کار جويا شود، اما چون در همان ملاقات اول با وي در کتابخانه متوجه ارتباط اين موضوع با زندگي شخصي دکتر شده بود، دوست نداشت زياد کنجکاوي نشان دهد مبادا دامنه­ي بحث به زندگي خصوصي دکتر عفاف کشيده شود و موجب رنجش وي گردد. از اين­رو سکوت اختيار کرد و هيچ نگفت. اما دکتر با هوش و ذکاوت خاص خود، فکر ناصر را خوانده بود و سؤالي را که ناصر در طرح آن مردد بود به زبان آورد و گفت: «چرا فکر مي­کنيد من از سال‌ها پيش روي اين موضوع کار مي­کنم؟!» ناصر انتظار چنين پرسشي را نداشت. او که فکر نمي‌کرد دکتر فرصت ورود در اين موضوع را به وي بدهد، کمي جا خورد. دکتر ادامه داد: «چرا ساکتيد؟!»

    بالاخره ناصر سکوت خود را شکست و گفت: «راستش من هم مي‌خواستم همين را از شما بپرسم، اما گفتم که شايد سؤال جالبي نباشد. خب، خودتان بگوييد؛ چه امري باعث شد که شما به اين موضوعات بپردازيد؛ مسائل زن و مرد، ازدواج، طلاق؟» دکتر گفت: «خب، من فکر مي­کنم که اگر تجربه­ي ازدواج يا نامزدي يک نفر بتواند خدمتي به ديگران باشد، بهتر است آن را بيان کند تا ديگران هم از آن درسي بياموزند.»

    ناصر با احترام فراوان، کمي در جاي خود جابه­جا شد و سرش را به علامت تأييد تکان داد. دکتر دريافت که ناصر مايل است حکايت وي را بشنود.

    خاطرات گذشته­ي دکترعفاف در برابر چشمانش ظاهر شده بودند. وي، همين­طور که خاطرات و حوادث هشت سال پيش را در ذهنش مرور مي‌کرد، ادامه داد: «تنها دختر من، هَديل، پانزده­ساله بود. يک شب سعاد، همسايه و دوست صميمي من، از برادر شوهرش براي من صحبت مي‌کرد و مي­گفت که وي، به­تازگي از خارج برگشته و قصد ازدواج دارد. اين موضوع براي من جالب بود که چگونه است جوانان ما وقتي که براي تحصيل يا هر علت ديگري در خارج به سر مي‌برند، همين­که به فکر ازدواج مي­افتند دوست دارند همسري هم­وطن و هم­فرهنگ براي خودشان برگزينند. به همين خاطر از حرف‌هاي او احساس خرسندي مي­کردم. سعاد هم همين­که احساس رضايت را در چشمان من خواند، از فرصت استفاده کرد و از دخترم براي برادر شوهرش خواستگاري کرد. من در آن لحظه خيلي جا خوردم. تصميم گرفتن براي من خيلي سخت بود. اين پيشامد براي من به عنوان يک مادر، اولين، و البته آخرين تجربه بود. هديل تنها دختر من بود و تنها امانتي بود که پدر مرحومش براي من بر جا گذاشته بود. من که خودم به عنوان استاد دانشگاه راجع به اين مسائل با ديگران بحث و مشاوره مي­کردم، کاملاً درمانده شده بودم و اصلاً نمي‌دانستم که چه جوابي به او بدهم، ولي بالاخره بايد چيزي مي­گفتم؛ بنابراين گفتم: دختر من هنوز پانزده سالش تمام نشده و دوست دارد درس بخواند. اما سعاد دست­بردار نبود. گويي براي هر حرفي پاسخي آماده داشت. ”خب، اين که مشکلي نيست عزيزم. آن‌ها نامزد مي­شوند، دو سال بعد هم که دختر تو به هفده­سالگي رسيد و ديپلمش را گرفت ازدواج مي‌کنند. براي ادامه­ي تحصيل و رفتن به دانشگاه هم خودشان بعداً با هم به توافق مي­رسند.“ جاي چون و چرا نمانده بود. ديگر هيچ حرفي براي گفتن نداشتم جز اين­که از او بخواهم چند روزي به من فرصت بدهد تا موضوع را با دخترم در ميان بگذارم. او نيز پشت سر هم از خوبي‌ و نجابت و مردانگي و اين­که او جواني بيست و پنج­ساله است و آپارتماني کوچک دارد و براي ادامه­ي زندگي و کار مي­خواهد در داخل کشور بماند و... حرف مي­زد و بالاخره حرفش را اين­گونه تمام کرد: ”درست است که هديل فقط پانزده سال سن دارد و تفاوت سني آن­ها ده سال است، اما خواهر، اين مسأله در مقابل اين­که آدم خيالش از بابت دخترش راحـت باشد، اصلاً چيز مهـمي نيسـت. دختر هميشه جوان است و قدرت دارد، مي­تواند بچه­داري و شوهرداري کند، امـا همين­که از چهل سـال گذشـت، اين کارها ديـگر از او برنمي­آيـد.“ حرف­هايش مرا به ياد مادر و مادربزرگم و کلا­ً نسل قديم مي­انداخت که با بالغ شدن دختر فوراً به فکر شوهر دادنش مي­افتند. اما از شما چه پنهان، حرف‌هاي او تا حدودي مرا قانع کرده بود. من براي بزرگ کردن هديل خيلي سختي کشيده­ام؛ هميشه آرزو داشتم دامادم کسي باشد که زندگي آبرومندانه­اي براي دخترم فراهم کند. سعاد هم البته زني محترم و خيرخواه بود. او را از سال‌ها پيش مي‌شناختم و به او اعتماد کامل داشتم. او دخترم را که در ادب و نجابت زبانزد اهل محل بود خيلي دوست داشت و چون مطمئن بود که برادر شوهرش او را در برابر ما روسفيد خواهد کرد هديل را برايش خواستگاري مي­کرد. باري، او رفت و قرار شد که يک هفته بعد براي گرفتن جواب بازگردد. در طي آن هفت روز هم توانست رضايت مرا براي انجام ملاقاتي کوتاه ميان دختر و پسر جلب کند.

    «بالاخره روز موعود فرا رسيد و سعاد با شوهر و برادر شوهرش به خانه­ي ما آمدند. جلسه­ي آشنايي‌ ِ کاملاً رسمي و کوتاهي بود و بيش از نيم‌ساعت طول نکشيد. آن جوان هم در آن فرصت کوتاه توانست اطلاعاتي از خودش و زندگي و حال و وضعش به ما بدهد. ميهمانان رفتند و من نظر دخترم را جويا شدم. او پس از چند لحظه سکوت، آرام و با خجالت گفت: ”هر طور که شما صلاح مي­دانيد مادر!“ از رنگ رخساره­اش فهميدم که جوان را پسنديده و مشکلي ندارد. راستش را بخواهيد اصلاً هم سعي نکردم تا نظر خودم را در مورد قبول يا رد آن جوان به دخترم تحميل کنم. همه چيز خيلي سريع اتفاق افتاد. انگار کور و کر شده بودم. در عرض يک ماه دخترم به عقد آن جوان در آمد و قرار شد که دو سال بعد ازدواج کنند. اين­طور، هم داماد فرصت مي‌کرد تا زندگي و کارش را به وطن منتقل کند و هم عروس به سن هفده‌سالگي مي­رسيد. اما عمر اين پيوند به شش ماه نکشيد. خيلي زود متوجه شديم که حرف‌ها و وعده‌هاي آن جوان بيش از ميزان توانايي­اش بوده است. او اصلاً براي ازدواج آمادگي نداشت و تنها انگيزه­اش شيفتگي نسبت به زيبايي دخترم و طمع به جايگاه اجتماعي من بود. او فکر مي‌کرد که يک استاد بيوه که در اين دنيا فقط يک دختر دارد، حتماً آدم متموّلي است، اما همين­که متوجه شد حساب و کتاب‌هايش غلط از آب در آمده، شروع به بهانه­جويي واشکال‌تراشي کرد تا سرانجام خودمان از او بخواهيم که دست از سر ما بردارد و دخترم را بدون پرداخت مهريه رها کند. همين­طور هم شد. من فقط طلاق دخترم را از او مي­خواستم، اما او با پررويي تمام با من معامله کرد و گفت که بايد آزادي دخترم را از او بخرم. او در مقابل طلاق دخترم، از من پنج‌هزار دلار درخواست کرد. من هم که حاضر بودم به خاطر دخترم از همه­ي زندگي­ام بگذرم، قبول کردم و طلاق دخترم را گرفتم. اما چيزي که هميشه من و دخترم را آزار مي­داد، اين بود که او به عنوان يک دختر مدرسه­اي پانزده­ساله مجبور بود نام ’مطلـّقه‘ را با خود يدک بکشد. دخترم به خاطر ازدواجي که نشانه­اش چيزي بيش از يک تکه کاغذ نبود، بايد اين عنوان را تا آخر عمر بر دوش بکشد، در صورتي که هيچ چيز ميان اين دو واقع نشد.»

    خانم دکتر حرف­هايش را با ناراحتي تمام کرد. آشکار بود که اين غم هنوز بر دل او سنگيني مي­کند. شايد هم اگر شرم در ميان نبود مي­شد سيل اشک را در ديدگانش ديد.

    ناصر تحت­تأثير اين حکايت واقع شده­ بود. ديدن ناراحتي خانم دکتر او را بيشتر غمگين مي­کرد. اما او کنجکاو شده بود و مي­خواست بفهمد که طي اين هشت سال گذشته چه بر آن دختر بيچاره گذشته است. اما خانم دکتر که گويا نمي­خواست ماجرا را ادامه دهد کشوي ميزش را گشوده و بي­دليل مشغول ور رفتن با کاغذها شده بـود. ناصر دريافت که او مايل به ادامه دادن ماجرا نيست. داستان دکتر عفاف، موضوع مهمي را در ذهن نـاصر زنده کـرده بـود: بي­عدالتي و اجحاف در حق زنان، و استبداد مردانه­اي که گاه مورد حمايت قانون قرار مي­گيرد. شرم مانع مي­شد که ناصر از خانم دکتر بخواهد که داستان را تا آخر نقل کند. بالاخره خود دکتر که متوجه ميل ناصر به ادامه­ي داستان شده بود، گفت: «من براي تحريک احساسات و ابراز هم­دردي شما داستان دخترم را براي­تان نقل نکردم، بلکه مسؤوليت علمي من ايجاب مي­کرد که اين تجربه را در اختيارتان بگذارم. شايد اين فقط يک تجربه­ي تلخ باشد، اما شنيدن آن براي شما بدون شک کمک خوبي مي­تواند باشد. و حتماً براي شما جالب خواهد بود اگر بدانيد که امروز دخترم بيست و سه سال دارد و با سربلندي تمام به زندگي خود ادامـه مي‌دهد و يکي از متخصصان خوب علم شيمي بـه شمار مي­آيد.»

    ناصر از شنيدن اين حرف بسيار خوشحال شد و اين انديشه در ذهن او راسخ­تر شد که انسان، با قدرت ايمان مي­تواند همه­ي سختي‌ها و موانع زندگي را پشت سر نهد. او خدا را سپاس گفت که آن دختر قبل از ازدواج توانسته بود طلاق خود را از آن مرد بگيرد، چون اگر بعد از ازدواج و بچه‌دار شدن از او جدا مي­شد، کار او حتماً سخت­تر مي­شد و شايد هرگز نمي­توانست تحصيل خود را ادامه دهد.

    دکتر عفاف موضوع صحبت را عوض کرد و به ناصر گفت که براي تکميل گروه بايد علاوه بر يک عالم شيعي، يک محقق اهل تسنن نيز در گروه باشد تا در برخورد آراء، نتايج پخته­تري کسب شود. وي افزود که نتيجه­ي کار اين گروه به يک مذهب خاص اختصاص نخواهد داشت، بلکه متعلق به همه­ي انسان­ها خواهد بود. او از فردي به نام دکتر عمر ابوزکريا ياد کرد که از دانشگاه مراکش (مغرب) براي تدريس اعزام شده بود و کتاب‌ها و مقالات زيادي درباره­ي خانواده در اسلام نوشته بود.

    خوشحالي تمام وجود ناصر را در بر گرفته بود. وي که هميشه فکر مي‌کرد اين راه را بايد به تنهايي طي کند، اکنون اين زن را مي­ديد که با دلسوزي تمام حاضر است تا آخر راه در کنار او باشد. عفاف که احساس کرده بود ناصر با پيشنهاد او موافق است، قول داد که ترتيب ملاقات ناصر را با دکتر ابوزکريا بدهد. لذا همان موقع گوشي تلفن را برداشت و به دکتر ابوزکريا زنگ زد و براي فرداي همان روز قراري گذاشت تا ناصر نزد وي برود.

    فرداي آن روز ناصر بر سر قرار حاضر شد. ابوزکريا مردي بود ميان‌سال و فروتن. آن دو کمي راجع به مسائل اجتماعي و نقش خانواده گفت­وگو کردند. ناصر متوجه شد که اين مرد تجارب ارزشمند و فراواني در اين خصوص دارد. تازه فهميد که چرا دکتر عفاف اين شخص را معرفي کرده است. حرف‌ها و تمجيدهاي عفاف راجع به شهرت و قدرت بيان و روشن­بيني و دقت نظر اين مرد در مسائل اجتماعي و خانوادگي کاملاً درست و بدون اغراق بود. ناصر به­راحتي درباره­ي طرح تحقيقاتي خود با او صحبت کرد و حاصل سال‌ها تحقيق و تلاش شبانه­روزي­اش را با وي در ميان گذاشت و حرف­هايش را خيلي خلاصه و مفيد، منحصراً درباره­ي ازدواج و طلاق و مشکلات خانوادگي و روابط ميان زن و مرد در جامعه­ي اسلامي و اين­که اين عناصر بر چه نظريه‌هاي اجتماعي استوار است، بيان کرد، با اين اميد که دکتر ابوزکريا نيز به اهميت موضوع پي برده و خطر نابساماني‌هايي چون سلطه­ي مردان بر زنان و بروز مشکلات اجتماعي و انساني را که همگي ناشي از روابط خشک و سرد خانوادگي است، احساس کند.

    لبخند رضايت بر چهره­ي دکتر ابوزکريا هويدا شد. اما او چه کمکي مي­توانست به ناصر کند؟ ناصر گفت: «من به دنبال ترسيم طرح اجتماعي و تربيتي جديدي بر مبناي اسلام هستم، اما البته با ديدي فراتر از اختلاف‌ها و تعصب­هاي مذهبي و احساسي. هدف اين طرح ترسيم آينده­اي روشن براي جوانان دختر و پسر است تا آينده­اي عاري از دغدغه‌ها و نابساماني‌هاي اجتماعي را براي آن­ها رقم بزند، و اين امر ميسر نخواهد بود مگر با هم­فکري و هم­بستگي اهل علم و معرفت که هدفي جز سعادت جامعه و سربلندي آن ندارند و قادرند در اين راه همه­ي توانايي‌هاي فکري و فرهنگي خود را به کار بندند تا از طريق عقل و ايمان دري به سوي پهن­دشت بي‌انتهاي انديشه­ي اسلامي بگشايند.»

    دکتر ابوزکريا سخنان ناصر را با دقت تمام گوش مي­داد. او دو دختر جوان خودش را به ياد مي­آورد که در مغرب زندگي مي‌کردند. او همه­ي وجود و توان خود را وقف آسايش و تأمين آينده­اي روشن براي آن‌ها کرده بود. اين دو دختر همه چيز ابوزکريا بودند. اين فکرها با شنيدن حرف­هاي ناصر در ذهن ابوزکريا بيدار شده بودند. بالاخره سکوتش را شکست و رشته­ي سخن را از ناصر گرفت و دوباره از وي پرسيد: «من در کجاي اين طرح قرار دارم و چگونه مي­توانم در روند آن به شما کمک کنم؟»

    ناصر که منتظر چنين فرصتي بود، سريع جواب داد: «من گروهي پژوهشي تشکيل داده­ام متشکل از خودم، يکي از علماي شيعه، و دکتر عفاف. ما مي­کوشيم تا با اين تحقيق خدمتي به جامعه کنيم و به کمک دين، راهي را به جوانان معرفي کنيم که از انحرافات پيراسته باشد. به ما افتخار دهيد و در اين گروه به ما بپيونديد. خوشحال مي­شويم که ما را با آراء و نظريات خودتان ياري دهيد تا نتيجه­ي کارمان جامع­تر و کامل­تر شود.»

    دکتر ابوزکريا با لحني جدي جواب داد: «از حسن اعتماد شما بسيار متشکرم. از هيچ کمکي دريغ نخواهم کرد، اما فرصت بدهيد کمي فکر کنم.»

    ناصر بعد از خداحافظي از ابوزکريا احساس کرد که وي به توضيحات بيشتري نياز دارد، توضيحاتي که ايده، روش و هدف کلي طرح را براي او کاملاً روشن کند. شايد هم دکتر از اين مي­ترسيد که وارد بحث‌ها و موضوعاتي شود که با عقايد او مغايرت داشت. اين مسأله­اي بود که ناصر در خلال گفت­وگوهاي­شان متوجه شده بود و آن­را در ديدار با خانم دکتر عفاف با وي نيز در ميان گذاشت. دکتر عفاف از ناصر خواست که نااميد نشود و براي قانع کردن دکتر ابوزکريا و ملحق شدن وي به گروه اصرار ورزد.

    ناصر بارها به ديدار دکتر ابوزکريا رفت تا نظر او را به اين همکاري جلب کند. هر بار آن دو درباره­ي مسائل و مشکلات مربوط به طرح ناصر بحث مي‌کردند تا نقاط مبهمي که در ذهن دکتر ابوزکريا وجود داشت رفع شود. سرانجام بعد از چندين جلسه­ي طولاني، دکتر ابوزکريا، با وجود ايرادهاي شخصي که بر طرح داشت، قبول کرد که به گروه ناصر بپيوندد، چرا که به طور کلي آن طرح را خدمتي بزرگ و گامي بلند در جهت پيشرفت جامعه­ي اسلامي مي­ديد.

    آغاز کار گروه

    گروه کامل ­شده بود و جلسات آن آغاز شد. مصطفي که به عنوان مسؤول روابط عمومي ايفاي نقش مي­کرد، ساعت‌هاي تشکيل جلسه‌ها را با مشورت اعضا تعيين مي­کرد، صورت­جلسـه‌ها و تصميمات هر جلسـه را تدوين و به صورت منظم در پوشه‌هايي جمع­آوري مي­کرد. جلسات هم بر حسب ضرورت هفته­اي يک يا دو بار تشکيل مي­شد. فاصله­ي زماني ميان جلسه‌ها فرصت خوبي براي اعضا ايجاد مي‌کرد تا به بررسي و جمع‌آوري آراء از کتاب­هاي اسلامي بپردازند. نقد و بررسي آراء، ردّ و قبول آن­ها، و بحث­هاي مفصّل در باره­ي برخي از آن­ها موضوع اين جلسه‌ها بود. سرانجام پس از دو سال، گروه به نتايجي رسيد و به طرحي منسجم و واحد دست يافت که در آن، راه­حل‌هايي عملي و ديني ارائه شده بود.

    بحث‌ها و راهکارها با دلايل علمي تنظيم شده وآماده­ي ارائه بود. اما محل ارائه­ي مناسب آن­ها کجا بود؟ اين سؤالي بود که ناصر در يکي از جلسات نهايي گروه مطرح کرد. خانم دکتر عفاف گفت: «گوش کن ناصر؛ همه­ي ما مي­دانيم که هم‌فکري، بهترين راه گشودن هر چه بيشتر دريچه‌ها به سوي حقيقت است. تلاش‌هاي من، تو، دکتر ابوزکريا، محمد، مصطفي و محققان ديگري که شايد آن­ها هم در حال حاضر در گوشه­ي ديگر دنيا مشغول همين کار باشند، مرجعي خواهد بود در دسترس همه­ي جويندگان­ حقيقت.»

    ناصر با شور و دلگرمي هميشگي­اش سؤالش را به گونه­اي ديگرمطرح کرد: «خب، اين راهکارهايي که ما به عنوان يک گروه به آن­ها دست يافتيم به چه شکلي بايد ارائه شوند؟ به صورت کتاب يا...؟» وي منتظر بود تا کسي پاسخي به او دهد. اما همه ساکت ماندند. دوباره خانم دکتر به او گفت: «نه؛ به نظر من بهتر است که در جلسات سخنراني عمومي مطرح شوند تا جاي طرح سؤال و اشکال نيز فراهم شود. بعد از آن مي‌توانيم آن را چاپ کنيم. دانشگاه مي­تواند بهترين محل براي برگزاري اين سخنراني‌ها باشد.»

    ناصر با تعجب گفت: «دانشگاه!؟»

    دکتر عفاف: « بله! آيا کسي مناسب­تر از دانشجويان براي گفت­وگو در باره­ي اين راهکارها و بررسي آن­ها سراغ داريد؟ فکر نمي­کنم دبيرستاني‌ها براي طرح چنين موضوعاتي مناسب باشند، چون به نظر من، کم­تجربگي آنان مانع از فهميدن درست اين حقايق مي­شود. در ميان پدران و مادران و سال­خوردگان هم بسياري هستند که حتي فکر اين­که کسي بخواهد از بعضي خطوط قرمز عرفي و سنتي پا فراتر نهد، براي‌شان پذيرفتني نيست و حتماً در برابر ما موضع­گيري خواهند کرد.»

    فکر بسيار خوبي بود. اين چيزي بود که همه­ي اعضاي گروه بر آن اتفاق نظر داشتند. لذا قرار شد که دکتر ابوزکريا با همکاري ناصر اهداف و انگيزه‌هاي برنامه­شان را با رئيس دانشگاه در ميان بگذارند. ابوزکريا با رئيس دانشگاه تماس گرفت، ناصر را به او معرفي کرد و او را در جريان امور و تقاضاي گروه گذاشت و از وي خواست تا سالن اجتماعات دانشگاه و برخي امکانات در اختيار آنان قرار گيرد. رئيس دانشگاه نيز به خاطر احترام خاصي که دکتر ابوزکريا در محافل علمي و دانشگاهي از آن برخوردار بود، فرداي همان روز با ناصر قرار ملاقات گذاشت.

    جلسه­ي تصميم­گيري نهايي در خانه­ي ناصر برگزار شده بود. بعد از رفتن همه­ي اعضاي گروه، همسر ناصر و مصطفي اين موفقيت را به ناصر تبريـک گفتند. ناصر هم که مصطفي را در اين موفقيت سهيم مي‌دانسـت از وي تشـکر کرد و از او خواست تا تـمام نيرو و ذهن خود را در مديريت شايسته­ي نشست­ها و جمع­بندي و يادداشت آراء، پيشنهادها و نقطه­نظرهايي که مطرح مي‌شـد، متمرکز کنـد. اين کار البته کار دشواري بود، زيرا هر آنچه در آن نشست­ها مطرح مي­شد نتيجـه­ي هـم‌انـديشي و هم­فـکري بود و لذا جمع­بندي آن به دقت نياز داشت.

    ساعت هشت صبح فرداي آن روز ناصر به ديدار رئيس دانشگاه رفت. دکتر الياس منير، رئيس دانشگاه به گرمي از ناصر استقبال کرد. او ناصر را به صورت غير مستقيم مي­شناخت، چرا که ناصر معاون يک مرکز پژوهشي و علمي بود که نشريات آن براي دکتر الياس نيز ارسال مي­شد. ناصر پس از تشکر، او را با افراد گروه پژوهشي خود و اصل موضوع، که دامن­گير جوامع امروز است، آشنا کرد و اهميت موضوع را به وي خاطر نشان ساخت و تأکيد کرد که اين تحقيق به منظور ايجاد آرامش رواني و اجتماعي و عاطفي در جوانان صورت گرفته و هدف آن در واقع، رسيدن به ديدگاهي انساني، مبتني بر مباني فرهنگي است و مي‌خواهد اين حقيقت را براي همگان روشن ‌کند که تشکيل خانواده مستلزم عبور از مرحله­اي مقدماتي است؛ و اين مرحله­ي مقدماتي نيز مبتني بر واقعيت­هايي کاملاً منسجم، هماهنگ و برگرفته از وضعيت موجود در جامعه است و اگر طرح به صورتي کاملاً برنامه­ريزي شده اجرا شود شايد نکات منفي احتمالي آن به صفر برسد و نکات مثبت و اميدبخش آن در زندگي افراد متجلي شود. و به طور کلّي هدف آن، سروسامان دادن به زندگي و جامعه­ي انساني است.

    با اين مقدمه، ناصر هدف از سمينارها را براي دکتر الياس تشريح کرد و از طرف همه­ي افراد گروه به عنوان مجريان اين طرح تقاضا کرد تا امکانات مورد نيازشان را جهت برگزاري هر چه بهتر سمينارها در اختيارشان قرار دهد.

    اعتماد کامل رئيس دانشگاه به دکتر ابوزکريا و خانم دکتر عفاف، دو استاد دانشمند و موفق دانشگاه، و هم­چنين پشتکار ناصر در ارائه­ي موضوعات مطرح شده، وي را بر آن داشت تـا بلافاصله بـا مدير داخلي دانشگاه تماس بگيـرد و بـه دنبال آن از وي درخواست کند تا هماهنگي‌هاي لازم را جهت تعيين سالن و زمان­بندي سمينارها صورت دهد.

    ناصر با شادماني بسيار بلافاصله به سوي دفتر دکتر عفاف رفت. دکتر با شنيدن خبر به وي گفت: «بالاخره فصل چيدن ميوه­ي مبارک درخت تنومندي که سال‌ها پيش بوته­ي آن را کاشتي فرا رسيد. اکنون تو و اين گروه علمي دانشگاهي و ديني در يک قدمي موفقيت کامل قرار داريد. ديگر کاري نمانده جز اين­که با مصطفي براي تدارک مقدمات برگزاري سمينارها هماهنگي کنيد.»

    سمينارهاـ حادثه­ي روز

    دو روز بود که دانشگاه با پلاکاردهايي مزيـّن شده بود: يکي در محوطه‌ي اصلي دانشگاه، دومي بالاي در بوفه­ي دانشگاه، سومي روي سَردَرِ خوابگاه دختران، چهارمي بر سردر خوابگاه پسران، و پنجمي هم روي درِ ورودي سالن همايش. دانشجويان متن پلاکاردها را مي­خواندند تا از زمان و موضوع سخنراني‌ها باخبر شوند. متني که خيلي مبهم روي پالاکاردها نوشته شده بود اين بود: «از تمامي دانشجويان محترم براي شرکت در بحث و گفت­وگو درباره­ي يک موضوع بسيار مهم اجتماعي دعوت مي‌شود تا در جلسه­ي سخنرانيي که در روز پنج­شنبه ساعت چهار بعد از ظهر برگزار مي­شود حضور به هم رسانند».

    متن پلاکاردها را ناصر، پس از مشورت با مصطفي، کمي مبهم نوشته بود تا شايد از طريق ايجاد ابهام در ذهن دانشجويان، حس کنجکاوي آنان را تحريک کند و آنان لااقل براي رفع ابهام و ارضاي حس کنجکاوي خود در سالن همايش حاضر شوند. از سوي ديگر شايد همين ابهام باعث مي­شد تا دانشجويان بر سر موضوع سخنراني حدس­هايي بزنند و بحث ميان آنان بالا گيرد و براي اثبات اينکه چه کسي درست گفته و چه کسي غلط، دوستان خود را نيز هـمراه بياورند تـا بـه آنـان ثـابت کنند کـه حدس­شان درباره­ي موضوع سخنراني­هاي همايش درست بوده است. چه­بسا برخي افراد هم چون مي­دانستند دانشگاه، سالن را بيهوده در اختيار کسي قرار نمي‌دهد مگر اين‌که موضوع مهمي در کار باشد، در همايش حاضر مي‌شدند. در مجموع، هدف ناصر و مصطفي اين بود که دانشجويان بدون هرگونه پيشداوري در اين همايش شرکت کنند.

    باز شدن درها

    سرانجام روز موعود فرا رسيد. درهاي سالن به روي دانشجويان گشوده شد. مصطفي به عنوان مجري همايش در وسط جايگاه نشسته بود. محمد، ناصر، دکتر عفاف و دکتر ابوزکريا نيز در دو سوي وي نشسته بودند.

    ضبط صوت‌ها و دوربين‌ها براي ضبط گفت­وگوها و وقايع جلسه آماده شده بودند. مصطفي مي­بايست شروع جلسه را اعلام مي­کرد. او نگاهي به دانشجويان حاضر در سالن انداخت. بعد نگاهي به ناصر کرد. نااميدي در چشمان ناصر موج مي­زد. فقط سي نفر آمده بودند. محمد سعي کرد تا با لبخندي نگراني را از چهره­ي ناصر دور کند. حضور محتاطانه­ي دانشجويان در سالن همايش، براي مصطفي امري عادي بود چرا که جنگنده‌هاي اسرائيل دو شب پيش بر فراز آسمان بيروت ديوار صوتي را شکسته بودند تا در برابر جنبش مقاومت اسلامي که با چند حمله­ي غافل‌گيرانه غرور آنان را جريحه­دار کرده و چند سرباز اسرائيلي را در خاک لبنان به هلاکت رسانده بود، عرضه‌اندامي کنند. اين بار نيز هم­چون دفعات گذشته آتش انتقام از پيروزي­هاي رزمندگان جنبش‌‌ ِ مقاومت به سَمت تأسيسات غير نظامي و نيروگاه­ها کشيده شده بود. اشغال­گران تأسيسات برق شهر را هدف قرار داده بودند. اين افکار به سرعت از ذهن محمد گذشت. او بعد از کسب اجازه از همکاران خود، به ميکروفن نزديک شد و جلسه را چنين آغاز کرد: «ضمن تشکر از مديريت محترم دانشگاه که اين فرصت را در اختيار من و همکارانم قرار داد تا در جمع صميمي شما عزيزان حاضر شويم، به شما خوش­آمد مي­گويم و از حضورتان سپاسگزارم. همه­ي ما اسرائيل را مي­شناسيم و بر وحشي‌گري‌هايش واقفيم. خوب مي­دانيم که او در پاسخ به عمليات نظامي، از حمله به اهداف غير نظامي، حتي تجمع‌هاي کاملاً علمي و دانشگاهي ابايي ندارد. من امروز انتظار اين حضور را از جانب شما عزيزان نداشتم و فکر مي­کردم که اصلاً جلسه­اي تشکيل نخواهد شد. من اين حضور را پيروزيي براي علم و نشاني از تولـّد مقاومتي فرهنگي، در کنار مقاومت مسلحانه در برابر اسرائيل غاصب مي­دانم. متشکرم.»

    همه براي سخنان دلگرم­کننده­ي محمد دست زدند، به خصوص ناصر که پس از شنيدن حرف‌هاي او دوباره اميدوار شده بود. دانشجويان به صورت پراکنده و نامنظم در سالن پخش شده بودند، دو نفر اين­جا، سه نفر آن­جا، چند نفر که با هم آمده بودند در گوشه­اي ديگر کنار هم. يک نفر براي اين­که توجهش کاملاً به جلسه باشد، نزديک جايگاه نشسته بود. يکي ديگر هم بدون توجه به همايش، آن طرف در گوشه­ي سالن لم داده بود. بالاخره مصطفي سکوتش را شکست، از مديريت دانشگاه که دستور داده بود ژنراتور برق را براي روشن کردن چراغ­هاي سالن به کار اندازند تشکر کرد. سپس از حاضران به خاطر گرماي سالن معذرت خواست، و بعد از آن شروع به معرفي همکاران خود کرد. از محمد آغاز کرد، با اين توضيح که وي يکي از شاگردان خاص حاج آقا حسيني است؛ کسي که با فتواهاي جسورانه‌ي خود، سعي در ايجاد هماهنگي ميان اسلام و مسائل موجود در زمان حاضر داشته است. سپس به معرفي دکتر عفاف و دکتر ابوزکريا پرداخت. و بالاخره رو به نـاصر کرد و ضمن قـدرداني از زحمات بي­شائبه­ي وي، او را نيز به حاضران معرفي کرد. پس از معرفي اعضاي گروه، خاطرنشان ساخت که محور و موضوع سخنراني‌هاي اين همايش، زن و مرد و روابط ميان آن‌هاست و توضيح داد که اين موضوع، محور تحقيقات و فعاليت‌هاي علمي چندين ساله­ي تک­تک اعضاي اين گروه بوده که امروز به صورت طرحي مدوّن درآمده است و از طريق اين همايش، تقديم دانشجويان مي­شود، زيرا اعضاي اين گروه بر اين باورند که فقط از طريق اين جمع آگاه و فرهيخته است که مي­توان اميدوار بود اين تلاش‌ها، ثمره­اي مطلوب در جامعه داشته باشد. سپس برگه­اي را که در مقابلش داشت در دست گرفت و از روي آن چنين خواند: «ما اعتقاد داريم که استقبال و واکنش شما نسبت به اين طرح، خود نشانه­ي موفقيت يا عدم موفقيت ماست، چرا که دانشگاه و قشر دانشجو، ضمير آگاه يک جامعه است. استقبال و قبول شما عزيزان به مثابه­ي استقبال تدريجي از جانب همه­ي اقشار جامعه نسبت به اين طرح است. براي شروع بحث بايد عرض کنم که در آغاز مي­خواهيم مشکلات ازدواج و علل طلاق را مورد بحث و بررسي قرار داده، سپس بازتاب‌هاي آن را در خانواده و جامعه ريشه­يابي کنيم. شايان ذکر است که در تمام اين بحث­ها و بررسي­ها اسلام محور کار ما بوده و خواهد بود. البته اين امر به معناي کاستن از مقام و منزلت مسيحيت نيست، چرا که ما اين طرح را تنها منحصر به مسلمانان ندانسته، بلکه آن را با وجود اختلاف­هايي که ميان دين اسلام و مسيحيت وجود دارد، متعلق به مسيحيان هم مي­دانيم، زيرا گرچه مسيحيت اينک طلاق را روا نمي­دارد، اما در اصل طلاق را مُجاز مي­دانسته است. به هرحال اين بحث درباره­ي يک مقوله­‌ي کاملاً انساني و مربوط به همه­ي انسان‌ها با عقايد و فرهنگ­هاي مختلف است. پس موضوع گفت­وگوي امروز ما ’طلاق‘ است و سخنرانان و استادان حاضر درباره­ي اين پديده و بازتاب‌هاي آن در خانواده و جامعه سخن خواهند گفت؛ ضمن اين­که فرصت‌هايي هم در اختيار شما عزيزان دانشجو قرار خواهيم داد تا نظرها و پيشنهادهاي خود را درباره­ي بحث امروز ما بيان فرماييد. اينک از جناب آقاي محمد تقاضا دارم کـه باب سخن را گشوده، بـفرمايند که اصلاً زن و شوهرها چرا از هم جدا مي­شوند.»

     محمد در ابتدا از حضور دانشجويان در همايش تشکر کرد و از مصطفي به خاطر اين­که اين فرصت را در اختيار او گذاشته بود، قدرداني کرد. او گفت: «بايد بگويم که زن و شوهرها وقتي کارشان به جدايي مي‌رسد که متوجه مي‌شوند قبل از اين­که خود را خوب بشناسند، تصميم به ازدواج گرفته و همسر خود را نيز بدون شناخت کافي از شخصيت او انتخاب کرده­اند. پس طلاق نتيجه­ي نوعي پي بردن به عدم تناسب اجتماعي و شخصيتي است؛ تناسبي که بايد پيش از ازدواج احراز مي‌شده است. به تعبير ساده­تر، طرفين بايست پيش از ازدواج به اين موضوع فکر مي‌کردند که آيا اصلاً به هم مي­آيند يا نه. آيا فرصت کافي براي پي بردن به اين امر در اختيار آن‌ها بوده است؟ آيا از مسؤوليتي که بعد از ازدواج در آن با هم سهيم مي­شدند، آگاهي داشته­اند؟ هر دو طرف بايد اين حس را داشته باشند که به يکديگر نياز دارند و هر يک از آن­ها مکمل طرف مقابل است. عکس اين مطلب، يکي از انگيزه­ها و علل طلاق است.»

    مصطفي نکات مهم صحبت‌هاي محمد را يادداشت کرد و سپس فرصت را در اختيار خانم دکتر عفاف گذاشت و از او خواست تا کمي راجع به آثار و نتايج طلاق براي دانشجويان صحبت کند. عفاف نيز در ادامه­ي صحبت­هاي محمد چنين گفت:

    «ابتدا مي­خواهم اين نکته را متذکر شوم که آمار طلاق در کشورهاي ما (کشورهاي عربي و اسلامي) به طور خاص، و در غرب به طور عام، رو به افزايش است. طلاق در مفهوم اجتماعي آن يعني پايان بخشيدن به حيات خانواده به عنوان يک نهاد اجتماعي؛ يعني شکست ازدواج در ترسيم راه موفقيت براي اعضاي خانواده. عوامل و عللي وجود دارند که پيوند ميان دو انسان را از هم گسسته، آنان را از منظومه­ي يک زندگي اجتماعي سالم خارج مي‌کنند. البته بايد بگويم که اگر زندگي خانوادگي تبديل به جهنمي خشک و سوزان براي پدر، مادر و فرزندان شود، طلاق به يک ضرورت و نياز تبديل مي­شود. در اين صورت طلاق نقطه­ي پايان نخواهد بود، بلکه دريچه­اي نـو و آغازي دوباره براي زندگي سالم و آسوده است. در اين‌جاست که نقش حياتي و وظيفه­ي انساني سازمان‌ها و نهادهاي اجتماعي آغاز مي‌شود. آنان بايد اعضاي خانواده‌هاي از هم ‌گسسته را در آغوش بگيرند و آنان را در مقابل سردرگمي‌ها و آشفتگي­هاي روحي و رواني محافظت کنندــ گر چه متأسفانه تاکنون کارنامه­ي موفقي از خود نشان نداده­اند.»

    پيامدهاي منفي طلاق

    در همين ميان، مصطفي از فرصت استفاده کرد و ضمن تأييد نظر دکتر عفاف در مورد اين­که طلاق گاه اجتناب‌ناپذير است، از او خواست تا در مورد نتايج و آثار منفي طلاق در ميان اعضاي خانواده توضيحات بيشتري دهد. دکتر عفاف نيز اين‌چنين ادامه داد:

    « بله، گفتم که طلاق گاهي ضرورت پيدا مي­کند و از آن چاره­اي نيست، امّا بايد توجه داشت که حتي اين نوع طلاق هم نتايج و پيامدهايي منفي براي زن و مرد به همراه خواهد داشت. زن و مردي که از هم جدا شده‌اند، بعد از طلاق به­راحتي با زندگي جديد خو نخواهند گرفت، بلکه به زمان نياز دارند تا خود را با شرايط جديد وفق دهند. دردناکترين بخش اين غمنامه، کودکان طلاقند که پس از جدايي والدين، پدر يا مادر خود را از دست مي­دهند. آنان وقتي که همبازي‌هاي­شان را مي­بينند که در آغوش پدر و مادر خود و زير سايه­ي يک خانواده­ي سالم زندگي مي­کنند، دچار بدترين نوع محروميت، يعني محروميت عاطفي مي­شوند. من به عنوان

     يک محقق و کارشناس علوم اجتماعي، به اين نتيجه رسيده­ام که کودکان، بيشترين ضررهاي طلاق را متحمل مي­شوندــ فرقي هم نمي‌کند، چه آن‌هايي که با مادرشان زندگي مي‌کنند و چه آن­هايي که با پدرشان مشغول گذران زندگي خود هستند. چرا که کودک، موجود ضعيفي است که در کانون گرم خانواده، نور اميد به زندگي را در درون خود احساس مي‌کند و ارزش­هايش را از آن مي­گيرد، لذا نابودي خانواده به معني خاموشي نور درون وجود اوست. او دچار بحراني مي‌شود که در دوره‌هاي بعدي زندگي­اش نيز همراه او خواهد بود و به صورت گوشه­گيري، فقدان انگيزه، آسيب­پذيري و ضعف در برابر سختي‌ها در شخصيت او جلوه خواهد نمود.

    «بدترين آثار سلبي طلاق هنگامي پديد مي­آيد که پدر و مادر، سعي در نـابودي تصوير يکديگر در ذهن کودک مي­کنند. مثلاً، پدر به فرزندش مي­گويد که مادر، تو را دوست ندارد، او زن خودخواهي است که لياقت همسر و مادر بودن را ندارد. يا اين­که مادر اين ذهنيت را در او ايجاد کند که پدر، با اقدام به طلاق، زندگي و آينده­ي او را از هم پاشيده تا در واقع اين­گونه، بذر کينه و نفرت را نسبت به پدر در دل او بپاشد. اگر بخواهيم نتايج منفي ديگر طلاق را نيز مرور کنيم، بايد بگويم که طلاق در جوامع ما آزادي عمل زن را مي­کاهد، چرا که او را دوباره به آغوش سلطه­ي پدر و برادران بازمي­گرداند. اين در حالي است که مرد از پشتيباني کامل روحي و گاهي مادي خويشاوندان و آشنايان و حتي چه­بسا دوستان خود برخوردار مي‌شود. البته جدا از همه­ي اين مسائل، حساسيت‌ها و گاهي حتي دشمني‌هايي هم ميان خانواده‌هاي طرفين به وجود مي­آيد. مشکلات اقتصادي کودکان بازمانده از طلاق نيز بيش از پيش به مشکلات دامن مي­زند. همچنين هزينه‌هاي دادگاه و وکيل و امثال آن را هم نبايد فراموش کرد. البته ناگفته نگذارم که تمام اين پيامدهاي منفي در صورتي پيش مي‌آيند که نزديکان و خويشاوندان به وظايف قانوني و اخلاقي و تربيتي خود عمل نکنند. اما اگر اين جوانب اخلاقي و تربيتي رعايت شوند، بسياري از اين پيامدها و نتايج منفي براي طرفين کاهش مي­يابند.»

    اينک ناصر با کسب اجازه از دکتر عفاف، در تأييد سخنان وي در مورد افزايش آمار طلاق در کشورهاي عربي و اسلامي، رشته­ي بحث را به دست گرفت و اظهارداشت: «من نسخه­اي از مجله­ي کلام الناس را که در نوامبر 1997 منتشر شده در اختيار دارم. در اين شماره از مجله، به نقل از آقاي محمود حجازي وکيل معروف مصري، آمده است: تعداد پرونده‌هاي طلاق در دادگاه­هاي مصر و ساير کشورهاي دنيا افزايش يافته است. گـزارش­هاي انجمن وکلاي عـرب و سازمان ملل متـحد حـاکي از آن است که سالانه حدود صدميليون طلاق در سراسر جهان به وقوع مي‌پيوندد، که البته هر ساله نيز بر تعداد آن‌ها افزوده مي­شود. در اين ميان قرباني اصلي خانواده است که هسته­ي تشکيل دهنده‌ي جامعه­ي انساني به شمار مي‌آيد. بهاي سنگين اين جدايي­ها را نيز غالباً کودکان مي­پردازند.[4]»

    حاضران با شنيدن اين جملات، هيجان­زده شدند. همهمه­اي در ميان آنان بر پا شد. مسأله هم مهم بود و هم پرخطر و بايد به آن توجهي جدّي مي­شد. اين مسأله معضلي اجتماعي بود که همه، به­ويژه قشر تحصيل­کرده، بايد در جهت يافتن راه­حلي براي آن تلاش ­مي­کردند. کاملاً مشخص بود که همگي سخت به اين موضوع علاقه­مند شده بودند. با شنيدن اعداد و ارقام نگران­کننده­ي ديگري که ناصر بيان مي­کرد توجه شنوندگان نيز به موضوع بيشتر مي­شد: «کتابي که در دست دارم زن و طلاق در جامعه­ي کويت[5]، نوشته­ي دکتر ثاقب  است.او چنين نقل مي‌کند که وزارت دادگستري کويت در سال 1993 م، 2594 طلاق را به ثبت رسانده است. حالا اگر اين رقم را با تعداد جمعيت کويت مقايسه کنيم، نتيجه­ي نگران‌کننده­اي به دست مي­آيد و عواقب آن حاکي از وقوع يک فاجعه­ي عظيم اجتماعي است. در روزنامه­ي الانباء کويت، مورخ 28/7/1999، نيز آمده است که در سال 1997 م، آمار طلاق در کويت به رقمي معادل 3096 مورد رسيد. در القبس، مورخ ششم دسامبر 2003 آمده است که ميزان طلاق در کويت به 44 درصد رسيده است. اين تعداد طلاق براي کشوري که فقط 850000 نفر جمعيت دارد واقعاً نگران­کننده و فاجعه­آميز است. اما در بيروت، به نقل از يک دفتر ثبت ازدواج، در اين کتابچه [آن را به حاضران نشان مي‌دهد] که با نام يازده سال در خدمت جامعه[6]  منتشر شده، آمده است که از مجموع 2906 مورد عقد ثبت شده در اين دفتر، 899 مورد طلاق از تاريخ 9/9/1985م تا پايان 1995 به ثبت رسيده است. اين، بدين معني است کـه يک سـوم کساني که در آن مقطع زماني ازدواج­شان در آن دفتر به ثبت رسيده است، پس از مدتي از هم جدا شده‌اند.»

    همهمه­ي ناشي از نگراني، دلهره و تأسفِ دانشجويان حاضر در سالن به وضوح شنيده مي­شد. ناصر با ارائه­ي اسناد و منابع رسمي راجع به آمار طلاق، آنان را بيش از پيش شگفت­زده ­ساخته بود.

    «آمار و ارقامي را که روزنامه‌هاي عربي، به­­خصوص روزنامه­ي الشرق الاوسط و مجله­ي زهرة الخليج، از سال 1986 به بعد منتشر کرده‌اند، نشان مي‌دهد که در سال 1962م، 147 هزار مورد طلاق به ثبت رسيده است. در گزارش جامع اداره­ي مرکزي آمار بحرين آمده است که از تعداد 2233 عقد ازدواج ثبت شده در 1985م، 535 مورد به طلاق منجر شده است (يعني 24 درصد آن ازدواج‌ها). در تحقيقي که چهار محقق زن در کشور امارات انجام داده­اند، آمده است که نيمي از ازدواج‌هاي اين کشور به طلاق منجر مي‌شود.»

    مصطفي نيز در ادامه افزود: «جدا از شرايط اسف­باري که بچه‌هاي طلاق دچار آن مي­شوند، بسياري از اختلافات زناشويي در چهارديواري خانه‌ها باقي مي­ماند و به دادگاه و ميز محاکمه کشيده نمي‌شود. در اين خانه­ها هر روز جرمي واقع مي­شود که از خود طلاق هم هولناک­تر است: کاربرد خشونت عليه زنان.» او رو به دکتر عفاف کرد و گفت: «اين­طور نيست خانم دکتر!؟» وي نيز پاسخ داد:

    «در غرب لااقل اين آزادي و جرأت وجود دارد که آمار و ارقامي به صورت رسمي درباره­ي اعمال خشونت عليه زنان منتشر شود، در حالي که در جامعه­ي عربي و اسلامي ما اين خشونت­ها در حصـاري از ترس و سانسـور اجتماعـي پوشيـده و پنهان مي­ماند. با اين­همه، هر از گاهـي مطالب پراکنده­اي در اين باب منتشر مي­شود. مثلاً دکتـر سبيرو فاخوري زنان زيادي را که با خشونت مواجه شده بودند، معاينه و درمان کرده است. وي در کتاب خود با نام دايرﺓ­المعارف پزشکي زن [7]  مي­نويسد: ”خشونت خانگي اصلي­ترين علت ناهنجاري‌هاي روحي و جسمي زنان در تمام دنيا به شمار مي­آيد؛ خشونتي که مردان عليه زنان اعمال مي­کنند انگيزه‌ها و ابعاد متفاوتي دارد. عموماً زن به اين خاطر مورد ستم، تحقير، و ضرب قرار مي­گيرد تا تابع اراده­ي مرد شده، مجبور به کارهايي شود که علاقه­اي به انجام دادن آن‌ها ندارد.“»

    خشونت عليه زنان

    در اين زمان يکي از دانشجويان دختر حاضر در سالن همايش، شايد به خاطر تجربه­اي شخصي يا ترس از بدرفتاري پس از ازدواج، هيجان­زده وارد بحث شد و پرسيد: ”چگونه مي­توان جلوي اين خشونت‌هاي شوهران عليه زنان را گرفت؟“

    به خاطر اشراف دکتر عفاف به اين موضوع و همچنين تحقيقات چندين ساله‌ي وي راجع به آن، مجري همايش از وي درخواست کرد تا به اين پرسش پاسخ دهد. وي نيز گفت:

    «آزارهاي رواني که مرد نسبت به همسر خود اعمال مي‌کند بدين نحو است: او را آن­قدر خوار و ضعيف مي‌کند تا هميشه اين احساس را داشته باشد که مقصر است، و بعد شخصيت زن را چنان به هم مي­ريزد که او به اين باور برسد که شخصيتي غير طبيعي و ديوانه دارد، عقلي ناقص دارد و شخصيتش ضعيف و ناموزون است. حتي او را با اسامي تحقيرآميز صدا مي­زند. اما آزارهاي فيزيکي با تهديدهايي همچون دست بلند کردن براي زدن، داد کشيدن، فحش و دشنام دادن و گاهي هم با نشان دادن وسيله­ي ضرب و جرح و تهديد به استفاده از آن يا پرتاب کردن اشياي موجود در منزل صورت مي­گيرد. در مراحل شديدتر نيز تا مرحله­ي سيلي، مشت و لگد، بر زمين کوفتن، و کشيدن موهاي زن پيش مي­رود. گاهي هم آزارها به گونه­ي اقتصادي اعمال مي­شوند، مثلاً هيچ پولي در اختيار وي نمي­گذارد، او را با اين انگيزه از کار کردن محروم مي‌کند تا استقلال مالي نداشته باشد و دستش هميشه به سوي او دراز بـاشد، يـا حتي اموال و دارايي‌هاي متعلق به او را تصاحب مي‌کند، يا اين­که او را از اجتماع دور و از رفت­وآمدها با فاميل و دوستان و همسايگان منع مي‌کند، يا تمامي حرکات و رفتارهاي او را زير نظر مي­گيرد تا ببيند چه مي‌کند و کجا مي­رود.»

    ويژگي­هاي مردان خشن

    همين­که حرف­هاي دکتر عفاف به پايان رسيد، يکي از دانشجويان با حالتي متأثر از مطالب ذکر شده، به­يکباره پرسيد: ”مرداني که اين­گونه زنان را آزار مي­دهند از چه سنخي هستند؟“ نگاهش کاملاً به نگاه محمد دوخته شده بود. انگار منتظر بود تا محمد پاسخ سؤالش را بدهد. مصطفي که متوجه نگاه وي شده بود پاسخ­گويي به اين سؤال را برعهده­ي سيد محمد گذاشت، چرا که شنيدن جواب چنين سؤالي از زبان يک روحاني که با انسان­هاي مختلف مواجه مي­شود، حق مطلب را بهتر و کامل­تر ادا مي‌کرد. سيد محمد نگاهي به حاضران انداخت و پاسخ داد:

    «آنان مرداني خشن و منفي­گرا هستند که از نظر عاطفي در حد پاييني قرار دارند. اعتماد به نفس­شان نيز ضعيف است؛ در بستر مناسبي پرورش نيافته­اند و در برخورد با انسان­هاي ضعيف­تر، مثل خانم­ها، هميشه ساده­ترين و بي­منطق­ترين راه را که همان اعمال فشار و زور است، انتخاب مي­کنند. عموماً مرداني که همسران خود را مي­زنند، انسان‌هايي تندخو، بدبين، آشفته، عصبي و زودرنج هستند که سعي دارند از زيروبم زندگي همسرشان باخبر شوند. آنان با احساسي کاملاً بدبينانه، نگران و مضطرب، او را دائم زير نظر دارند. ما به­عنوان عالمان دين، دانشجو، دانش­پژوه، فرهنگي و مربي، وظيفه داريم مردم را نسبت به بعد منفي و غير منطقي اين رفتارها آگاه سازيم و آنان را با حقوق و تکاليف انساني و قانوني که نسبت به يکديگر دارند، آشنا سازيم تا بدانند که توسل به زور و تجاوز به حقوق يکديگر کاري غير قانوني و از نظر شرعي نيز مردود است. البته بايد بگويم که ما نيز در کارمان کوتاهي کرده­ايم و از فرصت­هايي که در اختيارمان گذاشتند، استفاده­ي لازم را نبرده‌ايم.»

    با شنيدن اين حرف­ها، خانمي که سؤال کرده بود بر جاي خود نشست. سپس خانم ديگري دست بلند کرد و از مصطفي اجازه­ي صحبت خواست و پس از آن­که مصطفي به وي اجازه داد، پرسيد: ”چه اشکالي دارد که زن ِ ستم­ديده براي دادخواهي از ستم همسرش به دادگاه يا خانواده­ي خود مراجعه کند؟“

    محمد پاسخ داد: «بسياري از خانم‌ها همين کار را مي­کنند، به دادگاه مراجعه مي‌کنند، يا به خانواده‌هاي­شان پناه مي­برند. اما متأسفانه خانم‌هايي هم هستند که در برابر اعمال فشار، تسليم مي­شوند. اين تسليم يا از سر ناچاري و نداشتن پشتيبان است، يا معلول فرهنگ و ذهنيتي است که با آن بزرگ و تربيت شده­اند، يا شايد هم به خاطر ترس و هراس از طلاق است که آنان را بي­خانمان مي‌کند، به خصوص اين­که خانواده­اي هم در ميان نباشد، يا اگر هم باشد، توان کمک و پناه دادن به آنان را نداشته باشد. گاهي هم بازگشت به خانه­ي پدري به معناي بازگشت به زنداني است که زندانبان آن پدر يا برادرانند، که در اين صورت، با اين­که زن زير سلطه‌ي همسر ستمکار است اما خانه­ي او را به خانه­ي پدري و سلطه­ي پدر و برادران ترجيح مي‌دهد.»

    علل طلاق

    مصطفي از محمد تشکر و اعلام کرد که پس از آشنايي با پيامدهاي منفي طلاق در خانواده و جامعه، وقت آن رسيده که به موضوع اصلي بپردازند و درباره­ي علل و اسباب طلاق صحبت کنند. سپس اين سؤال را مطرح کرد: «به نظر شما چه عواملي منجر به طلاق و جدايي مي­شود؟»

    وي اين سؤال را مطرح کرد تا هر يک از دانشجويان ِ حاضر، نظر و عقيده­ي خود را بيان کنند.

    لحظاتي در سکوت گذشت. شايد همگي خاطره­ي رويدادهايي را که در فاميل، همسايگان، يا دوستان، ديده يا شنيده بودند در ذهن­شان مرور مي‌کردند. همگي متوجه اهميت موضوع شده بودند و از اين­رو نمي‌خواستند نسنجيده حرفي بر زبان بياورند. اما آرام­آرام دست­ها يکي در پي ديگري بلند شدند. مصطفي ترجيح داد تا فرصت را در اختيار کساني قرار دهد که در انتهاي سالن نشسته بودند. دانشجويي که حدود هجده سال سن داشت و به نظر مي­رسيد که ورودي جديد باشد، اظهار داشت:

    ”من فکر مي­کنم که علت اصلي طلاق تفاوت سنّي زوج­ها باشد. گاه سنّ مرد بالاست و زن هم دختري کم­سن و سال و کم­تجربه است، به­طوري­ که هنوز با سختي‌هاي زندگي دست و پنجه نرم نکرده، يک­باره از خانه­ي پر از ناز و نعمت پدري وارد دنياي پرمشقـّت همسرداري مي­شود. طبيعي است که چنين زني به خوبي از عهده­ي مسؤوليت شوهرداري و اداره­ي خانه بر نخواهد آمد. به همين خاطر، با گذشت زمان، ميان وي که چه­بسا تا ظهر مي­خوابد و همسرش که براي کار و تلاش روزانه، صبح زود بيدار مي­شود، شکاف و فاصله ايجاد مي­گردد.“

    مصطفي از وي تشکر کرد و گفت: «اين هم علتي کاملاً منطقي است.» بعد، از دانشجوي ديگري که معلوم بود در سال­هاي آخر تحصيل است، خواست تا نظر خود را راجع به طلاق بيان کند.

    ”گاهي نازا بودن زن علت طلاق است. مرد با شور و اشتياق فراوان منتظر فرزندي است تا نامش را زنده نگاه دارد، اما زنش نازاست؛ يا برعکس، مرد عقيم است و زن عاشق بچه. شايد يکي از آنان، اين واقعيت تلخ را بپذيرد و با آن بسازد، اما معلوم نيست که بتواند در برابر طعنه زدن‌ها و فشارهاي رواني اطرافيان مقاومت کند. اين هم يکي از علت‌هاي بسيار مؤثر در طلاق است.“

     مصطفي از وي تشکر کرد و گفت که به­رغم نادر بودن اين امر، مي‌توان آن را يکي از علل طلاق به­شمار آورد. سپس از دانشجوي ديگري که در ميان يک گروه از دانشجويان نشسته و دست بلند کرده بود، تقاضا کرد تا نظر خود را بيان کند. آن دانشجو برخاست و چنين گفت:

    ”به نظر من ناتواني اقتصادي مرد مي­تواند علت بسيار مهمي براي طلاق باشد. چنين مردي مجبور است همراه با همسرش در خانه­ي پدري و در کنار پدر و مادر و برادران و خواهرانش زندگي کند و بدين­ترتيب زن مجبور مي‌شود که در خانه­ي خودش چادر سر کند و در شرايط دست‌وپاگيري به سر ببرد. بر اينها بيفزاييد بهانه­گيري­هاي جورواجور مادر شوهر را که روز و شب ادامه دارد و بر همه چيز، از جمله نحوه­ي کار عروسش در منزل يا چگونگي تربيت فرزندان، طعن مي­زند. بنابراين، نداشتن مَسکن مستقل هم يکي ازعلل و اسباب طلاق به شمار مي­آيد.“

     با شنيدن نقطه­نظرهاي دانشجويان، نظر اعضاي گروه بيش از پيش به حرف­هاي آنان جلب مي­شد؛ زيرا عللي که دانشجويان ذکر مي­کردند، واقعاً در روند رو به رشد پديده­ي طلاق مؤثربود. مصطفي نيز به دقت عوامل و نکاتي را که مهم بودند و به نظرمي­رسيد هنوز جاي بحث و گفت­وگو دارند، يادداشت مي‌کرد. شور و هيجان دانشجويان هر لحظه بيشتر و بيشتر مي­شد. نوبت به رديف اول رسيد. يکي از دانشجويان که مدتي پيش دستش را بلند کرده بود و همچنان براي شرکت در بحث اصرار داشت، از جايش بلند شد و گفت:

    ”فکر مي­کنم يکي از علل طلاق کوچک جلوه دادن جايگاه مرد به عنوان سرپرست خانواده است. در چنين خانواده‌هايي، زناني هستند که مردگونه رفتار مي­کنند و لطافت زنانه­ي خود را در قالبي مردانه و مصنوعي پايمال مي­کنند و مرد را غلامي حلقه به گوش دانسته، خود را به عنوان فرمانده­ي خانه تصور مي­کنند. مرد بايد هر روز گزارش بدهد که کجا رفته، چه کرده، و خلاصه فقط با اجازه­ي همسرش حق خروج از خانه دارد، وقت و نحوه­ي رفت­وآمد او با خانواده­اش نيز توسط زن تعيين مي‌شود و حتي ميهمان نيز فقط با اجازه­ي خانم به خانه دعوت مي‌شود. رفتارهايي مانند اين رفتارهاي سلطه­گرانه عاقبتي جز جدايي ندارند.“

    مصطفي اين نکته را نيز يادداشت کرد و به دانشجوي ديگري اجازه داد تا نظر خود را بيان کند:

    ”گاهي ديده مي‌شود که مرد خانواده در روزهاي اول زندگي توانسته است شرايط رفاهي خوبي براي خانواده­اش فراهم کند، اما از بخت بد، در کار تجاري­اش زيان مي­بيند و ورشکست مي‌شود يا شغل و پست خود را از دست مي‌دهد و درست در همين زمان است که خانواده دچار فقر مي‌شود و شرايط زندگي هم تغيير مي­کند: صرفه­جويي، انتقال بچه‌ها از مدارس خصوصي به مدارس دولتي، سکونت در آپارتماني کوچک­تر. در چنين شرايطي خيلي از خـانم‌ها هستند کـه تحمل چنين دگرگونيي را نداشته، شروع به بهانه­گيري کرده وکم­کم به فکر طلاق مي­افتند.“

    دانشجوي ديگري وارد بحث شد و گفت: ”يکي ديگر از علل طلاق، اختلاف­‌هاي ديني ومذهبي است.“ اما قبل از اين­که مصطفي اين نظر را نيز يادداشت کند، يکي ديگر از خانم­ها بي­مقدمه بلند شد و درست مانند وکيل مدافعي که از يک متهم دفاع کند، هيجان­زده گفت:

    ”اديان، ديوارهايي ميان انسان­ها نمي­کشند، بل­که آنان را به هم نزديک مي­کنند. در واقع، اين، مفسران اديان هستند که ميان انسان­ها فاصله و جدايي مي­اندازند.“

    جوان دانشجوي اول بلافاصله در دفاع از نظرش برآمد. از لحن گفتارش معلوم بود که يکي از حاميان جدايي دين از سياست و جامعه است. وي گفت: ”اگر دين علت اصلي طلاق نباشد، دست کم يکي از علت‌هاي اصلي آن است.“ به دنبال آن، دختر جوان دوباره بر گفته­اش تأکيد کرد که اديان، انسان­ها را يکدل و يکرنگ کرده، ميان آنان محبت ايجاد مي­کنند و اشکال درعقايد انسان­هاست نه در شريعت­هاي آسماني.

    مصطفي براي اين­که جوّ همايش متشنج نشود، در بحث آن دو مداخله کرد تا آنان را آرام سازد و متذکر شد که يکي از اصول اوليه­ي همايش علمي، دوري گزيدن از هر گونه بحث و جدل ميان حاضران شرکت­کننده در همايش است و رابط ميان آنان، مجري همايش است، در غير اين‌صورت جلسه به هرج و مرج کشيده خواهد شد و نتيجه و هدف مطلوب از آن برآورده نخواهد گرديد. و بعد ادامه داد:

    «من از دانشجويان عزيز خواهش مي­کنم آرامش جلسه را حفظ کرده، حرف­هاي يکديگر را قطع نکنند. اين، حق تک­تک حاضران شرکت­کننده در همايش است که اعتقادات خود را بر زبان بياورند. ما اينک در فضاي دانشگاهيم، بنابراين بياييد براي عقايد يکديگراحترام قائل شويم.» بعد، با اشاره به يکي ديگر از دانشجويان، به وي اجازه­ي صحبت داد. آن دانشجو گفت: ”گاهي حتي خانه­اي که زن و شوهر در آن زندگي مي­کنند، علت طلاق مي‌شود. محل آن، تعداد اتاق­ها و حتي اسباب و اثاثيه­ي آن...“

    کم­کم اعضاي گروه درمي­يافتند که دانشجويان با مشکلات زناشويي که به طلاق و از بين رفتن اساس خانواده منجر مي­شود به خوبي آشنايند. به همين دليل از نتيجه­ي کار راضي بودند و اميدوار شدند که اين همايش، بيش از پيش علل و اسباب طلاق را مورد بحث و بررسي قرار دهد. مصطفي، فرصت‌هاي بيشتري در اختيار دانشجويان قرار داد. هر کس نظر خود را مطرح مي­کرد. عللي را که آنان به آن­ها اشاره داشتند، مي‌توان اين­گونه جمع­بندي کرد:

    ·      شوهر به عنوان تنها فرزندِ مادر پيرش، مجبور است که از مادر نگهداري کند، اما زني دارد که حتي از عهده­ي شوهرداري هم برنمي‌آيد، چه رسد به نگهداري از مادرشوهر پيرش.

    ·      شوهر فاسد و اهل عيش و نوش يا معتاد به مواد مخدر است، زن و فرزند خود را فراموش کرده، غالباً خانه نيست، گاهي هم مجلس بزم خود را به خانه مي­آورد و با رفقاي خود خانه را تبديل به قهوه­خانه مي‌کند.

    ·      شوهر هوسران است و يک زن قادر به ارضاي خواسته‌هاي او نيست، در نتيجه با زنان ديگر رابطه­ي نامشروع پيدا مي‌کند و به دنبال آن، ميان وي و همسرش کينه و نفرت ايجاد مي­شود.

    ·      دخالت ديگران در زندگي زن و شوهر، به­خصوص دخالت زنان خانواده‌هاي دو طرف، که در اين ميان ديده شده که شوهر، غالباً کورکورانه مطيع نظرهاي نزديکان خود مي­شود.

    ·      ناهمگوني علمي و تحصيلي ميان زن و شوهر؛ يعني اين­که مثلاً مرد ديپلمه باشد و زن بي­سواد، يا بالعکس. اين امر گاه مانع از تفاهم و موجب بروز اختلاف ميان آن دو مي­شود.

    ·      اختلاف­‌هاي مذهبي و ديني موجب اختلاف عقيده و تأثير منفي در روابط آنان مي­شود، به­خصوص اين­که نزديکاني هم که اختلافات عقيدتي فراواني دارند، دخالت­هايي در زندگي آنان داشته باشند. اين امر ناشي از فقدان روحيه‌ي رواداري ديني در ميان خانواده‌هاست.

    ·      فقدان توافق ميان شوهر و خانواده­ي زن، يا ميان زن و خانواده­ي شوهر، که گاهي منجر به بروز اختلاف ميان زن و مرد و در نتيجه طلاق و جدايي آنان مي­شود.

    ·      مرد ازدواج مجدد کرده و اين موضوع را از همسر جديد يا از همسر سابقش پنهان داشته و بدون جلب رضايت او دست به اين کار مي­زند.

    ·             آزار زن توسط پسر يا دختر شوهر و رغبت مرد به ازدواج با زني ديگر يا همسر سابقش.

    ·             ناتواني مرد در پرداخت مخارج کافي به زن يا اعضاي خانواده.

    ·             شرايط اقتصادي بد مرد و رفاه و تموّل خانواده­ي زن.

    ·      چشمداشت مرد به ثروت و دارايي خانواده­ي زن، يا ازدواج با انگيزه­ي کسب ثروت و جايگاه اجتماعي بالاتر.

    ·      پي­بردن به عيب­هاي يکديگر پس از ازدواج، يا پي­بردن به برخي از عيوب پيش از ازدواج اما به دليل هيجانات و شوق به زندگي مشترک، آن عيوب را ناديده گرفتن و از آن­ها غفلت کردن. بعد از ازدواج، زماني که آتش شوق فروکش مي‌کند، طرفين اين کاستي­ها و عيب­ها را آشکارا مي‌بينند و نمي­توانند تحمل کنند.

    ·      عدم تمايل زن به ازدواج با پسر عمو يا پسر دايي. پس از اين­گونه ازدواج‌هاي تحميلي، زن به همسر خود به چشم برادر مي­نگرد و هيچ احساس ديگري نسبت به او ندارد.

    ·      تغيير شخصيت مرد پس از ازدواج، يا دگرگوني خلق و خوي زن از حالت اطاعت و حرف­شنوي به سرکشي و لجبازي در برابر شوهر.

    ·             تعصّب بيش از حد زن و مرد نسبت به يکديگر و وجود جوّ بدبيني ميان آنان.

    ·      نداشتن آگاهي جنسي و ناتواني در ارضاي نيازهاي طبيعي يکديگر، که منجر به سردي روابط و در نتيجه نفرت و جدايي مي‌شود.

    ·             نگاه فرودستانه نسبت به يکديگر، که معلول تفاوت‌هاي طبقاتي و اجتماعي است.

    ·      وقوع رويدادي غير منتظره که مرد يا زن را معلول و زمين­گير کند، به نحوي که طرف مقابل، حوصله­ي پرستاري شبانه­روزي از وي را نداشته باشد.

    ·      شتاب­زدگي در انتخاب همسر صرفاً بر اساس ميل جنسي و نيافتن ويژگي‌هاي همسر ايدآل در شخصيت طرف مقابل پس از ازدواج.

    ·      ­اهميت ندادن زن يا مرد به مشکلات و سختي‌هايي که طرف ديگر در خارج از منزل با آن‌ها دست و پنجه نرم مي­کند.

    ·             اختلاف در ارزش‌ها، عادت­ها و آداب و رسومي که دو طرف به آن‌ها پايبندند.

    ·             توجه بيش از حد به فرزندان و فراموش کردن همسر.

    ·             بروز پاره­اي صفات منفي در اخلاق همسر، مانند بدبيني و خودخواهي و...

    ·      ناتواني در ادامه­ي زندگي زناشويي به خاطر فشارهاي زياد و بار سنگين مسؤوليت، چرا که زندگي ساده و بي­مسؤوليت زمان تجرد، سختي‌ها و نابساماني‌ها را از چشمان دو طرف پنهان ساخته بود.

    ·             عدم تحقق آرزوهاي يکي از آن­ها، مثلاً ادامه­ي تحصيل.

    ·      ميل به تغيير و ازدواج موفق­تر، با اين تصور که همسر فعلي شايستگي وي را ندارد و اگر همسر شخص ديگري شده بود، آرزوها و موفقيت‌هاي بيشتري محقق مي­شد.

    ·             عدم آگاهي همسر از مسائل تربيتي و ارتباط با فرزندان و به طور کلي اداره‌ي خانه و خانواده.

    ·             عدم شناخت کافي دو طرف از يکديگر پيش از ازدواج.

    ·      علت‌ها و عوامل غير منطقي و غير معقولي هم براي جدايي وجود دارند، مانند اعتقاد به سحر و جادو، چرا که متأسفانه بعضي‌ها فکر مي‌کنند اشخاصي از سرِ نفرت و حسادت، با جادو سعي دارند زندگي آنان را از هم بپاشند.

     حرف­ها و صحبت‌هاي دانشجويان به پايان رسيده بود و ديگر کسي چيزي بر اين فهرست نيفزود. مصطفي همه­ي علت‌هاي ذکر شده را که در واقع همگي علل واقعي طلاق در جوامع امروز ما به شمار مي­آيند، يادداشت کرد. اما چون در عوامل و حالت‌هاي ذکر شده شباهت‌هايي وجود داشت، آن‌ها را به طور کلي بدين شرح خلاصه کرد:

    1- بدرفتاري و فساد اخلاقي.

    2- نداشتن مَسکن مستقل و اختلاف با خانواده­ي همسر.

    3- مشکلات جنسي.

    4- عدم تفاهم و نداشتن شناخت کافي از يکديگر.

    5- مشکل چندهمسري مرد.

    6- ضعف مالي.

    7- بروز نفرت و روابط سرد ميان طرفين.

    8- بروز بيماري‌هاي جسمي و رواني (از قبيل بدبيني و تعصّب شديد).

    9- اختلاف­‌هاي ديني و مذهبي.

     10- اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الکلي.

    سهولت طلاق در کشورهاي عربي

    در پايان جلسه­ي همايش، مطلبي به ذهن محمد خطور کرد که فکر کرد اگر آن را بيان نکند حرف­هاي گفته شده به نتيجه­ي خاصي نمي­رسد. به همين خاطر اظهار داشت:

    «با وجود همه­ي اين علت‌هاي فراوان، بايد بگويم که اگر مردان­ــ و نه زنان‌ــ نمي­توانستند به اين سادگي زنان خود را طلاق دهند، آمار و ارقام آن هيچ­گاه به اين شکل نگران­کننده درنمي­آمد. مرد سنّي­مذهب به مجرد گفتن کلمه­ي ’طالق‘ مي­تواند در همان منزل ِ خود زنش را طلاق دهد. در مذهب شيعه نيز مرد مي­تواند در حضور دو شاهد يا گرفتن حکم از يک دادگاه، زنش را ظرف مدت چند دقيقه طلاق بدهد. البته قاضي­ــ در هر دو مذهب شيعه و سني­ــ گاه طلاق را، به اميد آشتي و رفع اختلاف، عقب مي­اندازد، ولي به هر حال پس از سپري شدن اين مهلت، گرفتن حکم طلاق توسط مرد کاري بسيار ساده و راحت است. در گذشته زن به خاطر جهل و عدم آگاهي از حقوق قانوني خود، بدون اندک مخالفتي سلطه­ي مرد را قبول مي‌کرد و با همه­ي شرايط سخت زندگي و درخواست­هاي او مي‌ساخت و آزادي خود را قرباني زندگي کردن با شوهرش مي­کرد، اما امروزه با بالا رفتن سطح آگاهي زنان و حضور مساوي آنان با مردان در همه­ي عرصه‌هاي اجتماعي و بالا رفتن شأن و داشتن حق انتخاب بيشتر، او با قدرت مي­ايستد و از حق خود دفاع مي‌کند و به راحتي تن به تحميل‌ها و ستم­هايي که در گذشته مي­ديد، نمي­دهد. طبيعي است که در اين حالت، آمار طلاق بالا خواهد رفت. بنابراين، مردِ امروز بايد اين حقيقت را بپذيرد که زن شخصيتي مستقل دارد و صاحب انديشه و حقوق اجتماعي است. امروزه مردان بايد نقش زنان را محترم شمرده، حقوق آنان را مراعات کنند.» و بعد سخنانش را اين­گونه بـه پايان رساند: «امروز ما دور هم جمع شديم به اين اميد که به راه ­حل‌هايي براي معضل طلاق که روز به روز آمار آن بـالا مي­رود دست يـابيم. در اينجا به برخي از مهم‌ترين علل طلاق و از هم پاشيدگي خانواده­ها اشاره شد، حال بياييد راه­ حل‌ها را بررسي کنيم و ببينيم براي جلوگيري از متلاشي شدن خانواده به عنوان نهادي مقدّس چه مي‌توانيم بکنيم.»

    حرف­هاي محمد به معني آغاز فصلي جديد و شروع بحثي نو در جلسه­ي همايش بود. سکوتي سنگين بر جلسه حاکم شد. همه­ي حاضران در جلسه به فکر فرو رفته بودند و خود را براي ورود به بحث جديد آماده مي‌کردند.

    علت اصلي طلاق

    ناصر سکوت سالن را شکست و با کسب اجازه از مجري همايش گفت: «فکر مي‌کنم همه­ي شما، خصوصاً استادان محترم، قبول داشته باشيد که تمامي علل و عوامل ذکر شده، ريشه در يک علت عمده و اصلي دارد که يکي از دانشجويان محترم به آن اشاره کرد و آن، عدم آشنايي واقعي طرفين با يکديگر در دوران قبل از ازدواج است. مثلاً، همين دخالت‌هاي بي­جاي خانواده‌ها در زندگي زوجين، خود ناشي از ناآگاهي و ناآشنايي آنان از يکديگر است. اگر دختر يا پسر، کاملاً با ابعاد شخصيتي همسر آينده­اش آشنا باشد، از ويژگي­هاي خانواده­ي وي نيز آگاهي پيدا مي‌کند و در همان دوران نامزدي تصميم درست را مي­گيرد که آيا مي­تواند با خلق و خوي خانواده­ي همسرش کنار آيد يا خير. به نظر من، عواملي چون مسکن مشترک، مشکلات جنسي، تنفر و عدم رغبت، تعصب شديد و بدبيني و اختلاف­‌هاي ديني و مذهبي... همگي ناشي از همين عدم آشنايي کافي ميان زن و مرد در دوران قبل از ازدواج است. من فکر مي­کنم که اگر اين آگاهي و آشنايي بين زوجين حاصل شود، هفتاد درصد مشکلات خانوادگي قبل از تشکيل خانواده حل مي­شود يا اصلاً اتفاق نمي­افتد.»

    اين سخنان ناصر مورد تأييد حاضران قرار گرفت، گويي آنچه او بدان اشاره کرده بود حرف دل آنان نيز بود. با ديدن لبخند رضايت بـر چهره­ي محمد و تأييد ابوزکريا، خود او نيز متوجه اين نکته شد. مصطفي، که با چهره­هاي خشنود دانشجويان مواجه شده بود، با اين سخنان به جلسه­ي آن روز پايان داد:

    «در تأييد سخنان دکتر ناصر و تأکيد بر اين­ نکته­ي اخير که علت اصلي طلاق عدم آشنايي زوجين با يکديگر پيش از ازدواج است، مايلم اين سؤال را مطرح کنم که چه راهکاري بايد براي آشنايي دختر و پسر قبل از ازدواج بينديشيم؟ پيشنهاد شما چيست؟ البته فعلاً جوابي از شما نمي­خواهيم چون دو ساعت زمان مقرر جلسه به پايان رسيده است. اميدواريم که به خواست خداوند روز پنج­شنبه ساعت سه بعد از ظهر شما را مجدداً در همين مکان ببينيم. آيا اين تاريخ براي برگزاري نشست بعدي مناسب است؟»

    همه­ي دانشجويان با زمان تشکيل جلسه­ي بعدي موافقت کردند. مصطفي ادامه داد: «پس درباره­ي اين سؤال خوب فکر کنيد و با همه مشورت کنيد، با دوستان، پدر، مادر... ضمناً در اين­جا از گفتن حقيقت ابا نداشته باشيد، چرا که هدف، دست­يابي به چيزي است که بنيان خانواده را در جامعه استوار مي‌سازد. دقيق باشيد، روحيه­اي جستجوگر داشته باشيد و از خود بپرسيد که راه و برنامه­ي عملي آشنايي ميان پسران و دختران چيست؟ منتظر پاسخ­هاي سازنده­ي شما هستيم.»

    [4] کلام الناس، مصر، xx، Jan، 1997، ص27.

    [5] المرأة و الطلاق فی المجتمع الکویت، الثاقب، کویت، 1999، ص47

    [6] احد عشر عاماً فی الخدمة المجتمع، بیروت، انتشارات شریعت، 1996م، ص6.

    [7] موسوعة المرأة الطبّیة، سبیرو فاخوری[بی­تا، بی­جا]

     

    فصل دوم

    ورود به دنياي جديد

    آشنايي قبل از ازدواج

    ناصر در دفتر کارش سخت مشغول کار بود. وي مطالب و يادداشت‌هاي خود را براي جلسه­ي بعدي و موضوع جديدش تحت عنوان ”آشنايي قبل از ازدواج“ آماده مي­کرد. او بعد از سال­ها کار و تلاش، در آستانه­ي رسيدن به هدفي ايدآل و ارائه­ي راهکاري جديد در جهت رفع مشکلات و موانع ازدواج جوانان بود، اما چيزي که او را نگران مي­ساخت استقبال ضعيف دانشجويان از جلسه­ي همايش بود. شايد هم حق با محمد بود که علت حضور کم دانشجويان را خطر حمله‌ي هوايي اسرائيل و همزمان بودن زمان برگزاري همايش با روزهاي آماده شدن دانشجويان براي امتحانات­شان مي­دانست. اما با اين حال اميدوار بود که همايش دوم در هفته­ي آينده با استقبال بيشتري از سوي دانشجويان روبرو شود. بعد از دو ساعت کار طاقت­فرسا، ناصر يادداشت­ها و موضوعاتي را که در باب آشنايي دختر و پسر قبل از ازدواج فراهم کرده بود، تنظيم کرد. وي مدت دو ماه را صرف دسته‌بندي مطالب کرده بود و با مقايسه ميان پيامدهاي منفي ازدواج­هاي بي­مقدمه و پيامدهاي مثبت ازدواج­هايي که بعد از دوره‌اي آشنايي صورت گرفته بود، به نتايجي دست يافته بود که بي‌شک وقتي مثمر ثمر بود که مورد تأييد ساير اعضاي گروه شرکت­کننده در همايش نيز قرار مي­گرفت. سرانجام روز موعود فرا رسيد. ناصر مات و مبهوت به در ورودي سالن خيره شده بود، چرا که دانشجويان، دسته­دسته وارد سالن مي­شدند و همگي در تلاش بودند تا جايي براي نشستن پيدا کنند، گويي خبر جلسه­ي اول به تمام دانشکده‌ها رسيده بود. در طول هفته‌ي گذشته، دانشجويان وقت کافي براي فهميدن موضوع پلاکاردها به عنوان ”يک موضوع مهم اجتماعي“ يافته بودند.

    همه­ي دانشجويان به اين نتيجه رسيده بودند که مسأله­ي رابطه­ي ميان زن و مرد، ازدواج، طلاق، خانواده و جامعه از جمله موضوعاتي است که در کانون توجهات روشنفکران قرار دارد. پنج دقيقه مانده به شروع جلسه­ي همايش، تعداد دانشجويان به حدود 150 نفر رسيده بود، که در مقايسه با جلسه­ي قبل پنج برابر شده بود. دانشجويان همچنان دسته­دسته وارد سالن مي­شدند.

    موضوع همايش، دانشجويان را وا داشته بود تا با مطالعه و آمادگي قبلي در همايش حاضر شوند. شور و هيجان در چهره­ي آنان موج مي‌زد. موضوع بحث هيچ­گونه ابهامي براي آنان نداشت؛ تنها اتفاق تازه­اي که در همايش دوم افتاده بود، حضور دو تن از نيروهاي امنيتي دانشگاه در کنار در ورودي سالن بود که گويا به دستور رئيس دانشگاه صورت گرفته بود. وي وقتي اين تصميم را گرفت که ناصر گزارشي از جلسه­ي اول به او داد و او را از مجادله­ي دو تن از دانشجويان دختر و پسر در مورد نقش اديان در بروز طلاق آگاه ساخت. رئيس دانشگاه به آن دو نفر نيروي امنيتي تأکيد کرده بود که به­هيچ­وجه در کار جلسه دخالت نکنند مگر اين­که جوّ جلسه متشنج شده يا حساسيت‌هاي ديني دانشجويان تحريک شود.

    شرع و رابطه­ي جوانان

     سرانجام همايش آغاز شد. سخنرانان در جايگاه قبلي خود قرار گرفتند. دستگاه‌هاي ضبط صوت و دوربين­هاي تصوير­برداري در جاي خود نصب شدند تا گفت­وگوها را ضبط کنند. دانشجويان آرام و بي­صدا بر صندلي‌هاي خود نشسته بودند. نخست مصطفي خلاصه­اي از موضوعات جلسه­ي گذشته ارائه داد و علل طلاق را از ديدگاه استادان و دانشجويان مرور کرد و اظهار داشت: «در نشست پيشين همگي به اين نتيجه رسيديم که علت اصلي بالا رفتن آمار طلاق، و در نتيجه، ويراني بنيان خانواده، عدم آشنايي و شناخت کافي زوجين نسبت به يکديگر است.» و سپس افزود: «و چون ايجاد نوعي رابطه جهت آشنايي ميان دختران و پسران امري ضروري است، براي اين­که اين مسأله خانواده‌ها را دچار مشکل نکند در آغاز اين نشست اين سؤال را مطرح مي­کنم که ”چگونه مي­توان به گونه­اي شرعي راهي براي آشنايي دختر و پسر پيش از ازدواج يافت؟“»

    دوره­ي آشنايي: تعريف مقدماتي

    قبل از اينکه دانشجويان نظرات خود را ارائه دهند، ناصر از مجري همايش اجازه خواست تا نکته­اي را بيان کند: «قبل از پرداختن به چگونگي اين ارتباط شرعي، بايد به اهميت آن در ايجاد يک خانواده­ي موفق اشاره کنم. اين ارتباط، دروازه­ي ورود به دنياي جديد و نهادي است که روابط و حقوق و تکاليف بر آن حکم مي­رانَد. اين ارتباط بيانگر رابطه ميان دو انساني است که مي­خواهند هماهنگ و منسجم در راه تشکيل محيطي آرام و جهاني نوين قدم بردارند؛ جهاني که خانواده يکي از نمودهاي آن است و نيروي محرکه­ي آن نيز نيازهاي انساني، نيازهاي عاطفي و نيازهاي جنسي آن‌هاست. ميزان موفقيت در اين مورد به ميزان هماهنگي و تفاهم ميان طرفين بستگي دارد. ازدواج، نوعي تفريح يا سرگرمي نيست که پس از مدتي زمان آن به سر آيد، بلکه تحولي است بزرگ براي آغاز يک زندگي تازه که بررسي­ها و آمادگي‌هاي لازم خود را مي­طلبد؛ بررسي در باب پيامدهاي سنگين و مسؤوليت­هاي فراوان آن. منزلگاه­هاي اين سفر بايد به گونه­اي طي شوند که انسانْ آمادگي رويارويي با مشکلات و نابساماني­ها را داشته باشد. انسان در اين سفر تنها نيست؛ همسفر او همان همسر اوست. از اين­رو اين همسفر و همراه بايد با آن ديگري به‌منزله­ي يار موافق باشد. اينها شرط­هاي لازم براي ورود به دنياي جديدند. فقدان چنين انسجامي هر دو را از مسير خارج مي­کند و به سرمنزل نخستين مي‌کشاند؛ و اين چيزي نيست جز زيان و بر باد رفتن آرزوهاي هر دو. آدمي براي آغاز هر گونه شراکتي نياز به بررسي و تحقيق دربـاره­ي ويژگي­هاي اخلاقي، فکري و رفتـاري شريک خود دارد. بايد ديد آيا چنين شريکي توان همپايي و هماهنگي را دارد يا نه. اگر جز اين باشد نتايجي به بار مي­آيد که انتظارش را نداريم. اين بررسي البته بايد پيش از آغاز شراکت صورت گيرد نه پس از آن. لذا بايد زماني را صرف آن کرد. اين، حق ِ طبيعي هر انساني است. بر ازدواج نيز منطق يکسان و مشابهي حاکم است­ــ گرچه ازدواج چيزي بيش از شراکت است، چون بر طبق برخي از تعريف­ها، ازدواجْ نظامي اجتماعي و قانوني است که هسته‌ي اصلي جامعه را شکل مي­دهد و بيانگر ويژگي­ها و خصوصيات آن است. عنوان ازدواج بر رابطه­اي ميان زن و مرد بر اين دلالت دارد که قانون، عرف، يا توافق طرفين، آن را تنظيم مي­کند و به موجب آن مرد حق آميزش با زن را مي­يابد. از اين رابطه خانواده­اي پديد مي‌آيد. اين رابطه همچنين حقوق و مسؤوليت­هايي را ايجاب مي­کند که به زن و شوهر مربوط مي­شود.[1]

    «بنا بر اين تعريف، اين حق مرد است که همسر آينده­ي خود را بشناسد و با روحيات و نحوه­ي تفکر وي آشنا شود و ببيند که تا چه اندازه با او همساز و سازگار است. در مورد زنان نيز چنين است. اين حق زن است که بداند مردي که قرار است با او ازدواج کند چگونه مي­انديشد، چه اخلاقي دارد، تا چه اندازه فرهيخته است، رفتارش چگونه است، در زندگي در پي چيست، و... براي رسيدن به اين شناخت همه­جانبه، راهي جز دوره­اي براي آشنايي نيست. هدف از اين دوره، فقط گذراندن چند روز جذاب و رمانتيک و لذت بردن از زيبايي­هاي ظاهري و سپس تن سپردن سريع به ازدواج نيست، بلکه اين دوره در واقع مجالي است براي بررسي ويژگي­ها و صفات طرف مقابل و تصميم­گيري در باره­ي اساس ازدواج.»

    سخنان ناصر تأثير خوبي بر آن جمع، اعم از دانشجويان، استادان، و سخنوران داشت. دکتر ابوزکريا نيز از فرصت به دست آمده استفاده کرد و ضمن تشکر از وي گفت:

    «در ادامه­ي سخنان دوست گرامي­مان، که نتيجه­ي پژوهش­هاي ژرف ايشان در باره­ي خانواده و ازدواج و آگاهي وي از ديدگاه­هاي محققان در اين عرصه است، بايد بگويم بنده نيز پس از بررسي­هاي فراوان به اين نتيجه رسيده‌ام که دوره­ي آشنايي پيش از ازواج بسيار ضروري و سرنوشت­ساز است. اين دوره نوعي آزمايشگاه رفتاري به شمار مي­آيد، به­ويژه اگر طرفين با يکـديگر صادق باشند و نقش بازي نکنند بلکه چهره‌ي راستين خود را بنمايانند. باور ما به اهميت چنين دوره­اي برخاسته از احتمال وجود سازگاري جهت انجام پيـوند زناشويي است. من در اينجا ]کتابي را باز مي‌کند[ مطلبي را از کتاب ازدواج و خانواده[2]، نوشته­ي دکتر عدنان شطّي، استاد دانشگاه کويت، واحد روانشناسي دانشکده­ي ادبيات، نقل مي­کنم که مي­گويد: ”بنا به تعريفي که وليام لو[3] از سازگاري در پيوند زناشويي مي­دهد، لازمه­ي اين پيـوند وجود دو انسان علاقه­مند براي مشارکت در تمامي عرصه‌هاي زندگي و برآوردن انتظاراتي است که هر يک از آن دو پس از ازدواج از يکديگر دارند.“ دکتر شطّـي در جايي ديگر چنين مي­گويد: ”سپاينر و تامپسون[4] در باب سازگاري در پيوند زناشويـي تعريفي ارائه مي­دهند که ارضاي عاطفي، سازگاري زناشويي، و توافق بر سر امور مهم را در بر مي­گيرد. سپاينر عوامل اين سازگاري را اين­گونه فهرست مي‌کند:

    1- سازگاري در ديدگاه­ها.

    2- سازگاري در رسيدن به پيوندي محکم و محافظت از آن.

    3- بيان احساسات و ارضاي تمامي نيازهاي عاطفي و جنسي.

    «اجازه دهيد اين مطلب را نيز از کتاب دکتر سناء خولي با عنوان خانواده و زندگي خانوادگي[5]، براي شما بخوانم: ”براي رسـيدن دختران و پسران به درک کامل اين معاني، بايد به آنان فرصـت و وقت کـافي داد. تجربه ثابت کرده است که ميان مدت زمان دوره­ي آشنايي و ازدواج موفق، رابطه­ي مستقيمي وجود دارد. طول مدت آشنايي دختر و پسري که قصد ازدواج دارند موجب سازگاري در پيوندشان مي­شود. اين نيز ثابت شده است که وقتي دو نفر پس از مدت کوتاهي آشنايي، با يکديگر ازدواج مي­کنند، پس از ازدواج به شناخت‌هايي دست مي­يابند که گاهي آرزو مي‌کنند اي کاش قبل از ازدواج به آن دست مي­يافتند، زيرا اين شناخت زماني حاصل مي‌شود که ديگر آزادي انتخاب از ايشان سلب شده است. در اينجاست که نشانه­هايي از فشارهاي روحي و رواني در آن دو بروز مي­کند. اين امر بستگي دارد به ميزان انعطاف‌پذيري و تعديل انتظارات آنان نسبت به يکديگر. ناتواني در تعديل انتظارات و پذيرش طرف مقابل آنچنان که هست، و نه آنچنان که ما توقع داريم، از عوامل مؤثر شکست در ازدواج است. به بيان ديگر، ازدواجي که بدون آشنايي مرد و زن با يکديگر صورت گيرد، بعدها بهانه‌هاي کافي را در اختيار دو طرف مي‌گذارد تا يکديگر را به عنوان شريک مناسب زندگي خود نپذيرند.“»

    حدود شرعي

    هنوز دکتر ابوزکريا حرف­هايش را تمام نکرده بود که دانشجويي هيجان‌زده برخاست و دست بلند کرد و پيش از آنکه کسي به او اجازه­ي صحبت کردن بدهد، گفت: ”همه­ي ما مي­دانيم که ازدواج بدون مدتي آشنايي، موفق نيست؛ به­ويژه وقتي خانواده­ي دختر همسري براي وي انتخاب مي­کنند، يا اينکه خانواده­ي پسر عروسي را براي او برمي‌گزينند، يا هر دو خانواده با هماهنگي هم چنين تصميمي مي‌گيرند، در واقع در تاريکي گام مي­نهند. همه مي­دانيم که در جامعه‌ي ما باورها و قيدهاي اجتماعي دست­وپاگير زيادي در برابر آشنايي جوانان پيش از ازدواج وجود دارد. با اين وصف، اسلام چه راهکاري براي آشنايي پسر با دختر دارد؟ اگر ما بخواهيم از دختر شناسايي دورادوري داشته باشيم، بدين مي‌ماند که بر زمين سست گام نهيم؛ اگر هم بخواهيم آشنايي و شناسايي‌مان از نزديک باشد، باورهاي اجتماعي مانع ما مي‌شوند. واقعاً حدود شرعي اين آشنايي چه مقدار است؟“

    شجاعت اين دانشجو و پرسش وي توجه همه­ي حاضران را به خود جلب کرد. مصطفي به عنوان مجري جلسه دوباره زمام کار را به دست گرفت و در تکميل حرف­هاي آن جوان گفت: «بله، اصلاً حدود شرعي چيست؟ و اسلام تا چه ميزان، آشنايي دختران و پسران را اجازه مي‌دهد؟ اين پرسش اينک پيشاروي شما دانشجويان است، وگرنه ما پاسخ خود را از پيش آماده کرده­ايم. نخست مايليم ببينيم نظر شما در باره­ي اين آشنايي چيست و چگونه به اين امر مي­نگريد.»

    گويي برخي از دانشجويان در انتظار اين فرصت بودند تا کسي نظرشان را جويا شود. هر کس مايل بود تا آزادانه نظر خود را در اين مورد بيان کنند، چرا که فضا، فضايي کاملاً علمي بود و هرکس موفق مي­شد نظر صدوپنجاه دانشجوي موجود را به خود جلب کند شاهد پيروزي را در آغوش مي­کشيد.

    نامزدي و خواستگاري

    يکي از دانشجويان دختر برخاست و چنين گفت: ”چرا اين­قدر خودمان را براي رسيدن به راه حل خسته مي­کنيم، در حالي که راه حل وجود دارد: نامزدي. به نظر من دوران نامزدي همان فرصتي است که ما از آن صحبت مي­کنيم.“ اين را گفت و رو به ناصر کرد، گويي که دوست داشت تا پاسخ سؤالش را از زبان او بشنود. ناصر نيز که متوجه نگاه وي شده بود، رشته­ي کلام را به دست گرفت و گفت:

    «از شما خواهر گرامي بـه خاطر طرح اين پيشنهاد که در واقع محور اصلي موضوع بحث­مان است، متشکرم. مايلم يک بار ديگر به خواهران مسيحي موجود در اين همايش عرض کنم که بحث ما فقط در چهارچوب شريعت اسلامي است و لذا وارد بحث از موضوع نامزدي در مسيحيت يا اديان ديگر نمي­شويم. بسيار بجاست که ابتدا نظر اسلام را در مورد پيشنهاد اين خواهر عزيز از محمد بشنويم.»

    ناصر با نظر اسلام در باب نامزدي به­خوبي آشنا بود، چرا که چندين سال راجع به اين موضوع مطالعه کرده بود، اما دوست داشت که دانشجويان جواب سؤال را از زبان يک روحاني کارشناس در دين بشنوند. محمد نيز که اين موضوع را دريافته بود، جواب داد:

    «خواستگاري و پس از آن دوران نامزدي، امري معمول و کاملاً طبيعي در جوامع اسلامي به شمار مي­آيد. اما اشکال کار از اينجا ناشي مي‌شود که متأسفانه بعضي از خانواده‌ها صيغه­ي شرعي عقد را براي دو جوان جاري نمي­کنند و در نتيجه، آن آزادي مناسبي را که شرع براي دختر و پسر قائل شده است به آنان نمي‌دهند. در خانواده‌هاي عربي اين­گونه است که اعضاي دو خانواده با هم جمع مي­شوند، آن دو جوان دستان خود را بر دستان يکديگر مي‌گذارند و سپس همه‌ي‌حاضران سوره­ي فاتحه مي­خوانند، بدون اين که صيغه­ي عقد شرعي خوانده شود. همه­ي ما به خوبي مي­دانيم که اين روش از نظر شرعي به اين دو جوان حق با هم بودن و خلوت کردن را نمي­دهد. يعني در واقع آنان نمي­توانند با هم ارتباط مناسبي برقرار کنند، چه رسد به اينکه از رفتارهاي يکديگر سر در بياورند و با هم آشنا شوند و بعد هم تصميم به ازدواج بگيرند. البته لازم است اين مطلب را نيز اضافه کنم که اسلام به مرد خواستگار، در صورت صادق بودن در نيت ازدواج و دارا بودن شرايط مناسب، اين حق را مي‌دهد که قرص صورت و از مچ دست تا انگشتان[6] دختر را با دقت نگاه کند و هم‌چنين چند تن از زنان فاميل خود را بفرستد تـا خلق و خو و رفتار وي را بررسي کنند. اين نظري است که محمود استانبولي در کتاب تحفة العروس[7] بيـان كرده است و نظر فقها نيز همين است. البته برخي از آنان مجوز ديدن پنجه­ي پا[8] را نيز به حکم قبلي افزوده­اند. بعضي هم از اين فراتر رفته، ديدن زن را در لباس‌هاي نازک براي خواستگار جايز دانسته‌اند. با اين حال برخي از فقها، مثل شيخ محمد ابوزهره، ديدن دست و پنجه‌ي پا را مجاز نمي­دانند. گروهي نيز صحبت کردن با دختر مورد نظر را در حضور يکي از محرم‌هاي وي روا مي‌دانند. اگر دوستان بخواهند اين موضوع را به صورت مفصل مطالعه کنند، مي‌توانند به کتاب‌هاي فقهي در اين باب مراجعه نمايند. اما با اين حال من فکر نمي‌کنم که اين‌ روش­ها در بر دارنده­ي راه­حلي براي رسيدن به شناخت لازم از همسر مناسب باشد.»

    پس از پايان سخنان سيد محمد، خانم ديگري دست بلند کرد واجازه­ي صحبت خواست. وي کاغذي در دست داشت و معلوم بود که خود را براي جلسه­ي آن روز آماده کرده است. مصطفي متوجه شد که وي در جلسه قبلي نيز شرکت کرده بود وهفته­ي قبل نيز روي همين صندلي نشسته بود. به همين خاطر بي‌درنگ به او اجازه­ي صحبت کردن داد. وي نيز برخاست و به آرامي شروع به سخن گفتن کرد:

    ”در جلسه­ي قبل پس از شنيدن نظرات دوستان و استادان محترم، همگي به اين نتيجه رسيديم که مشکلات ازدواج در واقع ناشي از نداشتن شناخت دقيق و همه‌جانبه­ي زن و مرد نسبت به يکديگر است. منظور من از ’شناخت‘ نوعي آگاهي کامل است؛ آگاهي از جنبه­هاي روحي و جسمي طرف مقابل. مشکلات ازدواج معلولِ شتاب داشتن در انتخاب شريک زندگي است، آن هم بي تحقيق و بررسي. اگر خانواده‌ها به خواستگاري که قصد ازدواج با دخترشان را دارد اجازه‌ي خلوت کردن و آشنايي ندهند، وي چگونه خواهد توانست همسر مورد نظر را آگاهانه انتخاب کند؟ وقتي که همه چشم به رفتارهاي وي دوخته باشند و گوش­ها در کمين شکار کلماتي باشند که از دهان وي بيرون مي­آيند، او چگونه مي­تواند در چنين فضايي دست به انتخاب بزند؟ اين اولاً. و اما ثانياً، اگر از نظر شرعي مرد فقط مجاز باشد به ’کفّين‘ و ’قدمين‘ دختر نگاه کند، پس تکليف زيبايي‌هاي ديگر چه مي­شود؟ آيا واقعاً مشاهده­ي اين دو قسمت از بدن دختر، براي آگاهي از زيبايي‌هاي جسمي وي کافي است؟ تازه اين در صورتي است که قول آن دسته از فقها را بپذيريم که ديدن همين دو عضو را روا مي­دارند، وگرنه خواستگار از همين هم محروم مي­شود. همه­ي ما مي­دانيم که زيبايي ظاهري شرطي مهم در تمايل مرد به ازدواج با يک زن است و نمي­توان نقش آن را انکار کرد. سوم اين­که آيا زنان فاميل مرد، که براي شناسايي دختر روانه مي­شوند، قدرت تشخيص و آگاهي از تمام ابعاد اخلاقي و رفتاري زن مورد نظر وي را دارند؟ مگر قرار است هر چه را ايشان بپسندند مرد هم بپسندد؟ آيا با يکي دو ملاقات از اين دست، مي­توان به شخصيت حقيقي آن دختر پي برد؟ به خصوص اين­که معمولاً در چنين موقعيتي دخترها رفتار شايسته و اخلاق پسنديده­اي از خود نشان مي­دهند. لذا فقط همان دختر و پسر هستند که صلاحيت تشخيص و کشف خصوصيات مناسب يکديگر را دارند. شايد آن­ها بخواهند حرف‌هايي با يکديگر رد و بدل کنند که در حضور نزديکان زن امکان‌پذير نباشد. حتي با اين تصور که آن نزديکان افرادي روشنفکر و آگاه هستند باز هم در اين موقعيت‌ها جز تعارف­هاي رايج چيزي گفته نمي‌شود و در نهايت جز چند نگاه شرمسارانه و جمله‌هاي سربسته و مبهم چيزي رد و بدل نمي­گردد. در چنين جلساتي که با حضور ’مراقبي‘ صورت مي­گيرد که همه­ي حرکت­ها و رفتارهاي آنان را زير نظر دارد، گفت­وگوي دو طرف راه به جايي نمي‌برد. حتي گاهي خود آن شخص سوم موضوع صحبت را هم تعيين مي‌کند و گفت‌وگو را کاملاً محدود مي­سازد. چنين گفت­وگويي در واقع حتي اگر يک سال هم طول بکشد بي­فايده خواهد بود و طرفين جوابي براي اين سؤال خود که ’آيا اين همان شريک زندگي من است يا خير؟‘ نخواهند يافت، مگر اين‌که وارد يک تجربه‌ي عملي بشوند. آنان معمولاً با حرف زدن مي‌توانند زيباترين تصويرها را براي يکديگر بسازند وعالي­ترين صفات را به خود نسبت بدهند، اما فقط در تجربه­ي عملي است که به عمق شخصيت دروني يکديگر دست مي­يابند.“

    دوست پسر، دوست دختر

    سخنان دختر دانشجو پايان يافت. وي توانسته بود بـا حرف­هاي مؤثرش توجـه تمامي شرکت­کنندگان را بـه خود جلب کند. ناصر از وي به خاطر سخنان منطقي و عقلاني­اش تشکر و قدرداني کرد. در اين ميان خانم ديگري برخاست و بي مقدمه گفت:

    ”اصلاً ما چرا ذهن خودمان را مشغول شرعيات و حلال و حرام مي‌کنيم؟ ما که مي­دانيم يگانه راه ­حل اين موضوع مصاحبت دختر و پسر است؛ پس بگذاريد آنان مدتي با هم دوستي کنند. در اين دوستي‌ها، پرده‌ها و حجاب‌ها کنار مي­روند و شرايطي به وجود مي­آيد که دختر و پسر به شناخت کامل از شخصيت يکديگر دست مي­يابند. آنان آزادانه خود را از هر قيدوبندي رها مي­کنند و در اين صورت هيچ چيز را از يکديگر مخفي نخواهند کرد.“

    اگر اين حرف­ها از سوي مردي زده مي­شد جاي هيچ­گونه تعجبي نبود، اما هيچ‌کس انتظار بيان اين سخنان را از جانب يک دختر نداشت. ليکن از آنجا که جلسه­ي همايش در صدد يافتن راهکاري مناسب براي حل اين معضل اجتماعي بود حرف­هاي وي ناراحتي کسي را موجب نشد.

    محمد با شنيدن سخنان وي لبخندي زد و جواب داد: «مقصود ما نظم بخشيدن به رابطه­ي بين زن و مرد است، يا اگر فراگيرتر بخواهيم بيان کنيم، در واقع نظم بخشيدن به رابطه­ي دو انسان، آن­هم براساس نظامي که خالق انسان پايه‌گذاري کرده است و بهتر از هر کس صلاح و مصلحت او را مي­داند. جامعه­ي اسلامي به اندازه­ي کافي نظام و فرهنگ اجتماعي بيگانه را امتحان کرده و متأسفانه تاوان سختي هم بابت آن متحمل شده است. ما چهارچوب شرعي اسلام را مطرح مي‌کنيم، به اين علت که اسلام راه حل‌ها را هميشه قبل از نيازها طرح کرده است. چنين نيست که خداوند نيازي مثل غريزه­ي جنسي را در انسان ايجاد بکند اما او را رها کند تا خود طريقه­ي پاسخ به آن را بيابد يا استنباط کند، بلکه قبل از خلق آن، روش پاسخ­گويي و چهـارچـوب آن را به گونه­اي کاملاً روشن و معقول پيشِِ روي انسان قرار داده است. به دور از عدل الهي است که در مخلوق خود غريزه­اي را


    [1] الزواج عند العرب في الجاهلیة و الإسلام، مجموعه­ی عالم المعرفة، انتشارات شورای فرهنگی کویت، [بی­تا، بی­نا] ص 10.

    [2] الزواج و العائلة، عدنان شطّی، کویت، دانشگاه کویت، 1997، ص166.

    [3] William Law  1761-1686  نویسنده انگلیسی و کشیش پروتستان. ــ ویراستار

    3 Spanier and Thompson

    [5] الأسرة والحياة العائلية، انتشارات النهضة العربیة، بیروت، 1984، ص177.

    [6] کفّین

    [7]تحفة العروس، محمود استانبولی

    [8] قدمین

    غريزه­اي را ايجاد کند اما نحوه‌ي ارضاي آن را به وي نشان ندهد. اسلام هميشه جلوتر از زمان حرکت کرده و پاسخ روشني نيز به اين نياز داده است که با به کار بستن آن، زندگي انسان‌ها قانونمند و آگاهانه­تر و به دور از هر گونه ناهنجاري و مشکلات اخلاقي تداوم مي‌يابد.»

    روي سخن محمد با خانم دانشجويي بود که راه حل ’دوستي‘ را ارائه داده بود. گويي محمد سعي داشت با مخاطب قرار دادن او، به همه­ي دختران هم­سن و سال وي که به شکل­هاي گوناگون در معرض تجربه‌هاي منفي عاطفي قرار داشتند هشدار دهد.

    دکتر ابوزکريا مايل بود خودش جواب آن خانم جوان را بدهد ولي وقتي که متوجه شد روي سخن وي با محمد است سکوت کرد و هنگامي که محمد مشغول پاسخ­گويي بود نکاتي را روي کاغذ يادداشت مي­کرد و پس از پايان صحبتِ او بسيار محترمانه از مجري همايش اجازه گرفت و گفت:

    «دوستي يا رفاقت ميان دختر و پسر به مفهوم رايج آن به ايجاد رابطه­اي بي‌نظم و خارج از چهارچوب اطلاق مي‌شود. و بايد گفت که اين رابطه را نمي­توان دوستي نام نهاد، چون دوستي هدف و چهارچوب معيني براي خود دارد و مبتني بر روحيه‌ي برادري است. در اين دوستي و رفاقت هيچ پيمان اجتماعي خاصي وجود ندارد بلکه صرفاً ديدارها و ملاقات­هاي پياپي است که در ابتدا شکل رسمي دارد و تدريجاً به دادن هديه در روز عشاق يا سالگرد تولد مي­کشد. معمولاً در اين­گونه موارد دخترها فکر مي‌کنند که مرد رؤياهاي خود را يافته­اند. سپس آرام­آرام نوعي علاقه نيز در اين رابطه ظاهر مي­شود و اين رابطه شکل صميمي­تر به خود مي‌گيرد؛ گاه حتي ممکن است به خلوت کشيده شود و چه­بسا جنسيت هم موضوعيت بيابد و خلاصه جز دريدن پرده­ي بکارت هر کار ديگري نيز صورت گيرد. حتي ممکن است در لحظه‌اي از بيخودي، به اين حريم نيز تعدّي شود.»

    در همين زمان سيد محمد افزود: «دخترهاي بسياري به من مراجعه مي­کنند که به همين مشکل دچار شده­اند، گرچه مي­دانسته­اند که چنين رابطه­اي حرام است.» سپس ابوزکريا دوباره به سخنان خود ادامه داد:

    «مشکل چنين رابطه­اي اين است که جامعه­ي ما اساساً با آن موافق نيست، به نحوي که اگر نزديکان دختري بفهمند که وي با پسري چنين رابطه­اي دارد آتش غيرتشان زبانه مي­کشد و چه­بسا پدر يا برادر وي او را به قتل برسانند. تعداد دختراني که به اين علت به قتل رسيده­اند کم نيست و آمار، ارقام هولناکي را نشان مي­دهد. به هر حال، هر رابطه­اي حد و مرزي دارد، اما حد و مرز اين رابطه­ي ’دوستي‘ کجاست؟ خطر از آن­جا ناشي مي‌شود که اين روابط حد و مرز معيني به خود نمي­گيرد و دو طرف در رابطه­ي ميان خود تابع هيچ چهارچوبي نيستند، نه نقطه­ي آغاز روشني وجود دارد و نه نقطه­ي پاياني. بهترين راه نظم بخشيدن به اين رابطه شرعي کردن آن است. و ما در پي همين هدف هستيم.»

    يکي ديگر از خانم­ها اظهار داشت: ”اما اين حکم شما کلّي نيست. دوستي‌هايي هم وجود داشته که منجر به ازدواج شده و نمونه‌هاي آن زياد است و نمي­توان از آن‌ها چشم­پوشي کرد.“

    ناصر از مجري همايش اجازه گرفت و گفت: «بله، دوستي‌هايي هست که به ازدواج منتهي شده اما، همان­گونه که سيد محمد گفت، اين نوع رابطه قبل از ازدواج، غير شرعي و حرام است و طبق بررسي‌هاي ميداني که خود بنده انجام داده­ام، و حتي شکايت­هايي که از خود دخترها شنيده­ام، اين دوستي‌ها جز تلف کردن وقت هيچ نتيجه­اي براي آنان نداشته است. بسياري از آنان فکر مي‌کرده‌اند که اگر تسليم درخواست طرف مقابل شوند، وي نيز با آنان ازدواج خواهد کرد و مرد آرزوهاي‌شان خواهد شد. من مطمئن هستم که در اين روابط هر چه بر سر دخترها مي‌آيد نتيجه­ي روحيه­ي سلطه­گرانه‌ي مردانه است که متأسفانه در اکثر مردان جوامع ما وجود دارد. يعني اينکه مرد، خود را مالک زن مي­داند و مي­پندارد که مي­تواند هر گاه خواست هر رفتاري با او داشته باشد. به همين خاطر است که مي‌بينيم پسرها در اين­گونه مواقع، در حالي که دختر فکر مي‌کند دوست پسرش کاملاً به او وفادار است، با دختران ديگر نيز ارتباط برقرار مي­کنند.

    «بنده در تأييد صحبت­هاي دکتر ابوزکريا درباره­ي جرايم قتل ناموسي، اضافه مي­کنم که مقتول در اين قتل­ها فقط دخترها هستند نه پسرها. يعني دختران همواره طرف ضعيف ماجرا هستند.»

    با اتمام سخنان ناصر، براي مدتي سکوت همه جا را در برگرفت، گويي ديگر کسي حرفي براي دفاع از نظريه­ي ’دوستي‘ نداشت چرا که هم مسلمانان و هم مسيحيان، هر دو، در مورد نامشروع بودن آن هم­عقيده بودند. چنان مي‌نمود که شرکت­کنندگان به فکر راهکار ديگري براي آشنايي حقيقي دختر و پسر پيش از ازدواج هستند. در اين ميان بالاخره يکي از دانشجويان سکوت حاکم بر سالن را شکست و پس از کسب اجازه، گفت:

    ”در بسياري از خانواده‌هاي مسلمان، مثلاً در کشورهاي حاشيه­ي خليج فارس، رسم بر اين است که با حضور تني چند از اعضاي دو خانواده، عقدي ميان دختر و پسر بسته مي‌شود و در آن شرط مي­شود که تا پيش از مراسم عروسي کاري ميان دختر و پسر صورت نگيرد. به نظرم اين راه حل مناسبي است، ضمن اينکه شرعي هم هست.“ و بعد در حالي که لبخند رضايت بر لب داشت، سر جايش نشست.

    محمد با اشاره­اي به مجري همايش به وي فهماند که مي­خواهد چيزي بگويد. مصطفي به او اجازه داد تا سخن بگويد. محمد اظهار داشت: «خواستگاري و عقدي که اين دانشجوي گرامي از آن ياد کرد به دو شيوه صورت مي­گيرد. گاهي هر دو نامزد بي­آنکه عقدي در کار باشد بعداً در مورد ازدواج تصميم مي­گيرند. در اين صورت، همان­گونه که قبلاً ذکر شد، دختر و پسر دستان خود را روي هم قرار مي‌دهند و حاضران سوره‌ي فاتحه­اي مي­خوانند. اما اين عقد به هيچ­وجه شرعي نيست، پس چگونه مي­توان از آنان انتظار داشت که در سايه­ي خطبه­اي غير شرعي به آشنايي برسند؟ هدف از نامزدي حصول آشنايي و پي بردن دختر و پسر به درستي يا نادرستي اين انتخاب و کشف نکات مثبت و منفي در طرف مقابل است. آرزوي هر دختر جواني اين است که مورد حمايت قرار گيرد و در کنار شريک زندگي­اش احساس آرامش کند. مرد جوان هم آرزو دارد با دختري ازدواج کند که در تحمل بار سنگين مسؤوليت زندگي يار و همدم او باشد. اينها در اين رابطه مي‌خواهند همين چيزها را بفهمند. گاهي در اين مرحله از آشنايي ماجرا از کشف ويژگي­هاي روحي و اخلاقي و رفتاري و نحوه‌ي تفکر فراتر مي­رود و به موضوعاتي کشيده مي­شود که اهميت‌شان هيچ کمتر از اينها نيست­ــ مثلاً مسأله­ي جنسي. همان­گونه که دختر و پسر حق دارند اطلاعاتي درباره­ي خانواده و فرهنگ اجتماعي طرف مقابل کسب کنند، حق هم دارند از مسائل جنسي و نقاط ضعف و قوت وي نيز در اين امر آگاه شوند. به تعبير دکتر عدنان عبدالکريم شطّي در کتاب ازدواج و خانواده[9]، ”شايد بتوان گفت که مشکلات جنسي يکي از مهم­ترين عوامل اختلافات خانوادگي است. شايد بنا بـه نظر برخي از نويسندگان، مشکلات جنسي مشکلاتي حاشيه­اي باشند و علت اختلاف­هاي خانوادگي نباشند، اما حقيقت امر اين است که وجود آن هميشه مايه­ي نگراني و اضطراب زوجين مي‌شود و شکي نيست که اگر آنان توانايي پاسخ­گويي به نياز جنسي يکديگر را نداشته باشند از يکديگر راضي نخواهند بود و اين امر موجب ايجاد فاصله در ميان آنان و در نتيجه درگيري و اختلاف و نفرت آنان از يکديگر مي‌شود.“»

    محمد براي سنديت بخشيدن به حرف­هاي خود و استناد کردن به سخنان کارشناسان، چند خطي را مستقيماً از روي کتاب دکتر شطّي خواند. شطّي نتيجه‌گيري کرده بود: ”بنابراين، دختر و پسر چگونه مي‌توانند با خطبه­اي که فقط يک فاتحه در آن خوانده مي­شود به ويژگي­هاي جنسي يکديگر پي ببرند؟ به علاوه، اين خطبه چگونه مي‌تواند ارتباط آنان را مشروعيت بخشد بي­آنکه عقد شرعي در کار باشد؟“

    محمد سخنان خود را تمام کرد اما دانشجويان به انتظار اين بودند که او از نوع دوم خواستگاري هم حرف بزند. گويي محمد مي­خواست با سکوت خود فرصتي بيابد و به تأثير سخنانش با مشاهده­ي چهره­هاي دانشجويان پي ببرد. او چنين ادامه داد: «مورد دوم اين است که گاهي خانواده­ها عقد شرعي ميان دختر و پسر جاري مي­کنند؛ درست مثل همين روش که دوست ما ذکر کردند. اما اگر بعد از اين عقد معلوم شد که با يکديگر سازگاري ندارند و لذا تصميم بر جدايي گرفته شود، با مشکلات مادي و معنوي فراواني مواجه خواهند شد. بنا به تجربه و آشنايي نزديکي که با اين­گونه مشکلات داشته‌ام مي­توانم آن‌ها را به صورت مختصر براي شما بيان کنم:

    «خيلي از خانم­ها اگر بخواهند اين نامزدي را فسخ کنند با فشار و آزار و اذيت مرد مواجه مي­شوند. مثلاً، مجبور مي­شوند (در صورت عدم نزديکي) از نصف مهريه­ي خود چشم­پوشي کنند، يا اينکه به درخواست مرد، مبلغي را به وي پرداخت کنند که خانواده ازعهـده­ي آن برنمي­آيد. تازه بر اينها بيفزاييد هزينه‌هاي هنگفتـي که بايد به وکيل بپردازند تا در دادگاه از آن­ها دفاع کند. حتي گاهي مرد سال‌ها وي را ترک مي­کند و بلاتکليفش مي­گذارد. دعواهاي خانوادگي ناشي از اين امر را نيز بر اين مشکلات اضافه کنيد. اين در حالي است که جوان مسؤوليت­پذير، با وجود سنگيني مهريه‌هاي رايج در جامعه­ي اسلامي، در صورت به توافق نرسيدن، نصف مهريه را (اگر نزديکي انجام نشده باشد) يا همه­ي مهريه را (در صورت نزديکي) پرداخت مي­کند.»

    در اين ميان خانم دکتر عفاف تجربه­ي تلخ طلاق دخترش را در ذهنش مرور مي‌کرد و مي­کوشيد تا آن را به شکلي بيان دارد تا عبرت سايرين شود. از اين‌رو در ادامه­ي صحبت­هاي محمد افزود: «با اجازه‌ي شما مي‌خواهم اين را نيز اضافه کنم که همين­که دختر از جواني که وي را مرد زندگي­اش نمي­يابد، جدا مي­شود بايد بار سنگين عنوان ’مُطلّقه‘ را نيز در جامعه­ به دوش بکشد. و اين مي­تواند بزرگ‌ترين ضربه­ي روحي براي او به­شمار آيد.»

    محمد از توجه دکتر عفاف به اين نکته و بيان اين اثر منفي روحي در دختران از وي تشکر کرد و ادامه داد: «اما در کشورهاي حاشيه­ي خليج فارس، عقد به گونه­اي شرعي انجام مي­شود و دختر و پسر قبل از جشن ازدواج چند روزي براي آشنايي و شناخت يکديگر فرصت دارند، که البته اصلا کافي نيست؛ به خصوص اينکه مطابق رسوم برخي از کشورهاي خليج دختر و پسر قبل از عروسي در شرايطي کاملاً محدود و دست­وپاگير يکديگر را ملاقات مي­کنند و در چنين شرايطي آشنايي و شناختي حاصل نمي­شود. در اين حالت اگر يکي از طرفين تصميم به جدا شدن بگيرد، آن‌قدر تحت فشارهاي رواني خويشاوندان قرار مي­گيرد که مجبور مي‌شود تا زمـان تغيير نظر طرف مقابلش صـبر کند، که معمولاً هم اين اتفاق نمي­افتد.»

    با پايان يافتن سخنان محمد باز هم سکوت همه­جا را فرا گرفت. اين سؤال همچنان در ذهن­ها باقي بود که بالاخره چه کاري بايد انجام داد و چه چيزي بايد گفت تا اين جلسه به راهکاري مطلوب دست يابد. مصطفي براي اينکه جمع حاضر در سالن را وا دارد تا راه حل ديگري ارائه دهند سکوت حاکم را شکست و گفت: «آيا پيشنهاد ديگري براي حصول آشنايي وجود دارد؟» در اين ميان خانمي که در انتهاي رديف پنجم نشسته بود ايستاد و پرسيد:

    ازدواج عرفي چيست؟

    مصطفي باز هم رو به سيد محمد کرد، گويا باز هم مي­خواست تا يک روحاني پاسخ اين سؤال را بدهد. سيد محمد نيز متوجه اشاره­ي مصطفي شد و جواب داد: «ازدواج عرفي، به­رغم تصوّرات غلطي که درباره­ي آن هست، ازدواجي صد درصد شرعي است. اما البته اين ازدواج، به خلاف نظر برخي که مي‌کوشند چنين بگويند، مخفيانه صورت نمي‌گيرد. در اين نوع از ازدواج جشن مختصري مي­گيرند و دوستان و اقوام نزديک را دعوت مي­کنند. البته نظر برخي اين است که نبايد اين ازدواج را اعلام کرد، چرا که شرايط خاص خود را دارد. مخفي بودن آن­هم به معني اين است که در جايي (مراکز دولتي) ثبت نمي­شود، اما اين ثبت نشدن موجب غير شرعي بودن آن نمي­گردد. به هر حال، طرفين به هر دليلي تصميم مي­گيرند که آن را به ثبت نرسانند.»

    به نظر مي­رسيد که توجه دانشجويان به مسأله­ي ازدواج عرفي جلب شده است و مي­خواهند چيزهاي بيشتري در مورد آن بدانند. ظاهراً آگاهي بيشتر حاضران در همايش فقط در حد آشنايي اسمي با اين ازدواج بود. خانم ديگري که درست کنار همان خانمي نشسته بود که اين سؤال را مطرح کرده بود از جاي برخاست تا پرسشي کند. گويا آن دو با هم قرار گذاشته بودند که به نوبت درباره­ي اين موضوع پرسش‌هايي را طرح کنند. وي که مي­خواست علت اعلام نکردن اين ازدواج را بداند، پرسيد: ”به نظر شما دليل اين کار چيست؟“

    محمد که از توجه دانشجويان به مسائل ازدواج به عنوان بنيان و شالوده­ي جامعه و رهايي آن از معضل طلاق که آمار آن روز به روز افزايش مي­يافت، خرسند شده بود و لبخند بر لب داشت، گفت:

    «مردان زيادي هسـتند که بنا به علل مختلف، مثل تجارت يا تحصيل، مجبور مي‌شوند مدت زيادي را در سفر بگذرانند و لذا به همسر نياز پيدا مي­کنند. اين امر البته قابل سرزنش نيست، چون به هر حال غريزه راه خود را مي­رود و کار خود را مي­کند. اين افراد چون نمي­خواهند به مکان‌هايي بروند که با نظر اسلام تعارض دارد، به نحوي عرفي ازدواج مي­کنند اما در عين حال مايل نيستند خبر اين ازدواج منتشر شود. اين زوج­ها ممکن است دانشجويان يک دانشگاه يا همشهري باشند، يا در شهرستان مشغول تحصيل باشند، و قصد داشته باشند پس از پايان تحصيل به شهر و ديار خود بازگردند. يا اينکه چه­بسا مردي باشد متأهل که قصد دارد مجدداً ازدواج کند اما مايل نيست کسي خبردار شود. در چنين مواردي ازدواج عرفي يک راه حل است و طرفين توافق مي­کنند که ماجرا ميان خودشان مخفي بماند. البته اين را هم بگويم که چنانچه طرفين مصلحتي در اين کار ببينند، خصوصاً اگر زن آبستن شود، اين ازدواج را در مرکزي دولتي به ثبت مي­رسانند.»

    دوباره همان خانم ايستاد تا بحث را ادامه دهد، اما مصطفي که نمي‌خواست از بحث اصلي، يعني آشنايي، خارج شوند، مي­خواست دخالت کند و مانع از ادامه­ي پرسش­هاي او شود. اما دکتر ابوزکريا پيش­دستي کرد و زمام سخن را به دست گرفت و گفت: «اشکالي ندارد. بگذاريد اگر در باره­ي اين مسأله سؤالي دارند بپرسند. به هر حال اين ازدواج چيزي است که در جوامع ما وجود دارد. اگر هم در اين کشور چندان بدان اقبالي نمي­شود، خب، در جايي ديگر از کشورهاي اسلامي رايج است؛ مثلاً در مصر.»

    آپارتمان يا همسر؟

    آن خانم که هنوز منتظر ايستاده بود از فرصت استفاده کرد و گفت: ”چرا مصر!؟“

    دکتر ابوزکريا که گويي انتظار چنين سؤالي را داشت بي­درنگ پاسخ داد: «ازدواج، چه در مصر باشد و چه در هر جاي ديگر، پاسخي است به مجموعه­اي از نيازهاي ضروري و طبيعي که در وجود انسان نهفته و مهم­ترينش هم همين ارضاي غرايز است. مي­دانيم که در مصر و بسياري از کشورهاي اسلامي ديگر، به دليل فشارهاي اقتصادي، ازدواج براي بسياري از جوانان امري غير ممکن شده است. طبق بررسي­هاي ميداني دکتر احمد محبوب، استاد علوم اجتماعي دانشگاه قاهره، که در تاريخ 15 ژوئن سال 1999 در روزنامه­ي الحياﺓ چاپ شد، ازدواج براي جوانان امروز به يک آرزو تبديل شده است، در حالي که مثلاً در دهه­ي شصت ميلادي، يک جوان پس از يافتن شغلي، هر چند در رتبه­ي دهم، به­راحتي مي­توانست ازدواج کند و تشکيل خانواده بدهد، اما در حال حاضر شرايط سخت شده. و سخت­تر از همه توقعاتي است که امروزه خانواده‌ها از يک جوان دارند.»

    ناصر در اثناي پاسخ دکتر ابوزکريا دست­نوشته‌هايي را تنظيم مي­کرد که در همين رابطه بود. او بلافاصله بعد از اتمام سخنان وي افزود: «در تأييد مطالب دکتر، توجه شما را به شماره ي 769 مجله­ي زهرﺓ الخليج امارات جلب مي­کنم که در 1999م به چاپ رسيده است و مقاله‌اي دارد با اين عنوان: ”در مصر 11 ميليون پسر مجرد و پيردختر وجود دارد“. در اين مقاله آمده است که جوانان مصري گرفتار مشکل ازدواج هستند. اين جوانان سال‌ها در انتظار فرصتي براي خروج از بحران اقتصادي به سر مي­برند. رؤياي آنان اين نيست که موقعيت ممتازي بيابند يا چشمه­هاي نبوغ در درون­شان شروع به جوشيدن کند، بلکه نهايت آرزوي آن­ها اين است که آپارتمان کوچکي بيابند و بتوانند ازدواج کنند. جوان از خود مي‌پرسد که کدام­يک مقدم است: آپارتمان يا زن؟ روزنامه­ي السفير لبنان نيز در تاريخ 17 ژوئن 1999م عنوان کرد که موضوع ازدواج در کشورهاي عربي به دغدغه­اي براي سازمان ملل تبديل شده است، به طوري ­که طي بررسي‌هايي که در اين کشورها صورت گرفته معلوم مي‌شود سن ازدواج به علت مشکلات اقتصادي به طرز نگران­کننده­اي بالا رفته است. در گزارش سازمان ملل درباره­ي جوانان و توسعه در سال 1998م، به گفته­ي کريستيان دوکليرک، سرپرست تيم تهيه­ي اين گـزارش، آمده است که يکي از عوامل کاهش ميزان ازدواج در لبنان به نسبت پنج در هزار (در باقي کشورهاي خليج هم وضع بر همين منوال است؛ هفت در هزار در اردن، و هشت در هزار در سوريه) ضعف اقتصادي بيشتر مردم، کمبود فرصت­هاي شغلي و نرخ سرسام‌آور مسکن است. اين نگراني در کشورهاي غربي هم وجود دارد، چرا که در آن­ها هم سن ازدواج افزايش داشته است. در واقع نگراني ما ناشي از فقدان گريزگاه­هاي قانوني و مشروع براي ارضاي غرايز جوانان شرقي است.»

    صحبت­ها و اسناد و ارقامي که ناصر ارائه داد، کاملاً در راستاي تأييد سخنان دکتر ابوزکريا بود. از اين­رو دکتر از وي تشکر کرد و ادامه داد: «و به خاطر همين ناتواني اقتصادي است که کم­کم ازدواج عرفي به عنوان آخرين راه حل در ميان دانشجويان بعضي از کشورهاي عربي رواج يافته است. آنان به خاطر فشارهاي دروني که در خود احساس مي‌کنند، با اين انديشه که موانع و فشارهاي اقتصادي آينده­ي آنان را تباه مي­کند سرانجام به يک روحاني مراجعه کرده، تحت عنوان ازدواج عرفي پيوند خود را بدون اينکه خانواده‌هاي­شان مطلع شوند به ثبت مي‌رسانند. اما با وجود شرعي بودن اين ازدواج، دادگاه‌ها آن را به رسميت نمي‌شناسند.»

    سخنان دکتر ابوزکريا در مورد جوانان مصري باعث همهمه­ي دانشجويان شد. هر کس چيزي مي­گفت. يکي بر حال دوستان مصري­اش افسوس مي‌خورد، ديگري از شنيدن اين گزارش در شگفت شده بود، يکي منکر بود، ديگري مؤيد. در همين احوال جواني که به نظر مي­رسيد آخرين واحدهاي تحصيلي­اش را مي­گذراند و در اين مورد تجربه­اي دارد و بلکه خود يکي از قربانيان نـابساماني­هاي اقتصادي است، برخاست و پرسيد: ”چرا دولت ازدواج عرفي را به رسميت نمي­شناسد؟“

    ناصر و دکتر ابوزکريا اين بار فرصت را در اختيار دکتر عفاف قرار دادند که از چهره­اش معلوم بود مايل است پاسخ آن دانشجو را بدهد. دکتر عفاف گفت: «سبب اصلي اين تناقض در جامعه­ي ما ادارات و مراکز وابسته به دولت هستند که در واقع با رسمي ندانستن اين ازدواج، اين انديشه را در ذهن مردم ايجاد کرده­اند که ازدواج عرفي، حرام و برخلاف نظر شرع است. از سويي، مراکز دولتي براي کودکاني که ثمره­ي اين ازدواج‌ها هستند، بيشتر اوقات گواهي تولد صادر نمي­کنند و آنان در آينده از طبيعي­ترين حقوق مدني خود، مثل داشتن شناسنامه و گذرنامه و حق تعليم و بيمه و تأمين اجتماعي محروم مي­شوند. بايد به اين نکته توجه کنيم که فرق است ميان حلال بودن اين ازدواج و ’حرام بودن‘ عدم ثبت آن در صورتي که تولد کودکي را در پي داشته باشد. مي­خواهم بگويم که اگر اين ازدواج منجر به ولادت طفلي شد، آن کودک حلال­زاده است و نام خانوادگي پدرش را مي­گيرد. پدر نيز وظيفه دارد او را بزرگ کند، تعليم و تربيتش را بر عهده بگيرد و مخارجش را تأمين کند. والدين هيچ بهانه­اي در کوتاهي کردن و عدم اهتمام به تعليم و تربيت و تأمين آينده­ي او ندارند. دولت حق دارد مردي را که بعد از ازدواج عرفي صاحب فرزندي شده است اما مسؤوليت خود را نسبت به وي ادا نمي­کند و نام او را در دفاتر رسمي به عنوان فرزند قانوني خود ثبت نمي‌کند، پيگرد قانوني نموده، او را مجازات کند، چرا که او جرمي بزرگ در حق موجودي بي­گناه مرتکب مي‌شود. ما همه­ي سخت­گيري­هاي دولت را در اين راستا تأييد مي‌کنيم. ولي به هر حال بايد عادلانه فکر کرد و ميان درستي اين ازدواج و شرعي بودن آن به­رغم ثبت نشدنش در دفاتر رسمي ازدواج، با عدم ثبت ولادت کودکان توسط والدين­شان که جنايتي نابخشودني است، تفاوت قائل شد. از سويي نيز نبايد اين مسأله دستاويزي براي تحت فشار قرار دادن جوانان جهت ثبت رسمي ازدواج عرفي آنان شود، چرا کـه اين ازدواج کاملاً شـرعي است وعدم ثبـت آن، خدشه­اي به اين مشروعيت وارد نمي‌کند. البته اگر طرفين بخواهند از مزاياي ثبت رسمي ازدواج خود استفاده کنند، مثلاً براي گرفتن اضافه حقوق يا گرفتن کمک­هزينه­ي مسکن­ــ همان­گونه که در بعضي از کشورهاي عربي ديده مي‌شودــ به خود آنان مربوط است؛ اما اگر نخواهند، ما نبايد آنان را ملزم به اين کار کنيم. آنچه آنان ملزم به انجام آن هستند، اين است که اگر کودکي از اين ازدواج نصيب آنان شد، خود را در قبال وي مسؤول بدانند و مثل هر پدر و مادري وظيفه‌ي خود را نسبت به وي انجام دهند و با ثبت نکردن نام او در دفاتر رسمي و دولتي آينده­ي او را تباه نسازند.»

    تاريخچه­ي ثبت ازدواج

    سخنان دکتر عفاف که به پايان رسيد خانم ديگري اجازه خواست تا به موضوع مهمي اشاره کند:

    ”عجيب است که تا يک يا دو قرن پيش ازدواج‌ها در جايي ثبت نمي­شد اما با اين حال شرعي و قابل قبول بود و هيچ­کس هم آن­ها را انکار نمي‌کرد. از اينجا معلوم مي­شود که همه­ي ازدواج‌ها عرفي، و لذا شرعي‌اند، البته مشروط بر اينکه شاهداني در کار باشند و مهريه‌اي تعيين شود و طرفين نيز رضايت داشته باشند، چه در جايي ثبت بشود يا نشود.“

    ناصر از سخنان وي استقبال کرد و تقاضا کرد تا چند کلمه­اي را به عنوان شرح بيافزايد. او گفت: «ايشان به موضوع جالبي اشاره کردند. ثبت ازدواج و صدور گواهي رسمي آن، به تاريخ 31 اوت سال 1931 ميلادي برمي­گردد. قبل از اين تاريخ ازدواج‌ها تنها با گفتن يک کلمه صورت مي­گرفت. اين مطلب را محمود علم‌الدين، رئيس دادگاه مدني خاص مصر، در مصاحبه­اي که با مجله­ي کل الناس مصري در تاريخ 24 ژوئن 1999م داشت، اظهار کرد. مرد فقط با گفتن يک کلمه ازدواج مي‌کرد و با گفتن يک کلمه هم زنش را طلاق مي­داد. همه­ي مردم هم مي‌دانستند که اين مرد، شوهر شرعي فلان زن است يا اين زن، شرعاً از فلان مرد جدا شده است. حرف مرد يک کلام بود. تا اينکه فرهنگ و اخلاق مردم دگرگون شد و کساني منکر ارتباط زوجيت يا پدري و فرزندي با ديگري مي­شدند. چنين بود که مردم مجبور شدند براي اثبات ارتباط زوجيت يا پدري و فرزندي سند و مدرکي ارائه کنند و آن را به ثبت برسانند. لذا براي اين­که مردان حق زنان و فرزندان­شان را پايمال نکنند، عقد ازدواج در مکاني رسمي ثبت مي­شد تا اين­که سرانجام به شکلي که امروزه مي‌بينيم در آمد.» محمد نيز که لازم ديده بود برخي نکات جديد را بيافزايد، در ادامه­ي سخنان وي گفت: «درست است که اخلاق مردم تنزل پيدا کرده و خيلي‌ها احترامي براي حرف خود قائل نيستند و پاي آن نمي­ايستند، اما انسان­هاي خداترسي هم هستند که در مقابل عهد و پيماني که مي­بندند، احساس مسؤوليت کرده، حقوق ديگران را پايمال نمي­کنند. در اينجا دوباره بر شرعي بودن ازدواج عرفي تأکيد و تکرار مي­کنم که عدم ثبت رسمي اين ازدواج به معني غير شرعي بودن آن نيست، چرا که ازدواج‌هاي اجداد ما با اينکه در هيچ دفتري به ثبت نرسيده، اما کاملاً شرعي و قانوني بوده است. و همان­طور که متوجه شديد، اصلاً ماجراي ثبت ازدواج از اوايل قرن بيستم آغاز شده است.»

    ازدواج مسيار

    دانشجويان و سخنرانان به اندازه­ي کافي درباره­ي ازدواج عرفي بحث و گفت‌وگو کرده بودند. محمد با ديدن شور و اشتياق جوانان فرصت را مناسب دانست تا چند کلمه­اي نيز راجع به انواع ديگر ازدواج‌ها صحبت کند:

    «عزيزان، گرچه از بحث اصلي خود درباره­ي آشنايي دختر و پسر پيش از ازدواج دور افتاديم، اما بد نيست در اينجا شما را با نوع ديگري از ازدواج نيز آشنا کنم. ازدواج ديگري هم هست به نام ازدواج مِسيار. ولي اجازه بدهيد قبل از ورود به اين بحث، بحث ازدواج عرفي را بـا سخن شيخ ازهر مرحوم علي جاد الحق خاتمه بدهم که مي­گويد، ”از ازدواج عرفي در مقابل ازدواج رسمي (که ثبت مي­شود) ياد مي‌کنند. اگر اين ازدواج شرايط مطلوب شرعي را داشته باشد، صحيح است و هر آنچه در ازدواج رسمي جايز است در اين هم رواست، مثل معاشرت جنسي، صحت نسب اولاد، حق آنان در ارث، بي­آنکه اين ازدواج در جايي ثبت شده باشد.“ اميدواريم با شنيدن اين مطلب شک و شبهه‌اي درباره­ي شرعي بودن اين ازدواج در ذهن کسي نمانده باشد. اما ازدواج مسيار. اين ازدواج، ازدواجي کاملاً شرعي است. طبق تعريف عبدالله ابوسمح، نويسنده­ي عربستاني، در اين ازدواج زن، با چشم­پوشي از برخي حقوقش به عقد مرد دلخواهش که با اخلاق و فرهنگ وي سازگاري دارد درمي‌آيد.»

    سخنان محمد شگفتي برخي از دانشجويان را به دنبال داشت. برخي هم ظاهراً چيزهايي درباره­ي اين ازدواج شنيده بودند. يکي از دانشجويان برخاست و پرسيد: ”کلمه­ي مسيار چه معنايي دارد؟“ محمد نيز جواب داد:

    «کلمه­ي مسيار را دکتر عبدالودود حنيف، استاديار دانشگاه ام القرا در مکه، در کتاب پيردختري[10] چنين تعريف کرده ”اين اصطلاح از کلمه­ي سير يا تسير يا سرزدن در زمان معين گرفته شده است. بدين معنا که مرد و زن توافق مي‌کنند که مرد در وقت معيني به او سر بزند، مثلاً ماهي يا هفته­اي يک يا

    تسير يا سرزدن در زمان معين گرفته شده است. بدين معنا که مرد و زن توافق مي‌کنند که مرد در وقت معيني به او سر بزند، مثلاً ماهي يا هفته­اي يک يا دو بار. در اين ميان برقراري عدالت توسط مرد ميان همسران از نظر مسکن و نفقه مهم است. البته زن مي‌تواند در مورد شب‌هايي که قرار است مرد نزدش بماند از حق خود بگذرد.“ بايد بگويم که گرچه اين ازدواج، شرعي و بلامانع است اما بنده آن­را به عنوان امري بي­ضابطه و بي حساب و کتاب نمي­پذيرم و فکر مي­کنم که بهتراست منحصر به زنان بزرگ­سال، بيوه‌ها و مطلقه‌ها شود. بيوه‌هاي بسياري هستند کـه در عين جوان بودن، فرزنداني دارند و شخصاً مي­ترسند که در گناه افتند. بهترين راه ارتباط شرعي براي آنان، همين ازدواج مسيار است.»

     با پايان يافتن صحبت­هاي محمد همهمه­اي در سالن به راه افتاد. دانشجويان بدون اينکه مخالفتي با اين نوع ازدواج نشان دهند با يکديگر بحث و گفت­وگو مي­کردند. سؤال­هاي زيادي به ذهن­شان خطور کرده بود. اما مصطفي براي اين­که نظم جلسه به هم نخورد، مؤدبانه از همه­ي حاضران در جلسه تقاضا کرد تا سکوت را رعايت و بحث­هاي جانبي با هم را رها کنند. در اين ميان دانشجويي بلند شد و سؤال کرد که نظر الازهر درباره­ي اين ازدواج چيست. ناصر که با انبوهي از مستندات و آمار و اطلاعات اجتماعي و ديني در جلسه حاضر شده بود اجازه گرفت تا به وي پاسخ دهد. به ناصر اجازه دادند. و او گفت:

    «در روزنامه­ي السفير چاپ لبنان، مورخ 12 فوريه 1999م، بيانيه‌اي از طرف شيخ ازهر، شيخ محمد طنطاوي، به چاپ رسيده است. در اين بيانيه آمده است که ازدواج مسيار ازدواجي شرعي است و تمامي ويژگي‌هاي يک ازدواج شرعي در آن وجود دارد. اين مطلب را شيخ طنطاوي در سميناري که در حاشيه­ي سي و يکمين دوره­ي نمايشگاه کتاب قاهره برگزار شد، اعلام داشت. به گفته­ي وي ”اين ازدواج در حال حاضر در مصر رايج نيست اما شنيده‌ام که در کشورهاي ديگر به آن عمل مي‌شود و در آن، زن از مرد نفقه­اي نمي­گيرد و فقط مهريه دارد.“»

    مدت زمان مجاز دوري از زن

    دوباره همان دانشجو پرسيد: ”از صحبت‌هاي جناب سيد چنين برمي­آمد که در اين ازدواج، زن حق دارد شب­هايي را که مرد بايد نزدش باشد مطالبه نکند. پس در اين صورت مرد مي­تواند مدتي از زن جدا باشد. بفرماييد که حداکثر اين مدت چقدر است؟“

    کاملاً معلوم بود که وي مي­خواهد پاسخ خود را از زبان سيد محمد بشنود. سيد نيز پس از کمي درنگ اظهار داشت: «نظر اهل تسنن در اين باب به صورت مفصّل در کتاب فقه السنَة[11]، فصل مربوط به حقوق زن آمده است. نويسنده‌ي اين کتاب مي­گويد: ”ابن حَزم گفته است که بر مرد واجب است در صورت توانايي، لااقل يک بار در هر دوره­ي طهارت (از عادت ماهانه) با همسرش نزديکي کند.“ البته در اين باره علما نظرات متفاوتي دارند. ”در غير اين صورت گناهکار است و مرتکب معصيت شده، چرا که خداوند در قرآن مي­فرمايـد: ’و چون پاکيزه شدند (و غسل کردند) آن­گونه که خدا به شما فرموده است با آنان بياميزيد.‘[12] بسياري از علما نظر ابن حزم را تأييد مي‌کنند و آن را بر مرد توانمند واجب مي­دانند. شافعي اين امر را واجب نمي­داند و مي­گويد چون اين عمل جزو حقوق مردان محسوب مي­شود لذا همانند ساير حقوق از وجوب برخوردار نيست. احمد بن حنبل حداکثر فاصله را چهار ماه مي‌داند.“ رأي شيعه نيز همين چهار ماه است. ولي ما حداکثر اين مدت زمان را به خصوص در ازدواج دائم، يک ماه مي­دانيم (با نظر به پاک شدن زن از عادت ماهانه)، چرا که سندي قطعي که مدت چهار ماه را تأييد کند در دست نداريم. از سويي نيز با توجه به طهارت زن در مدت اين فاصله و شدت گرفتن ميل جنسي، که همه­ي ما از آن مطلع هستيم، فعلاً نمي­خواهيم وارد بحث شويم.»

    در اين ميان خانم ديگري برخاست و از دکتر عفاف پرسيد: ”خانم دکتر، فکر نمي­کنيد فاصله گرفتن مرد از زن در چنين مدتي، با توجه به نياز غريزي زنان، نوعي ستم در حق آنان باشد؟“

    دکتر عفاف بدران با همان ديد منطقي هميشگي­اش پاسخ داد: «زن و مرد قبل از اقدام به اين ازدواج با هم شرايط و قرارهايي را تعيين مي­کنند. ستم هنگامي اتفاق مي­افتد که آنان اين قرارها را ناديده بگيرند. در اينجا زن از همان روز اول اين موضوع را مي‌فهمد که اين مرد نمي‌تواند مانند ديگر شوهرها همواره در کنار او باشد، و با پذيرش اين شرط به عقد او درمي­آيد. پس زن با اختيار خود از برخي حقوق زناشويي خود در اين ازدواج مي­گذرد. حال اگر شوهر بخواهد به هر علتي بيش از حد مقرر در شرع از او دور باشد، بايد از زن اجازه بگيرد. اما اگر بدون اينکه به زن بگويد مثلاً يک سال برود و به او سر نزد، گناه کرده و حتي در گناهان زنش­ــ البته اگر زن دچار انحرافات اخلاقي شودــ شريک است.»

    در اينجا محمد که فکر مي­کرد بايد توضيح بيشتري در باره­ي اين ازدواج بدهد رشته­ي کلام را به دست گرفت و در ادامه­ي سخنان دکتر عفاف افزود: «عزيزان! لطفا به فلسفه­ي اين ازدواج، از آغاز تا به امروز توجه داشته باشيد. اين ازدواج توسط مرداني که دائماً در سفر بودند صورت مي­گرفت؛ مثل تاجران يا پيمانکاراني که هر مدت بايد در شهري باشند يا حتي کارمنداني که بر حسب وظيفه هر چند وقت يک بار به مأموريت مي­روند و در شهري ساکن مي­شوند و خلاصه نمي­توانند در کنار همسر خود باشند و لذا براي اين‌که مرتکب حرام نشوند به ازدواج مسيار رو مي­آورند. البته مرد بايد براي زن مورد نظر توضيح کافي درباره­ي شرايط خود بدهد و اين­که نمي­تواند هميشه در کنار او باشد و در سال فقط چند بار مي­تواند نزد او بماند. چنين مردي ممکن است در سال فقط بتواند دو يا سه يا... به اين زن سر بزند. وي بايد به زن اعلام کند که نمي­داند بار بعد که به ملاقات زن مي­رود چه هنگام است، چون شغل او به نحوي است که نمي­توان اين را دانست. خب، اگر زن با اين شرايط پذيرفت که به همسري او درآيد و از حق همخوابي به شکل رايج و معمول و نيز از حق نفقه گذشت، مرد مسؤوليت خود را ادا کرده است. بر اين اساس مي­خواهم اين فهم نادرست را درباره­ي ازدواج مسيار تصحيح کنم که مسيار به اين معنا نيست که مرد هر وقت دلش خواست به زنش سر بزند. اين تعريف درست نيست. بايد گفت مرد بر اساس شرايطش نزد همسر مي­رود. و زن بايد درک درستي از اين مسأله داشته باشد.»

    هنوز سخن محمد تمام نشده بود که يکي از دانشجويان پرسيد: ”تکليف نفقه چه مي­شود؟“

    محمد جواب داد: «سؤال خوبي است چون در واقع نفقه هم در اينجا جزو شرط‌هاست. اين امر به توافق طرفين بستگي دارد، در زمان‌هاي گذشته، افراد کم‌بضاعت نفقه نمي­دادند، البته با موافقت زن. ضمناً در آن زمان بانک و خدمات بانکي و چک­هاي مسافرتي و اين قبيل چيزها به صورت امروزي وجود نداشت و مرد نمي­توانست مبلغ مطالبه شده را به موقع پرداخت کند. زن نيز تا بازگشت مجدد او صبر مي­کرد. امروزه هم شايد مرد با وجود همه­ي پيشرفت‌ها و گستردگي خدمات بانکي نتواند خواسته‌هاي مالي زن را ادا کند. به هر حال اين مسأله کاملاً تابع نحوه­ي توافق فيمابين زن و مرد است و هر دو ملزم بـه پيروي کامل از چيزي هستند که با اراده و اختيار تام خود آن­را پذيرفته­اند.»

    دانشجويان تقريباً آگاهي کافي درباره­ي ازدواج مسيار، به­خصوص در مورد مرداني که به اين ازدواج رو مي­آورند، پيدا کرده بودند اما هنوز درباره­ي زناني که تن به اين ازدواج مي­دهند اطلاعات زيادي نداشتند. به همين خاطر يکي ديگر از دانشجويان دختر از سخنرانان خواست تا درباره­ي شرايط زناني که به اين ازدواج رو مي­آورند بيشتر توضيح بدهند.

    ناصر که اسناد و اطلاعات فراواني را در باره­ي ازدواج مسيار گرد آورده بود و منتظر بود فرصت مناسبي برايش پيش آيد تا کمي از اين ازدواج حرف بزند، خودش رشته­ي سخن را به دست گرفت و گفت:

    «مجله­ي المجله در شماره­ي 849 خود، آمار و ارقامي را که توسط مرکز آمار و سرشماري مصر گردآوري و تنظيم شده، منتشر کرد. در اين آمار آمده است که در مصر 4 ميليون جوان مجرد (دختر و پسر) که بيش از سي سال دارند و از سن ازدواج گذشته­اند، زندگي مي­کنند که 5/2 ميليون نفرشان زن هستند. البته اين غير از آمار زنان بيوه و مطلقه است. يک آمار قديمي مربوط به سال 1960م که در کتاب چندهمسري از ديدگاه علم و دين[13] آمده، نشان مي‌دهد که يک ميليون و شصت و شش هزار بيوه (پيش از دو جنگ سال­هاي 67 و 73 ميلادي و درگيري‌هاي حکومت مصر با گروه­هاي مسلّح اسلامي) و 147 هزار زن مطلقه در مصر وجود داشته است. حال تصور کنيد اين آمار که متعلق به چندين سال گذشته است، امروز به چه تعداد رسيده؟ چه کسي مي­داند که امروز چند بيوه در ايران و عراق وجود دارد؟ لابد تعداد زنان بيوه­ پس از دومين جنگ خليج فارس چندين برابر شده­ است. ما هم که در کشوري مثل لبنان زندگي مي‌کنيم بهتر از هر کسي مي­دانيم که فقر و ناتواني اقتصادي چقدر در کاهش انگيزه براي ازدواج مؤثر است. چه بسيارند بيوه­زناني که در لبنان سن ازدواج را پشت سر مي­نهند. بنا به گفته­ي صلاح يموت، يکي از مقامات دادگاه شرعي سُنّي بيروت، در مصاحبه­اي که روزنامه­ي السفير لبنان در تاريخ 17 ژوئن سال 1999 با وي داشته است، آمار ازدواج فقط در فصل تابستان و با افزايش تعداد مسافران در لبنان بالا مي­رود، يعني اينکه خود لبناني‌ها اصلاً به ازدواج فکر نمي­کنند. در فصل تابستان، هر ماه بيش از 300 نفر جهت ازدواج مراجعه مي­کنند، اما اين عدد در فصل زمستان به کمتر از 180 نفر کاهش پيدا مي‌کند. تعداد ازدواج‌هاي ثبت شده که در

    1991 به رقمي معادل 2585 رسيده بود، در 1993 به 2147 کاهش يافت. پژوهشگر اماراتي، خانم نوره علي عبيد زعابي، در يک بررسي علمي که براي جمعيت نهضت زنان دبي و به استناد آمارهاي وزارت برنامه­ريزي امارات انجام داده و در تاريخ 18 دسامبر 1993 در مجله­ي زهرة الخليج امارات به چاپ رسيده است، مي­نويسد: حدود 11432 نفر از زنان اماراتي و 23794 نفر از مردان، در گروه سني 15 تا 60 سال، مجرد هستند. اين ارقام متعلق به سال 1980 است، و شايد هم اين افراد تا سال 1993 همچنان مجرد باقي مانده­اند، چرا که در اين سال ارقام مذکور چندين برابر شده است.[14] اين پژوهشگر در توضيح پيامدهاي منفي اين امر در جامعه­ي امارات عربي و بالا رفتن سن ازدواج در اين کشور، مي­گويد: عدم رغبت جوانان به ازدواج باعث شيوع انحراف­ها و ناهنجاري‌هاي اخلاقي در ميان جوانان (پسر و دختر) شده.

    [9] الزواج و العائلة، ص 176.

    [10] العنوسة، عبدالودود حنیف، مکه، دار العرایة، 1998، ص38.

    [11] فقه السنة، شیخ سید سابق، بیروت، دار الکتاب العربی، 1971، ج2، ص188.

    [12] ”فإذا تطهّرنَ فأتوهُنَّ من حیثُ اَمَرَکُم الله“. بقره، 222.

    [13] تعدَد الزوجات بين العلم و الدين، علی ابو عبدالله عبدالمحسن، بیروت، دار الصفوه، 1997، ص72.

    [14] زهرة الخلیج، 18 دسامبر 1993، ص88.

     زندگي سالم در اين عصر به دنبال تبليغ انحراف و اشاعه­ي فساد چنان براي جوانان سخت شده است که آنان را دچار بيماري‌هاي روحي و رواني و برخي عوارض جسمي کرده است.»

    ناصر بـا شور و هيجان خـاصي آمـار و ارقام و بررسي­هاي علمي را که طي سال­ها تلاش مستمر جمع­آوري کرده بود، ارائه مي­کرد و بالاخره از فرصت استفاده کرد و پرسيد: «صدها هزار زن بيوه و مطلقه که در سن جواني و اوج نياز غريزي در جامعه به سر مي­برند و در معرض تحريک‌هاي جنسي گوناگون قرار دارند، چه بايد بکنند؟ سر در گريبان محروميت ببرند و نابود شوند؟ يا اينکه عنان شهوت را رها کرده، به دنبال زنا و فحشا بروند؟ آنان چگونه مي­توانند صبر و تحمل پيشه کنند در حالي که شب و روز انواع خطرات در کمينِ صبر و ايمان­شان است؟»

    ناصر هنگام طرح اين سؤال رو به دکتر عفاف داشت؛ گويي مي‌خواست تا نظر و عقيده­ي يک زن را بشنود. دکتر عفاف که متوجه منظور وي شده بود، اظهار داشت: «افزون بر همه­ي اين‌ها، زنان بيوه يا مطلّقه يا پيردختران نيز آرزو دارند تا در آشيانه­اي آرام و آکنده از محبت، در کنار فردي ديگر از تنهايي به­در آيند. زنان بسياري را مي‌شناسم که جواني و آينده­ي خود را به پاي تربيت برادران و خواهران کوچک­ترشان صرف کرده­اند تا بعد از پدر و مادر احساس يتيمي کمر آنان را نشکند. چه بسيارند دختران مؤمن و پاکدامني که گل جواني خود را به پاي خدمت به پدر و مادر پيرشان پژمرده کرده­اند. اينان زنان فداکار و بزرگواري هستند که شخصيتي بافضيلت داشته، خدمت بزرگي به جامعه مي­کنند. آيا جامعه نبايد در جواب خدمت آنان، نياز طبيعي­شان را با محبت و آسايش و امنيت پاسخ بگويد؟ من فکر مي­کنم کساني که توانايي و شرايط لازم را دارند، بايد به آنان کمک کنند، چرا که اينان با عاطفه­ي سرشاري که دارند مي‌توانند در آينده بهترين مادران براي کودکان­شان باشند. ولي متأسفانه مي­بينيم که جامعه به بدترين وجه به اين قشر از زنان ستم مي‌کند. در جوامع ما به زنان بيوه و مطلقه و حتي پيردختران به گونه­اي نگاه مي‌شود که گويي آنان حق ندارند مثل مردان در عين اينکه کرامت و شرافت خودشان را حفظ مي­کنند، ميل جنسي خود را نيز ارضاء کنند.»

    صداي ابراز احساسات حاضران سالن را تکان داد. همگي بي­اختيار محکم و يک­صدا براي دکتر عفاف کف مي­زدند. اين کم­ترين پاسخي بود که بايد به سخنان صادقانه و دردمندانه­ي وي داده مي­شد.

    ازدواج به نيت طلاق

    يکي از دانشجويان که از لهجه­اش معلوم بود از کشورهاي حوزه­ي خليج فارس براي ادامه­ي تحصيل به لبنان آمده، از موقعيت به دست آمده استفاده کرد و پرسيد: ”ما ازدواجي داريم به نام ’ازدواج به نيت طلاق‘. آيا اين ازدواج همان ازدواج عرفي يا ازدواج مسيار است؟“

    مصطفي به عنوان مجري همايش پاسخ اين پرسش را به دکتر ابوزکريا واگذاشت که به نظر مي­رسيد بي­ميل نيست اين سؤال را جواب دهد:

    «من اولين بار در کتاب فقه اهل سنّت، نوشته­ي شيخ سيد سابق در باره­ي اين ازدواج خواندم. وي نوشته است:

    فقها اتفاق نظر دارند که اگر کسي بدون قيد شرط مدت معين با زني ازدواج کند به اين نيت که پس از مدتي­ــ يعني پس از اينکه کارش در آن شهر تمام شد­ــ آن زن را طلاق دهد، ازدواج او صحيح است و مانعي ندارد.[15]

    «همچنين شيخ ابراهيم بن محمد ضبيعي، يکي از صاحب­نظران مسائل اسلامي در عربستان، در کتابي با عنوان نگاهي به احکام ازدواج به نيت طلاق[16] مي­نويسد:

    ازدواج به نيت طلاق حفظ­کننده­ي پاکدامني و صيانت است. کساني بدان پناه مي‌برند که مجبور به حفظ کرامت خود هستند و مي­خواهند نصف دين‌شان را کامل کنند. سبب اصلي اين ازدواج، نياز و ترس انسان از آلوده شدن به گناه است، حال چه در داخل ]کشور[ باشند و چه در خارج. در خارج، دانشجويان و کارمندان ]مسلمان[ سفارت‌خانه‌ها و کنسولگري‌ها بدان رو مي‌آورند. کساني که براي تحصيل اعزام مي­شوند، به­ويژه دانشجوياني که در محيط‌هاي مختلط يا در کنار خانواده­ها به سر مي­برند، و همچنين کساني که براي گذراندن دوره­ها يا شرکت در کنگره­ها يا تبليغ و ارشاد به خارج مي­روند مي­توانند اين کار را بکنند. در داخل کشور نيز به درد افرادي مي‌خورد که درآمد اندکي دارند‌، دانشجوياني که منتظرند تا درس­شان تمام شود و کسب و کاري بيابند، کارمنداني که جهت انجام مأموريت به منطقه‌اي دوردست اعزام شده­اند، مرداني که بيماري همسرشان طولاني شده، و هر مرد مجردي که از درافتادن در گناه بيم دارد و تاب مقاومت در برابر غريزه­ي جنسي را در محيطي فاسد و مملو از اموري که عقل را به بازي مي­گيرند، از دست داده است. مسلمان مکلف به صيانت از خود است. براي انجام اين مهم، راهي جز ازدواج حلال وجود ندارد، حتي اگر به نيت طلاق باشد.»[17]

     همان دانشجوي خليجي با لحني عصبي و بي­آنکه اجازه بگيرد اظهار داشت: ”اين ازدواج بر پايه­ي حيله بنا شده است. شما در بحث شرعي بودن اين ازدواج مي­گوييد که مرد مي­تواند زني را به عقد خود درآورد و بدون آگاهي او قصد طلاقش را داشته باشد، و زن هم غافل از اين­که مرد چنين نقشه­اي دارد فکر کند که در کنار اين مرد آرامش و امنيتي ابدي نصيبش مي‌شود و او پدر شايسته­اي براي فرزندانش خواهد بود. اما يک روز متوجه مي­شود شوهرش ديگر به خانه بازنمي­گردد، بي­آنکه با وي خداحافظي کرده باشد. لابد مرد مهريه يا مابقي آن و نفقه­ي وي را هم با پست برايش مي‌فرستد!“

    سخنان آن دانشجو هياهويي در ميان جمع حاضر در سالن برانگيخت. صحبت­هاي پراکنده در گوشه و کنار سالن حاکي از عدم استقبال جمع حاضر از اين نوع ازدواج بود. دکتر ابوزکريا براي جلوگيري از بروز اغتشاش در سالن فوراً و بي­مقدمه گفت: «آنچه شنيديد نظر بنده نبود، بلکه متني بود کـه از روي کتاب يک محقق خواندم.» دانشجوي ديگري اظهار داشت:

    ”خدعه و تزوير در احکام و شريعت اسلامي که از جانب خداوند براي خير و صلاح انسان نازل شده، جايي ندارد. به همين خاطر اجازه بدهيد سؤال ديگري مطرح کنم: آقاي دکتر، آيا هيچ­يک از علماي معاصر اين ازدواج را حلال دانسته‌اند؟ مثلاً آيا شيخ ابن باز (خدايش بيامرزد) اين ازدواج را حلال مي­داند؟“

    دکتر ابوزکريا نيز جواب داد: «بله، ابن باز و چند تن ديگر هم به حلال بودن اين ازدواج فتوا داده­اند. وي در کتاب فتواها و مقالات گوناگون[18] ابراز داشته:

    از طرف شوراي دائمي که من رئيس آن هستم، فتوايي مبني بر صحت ازدواج به نيت طلاق صادر شده است. از نظر جمهور علما، اگر شخصي در کشور خارجي ازدواج کند به قصد اين­که وقتي تحصيل يا مأموريتش يا امثال آن به پايان رسيد، زن را طلاق بدهد، اين ازدواج اشکال ندارد. البته اين نيت پنهاني است و خود شخص و خدا از آن خبر دارند و به عنوان شرط عقد نيست.»[19]

    باز هم همان دانشجو گفت: ”آيا اين ازدواج در زمان پيامبر و صحابه­ي او هم رايج بوده؟“ دکتر ابوزکريا جواب داد: «علمايي که به حلال بودن اين ازدواج فتوا داده­اند مي­گويند هيچ متن و سند شرعي که بر حرام يا حلال بودن آن دلالت کند موجود نيست، يعني اين مسأله يکي از مسائل جديد است، و بنابراين حکم آن هم اجتهادي است. لذا خير؛ اين ازدواج در زمان پيامبر(ص) و اصحابش نبوده است.»

    سپس دکتر ابوزکريا در تکميل سخنان خود ادامه داد: «شيعه به اين ازدواج باور ندارد، و اهل تسنن نيز در مورد آن اختلاف نظر دارند. شيخ صالح بن عبدالعزيز آل منصور که يکي از علماي عربستان سعودي است، نظري دارد که در کتاب شيخ ضبيعي، که قبلاً از آن ياد کردم، آمده است. وي مي­گويد:

    ازدواج به نيت طلاق، شرعي نيست، يعني باطل و عمل به آن حرام است. و اگر نيت مرد آشکار شد بايد آن زن را از او جدا کرد. و اگر مردي بـا علم بـه اين حکم، اين­گونه ازدواج کند، بايد او را تعزير کرد. در حرام بودن اين ازدواج کافي است که بگوييم نوعي کلاه‌برداري، خيانت و ستم در حق زن و خانواده­ي اوست.

    «بنده خودم مايل به اين نظر هستم و معتقدم هر کس اين ازدواج را حلال دانسته، مصلحت و نياز مرد را مد نظر داشته و شخصيت و حقوق و نيازهاي زن را که کم‌تر از حقوق و جايگاه و نيازهاي مرد نيست، به فراموشي سپرده است.»

    به نظر مي­رسيد که آن دانشجو قصد دارد با سؤال­هايش دکتر را در تنگنا قرار دهد، اما واقعيت اين بود که وي مي‌خواست از حکم شرعي اين ازدواج اطمينان يابد. از اين­رو دوباره پرسيد:

    ”اگر برخي از علماي اهل تسنن ازدواج به نيت طلاق را حلال مي‌دانند، پس چرا ازدواج موقت، يا همان صيغه را حرام مي­دانند؟! در حالي که ازدواج موقت، بنا به شرح برخي از دوستانم، شرايط و ضوابط روشن و مشخصي دارد؛ يعني زن و مرد از اول از اين جدايي و روز و تاريخ آن اطلاع کامل دارند. اما در ازدواج به نيت طلاق، زن از نيت مرد و برنامه‌ي او براي آينده­ي اين رابطه کاملاً بي­اطلاع است و در اين صورت به زن، خيانت و ستمي بزرگ وارد مي‌شود چون او به اين رابطه بيشتر دل مي­بندد، و اگر در جامعه­ي شرقي ما باشد، بعد از اين طلاق اجباري ديگر آن موقعيت و حق انتخاب سابق را ندارد.“

    در اين ميان مصطفي وارد بحث شد و اظهار داشت که در مورد ازدواج موقت بايد در جلسه­اي مستقل و به طور کامل صحبت کرد و در اين جلسه مجال طرح موضوع جديدي نيست و وقت نيز رو به پايان است.

    محمد نيز که متوجه پايان وقت جلسه شده بود گفت: «بله، وقت جلسه­ي امروز ما رو به اتمام است و ما براي اين­که به اندازه­ي کافي در مورد ازدواج موقت صحبت کنيم و با تمام جوانب آن آشنا شويم، همان­گونه که استاد مصطفي گفتند، آن را به جلسه­ي آينده موکول مي‌کنيم تـا اين بحث ناقص رها نشود. به هر حال ما را ببخشيد که وقت شما را در اين روزهاي حساس امتحانات گرفتيم.»

    از گوشه و کنار سالن همهمه­هايي به گوش مي­رسيد. گويي دانشجويان امتحانات و گرماي هوا را فراموش کرده بودند و پيش خود مي­گفتند که اهميت طرح اين­گونه مباحث کم­تر از اهميت امتحانات نيست و اين­که اين بحث­ها بايد ادامه يابد تا مشکلات نسل­هاي آينده رفع شود. صداي دانشجويان به گوش مي‌رسيد که خواستار ادامه­ي جلسه بودند. محمد که از ديدن اين کنجکاوي در جوانان نسبت به شناخت و آگاهي از مسائل ديني و اجتماعي و فرهنگي به خود مي­باليد، در حالي که لبخندي بر لب داشت گفت: «وجود چنين حس و حال و توجهي را در شما به فال نيک مي­گيرم و از شما دعوت مي­کنيم که در جلسه­ي بعد ما هم شرکت کنيد و تا آن زمان دوباره در باره­ي ابعاد ارتباط دختر و پسر بينديشيد. البته امروز بحث ما کمي از موضوع اصلي فاصله گرفت و به جاي ديگري کشيده شد و از انواع ازدواج‌ها سخن رفت، که آن هم البته بحث مفيدي بود.»

    يکي از دانشجويان دختر ايستاد و گفت: ”هر چند که وقت جلسه تمام شده، اما من مي­خواهم شما لطف کنيد و سريع و مختصر بفرماييد که آيا نامزدي و عقد رسمي و شرعي يا ازدواج عرفي و ازدواج مسيار، نوعي راه حل شرعي و حلال براي آشنايي دختر و پسر قبل از ازدواج دائم و تشکيل خانواده نيست؟“

    محمد جواب داد: «عزيزان! توجه کنيد که مقصود ما از دوره­ي آشنايي، شناخت پيدا کردن دو جوان از شخصيت يکديگر، قبل از ورود به هر گونه زندگي زناشويي مشترک است. آنان هم بايد کاملاً به هم نزديک باشند تا يکديگر را بشناسند، و هم آزاد تا هر گاه تصميم به تغيير عقيده گرفتند مشکلي، به­خصوص براي دختر، ايجاد نشود. ازدواج‌هايي که ذکر شد همگي نوعي ازدواج دائم­اند، حتي در ازدواج به نيت طلاق هم ممکن است ارتباط ميان دو طرف در همان ضوابط شرعي ادامه پيدا کند و به ازدواج دائم تبديل شود. تأکيد مي­کنم که ما به دنبال راه حل ديگري هستيم، راه حلي که آزادي دو طرف را تصميم­گيري‌هاي ديگران تحت الشعاع قرار ندهد و مشکلي براي خود جوان، خانواده، پدر و مادر و حتي نزديکانش ايجـاد نشود. ان‌شاءالله اين موضوع محور بحث و گفت­وگوي ما درجلسه­ي آينده خواهد بود.»

    مصطفي ضمن اعلام پايان جلسه، اظهار داشت که بحث جلسه­ي بعدي نيز درباره­ي ارتباط شرعي ميان دختران و پسران خواهد بود. او با آرزوي موفقيت براي همه، از آنان دعوت کرد تا در جلسه­ي هفته­ي آينده نيز در همان مکان و همان ساعت شرکت کنند.

     

     

    [15]  فقه السنّة، شیخ سیّد سابق، مکتب البحوث و الدراسات، دار الفکر، بیروت،ج2، ص 30. بنگرید به سند شماره­ی 1.

    [16] إيضاح حكم الزَواج بنَية الطلاق، [بی­تا، بی­جا،­ بی­نا] ص 14.

    [17] بنگرید به سند شماره­ی 2.

    [18] فتاوی و مقالات متنوعة [بی­تا، بی­جا]

    [19] بنگرید به سند شماره­ی 3.

     


     

    فصل سوم

    ديدگاه‌ها: تعدد و گستردگي اجتهادها

    ضوابط و قانونمندي

    ناصر در بازبيني نوارهاي صوتي و تصويري­ ِ ضبط شده از نشستِ دوم، متوجه شد که کيفيت صدا در نوارهاي صوتي مطلوب نيست، گر چه نوارهاي ويديويي خوب از آب درآمده بودند. ظاهراً بعضي از حاضران در جلسه و کساني که سؤالي کرده بودند، يا از ميکروفن فاصله داشتند يا بيش از حد به آن نزديک شده بودند. او همه­ي نوارها را جمع کرد تا با خود ببرد. به خانه که رسيد با مصطفي تماس گرفت و از او خواست تا به گروه مسؤول ضبط جلسات در مورد کيفيت کار تذکر دهد.

    خبر جلسه­ي دوم و بحث­هايي که شده بود در سراسر دانشگاه پيچيده بود. در فاصله­ي زماني که تا تشکيل جلسه­ي سوم باقي مانده بود، تمام دانشجويان از موضوع اين جلسات با يکديگر سخن مي­گفتند. اين امر مايه­ي شادماني رئيس دانشگاه شده بود. لذا در پي ناصر فرستاد و از او خواست تا در دفترش با وي ديدار کند. وقتي ناصر آمد، رئيس دانشگاه موفقيت وي را تبريک گفت و از او خواست که اگر عيب و نقصي در کيفيت برپايي جلسات و امکانات سالن مي‌بيند، بگويد تا جلسات بعدي به شکلي بهتر برگزار شود. ناصر از همکاري صميمانه­ي وي تشکر کرد و گفت که همه چيز طبق برنامه انجام مي‌شود و همه در اين موفقيت شريکند و براي رسيدن به موفقيت نهايي از هيچ تلاشي دريـغ نمي­کنند.

    هفته­ي بعد در همان روز و ساعت مقرر، سخنرانان در حالي که منتظر شروع جلسه بودند، در جايگاه­هاي قبلي خـود قـرار گرفتند. چيزي که تـوجه ناصر و مصطفي را به خود جلب کرد، حضور چهره‌هاي جديدي در سالن بود که پيدا بود از بيرون دانشگاه آمده­اند. در ميان اين چهره­هاي جديد، هم روحاني ديده مي­شد هم غير روحاني؛ هم پير و هم جوان. کساني که زودتر رسيده بودند براي خود جايي يافته و نشسته بودند. آن­ها هم که دير آمده بودند، سر پا ايستاده بودند. بايد براي نشستن آن­ها هم چاره­اي مي­انديشيدند. چاره­ي کار آوردن صندلي­هايي پلاستيکي از قسمت اداري دانشگاه بود. صندلي­ها را آوردند. اينک همه نشسته بودند. آوردن صندلي‌ها و چيدن­شان در سالن، حدود پانزده دقيقه شروع جلسه را به تأخير انداخت.

    مصطفي ضمن خوش­آمدگويي به شرکت‌کنندگان، خلاصه­اي از نتايج جلسه‌هاي قبل ارائه کرد و گفت: «همه به اين نتيجه رسيديم که عدم آشنايي و شناخت کامل دختر و پسر از هم، مهم­ترين و اصلي­ترين علت ناکامي و شکست ازدواج‌ها و افزايش آمار طلاق در کشورهاي عربي و اسلامي ماست. اينک نيز بحث را جهت دست‌يابي به الگويي مناسب در رابطه با چگونگي اين آشنايي قبل از تشکيل خانواده پي مي­گيريم.»

    ازدواج: تعريف و شرايط

    افراد بسياري، به‌خصوص از انتهاي سالن، براي شرکت در بحث و اظهار نظر دست بلند کردند. مصطفي به يکي از خانم‌هاي جوان که در ميان جمعيت دستش را با اصرار زيادي براي او تکان مي‌داد اشاره کرد و به وي اجازه‌ي صحبت داد. او نيز با شور و اشتياقي که به‌خوبي در چهره‌اش نمايان بود، ايستاد و گفت:

    ”مقدمه‌ي خوب و کامل شما، ما را به خوبي در فضاي جلسه‌ي گذشته و جلسه‌ي امروز قرار داد و فکر مي‌کنم در اين نشست‌ها به موضوعات مهم و حساسي اشاره شده است. شما از بالا رفتن آمار طلاق و ضرورت آشنايي دختر و پسر پيش از ازدواج سخن گفتيد. اما اجازه دهيد که بپرسم اصلاً خود ازدواج چيست و شرايطش کدام است؟ ما وقتي به يک ازدواج ايدآل دست مي‌يابيم که تعريفي روشن از ماهيت و ضوابط خود ازدواج در اختيار داشته باشيم، نه اينکه بياييم از انواع و اقسام آن حرف بزنيم بي‌آنکه بدانيم خودش چيست.“

    معلوم بود که سيد محمد بيش از همه از اين پرسش خشنود شده است. لذا نگاهي به دکتر ابوزکريا انداخت و با اشاره‌اي از وي خواست تا پاسخ آن دانشجو را بدهد و جلسه را آغاز کند. اما دکتر با اشاره به وي فهماند که کس ديگري را براي پاسخ‌گويي برگزيند. اين بود که محمد نگاهش را متوجه ناصر کرد. ناصر درخواست وي را پذيرفت و مصطفي نيز فرصت را در اختيار وي نهاد تا جلسه را آغاز کند. سرانجام ناصر در پاسخ اظهار داشت:

    «ازدواج ضوابط متعددي دارد، و براي تحقق بخشيدن به آن و ايجاد زندگي مشترک بين زن و مرد، بايد چند شرط و ضابطه را رعايت کرد که مهم‌ترين آن‌ها شرعي بودن اين رابطه است؛ يعني اينکه زندگي زناشويي بر اساس نظامي قانونمند استوار شود که اولين و اساسي‌ترين شرطش اجراي عقد است. پس ازدواج، يک زندگي مشترک است که بر اساس يک عقدنامه يا يک پيمان دوطرفه پايه‌گذاري مي‌شود. بر اساس همين پيمان، طرفين مجموعه‌اي از وظايف و مسؤوليت‌هاي قانوني و شرعي را به عهده مي‌گيرند؛ وظايفي که بر اساس شرع اسلام مقرر شده و در آن‌ها، استعدادها و توانايي‌هاي آن دو به عنوان زن و مرد در پيشبرد زندگي مشترک در نظر گرفته شده است.»

    همان خانم دوباره ايستاد و با قطع کردن کلام ناصر گفت: ”فرموديد که ازدواج نوعي عقد و پيمان است. بسيار خب، عقد چيست و از نظر ديني شرايط آن کدام است؟“

    ناصر گفت: «شرايط و پايه‌هاي عقد شرعي، آن‌گونه که در کتاب‌هاي مشهور ديني آمده، اين‌ها هستند: ايجاب و قبول، مهريه، وجود شاهد، به ثبت رساندن، اجازه‌ي سرپرست دختر، بلوغ. البته بايد درباره‌ي هريک از اينها به تفصيل توضيح داده شود. ابتدا اجازه بدهيد در مورد ايجاب و قبول صحبت کنيم. ازدواج يک رابطه‌ي مقدس است و بايد در آن صيغه‌ي عقد شرعي خوانده شود. شيخ عبدالله نعمه در اين باره گفته است:

    علماي اسلام بر اين نظر اجماع دارند که ازدواج يا نکاح فقط وقتي صحيح است که صيغه‌ي عقد خوانده شود. لذا صِرف رضايت و توافق، شرط کافي براي مشروع بودن رابطه‌ي ميان زن و مرد نيست، و تفاوت ميان نکاح و سِفاح (يا همان زنا) در همين است، چرا که در زنا هم غالباً نوعي توافق وجود دارد.[1]

     

    ايجاب و قبول

    «در اجراي صيغه‌ي عقد از طرفي ايجاب و اعلام آمادگي براي ازدواج، و از طرف ديگر قبـول و موافقت لازم است. عزالدين بحرالعلوم در کتاب ازدواج از ديدگاه قرآن و سنت[2] در اين باره مي‌گويد:

    چون ازدواج پيماني دوجانبه است بايد ايجاب و قبول در آن باشد تا از مجموع اين ايجاب و قبول عقد و پيمان ميان دو طرف تحقق يابد. امام محمد باقرع در تفسير اين کلام الهي که ”و آنان از شما پيماني استوار گرفته‌اند “[3]، فرمود: ”ميثاق (يا عهد) همان لفظي است که در ازدواج موجب تحقق عقد مي‌شود.“ و بر اساس همين عهد است که ميان دو انساني که قبلاً هيچ رابطه‌اي نبوده، رابطه‌اي برقرار مي‌شود و آن دو نسبت به يکديگر تعهدات و وظايفي مي‌يابند. قرآن با به کار بردن تعبير ’غليظ‘، که معني آن محکم و ستبر است، قداست و بزرگي عقد زوجيت را نشان مي‌دهد که با موافقت و پذيرش ايجاد مي‌شود. پيامبرص مي‌فرمايد: ”زنان‌تان را چون امانتي خدايي اختيار کنيد و با کلمه‌ي خدايي بر خود حلال‌شان کنيد.“[4]»

     

    دانشجوي ديگري از جايش برخاست و خطاب به ناصر گفت: ”پس ايجابِ يک طرف و موافقتِ طرف ديگر در واقع بيانگر آمادگي هر دو آنان براي بستن پيماني دوجانبه است.“

    ناصر نيز اظهار داشت: «بله. و براي اجراي صحيح آن، لازم است که هر دو، الفاظ آن‌را با آگاهي و قصد بر زبان برانند، يعني رضايت قلبي کافي نيست و بايد آن کلمات ادا شوند. اداي کلمات هم بايد به شکل فعل ماضي (گذشته‌ي ساده) باشد. شيخ جواد مُغنيه مي‌نويسد: ”زن يا وکيل او بايد اول ايجاب را با عباراتي مثل ’زَوَّّجْتُ‘ يا ’أَنْکَحْتُ‘ بيان كند، و سپس در پي آن مرد يا وکيلش بايد بي‌فاصله و فوري بگويد ’قََبِلتُ‘ يا ’رَضيتُ‘.“[5] توجه داشته باشيد که اين قبول در ازدواج در واقع قبـول مسؤوليتي خطير و بزرگ اسـت که بر دوش ما قـرار مي‌گيرد و بايد تا آخر عمر پاي آن بايستيم و نقش خود را براي رساندن آن به سرمنزل مقصود به تمام و کمال ايفا کنيم.»

    مهريه

    ناصر حرفش را در مورد شرط اول ازدواج تمام کرده و منتظر مانده بود تا اگر کسي سؤالي دارد پاسخ دهد. دست‌هاي چند نفر بالا رفت. دانشجويي که به او فرصت صحبت داده شـده بود پرسشي نداشت و فقط از ناصر خواست تا شرط دوم عقد را توضيح دهد. ناصر دوباره شروع به صحبت کرد:

    «شرط دوم، مهريه است. مهريه بهايي است مادي يا معنوي که مرد آن‌را به زني که به عنوان شريک زندگي انتخاب مي‌کند، مي‌پردازد. ميزان مهريه، کم يا زياد، بر اساس توافق و رضايت ميان دو طرف تعيين مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد: ”و مهر زنان را به ايشان با خوشدلي بدهيد“.[6] از تفسير اين آيه، اين معنا استنباط مي‌شود که مهريه، هديه‌اي است که از جانب خداوند براي زن مقرر شده است، چرا که بدين‌ترتيب، هر دو از نکاح نفعي مي‌برند. شريعت اسلامي مقدار مهريه را تعيين نکرده، چرا که ازدواج بر اساس توافقي که ميان زن و مرد صورت گرفته است، پايه‌ريزي مي‌شود و اين زن است که مقدار آن را به صلاحديد خود تعيين مي‌کند. وي مي‌تواند مقدار آن را جزئي گرفته، به آن بُعدي معنوي بدهد يا اينکه برعکس، مقدار آن را هر قدر که دلش بخواهد بالا ببرد، که البته در صورت موافقت مرد و نزديکي آن دو، زن مي‌تواند آن را مطالبه نمايد. مهريه امانتي است که زن نزد مرد مي‌سپارد و هر زمان که بخواهد مي‌تواند آن را به همان مقداري که در زمان عقد تعيين شده، دريافت کند.[7] به مهريه ’صداق‘ هم مي‌گويند؛ يعني آنچه بر آن توافق شده و مورد تصديق دو طرف قرار مي‌گيرد.»

    در اين ميان، همان دانشجويي که در جلسه‌ي اول پيشنهاد دوستي ميان دختر و پسر را مطرح کرده بود، فرصتي پيدا کرد تا به سخنان وي اعتراض کند: ”از حرف‌هاي شما و تفسيري که از مهريه و عقد فرموديد، مي‌توانيم اين‌گونه نتيجه‌گيري کنيم که در ميان زن و مرد، نوعي معامله صورت مي‌گيرد و چيزي خـريد و فـروش مي‌شود. شما مـي‌خـواهيد بگوييد کـه زن خـودش را بـه مرد مي‌فروشد، و مرد هم بايد قيمتش را بپردازد؟ همين‌طور است جناب سيد محمد!؟“

    محمد نيز بلافاصله جواب داد: «حق داريد اين‌گونه تصور کنيد. برخي احاديث هم وجود دارند که انسان فکر مي‌کند معناي‌شان همين است‌ــ مثلاً اين حديث که ”زن فروشنده است و مرد خريدار. و در معامله بايد بهايي براي کالا باشد.“[8] ولي بايد گفت تفسير آيه‌ي ”و مهر زنان را به ايشان با خوشدلي بدهيد“

    [9] اين است که مهريه هديه‌اي از جانب خداست به زن. زيرا بهره گرفتن و تمتّع، آن‌گونه که سيد محمدحسين فضل‌الله مي‌گويد، فقط منحصر به مرد نيست بلکه هر دو در آن شريکند. اما چون معمولاً مرد است که چنين درخواستي مي‌کند نه زن، لذا خودش هم بايد توان و امکاناتش را براي جلب رضايت زن به کار گيرد. گويي زن است که اين حق را به مرد مي‌دهد و اگر هم خودش از آن لذتي مي‌برد حق اوست. پس در اينجا گويي زن نقش کسي را ايفا مي‌کند که چيزي براي عرضه دارد (البته نه به معنايي که در بازار به کار مي‌رود) و طبيعي است که مرد هم خريدار اين کالا باشد و بايد بهاي آن‌را بپردازد. لذا مهري که به زن پرداخت مي‌شود در واقع بيانگر عزّت و کرامت اوست و مي‌توان گفت نوعي ضمانت است، چرا که زن در بافت اجتماع جايگاه ضعيف‌تري دارد و اگر مالک چيزي نباشد با مشکلاتي روبرو مي‌شود. لذا مرد با پرداخت مهريه آينده‌ي او را تضمين مي‌کند.»[10]

    مصطفي از پاسخ محمد تشکر کرد و از او خواست تا سخنانش را در مورد مهريه از ديدگاه فقهي ادامه دهد. محمد ادامه داد: «از نظر فقهي مقدار مهريه به توافق زن و مرد بستگي دارد و تعيينش، چه کم و چه زياد، بر عهده‌ي خود آن‌هاست. امور توافقي، به قول شوکاني[11]، هم شامل کم مي‌شود هم زياد. به‌علاوه، احاديث و آيات قرآني نيز به زن و مرد در تعيين مقدار مهريه آزادي داده‌اند. پيامبر اسلام در مورد مهريه مردان را مکلّف کرده و فرموده‌اند: ”مهريه را درخواست کنيد حتي اگر ارزش آن به اندازه‌ي يک انگشتري از جنس آهن باشد“.[12]

    «اين از حکم مهريه وقتي که به صورت مادي و به شکل چيزي حاضر و آماده باشد. اما گاهي هم مهريه شکلي غير مادي به خود مي‌گيرد، مانند اينکه مرد در ازاي مهريه، يک سوره‌ي قرآن را به زن آموزش دهد. خداوند مي‌فرمايد: ”و اگر مي‌خواهيد همسري را جانشين همسري (زن پيشين خود) کنيد و به يکي از آنها مال هنگفتي (به عنوان مهر) داده بوديد، چيزي از آن را بازپس نگيريد“.[13] قنطار در زبان عربي، به تعبير فقها، به معني مال بسيار است، يا معادل وزن چهل اوقيه‌ي[14] طلا و نقره است، يا هزار و دويست اوقيه‌ي طلا و نقره، يا هفتاد هزار دينار، يا هشتاد هزار دينار، يا صد رطل طلا و نقره.[15] پس چنان‌که مي‌بينيم، مقدار مهريه در احاديث و متون ديني تعيين نشده و به توافق طرفين واگذاشته شده است. اما البته اين نکته گفته شده است که مهريه براي مرد سنگين نباشد و تعيين مهريه‌ي سنگين يکي از کارهاي زشت و صفات نکوهيده‌ي زن به شمار آمده است.»

    دختر دانشجويي برخاست و پرسيد: ”در بعضي کشورها مانند هند و پاکستان و حتي در مصر، رسم بر اين است که زن مهريه را مي‌پردازد. نظر شرع دراين باره چيست؟“

     ناصر به مصطفي اشاره‌اي کرد تا پاسخ اين سؤال را نيز مجدداً به محمد واگذار کند. محمد دوباره شروع به صحبت کرد: «اين‌طور نيست. در اين کشورها رسم بر اين است که پدر يا برادر عروس‌ــ در صورتي که پدر وي موجود نباشد‌ــ تهيه‌ي جهيزيه و لباس عروس و اسباب و اثاثيه‌ي خانه‌ي او، برگزاري مراسم جشن، دعوت ميهمانان و... را بر عهده مي‌گيرد. اين امر به آداب و رسوم هر کشور و هر ملتي مربوط مي‌شود. مثلاً در لبنان، زن مقداري از مهريه‌اش را مي‌گيرد و آن را براي تهيه‌ي جهاز و وسايل منزل هزينه مي‌کند. در جايي ديگر پدر خانواده مهريه را دريافت مي‌کند. پس اين امر به عرف و آداب و رسوم هر کشور بستگي دارد. اما از نظر شرعي آنچه مسلّم است اين است که مرد بايد مهريه را پرداخت کند. به همين علت است که اگر زني همسرش را از خود براند و او را از نزديکي منع کند، مرد حق دارد پافشاري کند، چون حق اوست؛ و همچنين در حالت نشوز (يعني نافرماني و ناسازگاري زن)، مرد حق دارد او را سرزنش کند و بر طبق اصول شرع مورد بازخواست قرار دهد. يک نکته باقي مي‌ماند، و آن اين است که اگر پدر يا سرپرست (ولي) دختر مهريه را بگيرد اما به وي ندهد، کار ناپسند و ناخوشايندي مرتکب شده است؛ در اين صورت گويي دختر همچون کالايي است که پدر او را فروخته و بهايش را هم دريافت کرده است. خلاصه اينکه مهريه حق دختر است و خودش هم بايد آن را بگيرد نه سرپرستش.»

    شاهد در عقد

    پس از پايان صحبت محمد، مصطفي متوجه شد که ديگر کسي درباره‌ي مهريه سؤالي ندارد. به همين خاطر از محمد خواست تا وارد موضوع حضور شاهد در عقد شود. محمد نيز اظهار داشت: «مقصود از شاهد در عقد ازدواج، اين است که دو مرد بر اجرا و خواندن صيغه‌ي عقد گواه باشند. علما در مورد واجب بودن يا واجب نبودن حضور گواهان اختلاف نظر دارند. برخي آن را واجب مي‌دانند و برخي مستحب. دليل کساني که شهادت شهود را واجب مي‌دانند اين حديث نبوي است که مي‌فرمايد: ”ازدواج بدون حضور شاهدها تحقق نمي‌يابد.“[16] کساني که معتقد به مستحب بودن حضور شهود هستند مي‌گويند که مقصود اين حديث تأکيد بر استحباب است نه بر واجب بودن عمل، مثل اين حديث که مي‌گويد: ”کسي که در همسايگي مسجدي خانه دارد بايد نمازش را در مسجد بخواند وگرنه نمازش قبول نيست.“»[17]

    همهمه‌اي ميان دانشجويان افتاد. گويي آنان از خود مي‌پرسيدند که با وجود چنين حديث روشني چرا علما بايد در اين مورد اختلاف نظر داشته باشند. در اين ميان مصطفي از آنان خواست تا سکوت جلسه را رعايت کنند و اگر کسي سؤالي دارد مطرح کند تا استادان جواب بدهند. سرانجام دانشجويي ايستاد و با کسب اجازه، رو به دکتر ابوزکريا کرد و گفت: ”از شما تقاضا دارم که به طور مفصل‌تر دلايل هر گروه را ذکر بفرماييد.“

    ابوزکريا نيز که گويي منتظر چنين پرسشي بود، با همان آمادگي هميشگي‌اش گفت: «سعي مي‌کنم در اين فرصت کوتاه به برخي از آراي هر دو گروه اشاره کنم. علماي شيعه در مورد اين استحباب اجماع دارند، اما در ميان اهل سنّت اکثريت مي‌گويند که حضور شاهد براي عقد ازدواج واجب است. استاد محمدحسين ذهبي نيز که همين نظر را دارد، مي‌نويسد:

    حنفي‌ها و شافعي‌ها و حنبلي‌ها بر واجب بودن حضور شهود نظر داده‌اند، به استناد اين حديث پيامبر که لا نکاح إلاّ بشهود؛ اما امام مالک معتقد است که حضور شهود، شرط صحيح بودن عقد نيست، چرا که در قرآن چنين شرطي براي عقد ازدواج ذکر نشده و روايات معتبري هم که از پيامبر نقل شده آن را به عنوان شرط لازم ذکر نکرده‌اند. مطابق مذهب جعفري حضور شاهد به‌هيچ‌وجه براي درستي يک عقد لازم نيست، چرا که در قرآن در رابطه با قوانين و ضوابط نکاح، اصلاً چنين شرطي ذکر نشده است و احاديثي که اين شرط را آورده‌اند، حمل بر استحباب مي‌شوند يا اينکه در صورت انکار عقد از سوي مرد يا زن و رجوع به قاضي، اين دو شاهد مي‌توانند شهادت دهند که چنين ازدواجي صورت گرفته است.[18]

     

    «کساني که به واجب نبودن حضور شاهد در هنگام عقد فتوا داده‌اند به روايتي استناد مي‌کنند که همه‌ي پنج نفر، به‌جز نسائي آن‌را ذکر کرده‌اند و در آن آمده است: بخاري، مسلم و مالک از قول برخي از ياران پيامبر و فرزندان آنان روايت کرده‌اند که آنان بدون حضور شاهد اقدام به ازدواج کردند و فقط به برگزاري جشن عروسي يـا ميهماني اکتفا کردند، و از آن جمله بودند عبدالله بن عمر، حسن بن علي، عبدالله بن علي، عبدالله بن زبير، و سالم بن عمر. همچنين روايت کرده‌اند که پيامبر اسلام هنگامي که صفيه را به همسري خود برگزيد شاهدي حضور نداشت و با خرما و نوعي آرد از ميهمانان پذيرايي کرد، و هنگام ازدواج با زينب نيز گوسفندي ذبح کردند و از ميهمانان پذيرايي شد اما شاهدي نبود.[19] عزالدين بحرالعلوم نيز اين موضوع را در کتاب خود مورد بررسي قرار داده و به دلايل شيعه و سنّي اشاره مي‌کند مبني بر اينکه شيعه، عقد بدون حضور شهود را صحيح مي‌داند، در حالي که مذاهب ديگر وجود شاهدان را براي صحت عقد لازم مي‌دانند.»[20]

    پيدا بود که دانشجويي که اين سؤال را کرده بود هنوز منتظر توضيحات بيشتري بود. از اين‌رو يک بار ديگر از سيد محمد پرسيد: ”ممکن است بفرماييد شيعيان در توجيه نظر خود مبني بر عدم نياز به حضور دو شاهد در عقد چه استدلالي مي‌کنند؟“

    به دنبال درخواست وي، محمد اظهار داشت: «شيعه به اطلاق آيات مربوط به ازدواج استناد مي‌کند؛ مثلاً ”از زناني که مي‌پسنديد، (يک يا) دو (يا) سه (يا) چهار تن را به همسري درآوريد؛“[21]، و ”بي‌همسران خويش و بردگان و کنيزان صالح خويش را به همسري (ديگران) دهيد.“[22] خب، اگر حضور شاهد در عقد لازم بود بايد در اين آيات يا آيات مشابه آن بيان مي‌شد، همان‌گونه که مثلاً واجب بودن پرداخت مهريه به‌روشني بيان شده است. در تاريخ نيز بسيار مي‌خوانيم که پيامبر اسلام زنان و مردان را به ازدواج يکديگر درمي‌آورد بدون اينکه شاهدي حاضر کند. در زندگي امامان و ياران پيامبر هم به چنين مواردي برمي‌خوريم. روشن است که رفتار پيامبر و امامان در فقه حجّت است و بايد از آنان پيروي کرد، و سنّت، چيزي جز فعل معصوم و گفتار و کردار وي نيست.»

    دانشجوي ديگري پرسيد: ”دکتر ابوزکريا، جناب سيد محمد با استناد به آيات روشن قرآن و تاريخ اسلام دلايلي را بيان کردند که بر اساس آن‌ها شيعيان مي‌گويند حضور شهود در هنگام عقد لازم نيست. حال براي ما بفرماييد که دليل وجوب آن نزد اهل تسنن چيست.“

    دکتر ابوزکريا جواب داد: «فقهاي اهل تسنن ازدواج پنهاني[23]   را جايز نمي‌دانند و لذا براي درستي و مشروع بودن عقد، حضور دو شاهد را که صيغه‌ي عقد را به گوش بشنوند لازم مي‌دانند، تا بدين‌ترتيب نسل آينده را از تداخل انساب مصون بدارند. دلايل آنان به شرح زير است:

    «دليل اول: اهميت عقد ازدواج کمتر از اهميت قراردادهاي مالي و اقتصادي نيست. در قراردادهاي مالي و اقتصادي قرآن بر لزوم گواهي شهود تأکيد مي‌کند: ”و دو شاهد از مردان خودتان (مسلمانان) را بر آن گواه بگيريد و اگر دو مرد نبود، يک مرد و دو زن از گواهاني که مي‌پسنديد (انتخاب کنيد)، که اگر يکي از آنها فراموش کرد آن ديگري به يادش آورد.“ عقد ازدواج نه تنها از اين قراردادها که قرآن بر لزوم حضور شاهد در هنگام بستن آن‌ها تأکيد دارد، کمتر نيست، بلکه مهم‌تر از آن‌هاست. از اين‌رو براي پاسداري از اين پيمان در مقابل تعدّي و اعلام اين ازدواج در بين مردم، حضور شاهد لازم است، زيرا در عقد ازدواج پاي ناموس و آبرو و انساب در ميان مي‌آيد.»

    در اينجا محمد لازم ديد شمه‌اي از دلايل شيعه را با شرح بيشتري توضيح دهد. اين بود که در ادامه‌ي توضيحات ابوزکريا در مورد دلايل اهل تسنن، اظهار داشت:

    «سيد بحر العلوم، که يکي از علماي شيعه است، به استدلالي که جناب ابوزکريا بيان کردند چنين پاسخ مي‌دهد که درست است که اهميت عقد ازدواج کمتر از قراردادها و پيمان‌هاي مالي و تجاري نيست، اما مقايسه‌ي عقد ازدواج با اين قراردادها کار درستي نيست، چه رسد به اينکه بگوييم چون در آن‌ها وجود شاهد لازم است پس در اين يکي حتماً واجب است. آنان که بر مبناي لزوم حضور شاهد در عقود ديگر، براي عقد ازدواج هم استدلال مي‌کنند به اين آيه استناد مي‌کنند: ”و دو شاهد از مردان خودتان (مسلمانان) را بر آن گواه بگيريد“، اما براي اين‌که مطلب کاملاً روشن شود بايد تمام آيه را بررسي کرد: ”اي مؤمنان اگر وامي (يا معامله‌ي نسيه‌اي انجام) داديد که سررسيد معيني داشت آن را بنويسيد، و بايد نويسنده‌اي در ميان شما دادگرانه آن را بنويسد، و هيچ نويسنده‌اي نبايد از نوشتن آن سر باز زند، چنان‌که (و به شکرانه‌ي آن‌که) خداوند او را آموزش داده است، بايد کسي که وام بر عهده‌ي اوست املاء کند و او (نويسنده) بنويسد، و از خداوند (جهان) پروردگارش پروا کند و چيزي از آن فرو نگذارد و اگر کسي که وام بر عهده‌ي اوست کم‌خرد يا ناتوان باشد، بايد ولي او عادلانه املاء کند، و دو شاهد از مردان خودتان (مسلمانان) را بر آن گواه بگيريد و اگر دو مرد نبود، يک مرد و دو زن از گواهاني که مي‌پسنديد (انتخاب کنيد)، که اگر يکي از آنها فراموش کرد آن ديگري به يادش آورد، و گواهان چون (براي اداي گواهي) خوانده شوند سر باز نزنيد و ملول نشويد از اين‌که آن را، چه خرد باشد چه بزرگ، طبق مدتش بنويسيد؛ اين کار نزد خداوند درست‌تر و از لحاظ گواهي دادن استوارتر و بي شک و شبهه‌تر است، مگر آن‌که داد و ستد نقدي باشد که بين خود (دستادست) برگزار کنيد، که در اين صورت گناهي بر شما نيست که ننويسيد. و چون داد و ستد کنيد بر آن گواه بگيريد و نبايد نويسنده و گواه به رنج و زيان افتند، و اگر چنين کاري کنيد نافرماني کرده‌ايد و از خداوند پروا کنيد، و خداوند (بدين‌گونه) به شما آمرزش مي‌دهد، و خدا به هر چيز داناست .“    [24]

     

    «اگر خوب به اين آيه دقت کنيم، مي‌بينيم که گواهي شهود و نوشتن سند در سه فراز اين آيه آمده است:

    .             چون به قرض و نسيه معامله کنيد تا زماني معين، سند و نوشته باشد؛

    2.             دو تن از مردان گواه آريد؛

    3.             و هر گاه معامله کنيد، در آن گواه گيريد؛

    که در هر سه مورد تأکيد بر استحباب است نه بر وجوب. اين را فخررازي در تفسير اين آيه تأييد کرده و حتي گفته است:

    تمام مسلمانان در همه‌ي نقاط شهرهاي اسلامي به صورت نسيه معامله مي‌کنند و سندي هم نمي‌نويسند و شاهدي هم حاضر نمي‌گيرند، و همين دلالت بر اجماع آنان بر واجب نبودن نوشتن يا شاهد گرفتن دارد. اگر اينها واجب بود آن‌وقت مشکلات سنگيني براي مسلمانان پيش مي‌آمد که با اين گفته‌ي پيامبرص تعارض مي‌يافت که فرمود: ”به يکتاپرستي‌ ‌ِ روادار و آساني مبعوث شده‌ام.“[25] برخي هم گفته‌اند نوشتن و شاهد گرفتن در آغاز واجب بود اما با نزول اين آيه منسوخ شد: ”و اگـر برخي، برخي را اميـن دانـد پس آن کس کـه اميـن شناخته شده بايد امانتش را بازپس دهد.“[26]

    تيمي نيز مي‌گويد، از حسن بصري درباره‌ي تفسير اين آيه سؤال کردم و وي نيز پاسخ داد: ”اگر خواست شاهد حاضر کند و اگر نخواست بر او واجب نباشد و او مختار است؛ مگر اين آيه را نخوانده‌اي که فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا؟“[27]

    «بنابراين مي‌بينيد که امر خداوند به نوشتن و شاهد گرفتن در معاملات دلالتي بر وجوب ندارد تا مسأله‌ي ازدواج را با آن مقايسه کنيم.»

    سخنان محمد پايان يافت. اما حرف‌هاي دکتر ابوزکريا ناتمام مانده بود. او سخنانش را از همان‌جا که محمد قطع کرده بود ادامه داد، با اين توضيح که: «بايد عرض کنم که آنچه من در اينجا بيان کردم صرفاً نظرات برخي از فقها بود در مورد لزوم شاهد گرفتن در ازدواج. آنچه من گفتم اجتهاد شخصي من نبود و نيست. پس از بيان دليل اول، اينک به دليل دوم مي‌پردازم. در دليل دوم وجوب شهادت شهود در عقد ازدواج، به بعضي از روايات استناد مي‌شود که از جمله‌ي آن‌ها اين فرمايش پيامبرص است که ”بدکاره‌هايي که بدون شاهد و سند خود را به نکاح در مي‌آورند“[28] و نيز اين گفته‌ي ايشان که ”هيچ عقد ازدواجي صحيح نيست مگر با حضور سرپرست دختر و شهادت دو شاهد عادل“[29]. سمرقندي حنفي[30] در تحفة الفقهاء به نقل از يازده تن از صحابه‌ي پيامبر چندين حديث را با همين معنا ذکر و بررسي کرده، در آن‌ها مناقشه کرده و آن‌ها را از درجه‌ي اعتبار ساقط کرده است. عين همين کار را شوکاني نيز کرده است. مهمترين‌ ‌ِ اين روايت‌ها همين حديث ”لا نکاح إلّا بولي و شاهدَي عدل“ است که علماي شيعه استحباب را از آن استنباط مي‌کنند و آن را، چنان که گفتم، با حديث ”لا صلاة لجار المسجد إلّا في المسجد“ مقايسه مي‌کنند. در ميان اهل تسنن فقط مالکي‌ها هستند که حضور شاهد را هنگام عقد واجب نمي‌دانند و مي‌گويند آنچه واجب است اعلام کردن عقد است نه شاهد گرفتن براي آن.»

    با پايان يافتن سخنان دکتر ابوزکريا، ناصر از مصطفي اجازه خواست تا نکته‌اي را که از نظر او مهم بود در جمع‌بندي سخنان اخير بيان کند. وي اظهار داشت:

    «من از سخنان عزيزان اين‌طور نتيجه مي‌گيرم که دلايل کساني که مي‌گويند بايد براي عقد شاهد گرفت دلايل نيرومندي نيست، چرا که استناد به آيه‌ي ”اي مؤمنان اگر وامي (يا معامله‌ي نسيه‌اي انجام) داديد که سررسيد معيني داشت آن را بنويسيد“[31] درست نيست چون اين آيه فقط در مورد قرض گرفتن است و کساني که به آن استناد مي‌کنند عقد ازدواج را به قرض گرفتن و قراردادهاي مالي تشبيه مي‌کنند، که البته تشبيه درستي نيست چون هدف از حضور شهود و نوشتن سند در معاملات تجاري و مالي، گرفتن مدرک و اثبات حق در صورت انکار آن است، اما هدف از شهادت شهود در عقد ازدواج، اعلام آن ازدواج در ميان مردم است. اين نکته را استاد ابراهيم فوزي در کتاب خود، احکام خانواده در جاهليت و اسلام[32]، به خوبي بيان کرده است.

    «اما درباره‌ي اين حديث که ”هيچ ازدواجي صحيح نيست مگر با حضور دو شاهد عادل“[33]، بايد گفت که اين حديث ضعيف است. و اساساً در مذاهب سنّي حکم مسأله‌ي حضور شهود در ازدواج مورد توافق يکساني نيست و فقط حنبلي‌ها، حنفي‌ها و شافعي‌ها آن را واجب دانسته‌اند، اما مالکي‌ها حضور شاهدها را درهنگام عقد واجب نمي‌دانند‌ــ گرچه مستحب مي‌دانند. براي کسب اطلاع بيشتر در مورد اين مسأله مي­توانيد به کتاب فقه در مذاهب چهارگانه[34] مراجعه کنيد. پس اين حديث هم دلالتي بر وجوب ندارد چون ممکن است اين حکم از باب استحباب يا احتياط باشد براي جلوگيري از اختلافي که ممکن است بعدها ميان زن و مرد در مورد اصل ازدواج‌شان پيش آيد. همچنين است تشبيه کردن عقد ازدواج به قراردادهاي مالي؛ چون آن را هم برخي از فقها نه واجب بلکه مستحب مي‌دانند. بنابر اين، کسي که حضور شهود را در هنگام عقد ازدواج واجب مي‌داند و آن را با قراردادهاي مالي مقايسه مي‌کند، بايد دو نکته را اثبات کند:

    «اول: اثبات اينکه اصلاً مي‌شود به کمک تشبيه و قياس، يک حکم شرعي را به اثبات رساند،

    «دوم: اثبات اصل مسأله‌ي واجب بودن حضور شاهد در ازدواج، صرف‌نظر از اينکه آن را با قراردادهاي مالي مقايسه کنيم؛ چون چه‌بسا کسي تشبيه را قبول نداشته باشد. اين دليل فقط براي کسي خوب است که تشبيه را قبول داشته باشد. اما براي کسي که تشبيه را قبول ندارد بايد دليل ديگري آورد.

    «اما کساني که منکر وجوب حضور شاهد در عقد ازدواجند و فقط آن را مستحب مي‌دانند، اصلاً نيازي ندارند که براي وجوبش دليلي ذکر کنند، چرا که اصل، واجب نبودن حضور شاهد است و کسي هم که منکر اين وجوب است در واقع مطابق همين اصل رفتار کرده و نبايد از او دليلي خواست. دليل را آن کس بايد بياورد که سخنش مخالف اصل است.»

    اجازه‌ي سرپرست در عقد

    ناصر حرف‌هايش را تمام کرد و نگاهي به حاضران انداخت. همه خاموش بودند. گويا ديگر کسي نمي‌خواست درباره‌ي شاهد صحبت يا سؤالي بکند، پس بايد وارد موضوع جديدي مي‌شدند و از شرط ديگري سخن مي‌گفتند: اجازه‌ي ولي دختر.

    «پدر يا کساني که در جايگاه ولي دختر قرار دارند، مانند جدّ پدري و... حق دارند دختر را به نيابت از سوي وي به هر کسي که مناسب ديدند،

    [1] دلیل القضاء الجعفری، الشیخ عبدالله نعمة، دار البلاغة، بیروت، 1996م، ص 9.

    [2] الزواج فی القرآن و السنّة، السیّد عزّالدین بحر العلوم، دار الزهراء، بیروت، چاپ سوم، 1974م.

    [3]و قد أفضَی بعضُکُم إلی بعض و أخَذنَ منکُم میثاقاً غلیظاً“. و چگونه آن (مهر)  را بازپس می‌گیرید حال آنکه با همدیگر خلوت (و همخوابگی) کرده‌اید و آنان از شما پیمانی استوار گرفته‌اند. نساء، 21.

     

    [4] الزواج فی القرآن و السنّة، ص 158.

    [5] الفصول الشرعیه، شیخ محمد جواد مغنیه، دار الثقافه، بیروت، چاپ سوم، 1974م، ص9.

    [6] ”و آتوا النَّساء صَـدُقـاتِهِنَّ نِحلَة“، نساء، 4.

    [7] عادت رایج در کشورهای عربی بر این است که مهریه را بر دو قسمت تقسیم می‌کنند؛ یکی حاضر (معجل) که در همان ابتدا پرداخت می‌شود و دیگری غائب (مؤجل) که مرد در حین طلاق یا پس از فوت زن، پرداخت می‌کند.

    [8]أنّ المرأة بائعة و الرجل مشترٍ و لا یکون البیع الا بثمن“ وسائل الشیعة، حدیث9، باب11.

    [9] ”و آتوا النّساء صدقاتهنّ نحلة“. نساء، 4.

    [10] دنیا المرأة، سیّد محمد حسین فضل الله، دار الملاک، بیروت، 1997، ص 269.

    [11] فقیهی سنی که بیش از صد اثر به رشته‌ی تحریر درآورده است. (المنجد فی الأعلام)

    [12] ”إلتمس ولو خاتماً من حدید“؛ نیل الأوطار، شوکانی، ج 6، ص 192.

    [13]إن أردتُم إستبدالَ زوج مکانَ زوج و آتیتم إحداهُنّ قـِنطاراً فلا تأخذوا منه شیئاًً“. نساء،20

    [14] معادل 2564 گرم.

    [15] الزواج فی القرآن و السنّة، ص 216.

    [16] ”لا نکاح إلا بشهود“.

    [17] ”لا صلاة لجار المسجد إلاّ فی المسجد“.

    [18]الشریعة الإسلامیة (دراسة مقارنة)، محمد حسین الذهبی، دار الکتب الحدیثة، قاهره، ، ص 69. بنگرید به سند شماره­ی 4.

    [19] أحکام الأسرة فی الجاهلیّة و الإسلام، ابراهیم فوزی، دار الکلمة للنشر، بیروت، 1983. بنگرید به سند شماره­ی 5.

    [20] الزواج فی القرآن و السّنّة، عزّ الدین بحر العلوم، دار الزهراء، بیروت، 1983.

    [21]فانکحوا ما طابَ لکم من النّساء مَثنی و ثُلاثَ و رُباع“. نساء، 3

    [22]و أنکحوا الأیامَی منکم و الصّالحین من عبادکم و إمائکم“. نور، 32

     

    [24] ”يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ“. بقره، 282.

    [25] ”بعثتُ بالحنفیّه السّهله السمحة“

    [26] ”فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ“. بقره، 282.

    [27] التفسیر الکبیر، الفخر الرازی، در تفسیر سوره‌ی بقره،آیه‌ی 282.

    [28] ”البغایا اللاتی ینکحن أنفسهنّ بغیر بیّنة “

    [29]لا نکاح إلّا بولیّ و شاهدَی عدل“

    [30] یکی از علمای اهل تسنن، درگذشته به سال 553 هجری، از بزرگان فقهای حنفی. (المنجد فی الأعلام)

    [31] ”يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ“. بقره، 282.

    [32] أحکام الأسرة فی الجاهلیّة و الإسلام، ص 85.

    [33]لا نکاح إلّا بولیّ و شاهدَی عدل“

    [34] الفقه علی المذاهب الأربعة،شیخ محمد جواد مغنیه، بیروت، دار الثقافه،1974،ویراست سوم. بنگرید به سند شماره‌ی 7.

    [35] فقه السُنـّة، ج2، ص90.

     

    شوهر دهند. البته اين در صورتي است که دختر هنوز به سن بلوغ نرسيده باشد.»

    با شنيدن اين جملات، يکي از دختران دانشجو از جاي برخاست و در حالي که مي‌کوشيد از حقوق زنان دفاع کند گفت: ”آيا اسلام به دختري که به سن بلوغ رسيده و عاقل و بالغ است اين حق را داده که بدون کسب اجازه از سرپرستش، با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج کند يا خير؟!

    محمد پس از درنگي کوتاه، چنين پاسخ داد: «فقهاي شيعه در اين باره بحث‌هاي زيادي دارند. برخي از آنان بر اين عقيده‌اند که هيچ‌کس، در هيچ موردي و نه فقط در مورد ازدواج، بر دختر و پسري که بالغ شده‌اند ولايت ندارد. يعني اينها تنها خودشان هستند که تصميم مي‌گيرند چه وقت و با چه کسي ازدواج کنند. اين امر چيزي نيست که به دليل و مدرک نيازي داشته باشد، چون کاملاً مطابق عقل و فطرت است. با اين‌همه اين روايت را از ابن‌عباس براي شما نقل مي‌کنم که مي‌گويد: ”دختري نزد پيامبر‌ص آمد و گفت، پدرم مرا به همسري برادرزاده‌اش درآورده، در حالي که من از اين پسر بدم مي‌آيد. پيامبرص فرمود: به کار پدرت رضايت بده. دختر گفت: نمي‌توانم. پيامبرص نيز فرمودند: برو و با هر کس که مي‌خواهي ازدواج کن. در اينجا دختر اظهار داشت: من به اين ازدواج رضايت داشتم ولي خواستم زنان بدانند که پدران نمي‌توانند آنان را مجبور به انجام کاري کنند.“[35] بنابر اين در مورد ازدواج دختر عاقل و بالغ، تصميم‌گيرنده خود اوست.»

    آن دانشجو دوباره برخاست و سؤال ديگري را مطرح کرد: ”پس منظور از ولايت در ازدواج چيست و علتش کدام است؟“

    محمد جواب داد: «در سه مورد اجازه‌ي سرپرست (ولي) در ازدواج لازم است: 1- در مورد صغير؛ 2- در مورد مجنون؛ 3- در مورد نادان (سَفيه).»

    آن دختر دانشجو هنوز ايستاده بود تا اگر دوباره به سؤالي برخورد مجال طرحش را داشته باشد. چنين هم شد، چون پرسيد: ”دختر بالغي که مي‌تواند بدون اجازه‌ي سرپرستش، هر وقت و با هر کس خواست ازدواج کند از نظر شرع کيست؟“

    محمد دريافت که دانشجويان اين موضوع را با جديت و توجه بيشتري دنبال مي‌کنند. جمع حاضر در سالن در صدد بودند تا نظر فقه شيعه و سنّي را راجع به اين مسأله بدانند، چرا که صحبت درباره‌ي مهم‌ترين و حساس‌ترين موضوع اجتماعي روز بود. از اين‌رو محمد گفت: «دخترم، فقهاي شيعه جواب شما را با استناد به روايت‌هايي از ائمه‌ع داده­اند. در روايتي از زراره، از قول امام باقرع آمده است: ”اگر زني اختياردار زندگي خويش باشد، مي‌تواند بخرد و بفروشد و بنده آزاد کند و شهادت دهد و هر قدر که بخواهد از اموال خود ببخشد؛ او مي‌تواند بدون کسب اجازه از سرپرست خود ازدواج کند. در غير اين‌صورت، فقط با موافقت سرپرستش مي‌تواند ازدواج کند.“[36]

    «مطابق اين روايت، مي‌فهميم يکي از شرط‌هاي قيمومت و ولايت دختر بر خودش اين است که بالغ باشد، به نحوي که بتواند معامله و خريد و فروش کند، چون اغلب فقها بر اين رأيند که معامله با فرد نابالغ، باطل است. اما بلوغ به تنهايي در اينجا کافي نيست بلکه او بايد به چنان رشد عقلي رسيده باشد که خير و صلاح خود را تشخيص دهد و توان رفع زيان و ضرر را از خود داشته باشد و در مفسده نيفتد.[37]

    «زراره و بريد نيز از امام باقرع نقل مي‌کنند که ايشان فرمود: ”ازدواج زني که بالغ و عاقل و آزاد است (کنيز نيست)، بدون اجازه‌ي سرپرستش جائز است.[38]“ براي توضيح بيشتر، دلايلي را که با استناد به آن‌ها، ازدواج دختر بدون اجازه‌ي سرپرستش را مجاز و شرعي دانسته‌اند، مرور مي‌کنيم:

    . اصالت صحت عقد دختري که از سرپرستش براي عقد اجازه نگيرد.

    2. عام بودن آيه‌ي ”به پيمان‌هاي خود وفا کنيد“[39] که شامل عقدي که دختر بدون اجازه‌ي سرپرستش انجام دهد نيز مي‌شود.

    3. مطلق بودن آيه‌ي: ”در آنچه به وجه پسنديده در حق خويش مي‌کنند بر شما گناهـي نيست“[40]، که شامل باکره‌ها نيز مي‌شود.

    4. اصالت عدم مشروط بودن ازدواج زن بر اجازه‌ي سرپرستش.

    5. احاديث، که در اين مسأله مهم‌ترين دلايل هستند.[41] تعداد اين احاديث زياد است، و از آن جمله است اين حديث که منصور ابن حازم از امام باقرع نقل کرده است: ”ازدواج دختر باکره و غيره به دست خود اوست و فقط با موافقت وي صحيح خواهد بود.“[42] و نيز اين روايت سعد بن مسلم از امام صادقع که فرمود: ”ازدواج دختر باکره در صورت موافقت او، بدون اذن سرپرستش اشکالي ندارد.“[43] اين‌ها فشرده‌اي از آراي اين دسته از فقهاي شيعه بود.»

    دانشجوي ديگري ايستاد و با احترام رو به دکتر ابوزکريا کرد و گفت: ”ما نظر سيد محمد را شنيديم و از رأي فقهاي شيعه نيز مطلع شديم. اگر لطف کنيد و نظر فقهاي اهل تسنن را نيز درباره‌ي اين مسأله بفرماييد ممنون مي‌شويم.“

    دکتر ابوزکريا جواب داد: «اگر بخواهيم نظرات فقهاي مذاهب سنّي را بررسي کنيم، خوب است که به کتاب احکام خانواده در جاهليت و اسلام نوشته‌ي ابراهيم فوزي مراجعه کنيم. وي اين نظرات را در کتاب خود چنين بيان کرده است: در قرآن هيچ چيز در باره‌ي ولايت کسي بر زن در ازدواج نيامده، اما در سنت نبوي مجموعه‌اي از احاديث متناقض روايت شده است. برخي از اين احاديث اجازه‌ي سرپرست زن را در ازدواج دختر لازم و بدون آن عقد را باطل مي‌دانند، مانند حديثي که ابوموسي اشعري روايت کرده و در آن آمده است که پيامبر اسلام‌ص فرمود: ”هيچ نکاحي بدون اجازه‌ي ولي مشروعيت ندارد“، که ترمذي در باره‌ي آن گفته است در اين حديث اختلاف نظر وجود دارد. عايشه نيز روايت کرده است که پيامبر فرمود: ”زني که بدون اذن ولي خود ازدواج کند، ازدواجش باطل است“، که ابن شهاب زهري اين حديث را رد کرده است.[44]

    «احاديث ديگري هم از پيامبرص روايت شده که با احاديث بالا تعارض دارند، که از آن جمله‌اند: ”زني که قبلاً ازدواج کرده و اکنون شوهر ندارد، قيم ندارد“، يا ”تصميم زن بيوه درباره‌ي ازدواجش بر تصميم ولي او مقدم است“، يا ”تصميم زني که قبلاً ازدواج کرده، بر ديگران ارجحيت دارد، و پدر براي شوهر دادن دختر باکره‌اش بايد از او اجازه بگيرد“. اين دوگانگي در مفهوم احاديثِ مربط به ازدواج و اختلاف نظر درباره‌ي صحت سند آن‌ها، باعث اختلاف آراي فقها و تقسيم آن‌ها به چهار گروه شده است:

    «گروه اول مذاهب شافعي و مالکي و حنبلي و زيدي هستند. اينان بر اين رأيند که زن بدون اجازه‌ي سرپرستش حق ندارد خود يا ديگري را به عقد مردي درآورد يا به کسي غير از سرپرستش براي ازدواج وکالت دهد. اينان ازدواج دختر را بـدون اجازه‌ي سرپرست وي باطل و حـرام مي‌دانند. اين گروه دايره‌ي سلطه‌ي سرپرستان را چنان وسيع مي‌دانند که به آنان حق مي‌دهند دختر دوشيزه را مجبور کنند تا با هر کس که خودشان انتخاب مي‌کنند، ازدواج کند، حتي اگر شراب‌خوار باشد.[45]

    «گروه دوم پيروان مذهب ابوحنيفه[46] و شاگرد او ابي‌يوسف و شيعيان اماميه هستند. اينها بر اين عقيده‌اند که هنگامي که دختر به سن بلوغ و رشد عقلي رسيد ولايت سرپرستش از او ساقط مي‌شود و ازدواج او منوط به اجازه‌ي وي نيست، گرچه کسب اجازه از او مستحب است. ابن رشد نيز بر اين باور است که در قرآن هيچ آيه‌اي وجود ندارد که ازدواج زن را بدون اجازه‌ي سرپرستش منع کند، بلکه حتي آيه‌هايي هستند که عکس اين را بيان مي‌کنند، مانند: ”و چون زنان را طلاق گفتيد و مدت عدّه‌شان را به سر رساندند، آن‌گاه آنان را باز نداريد که اگر به خير و خوشي در ميان خود به توافق رسيده بودند به نکاح همسران‌شان درآيند.“[47]

    «رأي ديگري را نيز به ابو حنيفه نسبت داده‌اند که بر اساس آن اگر زني پدر نداشته باشد، مي‌تواند با مرد همشأن خود ازدواج کند، و اگر پدر باشد، مي‌تواند بدون موافقت او با مرد همشأن خود ازدواج کند، اما براي ازدواج با مردي که همشأن وي نيست بايد موافقت پدرش را کسب کند.

    «گروه سوم پيروان نظريه‌ي محمد، شاگرد ابوحنيفه هستند که صحت چنين ازدواجي را منوط به همشأن بودن مرد با زن کرده است. يعني اگر زني با مردي همشأن خود ازدواج کند، ازدواجش بدون اجازه‌ي سرپرستش صحيح است، اما اگر بخواهد با مردي غير همشأن خود ازدواج کند، ازدواجش منوط به اجازه‌ي پدر است و در غير اين صورت باطل خواهد بود. قانون مدني سوريه و مصر بر اساس همين نظر نوشته شده‌اند.

    «گروه چهارم به ولايتي مشارکتي باور دارند؛ يعني ولايتي بر زن که بين خود دختر و سرپرست او تقسيم مي‌شود. از نظر اينها صحت ازدواج دختر منوط به موافقت هر دو آنان است (سرپرست و دختر). اگر دختر موافق باشد و سرپرست او مخالف، يا او مخالف باشد و سرپرستش موافق، ازدواج باطل خواهد بود، چه دختر باکره چه نباشد.»[48]

    اهداف متعالي ازدواج

    پس از آنکه سخنان دکتر ابوزکريا به پايان رسيد مصطفي نيز در ادامه نکاتي را متدکر شد: «خب، فکر مي‌کنم که استادان محترم به اندازه‌ي کافي درباره‌ي ولايت بر دختر و اجازه‌ي سرپرست وي براي ازدواج، از ديدگاه فقها براي ما سخن گفتند. همان‌طور که بيان شد، بعضي از اين نظرات با هم همخواني داشتند و بعضي ديگر اختلاف. امري که امروزه به وضوح در جوامع مختلف اسلامي مي‌بينيم، اين است که قوانين مربوط به خانواده در کشورهاي اسلامي بر طبق قانون احوال شخصيه تنظيم شده، و اين قانون نيز در هر کشوري بر اساس مذهبي خاص نوشته شده است، گرچه تلاش‌هاي زيادي در گوشه و کنار صورت مي‌گيرد تا اختلاف‌ها کمرنگ شوند و گامي در جهت ايجاد وحدت و نزديکي ميان مسلمان برداشته شود. البته ما در اينجا از محدوده‌ي قانون احوال شخصيه خارج شديم تا مطلب را با تفصيل بيشتري شرح دهيم. چيزي که نبايد فراموش شود اين است که ازدواج يک آرمان انساني است که همه‌ي انسان‌هاي والا سعـي دارند با تن دادن به آن، پايه‌هاي يک نهاد مقدس را بر اساس نظامـي اخلاقـي، انسانـي، تربيتي، اجتماعي وحتي جنسي بنا نهند. اين افراد به ازدواج فقط به عنوان وسيله‌اي براي ارضاي غريزه و اشباع هوس‌هاي دروني نگاه نمي‌کنند. اگر بدون برنامه‌اي اخلاقي، تربيتي و اجتماعي وارد اين تجربه شويم، چيزي جز پشيماني و سردرگمي در ميان مشکلات فراوان و گاهي لاينحل عايدمان نخواهد شد. بنابراين، همه‌ي ما بايد زماني زندگي مشترک را آغاز کنيم که معني خانواده و زندگي خانوادگي را خوب درک کرده و با قواعد آن، که همگي ملزم به رعايت‌شان هستيم، آشنايي کامل پيدا کرده باشيم. ولي متأسفانه کساني هم هستند که ازدواج را صرفاً وسيله‌اي براي فرار از زندگي و فشارهاي خود مي‌دانند، کساني هم به خاطر فشار والدين ازدواج مي‌کنند و پس از آن با نتايجي غير قابل پيش‌بيني مواجه مي‌شوند، کساني هم براي اينکه سرپناهي بيابند و به زعم خود به استقلال شخصي برسند و زندگي متفاوتي را آغاز کنند تا ديگر کسي به آنان امر و نهي نکند درصدد ازدواج برمي‌آيند.

    «در ازدواج، انسان يکي از مهم‌ترين و حياتي‌ترين تصميم‌هاي زندگي خود را مي‌گيرد. او مي‌خواهد شريک زندگي خود را انتخاب کند، پس بايد بسيار دقيق و عاقلانه و با حوصله عمل کند، چرا که اگر اين شريک (مرد يا زن) نقش خود را در زندگي آينده به عنوان مکمّل شخصيت دروني ايفا نکند، فقط باعث فلاکت و عذاب روح و جسم خواهد شد. ازدواج در بُعد انساني و اجتماعي خود به معني ساختن خانه‌ي آرامش و آسايش و آغاز زندگيي آکنده از اعتماد و تفاهم و عشق براي انسان‌هاست.»

    مصطفي به عنوان فردي آگاه و تأثيرگذار در اداره‌ي جلسات، مي‌خواست با ارائه‌ي مقدمه‌اي ذهن‌هاي حاضران در همايش را براي ورود به موضوعي جديد آماده کند. از اين‌رو، رو به سمت دکتر عفاف کرد که تا آن لحظه هنوز وارد بحث نشده بود، و براي پرداختن به سومين شرط عقد از وي درخواست کرد تا نظر خود را بيان کند. مصطفي پرسيد: «ما چگونه مي‌توانيم از طريق ازدواج به اهداف ذکرشده برسيم؟»

    معناي شايستگي و کفو بودن

    خانم دکتر عفاف پس از تشکر از مصطفي جواب داد: «ما بايد به اين اعتقاد برسيم که ازدواج فقط براي ارضاي غريزه يا توليد مثل و اثبات وجود نيست، ازدواج علاوه بر اينها، مقدمه‌اي براي تفاهم و آرامش دو انسان است. براي رسيدن به اين آرمان، بايد هر دو آنان شايسته‌ي هم باشند. اين‌طور نيست که مثلاً جواني، زيبايي چهره‌ي دختري را ببيند و مسحور او شود و فکر کند که شايسته‌ترين دختر روي زمين را براي زندگي مشترک يافته، يا اينکه دختري ظاهر و امکانات و ثروت جواني را ببيند و به اين نتيجه برسد که مرد شايسته‌اي را يافته که مي‌تواند کاخي پر از مهر و محبت و سرشار از عشق برايش بسازد. اينها نشانه‌ي شايستگي نيست. شايستگي يعني داشتن استانداردهاي مناسب براي انتخاب. اين از معناي اصطلاحي شايستگي و کفايت. اما ببينيم شايستگي و کفايت در معناي فقهي‌اش چيست. از ديدگاه بسياري از فقها و مجتهدان اهل تسنن شايستگي بر مبناي معيارهاي ديني و اخلاقي سنجيده مي‌شود نه بر اساس شايستگي در اصل و نَسَب. علمايي چون حسن بصري و سفيان ثوري و ابوالحسن کرخي چنين نظري دارند. اينها به اين حديث نبوي استناد مي‌کنند که ”اگر کسي به خواستگاري دختري از شما آمد، و دين و اخلاقش را پسنديديد، او را بپذيريد“[49]. ابن حزم اندلسي مي‌گويد که همه‌ي مسلمانان برادران يکديگرند و هيچ مانعي وجود ندارد که فرزند کنيزي سياه‌پوست، اگر متدين و بااخلاق باشد، با دختر خليفه‌ي هاشمي ازدواج کند.[50] اين عقيده‌ي علماي شيعه نيز هست، چرا که آنان براي اصل و نسب در امر ازدواج هيچ اعتباري قائل نيستند و متدين بودن را يگانه شرط شايستگي مي‌دانند. سيد محمدحسين فضل‌الله مي‌گويد: هيچ مدرک و سندي وجود ندارد تا ناپسند بودن ازدواج ميان طبقات مختلف اجتماعي و نژادي مسلمانان را، در صورت پايبندي زن و مرد به اسلام، ثابت کند. همين که مرد يا زني را بيابيد که صفات شرعي يک همسر مؤمن را دارا باشد، مي‌توانيد او را به همسري انتخاب کنيد؛ اگر هم در اين ميان کسي شما را ملامت کرد، بدانيد که به فرمايش امام سجادع، از سر ناداني است.[51] هيچ‌کس حق ندارد کسي را که با زني پاکدامن و باايمان، اما از طبقات پايين اجتماعي ازدواج کرده، ملامت کند، زيرا چنين سرزنش و چنين نگرشي جاهلانه است. پس، از ديدگاه شرعي، شايستگي عمومي فرد براي ازدواج، صفتي جز ديانت او نيست و مرد مسلمان، شايسته‌ي زن مسلمان است، و حَسَب و نَسَب و ثروت و موقعيت اجتماعي، معيار شايسته بودن هيچ‌يک از آنان نيست. از اين‌رو، مرد ثروتمند مي‌تواند با زني فقير ازدواج کند، و زن اصل و نسب‌دار و وابسته به خانواده‌اي معروف نيز با مرد عاديي که از طبقه‌ي متوسط و خانواده‌اي گمنام است. در نتيجه، شرع اسلام هيچ اصالتي براي زيبايي ظاهري و ثروت و ايل و تبار و عشيره قائل نيست و همان‌طور که بيان شد، فرد مسلمان، شايسته‌ي فرد مسلمان است. همچنين مرد مسلمان مي‌تواند با زن غير مسلمان نيز ازدواج کند، اما ازدواج زن مسلمان با مرد نامسلمان اشکال دارد. مسأله‌ي جذابيت‌هاي ظاهري و ويژگي‌هاي جسمي مي‌تواند انگيزه‌ي اوليه را ايجاد کند و نتيجه‌ي آن يا ازدواج است يا عدم ازدواج. اين موضوع کاملاً سـليقه‌اي است و اهميـت اين ويژگي‌ها به ديدگاه‌هاي شخصي خود دختر و پسر مربوط اسـت.»

    ويژگي‌هايي مرد و زن شايسته

    خانم جواني که مانند بسياري از دختران حاضر در سالن، سخنان دکتر عفاف را حکايت حال خود يافته بود، با شور و هيجان خاصي ايستاد و پرسيد: ”به نظر شما مرد شايسته چه ويژگي‌هايي دارد؟“

    خانم دکتر گفت: « شايستگي يک مرد هنگامي حاصل مي‌شود که زن در وجود او توانايي قبول مسؤوليت زندگي مشترک و خوشبخت شدن را ببيند، يعني همان مردي که ويژگي‌هايش در اين حديث آمده است: ”اگر کسي به خواستگاري شما آمد و دين و اخلاقش را پسنديديد، با او ازدواج کنيد، در غير اين‌صورت، فتنه و فسادي بزرگ در زمين پديدار خواهد شد“، چرا که دينداري مرد حافظ کرامت زن است. مرد مؤمن همان کسي است که در بستر و محيطي سالم و خانواده‌اي خداشناس بزرگ شده و از طريق همين خداشناسي با وظايف و مسؤوليت‌هاي خويش کاملاً آشناست و در رفتار و کردار خود، دچار افراط و تفريط نمي‌شود و به همسرش ستم نمي‌کند و در زندگي با او نور اميد به آينده‌اي روشن را مي‌بيند. خلق و خو عاملي مهم در ثبات و آرامش زندگي زناشويي، و دور ماندن آن از کشمکش‌ها و برخوردهاي غير منطقيي است که آن را به ويرانه تبديل مي‌کند. نقش اخلاق فقط در حد يک نظريه نيست. اخلاق از نوع عمل است؛ کرداري است که از عقل دستور مي‌گيرد؛ تلاشي صادقانه است در راه انجام مسؤوليت‌ها و سعادت خانواده؛ مهار زدن است بر سرکشي‌هاي عاطفه، به منظور خوشبخت شدن و کسب آرامش. مردي که به اخلاق پايبند است، بذر محبت را در جاي‌جاي خانه مي‌پاشد و همراه با همسر خود ميوه‌ي محبت را مي‌چيند؛ محبتي که به فضاي زندگي آنان چنان شادابي و نشاطي مي‌بخشد که غم‌ها و نابساماني‌هاي زمانه آن را متزلزل نمي‌سازد. مرد شايسته، ارزش مشترک را مي‌شناسد و مي‌داند که ازدواج يعني آغاز يک زندگي جديد؛ زندگيي که احکام اجتماعي، عرفي و حقوقي ويژه‌ي خود را دارد و او بايد نقش خود را به شايستگي در آن ايفا کند.»

    در اين ميان دانشجوي ديگري سؤال کرد: ”استاد محمد! بفرماييد که آن زن باکفايتي که درخور مردي شايسته است کيست؟“

    محمد نيز جواب داد: «خانم دکتر عفاف برخي از ويژگي‌هاي يک مرد شايسته را بيان کردند، اما زني که شايستگي ورود به زندگي مشترک را دارد، زني است که خود را حتي شريک آرزوها و رؤياهاي همسر خود بداند، و در تلاش و کار و برداشتن موانع، يار و ياور او باشد. چنان عاشق زندگي با او باشد که تمام تلاشش را براي برداشتن بخشي از بار سنگين زندگي و ساختن آينده‌اي روشن به کار گيرد و با رفتار و کردار و صبر و بردباري خود، در خانه‌اش هسته‌ي ساخت جامعه‌اي موفق و پرنشاط را بنا سازد.»

    در همين زمان دکتر ابوزکريا وارد بحث شد و گفت: «تمام سخناني که بيان شد، از ديدگاهي نظري بود. اما براي اين‌که اين نظريه راه خود را به عمل بيابد، بايد ويژگي‌ها و شايستگي‌ها به منصه‌ي ظهور برسند. بايد از کودکي آغاز کرد. خانواده‌ها با تربيت درست بايد نسل آينده را آماده‌ي زندگي مشترک کنند، همراهي و همياري و احساس مسؤوليت را به آنان بياموزند، و از آن روز که زندگي زناشويي را آغاز کردند، پيش از آن‌که پدر و مادر شوند، هم‌چنان آنان را ارشاد کنند و تجربه‌ي خود را در اختيارشان قرار دهند تا آنان با شنيدن تجربيات گذشته، نقاط ضعف و قوت خود را تشخيص دهند، اشتباهات را تکرار نکنند و با گام‌هاي درست، قدم در جاده‌ي سعادت بگذارند. سعادت خـانواده وقتي کامل مي‌شود که عملکرد همسران از لحاظ ديني و اجتماعي درست باشد. خانواده‌هايي هستند که مسائل ديني را کاملاً رعايت مي‌کنند و حتي مستحبات را نيز به جا مي‌آورند، اما در جنبه‌ي اجتماعي اصلاً موفق نيستند، يا برعکس، امور ديني‌شان را به جا نمي‌آورند، اما موفقيت اجتماعي را احراز کرده‌اند. اما اساساً اين جداسازي امکان‌پذير نيست، چرا که موفقيت ديني همان موفقيت اجتماعي است. موفقيت واقعي اجتماعي وقتي حاصل مي‌شود که عملکرد ديني درست باشد، و اين دقيقاً يعني همان تقارن علم و عمل. اين تقارن و تطابق را کسي مي‌تواند به وجود بياورد که شايستگي لازم را داشته باشد.»

    مصطفي براي جمع‌بندي سخنان استادان و ورود به شرط آخرعقد، يعني سن بلوغ، گفت: «هر چه در اينجا گفته شد همگي نظريه‌هاي دين اسلام در باره‌ي ازدواج، و پيامدهاي شرعي، حقوقي و اجتماعي آن بود. وقتي که ما از شرط‌هاي ازدواج و بلوغ و مهريه و شاهد و سرپرست و اختلاف نظر در اين موارد سخن مي‌گوييم، براي رسيدن به مقصودي است. هدف ما رسيدن به حقيقتي است که ريشه در ژرفاي وجودمان دارد و نمي‌توان آن را پنهان کرد يا ناديده گرفت. هدف اين همايش اين است که به توان و سرزندگي و پويايي انديشه‌ي اسلامي در راه يافتن راه حل‌هاي انساني و جديد براي مشکلات جهان حاضر و جامعه و جوانان‌مان پي ببريم. هدف ما اين است که اين راه حل‌ها را به‌گونه‌اي شرعي و روشن و علمي بيان کنيم و جوانان را از تاريکي‌هايي که همه‌ي توان آنان را مي‌ستاند و آرزوهاي‌شان را بر باد مي‌دهد به در آوريم. از ازدواج و جنسيت هم که حرف مي‌زنيم همين هدف را دنبال مي‌کنيم. مي‌خواهيم با بيان احکام الاهي، نوري بر اين عرصه بتابانيم و اذهان را روشن کنيم و آفاق فکري اسلام را بر آن‌ها بگشاييم تا درون‌شان آرام گيرد و ترس و نگراني و تيرگي از وجودشان رخت بربندد. جوانان ما امروزه، به‌ويژه در مسأله‌ي ازدواج، از آداب و رسوم و سنت‌هايي رنج مي‌برند که به‌هيچ‌وجه مقدس نيستند. گويي آنچه مردم وضع کرده‌اند بر آنچه خدا وضع کرده، ترجيح يافته است، حال يا به سبب کاستي‌هاي اجتماعي، يا به دليل نظرات اشتباه يا با نيت پاسداري از حريم دين. اين است که مي‌بينيم بسياري از جوانان ما در گرداب حرام مي‌افتند در حالي که راه‌هاي حلال بر روي آنان گشوده است. اين سنت‌هاي نامعقول، راه را بر دين بسته‌اند و جوانان ما را دچار آشفتگي رواني مي‌کنند و تربيت و آموزش آن‌ها را به مخاطره مي‌اندازند. چنان شده است که هر گونه بي‌توجهي به اين رسوم غلط، با فشارهاي اجتماعي شديدي مواجه مي‌شود. گويي اين رسوم ديرينه بيش از دين در ذهن‌ها رسوخ کرده‌اند و قدرتي بيش از آن دارند. جواناني که آشنايي کافي با دين ندارند، در برابر تحريک‌هاي دروني و غرايزشان از خود ضعيف نشان مي‌دهند و در نهان يا آشکار به‌يکباره همه چيز را زير پا مي‌نهند و پس از چندي، دين را مشکل اصلي خود به‌شمار مي‌آورند و براي رهايي از معضلات اجتماعي به حرام متوسل مي‌شوند و اخلاقيات ديني را مورد تمسخر قرار مي‌دهند. ما مي‌خواهيم به مدد اين نشست‌ها و همايش‌هاي علمي، نسل آينده، دين را محور و معيار رفتار و کردار و انديشه‌ي خود قرار دهد نه عادت‌ها و رسوم و سنت‌هاي غلط را. البته ما بر آن نيستيم که همه‌ي عرف‌ها و سنت‌هاي اجتماعي را زير سؤال ببريم. قبول داريم که بسياري از آن‌ها در زمانه‌ي خود راهگشا بوده‌اند، اما اين سنت‌ها و عرف با گذشت زمان ديگر جوابگوي همه‌ي نيازهاي اجتماعي، به‌ويژه در عصري که در هر ثانيه‌اش تغيير و تحولي رخ مي‌دهد، نيستند و اکنون فقط نقش مانع را ايفا مي‌کنند. اکنون از دوست عزيزم ناصر مي‌خواهم که صحبت‌هايش را درباره‌ي سن بلوغ در ازدواج بيان کند.»

    سن بلوغ

    ناصر ابراز داشت: «گفتيم که ازدواج در واقع پاسخ‌گويي به نيازهاي متعددي است. اين را همه‌ي دوستان گفتند. مهم‌ترين و آشکارترين‌ ‌ِ اين نيازها، همان نيازهاي عاطفي و جنسي و غريزي است. اين نيازها از طريق ازدواج و ارتباط با جنس مخالف پاسخ درخور خود را مي‌يابند. چون نياز جنسي ارتباط عميقي با سن دارد، لذا اين سؤال مطرح مي‌شود کـه جوان در چه سني بـه مرحله‌ي بلوغ و آمادگي براي ازدواج مي‌رسد؟ در مذاهب اسلامي آراي مختلفي در اين باب وجود دارد. شافعي‌ها حداکثر پانزده‌سالگي را سن بلوغ در دختر و پسر مي‌دانند؛ مالکي‌ها، هفده‌سالگي را؛ حنفي‌ها هجده‌سالگي را سن بلوغ جنسي پسران و هفده‌سالگي را سن بلوغ جنسي دختران مي‌دانند. نزد حنفي‌ها پايين‌ترين حد سن بلوغ جنسي براي پسران دوازده‌سالگي و براي دختران نه‌سالگي است.[52] اما مذهب شيعه سن بلوغ را بران پسران، پانزده‌سالگي و براي دختران نه‌سالگي مي‌داند، و حتي برخي از علما گفته‌اند دختران ممکن است پيش از رسيدن به نه‌سالگي بالغ شوند.

    «در بعضي از کشورهاي اسلامي قانون مدني در باب ازدواج براساس مذهب حنفي پايه‌ريزي شده و هفده‌سالگي به‌عنوان حداقل سن قانوني ازدواج پسرها و دخترها معرفي شده است. مسلمانان در عصر حاضر به اين نتيجه رسيده‌اند که ازدواج دختر و پسرهاي کم‌سن و سال گاه منجر به بروز مشکلات اجتماعي جبران‌ناپذيري مي‌شود، به همين خاطر در قوانين مدني خويش آن را منع کرده و ازدواج را مقيد به رسيدن دختر و پسر به سن بلوغ يا سن رشد کرده‌اند. مثلاً، ماده‌ي

    56  قانون مدني مصر، مصوّب 1993، دادگاه‌ها را ملزم مي‌کند تا به پرونده‌هاي خانوادگي مربوط به زن و شوهرهايي که سن زن کمتر از شانزده سال و سن مرد کمتر از هجده سال است، رسيدگي نکنند. همچنين مطابق اين قانون، ثبت ازدواج زوج‌هاي کمتر از اين سنين غير قانوني است. در سوريه بلوغ از نظر قانوني سن معيني ندارد و طبق ماده‌ي 18قانون مدني آن کشور، ”اگر پسري پس از پايان پانزده‌سالگي و دختري پس از پايان سيزده‌سالگي ادعاي بلوغ کردند و هر دو تقاضاي ازدواج داشتند، قاضي در صورت ثابت شدن ادعاي آنان مي‌تواند با ازدواج آن دو موافقت کند.“ اما قطعنامه‌ي مورخ

    17/11/1967 سازمان ملل، کشـورهـاي عضو را ملزم به ممنوعيـت ازدواج نوجوانان کرد، تا با ايجاد تعديل در قوانين مدني خود حداقل سن ازدواج را براي دختران و پسران، کمتر از هفده سال قرار ندهند.»[53]

    وقت همايش پايان يافته بود. مصطفي با اعلام پايان جلسه گفت: «دانشجويان عزيز، از حضور و همراهي صميمانه‌ي شما و همه‌ي عزيزاني که امروز ميهمان ما بودند، تشکر مي‌کنم. باشد که مطالب و موضوعاتي که امروز شنيديد، شما را به تفکر عميق براي رسيدن به روش‌هايي درست در جهت آشنايي صحيح دختران و پسران با يکديگر و نجات آنان از ورطه‌ي طلاق وادارد. تا ديداري ديگر و حضوري ديگر، شما را به خداي بزرگ و منّان مي‌سپاريم.»

    [35] فقه السُنـّة، ج2، ص90.

    [36] وسائل الشیعه، ج 2، ص285.

    [37] این سخن فقط در مورد دختران نیست بلکه شامل پسران هم می‌شود، یعنی اگر پسری بالغ نباشد، این پدر یا جدّ پدری اوست که نقش سرپرست وی را ایفا می‌کند، و حتی اگر بالغ باشد اما نادان یا دیوانه باشد، باز همان‌ها هستند که در مورد ازدواج او تصمیم می‌گیرند.

    [38] وسائل الشیعه،ج20، ص100.

    [39]اوفوا بالعقود“. مائده، 1.

    [40] ”فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ“. بقره 240.

    [41] دلیل القضاء الجعفری، ص70.

    [42] وسائل الشیعه،ج20، ص271.

    [43] التهذیب، شیخ طوسی، ]بی­تا، بی­جا[ ج 7، ص 254.

    [44] حنفی‌ها گفته‌اند این حدیث قابل اعتماد نیست، ”زیرا وقتی از زهری درباره‌ی آن پرسیدند، وی اظهار بی‌اطلاعی کرد“. بنگرید به الفقه علی المذاهب الأربعة، عبدالرحمن الجزیری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص46  نیز بنگرید به سند شماره‌ی 8.

     

    [45] بنگرید به سند شماره‌ی 9.

    [46] «شافعی‌ها ومالکی‌ها موافقت سرپرست را رکنی از ارکان ازدواج می‌دانند که بدون آن، ازدواج تحقق نمی‌یابد. حنبلی‌ها و حنفی‌ها آن‌را شرط دانسته‌اند نه رکن، و رکن را فقط ایجاب و قبول می‌دانند. اما حنفی‌ها گفته‌اند اجازه‌ی سرپرست وقتی شرط صحت ازدواج دختر و پسر است که آنان نابالغ یا دیوانه باشند. اما اگر زنی بالغ و عاقل باشد، چه دختر باشد چه نباشد، هیچ‌کس بر وی در ازدواج ولایت ندارد و او می‌تواند با هر کسی که همشأنش باشد ازدواج کند. اما اگر مردی که دختر انتخاب کرده همشأن وی نباشد، سرپرست او حق دارد عقد را فسخ کند.» الفقه علی مذاهب الأربعة، ج4، ص46.

    [47] ”وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ“، بقره، 232.

    [48] أحکام الأسرة فی الجاهلیّة و الإسلام، ص 77.

    [49] ”إذا جاءکم من ترضون دینه و خلقه فزوّجوه“. نیل الأوطار، شوکانی، ج6، ص145.

    [50] عالم المعرفة، کتاب الزواج عند العرب، عبدالسلام ترمانینی، المجلس الوطنی للثقافة

     و الفنون و الآداب، کویت، اوت 1984، ص 177.

    [51] کتاب النکاح، سید محمد حسین فضل الله، دارالملاک، بیروت، 1996، ص26.

    [52] أحکام الأسرة فی الجاهلیة و الإسلام، ص62.

    [53] همان‌جا.

     

    فصل چهارم

    جهش و راهکاري براي آينده

    سمت و سوي راهکار

    روز‌ها به سرعت مي‌گذشتند و زمان امتحانات نزديک‌تر مي‌شد. اما با اين‌همه، موضوع نشست‌ها به موضوع اصلي بحث و گفت‌وگوي دانشجويان و استادان تبديل شده بود. حتي کارمندان اداري هم از دانشجويان مي‌پرسيدند که بالاخره بحث به کجا رسيد و نتيجه چه شد. هر جا که چند نفر گرد مي‌آمدند، بحث‌شان به موضوع نشست آشنايي ميان دختر و پسر کشيده مي‌شد: در ترياي دانشگاه، در حياط، در راهروها، در فضاي سبز... به هر حال اين بحث مستقيماً به خود آنان مربوط مي‌شد و هدفش دستيابي به راهکاري در جهت رفع معضلات زندگي شخصي خود آنان بود. پس حساسيت آنان به اين موضوع کاملاً موجّه و منطقي بود.

    دانشجويان رشته‌هاي علوم انساني، به‌خصوص علوم اجتماعي، در کنار آماده شدن براي امتحانات و خواندن کتاب‌هاي درسي، به مطالعه‌ي کتاب‌هاي مختلف ديني و عقيدتي در زمينه‌ي ازدواج و روابط ميان دختر و پسر نيز رو آورده بودند تا از اين طريق هم خود را براي حضور در آن نشست‌ها آماده کنند و هم ميان آنچه در کتاب‌ها مي‌خواندند و آنچه در آن نشست‌ها مطرح مي‌شد مقايسه کنند تا بدين‌ترتيب، خود دريابند که موارد اشتراک و اختلاف نظر کجاست و راه حل‌هاي سنتي و واقعي کدام است.

    بالاخره روز نشست فرا رسيد. حضور دانشجويان به حدي بود که فضاي سالن براي جا دادن همه‌ي آنان کافي نبود. بسياري از آنان جلو در ورودي ايستاده بودند به اميد اين‌که مديران سالن بالاخره جايي براي آنان فراهم کنند. همه مي‌دانستند که اين بار نيز مانند دفعه‌ي قبل دانشجويان حضوري فعال خواهند داشت اما هيچ‌کس حضور اين تعداد از دانشجويان را پيش‌بيني نمـي‌کرد. بسيـاري از دانشجويان چند ساعت قبل از زمان مقرر در سالن حاضر شده بودند تا در تمام وقت، در جلسه حضور داشته باشند.

    براي همين همه‌ 175 صندلي موجود در سالن نيم‌سـاعت قبـل از برگزاري همايش پر شده بود. ناصر بي‌درنگ بـا مدير داخلي دانشگاه تماس گرفت تا بلکه مشکل کمبود جا و صندلي را حل کند. همين‌طور هم شد. در پي آن صندلي‌هاي پلاستيکي حتي تا بيرون محوطه‌ي سالن نيز چيده شد. خيلي سريع تعداد بلندگوها افزايش يافت و ديگر حتي تکّه جايي هم در سالن براي نشستن پيدا نمي‌شد، به طوري‌که اگر گروه فيلمبرداري از صبح نيامده بودند و وسايل‌شان را نچيده بودند، هرگز نمي‌توانستند کارشان را انجام بدهند. همه چيز براي آغاز جلسه مهيا شده بود. شرکت‌کنندگان، آرام و بي‌صدا چشم به جايگاه دوخته بودند و منتظر شروع صحبت‌هاي استادان و سخنراناني بودند که خود را براي شروع جلسه آماده مي‌کردند.

    مصطفي ضمن تشکر از تمامي دانشجويان و حضور انبوه آنان و همچنين قدرداني از مديران و متصديان سالن به خاطر تلاش‌هاي دلسوزانه‌ي آنان در جهت برگزاري هر چه بهتر جلسات، خلاصه‌اي از بحث‌هاي سه جلسه‌ي گذشته را ارائه کرد و گفت: «در جلسه‌ي اول درباره‌ي طلاق و علت‌هاي آن و آمار و ارقام رو به افزايش و نگران‌کننده‌ي آن صحبت کرديم و اشاره‌اي به پيامدهاي بسيار منفي و گوناگون آن در ابعاد مختلف داشتيم. سرانجام به اين نتيجه رسيديم که علت اساسي طلاق، نبود شناخت و آشنايي کامل و دقيق ميان دختر و پسر پيش از ازدواج است. در جلسه‌ي دوم به شکل‌هاي گوناگون ايجاد ارتباط و آشنايي ميان دختر و پسر پرداختيم. برخي از دوستان معتقد بودند که اين آشنايي از طريق دوستي دختر و پسر با هم حاصل مي‌شود. سپس راه حل خواستگاري با قرائت سوره‌ي فاتحه مطرح شد که در بعضي از کشورهاي عربي مرسوم است. گفتيم که اين نيز ارتباط درست و صحيحي از نظر شرع به حساب نمي‌آيد. گروهي نيز بهترين راه آشنايي شرعي را اجراي صيغه‌ي عقد شرعـي دائم ميان دختر و پسر دانستند. معلوم شد که در جامعه‌ي اسلامي بهترين راه آشنايي نزديک و صريح ميان دختر و پسر، اجراي عقد دائم ميان آنان است. يعني آشنايي دقيق وقتي به وجود مي‌آيد که ازدواج صورت گرفته باشد. اما چون قصد ما آشنايي قبل از ازدواج است، پس اين راه حل هم کمکي به ما نمي‌کند.

    «ضمناً، ما به انواع عقد و ازدواج نيز اشاره کرديم: ازدواج عرفي، ازدواج مسيار و ازدواج به نيت طلاق، که اينها هم راه حل مطلوب نبودند، چون همگي نوعي ازدواج، و حتي گاهي نيز ازدواج دائمند، در حالي که ما به دنبال راهي براي آشنايي دختر و پسر قبل از ازدواجيم. مثل اينکه در يک دايره‌ي بسته افتاده‌ايم و داريم دور خودمان مي‌چرخيم. اين راه حل‌ها همگي مسأله را با ازدواج حل مي‌کنند در حالي که ما دنبال راه حل قبل از ازدواجيم، چون آشنايي که پس از ازدواج حاصل شود چه‌بسا به طلاق بينجامد، حال آنکه ما مي‌خواهيم از همين معضل بگريزيم و راهي براي کاستن از آمار طلاق پيدا کنيم. اگر بگوييم براي حصول آشنايي، دختر و پسر با هم ازدواج کنند، ديگر راه بازگشتي براي دختر باقي نمي‌ماند، چون همه چيز خود را از دست مي‌دهد و چه‌بسا کودکي هم آورده باشد. و تازه بعد از آن است که بحران‌هايش شروع مي‌شود: بازگشت به خانه‌ي پدري، رفتن به دادگاه، به دوش کشيدن دست کم يک فرزند... و اين تکرار همان مشکل اجتماعي و زندگي اسفباري است که بسياري از زنان گرفتار آن مي‌شوند. يعني زن وقتي متوجه انتخاب نادرست خود مي‌شود که راه برگشت بسيار مشکل است، بچه‌اي در ميان است، از خانه‌ي پدري خود جدا مانده و مجبور است به دادگاه‌ها و وکلاي مختلف مراجعه کند، با واقعيت تلخ موجود بسازد و بسوزد و به عنوان عضوي فعال در جامعه و حرکت آن به سوي سعادت و پيشرفت نابود شود و جامعه را از موهبت عظيمي که يک زن مي‌تواند به عنوان مادري مهربان و همسري دلسوز به آن تقديم کند، محروم سازد.

    «در جلسه‌ي گذشته استادان سخنران همچنين در مورد ارکان عقد ازدواج شرعي صحبت کردند که عبارت بودند از ايجاب و قبول، مهريه، حضور شهود، اجازه‌ي سرپرست، بلوغ و آمادگي براي ازدواج. در پايان نيز نظرات و فتواهاي متعدد علماي مذاهب اسلامي را در اين موارد مرور کرديم.»

    معناي واژه‌ي ’شرعي‘

    بدين‌ترتيب مصطفي چکيده‌اي از نتايج نشست‌هاي پيش بيان کرد. به نظر مي‌رسيد که محمد مي‌خواهد نکته‌اي را بيافزايد. اين بود که مصطفي ميکروفن را در اختيار او قرار داد. محمد گفت: «به نظر من بايد قبل از ورود به بحث امروز، کمي به خود واژه‌ي ’شرعي‘ بپردازيم تا با درکي کامل‌تر از اين کلمه به بحث خود ادامه بدهيم. عمل شرعي عمـلي است که مطابق دستـور خدا و پيامبر او باشد. وقتي که ما درباره‌ي ارتباط شرعي ميان زن و مرد سخن مي‌گوييم، اين حديث را مدّ نظر داريم که ”هيچ مرد و زني تنها نشدند مگر آنکه شيطان در ميان آنان حاضر شود“. منظور از تنها شدن در اينجا، خلوت کردن است. لذا اگر در چنين رابطه‌اي شرع رعايت شود، آنگاه مي‌توان گفت: ”هيچ مرد و زني تنها نشدند مگر اينکه خدا نيز در ميان آنان حاضر شود.“ همين است که خداوند در قرآن مي‌فرمايد: ”و هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد که چون خداوند و پيامبرش امري را مقرر دارند آنان را در کارشان اختيار (و چون و چرايي)  باشد“.[1] آنچه خدا و پيامبرش به آن فرمان مي‌دهند، همواره به سود خود انسان است و برايش آرامش و امنيت به همراه دارد و مخالفت با اين فرمان نتيجه‌اش جز تباهي خود انسان نيست. کساني هستند که مي‌دانند ازدواج شکل‌هاي گوناگوني دارد (مثل ازدواج مسيار يا موقت يا...) که همگي شرعي و مطابق با دستور الاهي و فرمايش پيامبر اسلام هستند اما با اين حال با آن مخالفت مي‌کنند. گويي زبان حال اينها اين است که اين ازدواج را خدا مي‌پذيرد اما من نمي‌پذيرم. او آزاد است که فلان ازدواج را براي خود نپذيرد، اما حق ندارد که آن‌را براي ديگران نيز حرام بداند. البته من مطمئنم که آنان درصدد مخالفت با شرع الاهي و دستور پيامبر نيستند، بلکه فقط قادر به توضيح منظور خود نيستند يا اين‌که پيرو برخي سنت‌ها و تأثيرات اجتماعي‌اند که معمولا شرع خدا را ناديده مي‌گيرند. در اين‌جاست که اينها به جاي پيروي از احکام خدا از آداب مرسوم اجتماعي تبعيت مي‌کنند، غافل از اين‌که خدا که خالق انسان است و از هر کس به رازهاي خلقت او آگاه‌تر، خودش هم راه سعادت و قانون زندگي شايسـته‌ي انسان را معـين کرده است. پس عزيزان، معناي ’شرع‘ را بايد درست فهميد. شرع يعني نظام و قاعده و قانـون و راهي که خداوند براي انسان تعيين کرده تا به خيـر و صلاح خود برسـد و دچار سردرگمـي و انحراف از صراط مستقيم نشود. در قرآن است که ”و بدانيد که اين راه راست و درست من است، پس آن را در پيش گيريد و به راه‌هاي ديگر نرويد که شما را از راه او دور اندازد.“[2]»

    هنوز صحبت‌هاي محمد به پايان نرسيده بود که ناصر در تکميل سخنان وي وارد بحث شد و اظهار داشت:

    «دوستان! ما براي اينکه به موضوعات مطرح شده احاطه‌ي کاملي بيابيم، بايد در بحث تعمق و دقت کافي کنيم و آن را از جوانب گوناگون بررسي کنيم. ما مي‌خواهيم به مدد اين جلسات و گفت‌وگوها پايه‌گذار انديشه‌ي اجتماعي و دين‌محوري باشيم که راه را براي حرکتي اصلاح‌طلبانه در روابط اجتماعي بگشايد تا با کاستن مشکلات خانواده، شادابي را به جامعه بازگردانيم. اين امر وقتي تحقق خواهد يافت که آمار طلاق به حداقل برسد. براي رسيدن به اين هدف چاره‌اي نيست جز اين‌که دختر و پسر قبل از اقدام به ازدواج نسبت به يکديگر شناخت کافي بيابند در عين اينکه حدود شرعي را هم مراعات مي‌کنند. در اين صورت است که دو طرف مي‌توانند اميدوار باشند که رابطه‌ي نزديک و سالمي در جهت آشنايي با رفتار و کردار و ديدگاه‌ها و سليقه‌هاي يکديگر برقرار کرده‌اند. چهارچوب رايج‌ ‌ِ رابطه‌ي شرعي ميان زن و مرد، همان ازدواج‌هايي بود که در جلسات گذشته انواع آن ذکر شد (ازدواج عرفي و ازدواج مسيار و ازدواج دائم). اما، همان‌طور که دوست عزيزم مصطفي بيان کرد، در اين موارد اين آشنايي در واقع بعد از ازدواج صورت مي‌گيرد، که البته اين مقصود ما نيست. ما مي‌خواهيم راهي پيدا کنيم که دختر و پسر قبل از ازدواج با هم آشنايي پيدا کنند. اجازه بدهيد در اين ميان به نکته‌اي اشاره کنم. ما انسان بد براي ازدواج نداريم؛ آنچه داريم انتخاب‌هاي بد و نادرست است. اگر مرد و زني از هم جدا مي‌شوند، به خاطر اين نيست که يکي يا هر دو انسان‌هاي بدي هستند، بلکه به خاطر اين است که انتخاب آنان نادرست است. کساني که بعد از طلاق، در ازدواج دوم خود موفق مي‌شوند، دليل موفقيت‌شان در واقع اين است که در نوع انتخاب خود تجربه اندوخته‌اند. مرداني هستند که چهار بار ازدواج کرده‌اند و در هر چهار بار هم زنان خود را طلاق داده‌اند. معناي اين کار چيست؟ معنايش اين است که چنين مردي فقط در ازدواج کردن تجربه دارد نه در انتخاب کردن. چون اگر در انتخاب هم تجربه‌اي اندوخته بود لاجرم بايد در يکي از اين چهار بار ازدواج موفق مي‌شد. لذا تجربه داشتن در انتخاب بسيار مهم است و به آگاهي و دقت نياز دارد و دختر و پسر، هر دو، بايد آن را کسب کنند. آن‌ها بايد از اخلاق و کردار و ويژگي‌هاي مختلف طرف ديگر مطلع شوند و بدانند که آيا اساساً با وي سازگاري روحي و عاطفي دارند يا نه. بايد ببينند نحوه‌ي رابطه‌ي وي با خويشان و نزديکانش چگونه است. تند‌مزاج است يا آرام؟ آيا سخاوت و بزرگواري و شخصيت و بردباري در وجود او هست يا اين‌که شخصيت او آميزه‌اي است از بخل و ترس و ضعف؟ و ده‌ها سؤال ديگر که حق طرفين است تا براي بنا کردن خانواده‌اي موفق، به همه‌ي آن‌ها پاسخ دهند.»

    يکي از دانشجويان که فکر مي‌کرد ناصر در بيان اين جمله که ”اگر مرد و زني از هم جدا مي‌شوند، به خاطر اين نيست که يکي يا هر دو انسان‌هاي بدي هستند، بلکه به خاطر اين است که انتخاب آنان نادرست است“ کمي بي‌دقتي کرده و اين موضوع را به همه تعميم داده است، از وي خواست تا در بيان خود دقت بيشتري کند. ناصر نيز از تذکر او تشکر کرد و با لبخندي حاکي از آرامش گفت: «من قبل از پاسخ به اين دوست عزيز، از همه‌ي شما تقاضا مي‌کنم که معناي تحت‌اللفظي کلمات را در نظر نگيريد. بنده زماني که از انتخاب درست صحبت مي‌کنم منظورم اشاره به ستون اصلي يک رابطه‌ي زناشويي پايدار است. مثالي عرض مي‌کنم. اگر مرد دزدي با زني دزد ازدواج کند، احتمال پايداري اين ازدواج بسيار ممکن است، چون هر دو کاملاً با هم سازگاري و تفاهم دارند. ولي اگر اين دزد با زن مؤمني ازدواج کرد، يا برعکس، مرد مؤمني با زني دزد ازدواج کرد، امکان ندارد که اين ازدواج پايدار بماند. علت اين امر هم يک چيز بيشتر نيست: انتخاب. خب، حالا اگر در اين مثال کسي ظاهر کلام مرا بگيرد و به محتوايش توجه نکند خواهد گفت که فلاني مشوّق ازدواج دزدان است!»

    تداوم ازدواج يا خوشبختي؟

    پاسخ و توضيح‌هاي ناصر آن دانشجو را به سکوت واداشت. البته معلوم بود که شرکت‌کنندگان با آمادگي کاملي در اين نشست حاضر شده‌اند، چرا که پرسش‌ها عموماً منطقي و در باره‌ي موضوع اصلي سمينار بود. سؤال بعدي را دانشجوي دختري پرسيد: ”به نظر شما تداوم ازدواج مهم است يا خوشبختي؟“

    ناصر که از همان روز اول خودش را براي هر نوع پرسشي، چه دشوار و چه آسان، چه سطحي و چه عميق، آماده کرده بود، به آن خانم جواب داد: «نمي‌خواهم وارد جزئيات اين موضوع شوم، چون موضوع ما چيز ديگري است. اما همين‌قدر مي‌گويم که اين پرسش را مکاتب مختلفي به شکل‌هاي گوناگون مطرح کرده و به آن پاسخ‌هايي هم داده‌اند. مثلاً پرسيده‌اند زندگي کوتاه (که با طلاق به پايان مي‌رسد) همراه با خوشبختي بهتر است يا زندگي طولاني اما فلاکت‌بار؟ پر واضح است که ميان اين دو نوع زندگي تفاوت زيادي وجود دارد. در نوع اول، زن و مرد لذت زندگي را به خوبي احساس مي‌کنند، اما در نوع دوم فقط گذشت زمان و طي شدن روزها احساس مي‌شود و طرفين چـاره‌اي جز تحـمل و ادامه دادن زندگي ندارند، چرا که با طلاق با زندگي و شرايط سخت‌تري مواجه خواهند شد. به هر حال هر دو زندگي، خوبي‌ها و بدي‌هاي خود را دارد. اما ناگفته نماند که هدف ما رسيدن به خانواده‌اي خوشبخت و ماندگار است. البته ما هنوز تعريف روشني از خوشبختي نداريم. مرد دزد احساس مي‌کند که خوشبخت است چون زنش هم دزد است؛ مرد درستکار و مؤمن هم چون زني همچون خود دارد همين احساس را دارد. اين تداوم و استمرار در زندگي، به‌رغم کسالت‌آور بودنش، گاه به خاطر آينده‌ي فرزندان يا اميد داشتن به آينده‌اي بهتر، ضروري است. اما به هر حال ما وارد اين موضوع نمي‌‌شويم. آنچه فعلاً براي ما مهم است آشنايي دختر و پسر پيش از ازدواج است براي انتخاب همسر مناسب و بنا کردن خانواده‌اي خوشبخت و پايدار.»

    پس از پايان توضيح‌هاي ناصر، مصطفي متوجه شد دکتر عفاف ميل دارد موضوع را ادامه دهد. اين بود که فرصت را در اختيار او گذاشت. وي نيز گفت:

    «اين روش ازدواج که امروزه با آن مواجهيم و در جامعه رواج دارد، راه را بر انتخاب مي‌بندد. اگر من بتوانم کسي را که مي‌خواهم با وي ارتباط داشته باشم، خودم انتخاب کنم، آن‌گاه در صورتي که در انتخابم اشتباه کرده باشم و ازدواجم با شکست و ناکامي روبرو شود گناه را بر گردن اين و آن‌ــ مثلاً پدر يا مادر يا جامعه‌ــ نمي‌اندازم بلکه نتايج انتخاب غلط خود را مي‌پذيرم و به جاي سرزنش ديگران، خود را سرزنش مي‌کنم. اين سخن در مورد مردان هم درست است. اما بايد دانست که انتخاب وقتي واقعي است که موارد قابل انتخاب متعدد باشد، وگرنه انتخاب يک نفر وقتي که جز او کسي نيست، انتخاب نيست بلکه از درد ناچاري است. مشکل جوانان ما اين است که وقتي مثلاً نزديکان يک پسر، دختري را براي ازدواج به او معرفي مي‌کنند، آن پسر بر مبناي ارزش‌گزاري ديگران در باره‌ي او مي‌انديشد. همين‌طور است دختر. معمولاً در اين موارد آنچه مبناي تصميم‌گيري و انتخاب مي‌شود، يا مال و ثروت است يا زيبايي يا پست و مقام. به هر حال، جوانان بايد بيشترين گزينه‌ها را داشته باشند تا بهترين انتخاب را بکنند. اين باور ماست.»

    با سکوتي که بعد از سخنان دکتر عفاف بر سالن حاکم شد، وي دريافت که توانسته بيشترين تأثير را بر حاضران بگذارد. با شنيدن حرف‌هاي او همه به فکر فرو رفته بودند. شايد خيلي از آنان، به‌تازگي به اهميت موضوع پي برده بودند که ازدواج امريست دشوار و نمي‌توان به سادگي از کنار آن گذشت. سکوت سالن را ناصر شکست. او گفت:

    «در جلسات گذشته همه با هم به اين نتيجه رسيديم که مسأله‌ي اصلي و راه حل اساسي کـه مي‌تواند مشکلات را پس از ازدواج به حداقل برساند، آشنايي دختر و پسر قبل از ازدواج است. انسان‌ها بايد خودشان بهترين شريک را پيدا کنند، چرا که خداوند هيچ انساني را خلق نکرده مگر اينکه فرد مناسبي را هم براي او آفريده است. پس بار ديگر اين سؤال را تکرار مي‌کنم که دختر و پسر چگونه بايد با يکديگر آشنا شوند؟»

    گريز از سنت‌هاي غير شرعي

    در نشست قبلي، دانشجويان پاسخ اين سؤال را با معرفي انواع ازدواج‌هايي که مي‌شناختند داده بودند. اما معلوم شده بود که اينها راه حلي براي مشکل نيست. در ازدواج به قصد حصول آشنايي، مشکلات گوناگوني بروز مي‌کرد. آنها قبلاً در اين باره هم بحث کرده بودند. اين چيزي نبود که اين گروه علمي شب و روز براي رسيدن به آن تلاش مي‌کرد. آن‌ها منتظر جواب و راهکاري جديد از سوي دانشجويان بودند. دکتر ابوزکريا از فرصت استفاده کرد و با کسب اجازه، خطاب به دانشجويان اظهار داشت:

    «عزيزان! من به يک نتيجه‌ي مسلّم رسيده‌ام که حاصل ماه‌ها بحث کارشناسانه است. در اين راه تعصب‌ها و تقدس‌ها و خودخواهي‌ها را کنار گذاشتم و فقط خدا و رضاي او را در برابر خود قرار دادم. با ذهن و روحي آزاد قدم در اين راه گذاشته‌ام و عقل و دل را آماده‌ي همه‌ي سختي‌ها و مخالفت‌هاي فکري و تحليل‌ها و حکم‌هاي افراطي و تفريطي کرده‌ا‌م، چرا که در راه رسيدن به حقيقت از هيچ چيز نبايد ترسيد. چنانکه مي‌دانيد من مسلمـاني سنّي‌ام. به همان اندازه که به سنّي بودنم افتخار مي‌کنم به اين نيز افتخار مي‌کنم که با تعدادي از استادان شيعه گروه علميي تشکيل داده‌ايم که همه‌ي همّ و غم‌اش اين است که روابط ميان جوانان ما را در عين نزديک کردن، چنان دقيق و عاقلانه تنظيم کند که در آينده قوي‌ترين و ايدآل‌ترين روابط خانوادگي را در جوامع اسلامي خود ببينيم و اين واقعيت تلخي را که امروز در پي بالا رفتن آمار طلاق و از هم گسيختگي خانواده‌ها و سردرگمي کودکان بازمانده از اين خانواده‌ها با آن مواجه هستيم، دگرگون کنيم. مقدمه را طولاني نمي‌کنم و فقط اشاره مي‌کنم که از هم گسيختگي اجتماعي، فروپاشي اخلاقي و سياسي و اقتصادي را نيز در پي دارد.

    «من به عنوان يک کارشناس به شما مي‌گويم که بايد از سيطره‌ي آداب و سنت‌هايي که متأسفانه بسياري از آن‌ها نيز در جامعه‌ي ما مقدس شده‌اند، گرچه اصلاً هيچ‌گونه قداستي ندارند، خارج شويم. اين سنت‌ها و عادت‌ها چيزهايي هستند که مردم بر سر آنها با هم توافق کرده و آنها را به رسميت شناخته‌اند نه وحي مُنزلي که اگر از آن تخطي شود خروج از دين تلقي گردد. مشکل اصلي اين است که ما به همه‌ي اصول و مباني اسلام ايمان نداريم، بلکه فقط به برخي از آنها اعتقاد داريم. براي همين است که در روابط اجتماعي خود تابع قانون مردم و جامعه هستيم نه قانون و شرع خدا. به جاي اين‌‌که اسلام را آن‌گونه که هست به تمامي بپذيريم و به آن به‌طور کامل عمل کنيم و امتي واحد، با قانوني واحد و منسجم باشيم، مبدّل به جامعه‌اي شده‌ايم که در درون خود هزار چهره و رنگ دارد. هر گروه از ما پيرو قانون و عرف و نظريه‌ي خاص خود است. پس، براي اين‌که زير پاي اين عادت‌ها و آداب و رسوم سنتي له نشويم و شرع خدا را فراموش نکنيم، نيازمند يک جهشيم.»

    دکتر ابوزکريا چند لحظه‌اي سکوت کرد و با نگاهي به چهره‌هاي حاضران فوراً آنچه را در ذهن‌شان مي‌گذشت فهميد: ”چه جهشي؟ چگونه و تا کجا؟ و اصلاً تا چه سطحي؟“ اين بود که ادامه داد:

    «همه‌ي ما خوب مي‌دانيم که بشريت هيچ‌گاه در علم و کشفيات خود به آنچه گذشتگان بدان رسيده و انجام داده‌اند اکتفا نمي‌کند. اگر اين‌چنين بود ما هرگز انقلاب صنعتي و کشف انرژي اتمي و عصر کامپيوتر و اينترنت را نمي‌ديديم. بشر همواره دارايي‌هاي علمي خود را ره‌توشه‌اي براي طي کردن مسيري طولاني و آغاز تلاشي ديگر براي رسيدن به معلومات و کشفياتي جديد قرار مي‌دهد. علم هميشه پايه و اساس جهش‌هاي بلند براي رسيدن به مراتب علمي بالاتر و گشودن دريچه‌هايي نوين به سوي قوانين طبيعت بوده است. فايده‌ي علم به همه‌ي ساکنان کره‌ي زمين مي‌رسد. به پيروي از همين قاعده مي‌گوييم که جهش ما به معناي خروج از دين نيست، بلکه بر عکس، بر پايه‌ي دين استوار است، چرا که زندگي ما بر محور اسلام مي‌گردد و عقيده‌ي راسخ ما اين است که يگانه راه سامان بخشيدن به اين زندگي، اسلام ناب و شريعتي است که در درون خود، درمان همه‌ي ناکامي‌هاي رواني و اخلاقي و اجتماعي بشريت را دارد و به کمک آن مي‌توان به بهترين و دقيق‌ترين برنامه‌ها و روش‌ها براي عبور از مراحل مختلف زندگي رسيد. با اين مقدمه اينک مي‌گويم

    [1] ”وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ“. احزاب، 36

    [2] ”وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ“. انعام، 153.

    چيزي که ما دقيقاً به دنبال آن هستيم اين است که چگونه مي‌توانيم به نحوي کاملاً شرعي با هم آشنا شويم و زمينه را براي تشکيل خانواده‌اي مستحکم و مصون از فروپاشي آماده سازيم؟

    «جهشي که من از آن سخن مي‌گويم نظام و شرعيت و قوانين و احکام خود را از اسلام مي‌گيرد و به مدد آن، تمامي آداب و رسوم و عادت‌هاي ناسازگار با اسلام را زير پا مي‌نهد. اين جهش، شورشي آگاهانه است براي در هم شکستن همه‌ي سنت‌هايي که حرکت خردمندانه‌ي انسان را در زندگي اجتماعي متوقف مي‌سازد و فرهنگ و انديشه و ژرف‌بيني را به تقليد و پيروي محض از ميراث‌هاي فرهنگ گذشته وامي‌دارد و اراده‌ي انساني را زير سؤال مي‌برد. اين مطلب اول. اما مطلب دوم اين است که ما سخنرانان داراي يک ديدگاه و يک مذهب نيستيم، اما با جهشي منسجم و رو به جلو، از مرز اختلافات گذشتيم و به سرچشمه‌ي اسلام ناب رسيديم. در ميان ما فرد سنّي وجود دارد، فرد شيعه هم وجود دارد، و همگي به سنّي يا شيعه بودن خود افتخار مي‌کنند؛ اما ما در نهايت همه مسلمان و پايبند به اسلاميم. طبيعي است که در جزئيات اختلاف نظر داشته باشيم، اما در ايمان به عناوين اصلي و کلي همه همسخن و همرأي هستيم. موضوعي که براي تبيين آن دور هم جمع شده‌ايم حاصل يک تلاش گروهي شبانه‌روزي است که در مناقشات و بحث‌هاي آن، آراء و فتواهاي مذاهب مختلف بررسي شده، نقاط اختلاف و اشتراک آن‌ها را مورد بررسي قرار داده‌ايم تا اين‌که به نقاط مشترک و طرحي کلي دست يافتيم که در اين جلسه و جلسه‌هاي آينده تبيينش خواهيم کرد. بايد گفت که اين مهم هنگامي حاصل شد که بسياري از قوانين عرفي و سنتي را با قوانين عملي و علمي اسلام جايگزين کرديم. چه من سنّي که از جامعه‌اي با آداب و رسوم خاص خود آمده‌ام و چه آن برادر شيعه، در کنار هم حرکتي را آغاز کرديم و از منظر عقل و اسلام، فرهنگ آباء و اجدادي خود را بازنگري کرديم و بدين‌ترتيب بـه پوچي بسياري از آداب عاميانه‌اي که جامعه، آن را مقدس مي‌شمارد، پي برديم. جهش بايد عملي و شرعي باشد تا فرود آن بر زمين استوار و محکم صورت گيرد، و ما اين‌گونه عمل کرديم و به طرح جديد خود رسيديم. البته بايد بگويم که در مورد برداشتن گام‌هاي ديگري هم که به نظرمان لازم است فکر مي‌کنيم اما هنوز برنداشته‌ايم، گرچه شايد در آينده انجام آن ميسر شود.»

    دانشجويي که به سرعت حرف‌هاي دکتر ابوزکريا را يادداشت مي‌کرد، با شنيدن تعبير ’گام‌هاي ديگر‘، سخن دکتر را قطع کرد و گفت: ”جناب دکتر! موضوعاتي که در دست بررسي داريد و آن‌ها را جهش‌هاي آينده مي‌ناميد، چيست؟!“

    محمد اجازه خواست تا پاسخي به وي بدهد بي‌آنکه وارد جزئيات شود، با اين قصد که بيان جزئيات را بر عهده‌ي دکتر ابوزکريا بگذارد. از اين‌رو گفت: «موضوعي که هم اکنون درباره‌ي آن تحقيق مي‌کنيم اين است که از نظر شرعي، زن تا چه اندازه حق دارد که در ازدواج شرط کند که همسرش اجازه‌ي ازدواج مجدد نداشته باشد، حال آن‌که مرد از نظر شرعي اين حق را دارد که بيش از يک بار ازدواج کند. آيا ازدواج مجدد منوط به رضايت زن اول است؟ و اگر به فرض، رضايت او جلب شود اما باعث بروز مفسده‌اي اجتماعي گردد چه؟ هم‌چنين درباره‌ي مراوده‌ي جنسي: آيا فقط مرد حق دارد که زن را به نزديکي دعوت کند، و زن هم مجبور به اطاعت است، يا بايد اين ميل را زن نيز داشته باشد؟ همچنين اين‌که آيا حق طلاق به معناي شايع آن فقط مي‌تواند در دست مرد باشد يا زن نيز مي‌تواند چنين حقي داشته باشد؟ همچنين در مورد طلاق خلع و نيز بسياري از مسائلي که درباره‌ي آن‌ها ميان علما و فقها اختلاف نظر وجود دارد. خود ما نيز هنوز به يک نظر واحد و قطعي راجع به اين موضوعات دست نيافته‌ايم، اما مواردي هم وجود دارد که مرحله‌ي تحقيق و مناقشه را گذرانده و به زودي وارد مرحله‌ي نتيجه‌گيري خواهد شد. نتيجه‌ي آن‌ها را در همايش‌هاي بعدي به اطلاع همه خواهيم رساند.»

    دکتر ابوزکريا پس از شنيدن حرف‌هاي محمد اظهار داشت: «مي‌دانيد که ازدواج عرفي و ازدواج مسيار، ازدواج‌هاي شرعي هستند...» به‌يک‌باره دانشجويي حرفش را قطع کرد و گفت: ”از جهش بگوييد.“

    دکتر نيز لبخندي زد و گفت: «اجازه بدهيد بحث‌هاي‌مان روش مرحله‌اي خود را طي کند تا شکلي علمي به خود بگيرد. وقتش که شد، آن را هم عرض خواهيم کرد. پس دوستان مرا ببخشند و حوصله کنند... باري، مي‌دانيد که ازدواج عرفي و مسيار، شرعي هستند. اما کساني تحت عنوان مبارزه با عادت‌ها و رسوم اجتماعي نادرست، با اين ازدواج‌ها مخالفند. شيخ يوسف قرضاوي در پاسخ به اين مسأله در مصاحبه‌اي که در شماره‌

    1113 مجله‌ي زهرة الخليج مورخ 22 جولاي 2000 ميلادي به چاپ رسيد، چنين مي‌گويد

    [دکتر پاسخ را از روي مجله مي‌خواند]:

    از من درباره‌ي شرعي بودن ازدواج مسيار سؤال شد و من اين ازدواج را با رعايت ضوابط و شرايط آن، شرعي دانستم اما فکر نمي‌کردم که اين پاسخ چنين سروصدايي در قطر و کشورهاي خليج

     ]فارس و ساير کشورهاي عربي[ به پا کند، تا جايي که حتي به کشورهاي مغرب، که خودم ديدم، و آن سوي مرزهاي عربي در کشورهاي ديگر اسلامي نيز برسد.

    البته اين امري طبيعي است. هر وقت که حرف يا نظريه‌ي جديدي ارائه مي‌شود، مردم، چه عوام و چه خواص، درباره‌اش به بحث و جدل مي‌پردازند تا اين‌که به مرور زمان يا به توافق برسند يا اين‌که اختلاف همچنان باقي بماند. ولي آنچه مهم است اين است که اختلاف نظر ميان بزرگان دين نبايد مايه‌ي نگراني مؤمنان شود، چرا که اين اختلاف‌ها بر اساس تعدد و تنوع ديدگاه‌ها و ادله‌ي علمي و ديني است نه براساس هوس‌ها و سليقه‌ها و اِعمال نظرهاي ديگران، که در اين صورت البته مصداق اين آيه‌ي شريفه خواهد بود که ”و کيست گمراه‌تر از کسي که بدون رهنمود الاهي از هواي نفس خويش پيروي کند؟ بي‌گمان خداوند ستمکاران را هدايت نمي‌کند.“[3] يا اين آيه: ”سپس تو را برخوردار از آبشخوري از امر (دين) ساختيم، پس، از آن پيروي کن و از هوا و هوس نادانان پيروي مکن، که ايشان در برابر (عذاب) خداوند چيزي را از تو بازندارند و بي‌گمان ستمکاران (مشرک) دوستان يکديگرند و خداوند سرور پرهيزگاران است.“[4] پس آنچه بر اساس هوا و هوس گفته مي‌شود بايد مايه‌ي ترس و نگراني مؤمنان صادق شود، و نيز آنچه پيامبر در اين حديث به آن اشاره فرموده: ”ناداناني که اگر از آنان پرسشي شود، بدون علم فتوا مي‌دهند، اينان خود گمراهند و باعث گمراهي ديگران نيز مي‌شوند“.[5] اما اختلافي که بر اساس علم و ادله‌ي شرعي است در واقع يک ضرورت و مايه‌ي رحمت و وسعت معرفت ديني به شمار مي‌آيد. بنده اين مطلب را با دليل و برهان و ارائه‌ي مصاديق مختلف در کتاب خود، بيداري اسلامي در ميان اختلاف جايز و تفرقه‌ي نکوهيده[6] مفصل بيان کرده‌ام. همه‌ي مردم هميشه درباره‌ي مسائل جديد اختلاف نظر داشته‌اند، يکي چيزي را حرام مي‌داند و ديگري حلال. يکي سخت‌گير است و ديگري سهل‌گير. هميشه همين‌طور بوده. بعضي از دوستان به من گفتند تو بسياري از زنان قطر را خشمگين کردي، حتي کساني که زماني همه‌ي حرف‌هايت را قبول و تأييد مي‌کردند. گفتند آيا بهتر نبود مانند فلان کس عمل مي‌کردي تا رضايت خاطر همه‌ي زنان و دختران را به خاطر مخالفت با ازدواج مسيار به دست مي‌آوردي؟ من نيز در پاسخ به آنان گفتم اگر عالم هدفش راضي کردن مردم باشد و آن را بر رضايت خداوند مقدم شمارد، به بيراهه رفته و خود را از هدايت خداوند محروم کرده است. تازه مگر مي‌شود همه‌ي مردم را راضي کرد؟ به قول معروف کسب رضايت مردم کاري است محال. خداوند نيز در قرآن مي‌فرمايد: ”و اگر حق از هوا و هوس‌هاي آنان پيروي مي‌کرد بي‌شک آسمان و زمين و هر که در آنهاست تباه مي‌شد. “[7]

    «و بدين‌ترتيب جهشي در ديدگاه شيخ قرضاوي رخ داد و به دنبال آن به حلال بودن ازدواج مسيار فتوا داد و هيچ وقعي به سرزنش ملامت‌گران ننهاد، چرا که در نظر خودش دلايل کافي براي اثبات داشت و به همين خاطر فتواي خود را مبني بر حلال بودن ازدواج مسيار اعلام کرد، حال مردم راضي بشوند يا خشمگين. مهم رضاي خداوند است. شيخ قرضاوي با اين جهش فکري تمامي آنچه را غير شرعي بود اما اعتباري يافته بود به کناري نهاد. او راه شرعي پاسخ به نياز بسياري از افراد جامعه‌ي اسلامي را با حلال دانستن اين ازدواج نشان داد تا آنان در ورطه‌ي حرام و ارتکاب گناه نيفتند. پس جهش لازم است.»

    دو گام تا خوشبختي: اخلاق، دين

    پس از پايان سخنان دکتر ابوزکريا همه‌ي حاضران لحظه‌شماري مي‌کردند تا بالاخره پرده از راز آن جهش فکري برداشته شود. ناصر به عنوان دبير همايش ادامه داد و گفت: « بايد اعتراف کنم که سخن به درازا کشيد، هر چند به نظرم سخنان استادان محترم به‌سان مقدمه‌اي براي بحث از اين جهش، لازم و ضروري بود. بايد گفت که اين جهش در واقع در دو گام است: گام نخست و گام دوم. گام نخست، که مهم‌تر است، به بُعد اخلاقي و تربيتي زن و مرد مربوط مي‌شود. اخلاق اساسي‌ترين نقش را در زندگي انسان‌ها و ساختن جهاني آرام و مطمئن بازي مي‌کند؛ جهاني به دور از تنش و درگيري و شيطان‌صفتي. اخلاق باعث مي‌شود انسان به اين نتيجه برسد که در جـهاني زندگي مي‌کند کـه روابط حاکم بر آن، عاري از دروغ، تزوير و ديگر صفات ناپسند است. بدون اخلاق، بشر غرق در ترس و آشفتگي‌هاي دروني خواهد شد، چرا که در جامعه‌اي زندگي خواهد کرد که خيره‌سـري و بي‌بندوباري و خودکامـگي و خودخواهـي در آن مـوج مي‌زند، عاطفه و عشق دو واژه‌ي بي‌معني مي‌شوند و رابطه‌‌ي ميان زن و مرد شکلي از دروغ، فريب، تنش و درگيري به خود مي‌گيرد و عاقبتي جز طلاق نخواهد داشت.»

    دانشجويي که گويا انتظار توضيح بيشتري داشت، ايستاد و گفت: ”آيا اين‌هايي را که الان بيان کرديد جهـش مي‌ناميد؟!“

    ناصر جواب داد: « بله. اين‌ها جهش‌هايي اساسي و ضروري است. مردي را تصور کنيد که با زني ازدواج کرده يا ميل دارد با او ازدواج کند اما آنچه را براي خواهر و مادر خود مي‌پسندد براي او نپسندد. فرضاً اصلاً نمي‌تواند ببيند يا حتي فکرش را هم بکند که کسي مادر يا خواهر خودش را مورد آزار يا اهانت قرار بدهد، اما خود به راحتي زنش را تحقير کند يا به ذلت بکشاند، او را مورد تمسخر قرار ‌دهد و حتي پيش از ازدواج به زن وعده‌هايي بدهد و او را بفريبد و بدين‌ترتيب روزهاي شيرين زندگي وي را به کامش تلخ ‌کند و جواني و احساساتش را براي ارضاي هوس‌هاي خود به بازي بگيرد. اين عين خيانت است. بازي با عواعف و آرزوهاي مردم عين خيانت است.»

    مانند جلسه‌هاي گذشته، دکتر عفاف نيز براي غني‌تر کردن مطالب مورد بحث، مداخله کرد و گفت: «ما به اين جهش نياز داريم تا به اخلاق، به فطرت پاک و روح انساني خودمان در ايجاد رابطه‌اي عاطفي، به‌خصوص در ازدواج، بازگرديم. البته در ازدواجي که قرار است دو انسان طولاني‌ترين بخش عمر خود را کنار هم بگذرانند، زندگي هيچ‌گاه نمي‌تواند خالي از مشکل و اختلاف باشد. اما حل اين مشکلات از طريق توهين و دشنام دادن و ضرب نيست بلکه با گفت‌وگو و برخورد انساني و ابراز محبـت است. اسلام زيباترين نظام را براي حل اين‌گونه مشکلات ايجاد کرده و آن اين است که انسان براي ديگران همان را بپسندد که براي خود مي‌پسندد. اگر هم کار به بن‌بست و عدم تفاهم مطلق رسيد البته راه‌هاي مناسبي براي جدايي منطقي و دور از ستم و تجاوز به حقوق يکديگر وجود دارد.»

    محمد براي تکميل سخن دکتر عفاف اظهار داشت: «ما مي‌خواهيم اين جهش را از روابط ميان جوانان (دختران و پسران) و روابط خودمان آغاز کنيم. مي‌خواهيم جهشي به سمت اصول‌مان کنيم. اگر اخلاق بر روابط ما حاکم بود، بسياري از مشکلات اجتماعي و خانوادگي ما حل مي‌شد و اکنون نيازي به تشکيل اين نوع جلسات و ايراد اين سخنراني‌ها نبود. ولي متأسفانه اين موضوع و اين واژه‌ها براي خيلي‌ها بي‌اهميت شده است. اخلاق و عاطفه و انسانيت جزو آخرين چيزهايي است که بعضي‌ها به آن فکر مي‌کنند، چون متأسفانه خدا و اخلاق را فراموش کرده‌اند و خواسته يا ناخواسته دستور زندگي را از هوس‌هاي درون مي‌گيرند. ما در روابط ميان زن و مرد و ازدواج، نياز به يک جهش اخلاقي داريم.»

    يکي از دختران دانشجو برخاست و گفت: ”اگر بپذيريم که اخلاق گام اول است، گام دوم اين جهش چيست؟“

    ناصر گفت: «گام دوم ترسيم چهارچوبي شرعي براي دوره‌ي آشنايي دختران و پسران است تا آنان بدون هيچ مشکل و پيامد قانوني و شرعي بتوانند با هم بيرون روند و با يکديگر آشنا شوند و آزادانه، در محيطي سالم و شرايطي مناسب و قانون‌مند، رابطه‌اي را بر مبناي احترام متقابل و حفظ کرامت يکديگر آغاز کنند ودر صورت عدم تفاهم، بدون هيچ دغدغه و اضطراب و هتک حرمتي آن را قطع کنند. اجازه دهيد باقي سخن را از زبان دکتر ابوزکريا بشنويم.»

    ازدواج موقت

    دکتر ابوزکريا خود را به ميکروفون نزديک کرد و گفت: «عزيزان به ياد مي‌آورند در جلسه‌اي که انواع ازدواج‌هاي شرعي را توضيح مي‌داديم، دانشجويي درباره‌ي ازدواج موقت سؤال کرد و وعده داديم که در آينده، مفصل در اين باره صحبت خواهيم کرد. اين همان گام ديگري است که ما با آن مقدمه‌چيني‌ها مي‌خواستيم برداريم: عقد شرعي موقت. من واژه‌هاي ’متعه‘ و ’صيغه‘ را به کار نمي‌برم چون بر موقت بودن اين ازدواج تأکيد داريم. وجود همين ويژگي موقت بودن است که طرفين اين ازدواج را از نفقه و ارث و شهادت شهود و اجازه‌ي سرپرست بي‌نياز مي‌کند.»

    همهمه‌اي در ميان حاضران، به‌خصوص کساني که براي اولين بار بود در آن نشست شرکت مي‌کردند، افتاد. مي‌شد چهره‌هاي شگفت‌زده‌ي بسياري از حاضران را به‌وضوح تشخيص داد. دکتر ابوزکريا ادامه داد: «به ياد داريد گفتيم تأکيد ما بر دوره‌ي آشنايي، به خاطر اهميت و حساسيت زندگي بعد از آن و توفيق يافتن در ازدواج است، علاوه بر اينکه نيازهاي عاطفي طرفين هم که هيچ‌کس نمي‌تواند منکر آن گردد تأمين مي‌شود و در ضمن آنان با چشمي باز به انتخابي آگاهانه دست مي‌زنند تا در شرايطي سالم و محبت‌آميز زندگي مشترکي را آغاز کنند. و گفتيم که چون طرفين حق دارند همه‌ي جوانب شخصيتي (ظاهري و باطني) يکديگر را بشناسند و بسنجند تا انتخابي درست و دقيق انجام دهند، پس بايد کاملاً به يکديگر نزديک باشند، با هم خلوت کنند، بروند و بيايند، به پارک بروند و در جشن‌ها شرکت کنند، به سينما و تئاتر و موزه و فرهنگسرا بروند، به ديدار خويشان و نزديکان يکديگر بروند و ببينند هر کدام از چه بستر خانوادگي برخوردارند و به طور کلي روش زندگي اجتماعي آنان به چه نحو است.

    «همچنين گفتيم که ازدواج بدون آشنايي و شناخت طرف ديگر مانند حرکت در تاريکي مطلق و سفر به سوي ناکجاآباد و آينده‌ي مبهم است. براي انجام يک آشنايي عاقلانه و خالي از شُبهات حرام، بايد آن را در زير سايه‌ي شرع انجام داد. براي رسيدن به اين مهم، دسته‌اي از شما نامزدي مقرون با عقد شرعي را پيشنهاد کردند؛ برخي خواستگاري و نامزدي بدون عقد رسمي را، و شايد برخي نيز راه حل را ازدواج عرفي و ازدواج مسيار مي‌دانستند، که به تفصيل درباره‌ي آن‌ها صحبت شد و به اين نتيجه رسيديم که اين ازدواج‌ها با وجود راه‌هاي متعدد فسخ آن‌ها داراي پيامدهاي گوناگون رواني و مادي است که نمي‌توان آن‌ها را ناديده گرفت. ما که حرکت خود را در اين پژوهش بر اساس اسلام آغاز کرديم، عقد موقت را بهترين راه حل اين کار مي‌دانيم.»

    يکي از دانشجوياني که گويا انتظار اين پيشنهاد را نداشت و ظاهراً ذهنيت درستي از آن طرح پيدا نکرده بود، گفت: ”منظورتان صيغه و مُتعه است؟!“

    دکتر ابوزکريا با لبخندي جواب داد: «در اصل بله، اما اجازه دهيد که نام‌‌ها ما را از تفکر و تعقل بازندارد. ما از اين نوع ازدواج به موقت بودن آن و پيامدهاي شرعي‌اش نظر داريم؛ يعني ارتباطي است از نوع عقد شرعي بين زن و مرد، مقيد به يک زمان تعيين شده از سوي طرفين. وقتي هم که اين زمان پايان يافت دو طرف ملزم به پيامدها و مسؤوليت‌هايي که در يک ازدواج دائم وجود دارد نيستند.

    «يکي از نتايجي که بعد از گفت‌وگوهاي طولاني و گسترده در جلسات قبل به آن رسيديم، اين بود که مهم‌ترين علت طلاق عدم شناخت زن و مرد از يکديگر قبل از ازدواج است. مي‌دانيم که منفي‌ترين پيامدهاي طلاق طي کردن مراحل تسويه حساب‌ها و احياناً حضور در دادگاه‌هاست. اين در واقع يعني وارد شدن به دنياي ازدواج دائم و دشواري خارج شدن از آن. در شيوه‌ي رايج که امروزه در ازدواج به آن عمل مي‌شود، همين‌که زن و مرد وارد يک عقد شرعي و رسمي بشوند، اگر يکي از آنان بخواهد اين عقد را فسخ کند بايد پيامدهاي فراواني را متحمل بشود. مثلاً مرد در صورت عدم نزديکي ملزم به پرداخت نصف مهريه است، و چه بسيارند مرداني که از پرداخت آن امتنـاع مي‌کنند، يا بـه خاطر عدم توانايي مالي يا اينکه مي‌خواهند خانواده‌ي زن‌ــ يا خود زن‌ــ خرج‌ها و هزينه‌هايي را که وي در طول دوران نامزدي متحمل شده است، به او بازگردانند. سالن‌هاي دادگاه‌ها پر است از اين‌گونه موارد. زن هم ممکن است تلخي‌هايي از اين مرد ببيند و به اين نتيجه برسد که نمي‌تواند با وي خوشبخت شود. او نيز چه‌بسا براي جدا شدن مجبور شود به ريش‌سفيدان خانواده‌ي مرد متوسل شود. حتي گاه ممکن است به خاطر اصرارش بر طلاق انواع زخم زبان‌ها را بشنود و فشارهاي روحي را تحمل کند، صرفاً به اين دليل که مرد خواهان طلاق نيست. حتي اگر هم موفق به طلاق بشود، بايد صفت ’مُطلـّقه‘ را يدک بکشد، که مي‌دانيم چه صفت شومي است و صاحبش با چه مشکلاتي مواجه مي‌شود و جامعه چه ستمي بر وي روا مي‌دارد. يکي از اين ستم‌ها اين است که مي‌گويند زني که طلاق گرفته شايسته‌ي ازدواج مجدد نيست. چنين زني بسا سال‌هاي طولاني بايد در انتظار بنشيند بلکه کسي به خواستگاري‌اش آيد. علاوه بر همه‌ي اينها گاهي پيش مي‌آيد که مثلاً در مراسم عقد، زن تمام مهريه‌ي خود را به طور کامل دريافت مي‌کند و هدايايي هم به او داده مي‌شود، اما پس از مدتي درمي‌يابد که آن مرد شايسته‌ي وي نيست. در اين حالت زن مجبور است در ازاي طلاق، مهرش را به طور کامل به مرد پس دهد و حتي هدايا را هم برگرداند. خب، اگر اين زن مهر را خرج کرده باشد چه کند؟ در اين حال، چنين زني زير فشار مادي شديد، با آگاهي کامل از اينکه با چنين مردي سازگاري ندارد، مجبور است با وي سر کند و همه‌ي آن مشکلات و تلخکامي‌ها را با خود به خانه‌ي او ببرد. پس چاره چيست؟ چاره اين است که براي عقد زمان تعيين کنيم. اسلام اين اجازه را به ما مي‌دهد. و اين همان جهشي است که از آن سخن گفتيم. چنين جهشي البته بايد با گامي ديگر توأم شود: با اخلاق و دين؛ آنچه براي خود مي‌پسنديم براي ديگران نيز بپسنديم، نه به او ستم کنيم، نه حقش را پايمال کنيم، نه کرامتش را لگدمال کنيم، نه از ارزش انساني او بکاهيم.

    «طرفين با قبول اين نکته که عقدشان زمانمند است، با هدف آشنايي با يکديگر و به قصد ازدواج دائم، رابطه‌اي شرعي ميان خود ايجاد مي‌کنند. اين رابطه با پايان گرفتن مدت به پايان مي‌رسد. وقتي اين مدت به پايان رسيد نه لازم است مرد زن را طلاق دهد و نه زن مجبور است عنوان مطلـّقه را يدک بکشد. حتي مي‌توانند در صورت لزوم با تمام شدن مدت دوباره آن را تمديد کنند. البته اين تذکر را هم بدهم که اين رابطه در آغاز بايد فقط در جهت آشنايي باشد و صلاح دو طرف در اين است که هيچ شکل جنسي به خود نگيرد.»

    در اين ميان دانشجويي صحبت دکتر را قطع کرد و گفت: ”حال که ازدواج صيغه يک ازدواج کاملاً شرعي است و تنها تفاوتش در مدت زمان معين آن است، چرا اين رابطه نبايد شکل جنسي به خود بگيرد؟“

    ناصر که بيش از هر کس ديگري از اين مسأله آگاه بود و به آن حساسيت نشان مي‌داد، در جواب گفت: «معذرت مي‌خواهم، باز هم تعبير ’صيغه‘ به کار رفت. مقصود ما اين نيست. از همه خواهش مي‌کنم که ازدواج صيغه يا متعه را از ذهن بيرون کنند و فقط به عقد موقت فکر کنند.»

    بلافاصله دانشجوي ديگري پرسيد: ”خب ارتباط جنسي در اين ازدواج چه اشکالي دارد؟ مگر اين ازدواج، شرعي و حلال نيست؟“

    ناصر جواب داد: «بله، همين‌طور است. اين ازدواج کاملاً شرعي و مانند هر ازدواجي مراوده‌ي جنسي در آن حلال است. اما هدف ما چيز ديگري است. ما در آغاز دنبال رابطه‌ي جنسي نيستيم، چرا که اين رابطه در مراحل بعد و در شرايطي خاص به وجود خواهد آمد. در ابتدا هدف آشنا شدن با يکديگر است به قصد ازدواج دائم. که پس از پايان سخنان آقاي دکتر شرح مفصل و توضيح جزئيات اين رابطه هم به سمع عزيزان خواهد رسيد. اما در اين مرحله مقصود از تعبير ’عقد موقت‘ اين است که دختر و پسري تنها قصد آشنا شدن با يکديگر را دارند. همين! بدين علت است که با وجود مشروع بودن قطعي اين رابطه، از به کار بردن تعبير ’عقد ازدواج‘ صرف نظر کرديم، چرا که اين تعبير از جمله معانيي که در درون خود دارد، رابطه‌ي جنسي است، در حالي که ما نمي‌خواهيم اين رابطه در ابتداي امر به وجود آيد. اما اجازه بدهيد که يک نکته‌ي مهم را نيز توضيح بدهم و آن اين‌که ما ايمان داريم که متعه يا ازدواج صيغه‌ــ به عنوان عقدي موقت‌ــ دليل بر اين حقيقت است که اسلام پاسخگوي همه‌ي نيازهاي جوامع بشري در هر زمان و هر مکان است. درست است که متعه براي برقراي ارتباط جنسي هم هست، اما توجه داشته باشيد که رابطه‌ي جنسي فقط جزئي از هدف تشريع آن است نه همه‌ي آن‌ــ جزء مکمل آن آشنايي ميان دو انسان است. مسلمانان در گذشته به خاطر شرايط خاص زمانه‌ي خود به آشنايي ميان زن و مرد نياز نداشتند، اما در زمان حاضر و آينده نياز مبرمي به آشنايي قبل از ازدواج دارند. بسياري از احکام ديني فوايدي براي آينده‌ي نزديک و آينده‌ي دور دارند اما عقل بشر آن دوره به آن‌ها نمي‌رسيده، عقل ما هم چندان نمي‌رسد، بلکه با گذشت زمان و پيدا شدن نيازهاي جديد پرده از آن‌ها نيز برداشته مي‌شود. براي هر چه نزديک‌تر شدن اين موضوع به ذهن، قصه‌ي همراهي آن عبد صالح با حضرت موسي‌ع را به ياد آوريد. آن مرد کشتي را سوراخ کرد، ديواري را بنا کرد و کودکي را کشت. همه‌ي اينها حوادثي بودند که با گذشت زمان فوايدشان هويدا شد. بعد معلوم شد که هدف از سوراخ کردن کشتي اين بوده که حاکم ستمگر اموال فقرا را تاراج نکند. هدف از بناي آن ديوار اين بود که يتيمان به گنج خود برسند. هدف از کشتن آن جوان نيز اين بود که پدر و مادر پيرش از ناسپاسي فرزند ناخلف خود در امان بمانند. همچنين در مورد احکام عقود تجاري و مالي اسلام نيز وضع بر همين منوال است. در زمان‌هاي گذشته مسلمانان به طور کامل از اين احکام استفاده نمي‌کردند، اما وقتي بشر رشد کرد مسلمانان دريافتند که اين احکام را دارند. متعه نيز همين‌طور است. مسلمانان در گذشته فقط از فايـده‌ي ارتباطـي جنسي آن بهـره مي‌بردنـد. اما ديـواري کـه روزي روي فايده‌ي جنسي بنا شده بود بايد امروز ويران شود و از زير آن گنج يا همان آشنايي ميان دو جنس بشري بيرون آيد. تشريع عقد موقت مناسب‌ترين پاسخ به اين نياز مهم جامعه‌ي امروز ماست: نياز به آشنايي زن و مرد قبل از تشکيل خانواده.»

    ناصر به اين مقدار اکتفا کرد و از دکتر ابوزکريا خواست تا سخنان خود را ادامه دهد. دکتر نيز ضمن تشکر از ناصر گفت: «جهشي که منظور ما بود همين پذيرش موقت بودن عقد است. البته اين براي شيعيان در حکم گام و جهش دوم است، چون آن‌ها اين عقد را در احکام خود دارند. اما براي ما سنيان در حکم گام و جهش اول است.»

    ازدواج به نيت طلاق

    همين که دکتر جمله‌ي آخرش را تمام کرد دانشجويان متعددي از گوشه و کنار سالن برخاستند و خواستار توضيحات بيشتري شدند. وي نيز در ادامه افزود: «برخي ازدواج به نيت طلاق را حلال مي‌دانند، يعني هيچ اشکالي در اين نمي‌بينند که مردي که مثلاً در خارج مشغول تحصيل است، با زني ازدواج کند با اين نيت که پس از پايان تحصيلاتش، بي‌آنکه زن خبردار شود، او را طلاق دهد و به وطنش بازگردد؛ يا اصلا حکم طلاقش را با پست برايش بفرستد، يا با تلفن به وي اطلاع دهد، يا چنانکه مطابق حکمي که دادگاهي در مصر صادر کرده، از طريق اينترنت وي را طلاق دهد. (من اين مورد را در روزنامه‌ي کويتي القبس، مورخ 2 سپتامبر 2002 ديدم(

    خب، آيا اين معنايش موقتي بودن عقد نيست؟ حالا بماند که نوعي مشروعيت بخشيدن به زير پا گذاشتن حقوق زن هم هست و همان‌طور که قبلاً گفتيم، نوعي خيانت به زن است، چرا که اگر مرد نيت خود را قبل از ازدواج آشکار مي‌کرد شايد زن تن به اين ازدواج نمي‌داد و آينده‌ي خود را به خطر نمي‌انداخت، تازه چه‌بسا در اين ميان کودکي هم متولد شود و به اين ترتيب حقوق او هم پايمال گردد. به صراحت عرض کنم که من واقعاً از بعضي فتواهاي علماي سني تعجب مي‌کنم. آقايان موقت بودن عقد را قبول دارند ولي به اين شرط که به زن گفته نشود! خيلي عجيب است! بدتر اينکه از نظر ايشان اگر مرد زن را از نيت خود باخبر کند اين عقد غير شرعي مي‌شود! محض رضاي خدا بياييد عقل را داور قرار دهيم و کمي دور از تعصب‌هاي کورکورانه فکر کنيم. کدام‌يک مشروع‌تر و انساني‌تر است: اين‌که طرفين با آگاهي کامل وارد عقدي شوند که زمان و شرايط و ضوابط آن براي هر دو روشن است، يا اين‌که عقدي صورت گيرد که فقط يکي از طرفين آن (مرد) مي‌داند که اين عقد موقتي است و پس از مدتي به طلاق منتهي خواهد شد؟ آيا شايسته‌تر نيست که موقتاً عقد کنند در حالي که هر دو طرف، به‌خصوص زن، از سرنوشت اين عقد اطلاع دارند؟ چرا اين را نمي‌پذيريم اما آن ديگري را مي‌پذيريم؟ کساني که شرعي بودن ازدواج به نيت طلاق را قبول دارند مي‌گويند که اين ازدواج مي‌تواند تبديل به ازدواج دائم بشود و هيچ‌وقت به طلاق منتهي نشود. در جواب بايد گفت که عقد موقت را هم در صورت توافق دو طرف به راحتي مي‌توان به عقد و ازدواج دائم تبديل کرد و از اين لحاظ اين دو هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند. تنها تفاوت فاحش ميان اين دو ازدواج در اين است که در ازدواج به نيت طلاق، مرد از آينده و عاقبت اين ارتباط خبر دارد و مي‌تواند برنامه‌اش را بچيند، اما زن از اين حق محروم است، اما در عقد موقت طرفين از همه‌ي جزئيات و حقايق پيرامون رابطه‌ي خود اطلاع دارند و زن مي‌تواند رابطه‌ي خود را با مرد مورد نظر با نگاه به آينده تنظيم کند. حال که همگي مسلمانيم و اسلام را پايه‌ي حرکت علمي و اجتهادي خود قرار داده‌ايم، و شيعه و سنّي به مشروع بودن جوهره‌ي يک پديده رسيده‌ايم، بياييد عصبيت‌ها وفرقه‌گرايي‌ها را کنار بگذاريم و عاقلانه‌تر فکر کنيم.»

    قبل از اينکه دکتر ابوزکريا صحبت‌هايش را تمام کند، محمد با کسب اجازه از وي افزود: «اگر برادران عزيز اهل تسنن ما عقد موقت را قبول ندارند و به آن عمل نمي‌کنند، من از برادران شيعه‌ي خود دعوت مي‌کنم که به شرعي بودن آن ايمان کامل داشته باشند و اين را بدانند که از نظر همه‌ي مراجع شيعه اين ازدواج شرعي است. از اين جهت ما سخن تازه‌اي نگفته‌ايم. تنها سخن جديد ما توجه به جنبه‌ي وسيله بودن اين عقد براي آشنايي دختر و پسر پيش از ازدواج دائم است. ممکن است برادران اهل تسنن ما هم جهشي بکنند و شرعي بودن آن را بپذيرند.»

    سپس دکتر ابوزکريا ادامه داد: «من اين جهش را انجام داده و اين گام را برداشته‌ام و نظر برادران شيعه‌ام را قبول کرده‌ام، چون ما اهل تسنن هم اين را قبول داريم اما به شکلي ديگر. تقاضاي دوباره‌ي من اين است که عقد مدت‌دار را با متعه يکي نگيريد. در متعه ازدواج و ارتباط جنسي‌ وجود دارد، اما ما به دنبال ازدواج از همان اول نيستيم. ما رابطه‌اي را مي‌خواهيم که هدفش صرفاً آشنايي باشد، يک آشنايي پاک و صادقانه ميان دو انسان. در اينجا سخنان برادرمان ناصر را به يادتان مي‌آورم که گفت جهش و گام اساسي به اخلاق و دين در مسير آشنايي به منظور پيدا کردن زوج مناسب جهت ازدواج در آينده مربوط است. پس بهتر است که واژه‌ي ’ازدواج‘ را از ’موقت‘ جدا کنيم و نگوييم ’ازدواج موقت‘، و آن را فقط نوعي عقد بدانيم که کاملاً شرعي اما بدون رابطه‌ي جنسي است. فرق است بين اينکه پسر با قصد آشنايي به دختر بگويد: ”با من ازدواج مي‌کني؟“ به معناي اينکه آيا حاضري خود را به‌طور کامل در اختيار من نهي، با اينکه بگويد: ”آيا حاضري به عقد من درآيي؟“ در حالت اول آن درخواست در واقع درخواست رابطه‌ي جنسي و زوجيت و تشکيل خانواده است و حقوق و تکاليف خاص خود را در پي دارد. اما در حالت دوم شروطي هست که رابطه را محدود مي‌کند و بر اساس شرع به آن جهت ديگري مي‌دهد. به همين دليل است که ما بر استفاده از واژه‌ي ”عقد“ تأکيد داريم. اين کاربرد منافاتي با شرع ندارد، چون وقتي از ”عقد“ سخن مي‌گوييم بديهي است که طرفين مي‌توانند بپرسند شروط اين عقد چيست، و بر اساس شروطي که تعيين مي‌کنند با اين عقد موافقت مي‌نمايند و در پرتو همين شروط به عقد يکديگر درمي‌آيند- يا اينکه اگر با شروط هم مخالف باشند اصلاً پيشنهاد عقد را فراموش مي‌کنند.

    «حضار محترم واستادان گرامي! اين جهش فکري يک ضرورت اجتماعي گريزناپذير و بهترين راه پيشگيري از بسياري از مشکلات و تنش‌هاي ازدواج است. پاک‌ترين و عاقلانه‌ترين رابطه‌اي که دختران و پسران ِ در شُرُف ازدواج مي‌توانند برقرار کنند و بر مبناي بنياني مشخص و راهي روشن به سوي هدفي معين حرکت کنند همين است. بسياري از مردم و انديشمندان جامعه از اهميت اين امر آگاهند اما متأسفانه توجهي به آن ندارند. من مطمئنم که اگر پدران و مادران و دختران و پسران، عقد موقت را مي‌پذيرفتند، بسياري از ازدواج‌ها به طلاق ختم نمي‌شد و کاشانه‌ها ويران نمي‌گشت و اکنون کودکان سردرگم و بي‌پناه طلاق، در کانون محبت گرم پدر و مادر جاي داشتند. علت اين ناکامي‌ها همين است که دختر و پسر بدون شناخت از هم و تشخيص شايستگي يکديگر تن به ازدواج مي‌دهند.

    «حالا اجازه بدهيد در خاتمه‌ي عرايضم اين را نيز تأکيد کنم که هدف و آرزويي که اميد داريم به آن دست يابيم اين است که در جامعه‌ي ما، خانواده‌هايي استوار و پايدار تشکيل شود و شاهد روزي باشيم که آمار طلاق به حداقل برسد. پايه و اساس حرکت ما اسلام است؛ ديني که ايمان داريم براي هر زمان و مکاني است و قوانين آن مي‌تواند با تحولات زمانه هماهنگ شود و قوانينش سعادت و آسايش فردي و اجتماعي را تأمين کند.»

    پس از پايان صحبت‌هاي دکتر ابوزکريا، سکوت مبهمي بر سالن حاکم شد. معلوم نبود که اين سکوت به خاطر شوکي بود که از حرف‌هاي وي در حاضران ايجاد شده بود يا اينکه حاضران داشتند سخنان وي را در ذهن خود مرور مي‌کردند. محمـد و ناصر و مصطفي ميان خود حرف‌هايي رد و بدل کردند و به دنبال آن مصطفي به‌عنوان مجري و دبير همايش اعلام کرد: «دانشجويان و حضار محترم توجه کنند، ما براي استفاده‌ي هر چه بيشتر از زمان، و براي خارج نشدن از برنامه‌ي تعيين‌شده و به خاطر اينکه در روزهاي برگزاري امتحانات هستيد، از طرف مديريت دانشگاه پيشنهاد مي‌کنيم که اين جلسه هم‌اينک پايان يابد و پس از نيم‌ساعت استراحت، آن را پي بگيريم و به روز ديگري موکولش نکنيم.»

    چون کسي اعتراض يا پيشنهادي نداشت، مصطفي ختم جلسه را اعلام و از همه دعوت کرد تا بعد از يک استراحت نيم‌ساعته به سالن باز‌گردند.

     با متفرق شدن دانشجويان در گوشه و کنار سالن، زمان تنفس آغاز شد. برخي از آنان به بوفه‌ رفتند و برخي نيز براي حفظ صندلي‌شان سر جاي خود نشستند، چرا که بعد از آن مجبور بودند سراسيمه در سالن دنبال صندلي خالي بگردند، و چه‌بسا مجبور مي‌شدند روي زمين و پله‌هاي سالن بنشينند. گفت‌وگوهايي در اين‌سو و آن‌سو ميان دانشجويان درگرفته بود. مصطفي در ميان آنان قدم مي‌زد تا ببيند واکنش‌شان چه بوده است. ظاهراً دانشجويان سه دسته شده بودند. دسته‌ي اول دانشجوياني بودند که به‌طور کلي با آزاد‌انديشي و تفکر عميق در مطالب ايراد شده موافق بودند و طرح را به هر حال پسنديده بودند اما هنوز در جزئيات آن مشکل داشتند و منتظر توضيح بيشتر بودند. دسته‌ي دوم طرح را به کلي مردود مي‌دانستند و با آن مخالف بودند. اما دسته‌ي سوم کاملاً با آن موافق بودنـد و آرزو داشتند که سنت‌ها و باورها بر اساس نيازهاي زمانه بازنگري شوند و از موضع دين و عقـل مـورد بررسي قرار گيرند.

    تفاوت‌هاي عقد موقت و ازدواج دائم

    پس از پايان وقت تنفس و بازگشت شرکت‌کنندگان به مکان‌هاي خود، مصطفي آغاز جلسه را اعلام کرد و گفت: «اساتيد آماده‌ي شنيدن سؤال‌هاي شما هستند.»

    پرسش اول را خانمي طرح کرد که در رديف اول نشسته بود: ”اگر سخنان شما استادان محترم و جهشي را که دکتر ابوزکريا به آن اشاره کردند، بپذيريم، اين سؤال مطرح مي‌شود که عقد موقت چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هايي با ازدواج دائم دارد؟ چون آنچه براي ما از همه چيز مهم‌تر است، شرعي بودن کار است.“ بعد نشست و به محمد نگاه کرد، گويي که پاسخ سؤالش را از وي مي‌خواست. محمد نيز که متوجه منظور وي شده بود، جواب داد: «ميان عقد موقت و ازدواج دائم از نظر شرعي هيچ تفاوتي وجود ندارد جز در موقت بودن اولي. فقيهان مسلمان همگي در ضوابط و ارکان ازدواج متفق‌القولند، که عبارتند از ايجاب و قبول و خواندن عقد و مهريه. در مورد حضور شاهد و علني بودن عقد و اجازه‌ي سرپرست دختر و بلوغ و رشد البته نظرهاي متفاوتي وجود دارد. برخي از فقهاي سنّي اعتقاد دارند که فلسفه‌ي ازدواج معاشرت دائم و توليد مثل و ادامه‌ي نسل بشر و تربيت فرزندان است، و به همين خاطر عقد موقت را قبول ندارند.»

    يکي از استادان دانشگاه که در ميان حاضران نشسته بود، با شور و هيجاني برخاست و به عنوان اعتراض به اينکه ازدواج بايد دائم باشد گفت: ”اولاً، چه کسي گفته که ازدواج بايد تا آخر پايدار بماند؟! اگر اين‌طور است پس چرا اسلام طلاق را جايز مي‌داند؟! ثانياً، بنده سي سال است که مشغول مطالعه و تحقيق هستم، هيچ سندي دال بر وجوب بچه‌دار شدن در ازدواج شرعي نيافتم، بلکه بر عکس، اين امر اختياري است و بستگي به تصميم زوجين دارد. اگر هم حديث يا روايتي در باره‌ي زاد و ولد وجود دارد، از باب استحباب است نه وجوب. اگر غير از اين بود ما هيچ‌وقت قانون تنظيم خانواده و کاهش تعداد فرزندان را نبايد مي‌پذيرفتيم.“

    در حين صحبت‌هاي وي ناصر کاغذهاي خود را زير و رو مي‌کرد تا چيزي بيابد. بعد از آنکه توضيح وي تمام شد ناصر کاغذي را در برابر خود گرفت و گفت: «در تأييد گفته‌هاي اين استاد محترم بايد عرض کنم که بله، متن‌هايي هم هستند که ازدواج و هدف آن را بچه‌دار شدن مي‌دانند. اين مطلب در کتاب فقه سنّي[8] نوشته‌ي شيخ سابق آمده،

    زن بايد قدرت زاد و ولد داشته باشد، و اين را مي‌توان از سلامتي جسم و مقايسه‌ي او با زنان خانواده‌اش مثل خواهرها، عمه‌ها و خاله‌هايش دريافت. مردي به خواستگاري زني نازا رفت. بعد نزد پيامبرآمد و گفت، اي پيامبر خدا، من از زني خواستگاري کردم که زيبا و اصل و نسب‌دار است اما نازاست؛ پيامبر نيز او را منع کرد و گفت، با زنان زايا ازدواج کنيد تا امت من در روز قيامت بزرگ‌ترين امت‌ها باشد.[9]

     

    «ما اگر درستي اين روايت را قبول کنيم نبايد از ظاهر آن وجوب بچه‌دار شدن زوجين را استنباط کنيم، چرا که در غير اين‌صورت تکليف هزاران زن نازايي که در جامعه وجود دارند چه خواهد شد؟»

    سپس محمد سخنان خود را درباره‌ي توافق علماي مسلمان در مورد شرايط عقد ازدواج که ايجاب و قبول و نحوه‌ي خواندن صيغه‌ي عقد و مهريه و... است، ادامه داد و گفت: «اين‌ها مواردي هستند که همه در موردشان توافق دارند، يعني مهر و ايجاب و قبول و خواندن خطبه. مثلاً همين ايجاب و قبول را در نظر بگيريد. ايجاب يعني کلام زن يا وکيلش و قبول هم يعني همان لفظي که مرد يا وکيلش ادا مي‌کند. اين ايجاب و قبول و بيان کلمات از سوي زن و مرد بيانگر آن است که طرفين با آگاهي کامل قصد ازدواج و زندگي مشترک دارند. صيغه‌ي عقد هم بايد کامل خوانده شود و ايما و اشاره کافي نيست، تا هر يک از آن دو از قصد طرف مقابل يقين حاصل کند. چون رضايت و توافق از جمله امور دروني هستند بايد با کلمه و بيان آشکار شوند، به گونه‌اي که دلالت بر رضايت و تمايل طرفين در ايجاد رابطه‌ي زناشويي داشته باشند. آنچه در ابتدا توسط يکي از طرفين به قصد اظهار تصميم به ازدواج خوانده مي‌شود ايجاب، و آن جواب مثبت و موافقتي که از سوي طرف دوم اعلام مي‌شود قبول ناميده مي‌شود.[10] اما درباره مهريه هيچ‌گونه اختلافي وجود ندارد، و در مورد آن قبلاً مفصل صحبت کرديم و ديگر لازم به تکرار نيست.

    «اما مواردي هم هست که فقها درباره‌ي آن‌ها اختلاف نظر دارند. يکي مسأله‌ي حضور شاهد در عقد است که در جلسات گذشته مفصل در مورد آن‌ صحبت شد. گفتيم که علماي شيعه شهادت شهود را واجب نمي‌دانند اما از فقهاي سنّي گروهي آن را لازم مي‌دانند و گروهي نه. آن دسته که لازمش مي‌دانند مي‌گويند حضور شاهد براي اين است که

    [3] ”وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ“ 50.

    [4] ”ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ. إِنَّهُمْ لَن يُغْنُوا عَنكَ مِنَ اللَّهِ شَيئًا وإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِي

    فرصت انکار از سوي يکي از طرفين عقد گرفته شود و حقي ضايع نشود و نَسَب فرزندان مجهول نگردد. در کتابي که نام بردم مي‌خوانيم:

    و برخي از علما، عقد را بدون حضور شاهد صحيح دانسته‌اند، مانند فقهاي شيعه، عبدالرحمان بن مهدي، يزيد بن‌ هارون، ابن منذر، و داوود، ابن عمر و ابن زبير به همين نظر عمل کردند. ابن منذر گفته است: روايتي وجود ندارد که حضور شاهد در عقد را اثبات کند. هم‌چنين يزيد بن‌ هارون مي‌گويد: خداوند متعال حضور شاهد را در داد و ستد واجب کرده نه در نکاح.[11] بيشتر علماي اهل تسنن بر اين نکته اتفاق نظر دارند که عقد ازدواج فقط با وجود شاهد در هنگام اجراي آن صحيح خواهد بود. اگر دو طرف عقد از شهود بخواهند که خبر عقدشان را فاش نکنند، مانعي ندارد. در مذهب امام مالک نيز حضور شاهد در عقد واجب نيست.[12]

    «به اين نکته هم اشاره کنم که شهود در مذهب اهل تسنن بايد عادل باشند (منظور از عدالت، شهرت شاهد به پرهيزکاري در ميان مردم است). برخي هم عادل بودن شاهد را لازم ندانسته‌اند. مثلاً نزد پيروان ابوحنيفه، شهادت فاسقان هم براي عقد کفايت مي‌کند. شافعي‌ها هم گفته‌اند که شاهدان عقد بايد عادل باشند.[13] ولي پيروان ابوحنيفه حتي پا را از آن هم فراتر نهاده، گفته‌اند شاهدان عقد اگر مست هم باشند اشکال ندارد و آن عقد درست است، حتي اگر وقتي مستي‌شان از بين رفت به ياد نياورند که شاهد عقدي بوده‌اند.[14]»

    دانشجويي که گويا ديگر تحمل شنيدن اين حرف‌ها را نداشت، برخاست و بي‌مقدمه گفت: ”اگر هدف از حضور شاهد در عقد اين است که بعدها کسي آن ازدواج را انکار نکند و معلوم شود که پدر فرزندي که دنيا مي‌آيد کيست، چگونه مي‌توان به فاسقان اطمينان کرد و اين نقش خطير را به آنان سپرد؟ چه تضميني هست که اينان وجدان خود را زير پا نگذارند و همه چيز را انکار نکنند؟ چگونه مي‌توان شهادت شاهدي را در دادگاه قبول کرد که در هنگام اجراي عقد اصلاً هشيار نبوده و نمي‌دانسته که در اطرافش چه مي‌گذرد؟“

     محمد نيز در پاسخ به وي اظهار داشت: «البته ما به همه‌ي آراي فقهي احترام مي‌گزاريم. به هر حال اين‌ها نظرات اجتهادي فقهايي است که در کار خود تخصص دارند و از طريق دليل و مدرک به اين نتايج رسيده‌اند. البته از برادران اهل تسنن خود مي‌خواهيم در اين مورد تجديد نظر کنند. منظورمان خروج از مذهبي و قبول مذهب ديگر نيست، بلکه قصدمان اين است که به جاي اين نظر، يک نظر ديگر را در اين مورد قبول کنند. اين يعني يک تحول درون‌مذهبي در چارچوب همان مذهب.»

    استاد ديگري ضمن کسب اجازه از دبير همايش، ايستاد و اظهار داشت: ”ولي اگر هم قبول کنيم که در عقد موقت‌ــ که شما مي‌گوييد هدفش آشنايي دختر و پسر است نه لذت جنسي‌ــ شاهد لازم نيست، در مورد ازدواج دائم اصلاً نمي‌‌توانم قبول کنم که عقد بدون حضور شاهدان صحيح باشد.“

    اين سؤال فرصتي به محمد داد تا سوء تفاهم موجود را رفع کند. گويي برخي تصور مي‌کردند که اصلاً در تشيع با حضور شاهد مخالفت مي‌شود. ازاين‌رو گفت: «ما شيعيان مخالف حضور شاهدان نيستيم، فقط مي‌گوييم اگر شاهدي در عقد حضور نيافت آن عقد باطل نيست. اگر نظر اين گروه پژوهشي را مي‌خواهيد، بايد بگويم که اين امر بستگي دارد به اختيار خود زن و مرد. اگر آن‌ها تشخيص دادند که شاهد لازم است، مي‌روند و پيدا مي‌کنند.»

    مصطفي متوجه شد که دکتر ابوزکريا قصد مداخله دارد، از اين‌رو فرصت را در اختيار او گذاشت. وي نيز اظهار داشت: «من اگر تغيير عقيده‌اي داده‌ام بر اساس اصول شرع و در حيطه‌ي مذهب اعتقادي‌ام بوده. با اعضاي محترم گروه نشستم و با در نظر گرفتن همه‌ي اسناد و متون ديني، اين مسأله را مورد تجزيه و تحليل قرار دادم و به اين نتيجه رسيدم که امام مالک و پيروان مکتب او اظهار نظري برخلاف دين و شرع نکرده‌اند. او عالمي است که با اجتهاد خود به اين نتيجه است. آيا کسي در اينجا هست که عالم بودن او را انکار کند؟ پس وقتي که مي‌گويد حضور شاهد در عقد لازم نيست، براساس سند يا قاعده‌اي شرعي به اين نتيجه رسيده است. پس ما هم حرف غريب و ناآشنايي نزديم. اگر بر اساس دليل شرعي از شرطي چشم‌پوشي مي‌کنيم به خاطر اين است که فکر مي‌کنيم مردم اين‌طور سعادتمندتر مي‌شوند. اين سعادت وقتي پديد مي‌آيد که اموري را که با شرع جور درمي‌آيد پيچيده نکنيم. ببينيد عزيزان، چيزهايي هست که با مرور زمان معني خود را از دست مي‌دهند. در گذشته، جوامع، کوچک و بسته بودند. اگر دختري به عقد پسري درمي‌آمد آنان حق ملاقات و قدم زدن و امثال اينها را نداشتند و لذا طبيعي بود که کسي از نامزد بودن آنان باخبر نشود جز چند نفر که آن‌ها هم از افراد فاميل و آشنايان بودند. اما امروزه ذهنيت‌ها عوض شده. اگر ميان دختر و پسري عقدي‌ــ حتي موقت‌ــ صورت گيرد، جايي براي انکار نمي‌ماند. آن دو حتي اگر فقط براي شش ماه جهت آشنايي به عقد يکديگر درآيند، همراه هم سوار اتومبيل خواهند شد، به تفريح و خانه‌ي يکديگر خواهند رفت، خانواده و فاميل يکديگر را خواهند ديد و خلاصه همه‌ي مردم شاهد نامزد بودن آنان خواهند بود. يعني جامعه بزرگ‌ترين شاهد آن‌هاست. چون آنان را در خيابان، کوچه، پارک، دانشگاه... همراه هم خواهند ديد. خود جامعه شاهد اين رابطه‌ي کاملاً شرعي آنان است. پس ديگر اصلاً جاي شکي در ارتباط شرعي اين دو باقي نمي‌ماند. يکي از علت‌هاي مهمي که باعث مي‌شود ما هميشه دنبال شاهد و جمع کردن دليل و مدرک باشيم، شک و بدبيني و سوءظن است. اينها همان بيماري‌هاي مزمني است که اسلام هميشه نکوهش‌شان کرده. در واقع ما با اصرار به احضار شهود، به جاي اين‌که اين بيماري‌ها را ريشه‌کن کنيم، ريشه‌هاي‌شان را عميق‌تر مي‌سازيم.

    «از طرف ديگر، ما بايد انسان زمانه‌ي خويش باشيم. علم امروزه با پيشرفت‌هاي شگفت‌انگيز خود حقايقي را کشف کرده که در زمان‌هاي گذشته حتي درک آن‌ها غير ممکن بود. چرا از پيشرفت‌هاي علمي در خدمت به مسائل ديني و اجتماعي خود استفاده نکنيم؟ اگر ما نگران اين هستيم که پدري فرزند خود را انکار کند، علم و تکنولوژي اين مشکل را به آساني حل کرده و ديگر در اين زمانه مشکلي با اين عنوان وجود ندارد. همه‌ي ما دانشگاهي هستيم و اين را به خوبي مي‌دانيم که امروزه با يک آزمايش ژنتيک نَسَب جنين را در شکم مادر تشخيص مي‌دهند و پدرش را معلوم مي‌کنند. ما مي‌توانيم از همه‌ي علوم جديد براي خدمت به مردم و دين و به منظور پاسداري از حقوق و تکاليف مردم استفاده کنيم. براي اين‌که راه هر گونه سوء تفاهم و نتيجه‌گيري غلط را ببنديم، بايد گفت که ما در برابر همه‌ي علماي مسلمان سر احترام فرو مي‌آوريم. نظر آنان در اين امور مطابق و درخور جامعه و زمانه‌ي خودشان بوده است. آنان قواعدي را براي ما بنا نهادند تا به کمک آن به احکام شرعي جديدي برسيم و در مورد مسائل جديد سردرگم نشويم. اگر هر عالمي صرفاً همان چيزي را مي‌گفت که پيشينيانش گفته‌اند، ديگر اجتهاد و دانش کسي به ما نمي‌رسيد. زندگي تغيير مي‌کند، احکامي هم که از شرع ناشي مي‌شوند تغيير مي‌کنند تا بتوانند در خدمت انسان باشند. اين تغييرات از درون خود شرع انجام مي‌شود نه از بيرون. ما حتي در باب تفسير قرآن نيز يک تفسير نداريم، بلکه چندين تفسير در اختيار داريم که هر کدام از ديدگاه و بر اساس اجتهاد شخصي آن مفسر نوشته شده است. اگر درست تفسير کرده باشد، پاداش مي‌برد و اگر خطا کرده باشد، باز اجر و ثواب دانش‌اندوزي، تحقيق و بررسي برايش محفوظ است.

    «چنان‌که گفتيم، همه چيز در حال دگرگوني است. شرع آمده تا حکم همين امور متحول را با توجه به زمان و مکان ارائه کند. بشر در زندگي خود جهش‌هايي کرده است. بسياري از زمينه‌ها که ما حتي وحشت داشتيم به آن‌ها نزديک شويم امروز مورد چون و چرا قرار گرفته، چرا که از شرع جواب خواسته مي‌شود. اگر جز اين بود ديگر اين که مي‌گوييم اسلام دين همه‌ي زمان‌ها و مکان‌هاست معني نداشت.

    «من يقين دارم که علماي گذشته نيز همين‌گونه مي‌انديشيدند اما آداب و عقايد و فرهنگ عاميانه و فشارهاي اجتماعي به آنان مجال نمي‌داد تا افکار خود را آزادانه مطرح کنند. با اين‌همه، بسياري از آنان، زنجيرهاي بسياري از عقايد غلط را پاره کردند و تسليم فضاهاي آلوده‌ي پيرامون خود نشدند و حرف‌هاي تازه‌اي زدند و نظريه‌هاي جديدي دادند تا ما امروز به اينجا برسيم که رسيده‌ايم. در اينجا نمي‌خواهم وارد اين موضوع بشوم ولي فقط اين نکته را متذکر مي‌شوم که دوستان به ياد بياورند چه تعداد وسايل و دستاورد صنعتي هست که امروزه ما از آن‌ها استفاده مي‌کنيم اما در گذشته برخي از علما استفاده از آن‌ها را حرام کرده بودند. علاوه بر اين، فقها و علماي گذشته در مورد خيلي از امور جديد اصلاً فتوايي نداده بودند، چرا که در آن زمان اين کار اساساً ضرورتي نداشته است، مثل انتخابات و امثال آن.

    «همه‌ي ما با مقام و منزلت علم و عالم در اسلام آشناييم و از اين حقيقت کاملاً آگاهيم که علم و معرفت از الطاف و نعمت‌هاي آسماني‌اند. خداوند علم را به بشر هديه کرده تا از آن براي پيشرفت و بهروزي خود استفاده کند. اين‌که گفته مي‌شود اسلام ديني آسانگير است و نه سختگير به همين معناست. آسانگيري اسلام را مي‌توان از اينجا فهميد که علم و دين با يکديگر منافاتي ندارند. لذا ديگر اين کار دشواري نيست که به کمک علم تشخيص دهند پدر يک کودک چه کسي است.

    «عرض بنده تمام است و از حوصله و صبر شما هم ممنونم. اما اجازه دهيد در پايان سخنانم داستاني را براي شما نقل کنم که به نظر بنده عبرت زيبايي در آن نهفته است. در يک شرکت تجاري بزرگ غربي قانون و شعاري وجود دارد که مي‌گويد هر کالايي را که مشتري پس آورد بدون هيچ سؤالي از او بپذيريد. روزي يکي از مشتري‌ها به يکي از دفاتر اين شرکت مراجعه مي‌کند تا کالايي را که مي‌گفته چند روز پيش خريداري کرده پس دهد. متصدي فروش، کالا را که مي‌بيند عذرخواهي مي‌کند و مي‌گويد که نمي‌تواند آن را پس بگيرد. مشتري پافشاري مي‌کند. نزاع اين دو بالا مي‌گيرد. آن کارمند هم بالاخره با رئيس شرکت تماس مي‌گيرد و ماجرا را براي او نقل مي‌کند. رئيس هم مي‌گويد که درخواست مشتري را قبول کند و پولش را پس دهد. کارمند به رئيسش مي‌گويد که مشتري فاکتور خريد ندارد. اما مدير باز هم حق را به مشتري مي‌دهد و از کارمند مي‌خواهد که قيمت کالا را از او بپرسد و کالا را پس بگيرد و پول طرف را بازگرداند. اين بار کارمند مي‌گويد، ”کالايي که او پس آورده سپر ماشين است. ما اصلاً چنين چيزهايي نمي‌فروشيم!“ مدير که کمي از دست کارمندش عصباني شده بوده، مي‌گويد، ”همان که گفتم. پس بگيريد! مگر مي‌خواهيد به خاطر يک معامله‌ي کوچک و اشتباه يک شهروند، بزرگترين شعار و قانون شرکت که علت اصلي موفقيت ماست زير سؤال برود؟!“ اين مدير در واقع با آگاهي و دورانديشي تصميم گرفته است. او نمي‌خواهد شعار شرکتش به خاطر فرد زرنگي که خواسته از اين شعار سوء استفاده کند به خطر بيافتد. حال عزيزان، بياييم همين رفتار را در زندگي خود عملي کنيم و به خاطر چند نفر نيرنگ‌باز و دروغ‌گو که حاضر مي‌شوند حتي فرزند خود را که در رحم زني بي‌گناه نشانده‌اند، انکار کنند، نظامي را که خداوند براي سعادت بشر خلق کرده تعطيل نکنيم. عزيزان، گردش زمان متوقف نمي‌شود، پيشرفت‌هاي بشري و دانش انسان‌ها هر روز بيشتر و بيشتر مي‌شود. هر کس که خود را از اين حرکت جدا کند جايش در آخر اين قافله خواهد بودــ البته اگر در بيابان گمراهي و جهل هلاک نشود. خودمان را فريب ندهيم. مسلمان شدن يک عده ما را گول نزند. درست است که عده‌اي مسلمان مي‌شوند، اما در همان حال صدها نفر جوان مسلمان از دين فاصله مي‌گيرند و نحوه‌ي زندگي و رفتار و معاشرت خود را عوض مي‌کنند. اينها را فقط نام مسلماني به اسلام پيوند مي‌دهد. اينها مقلدان غربند و در فکر و زندگي شيوه‌ي غربي‌ها را برگرفته‌اند. براي بازگرداندن اينها بايد فکري کرد.»

    خانم دانشجويي در کمال ادب پرسيد: ”استادان محترم در مورد شرط‌هاي ديگر ازدواج چه نظري دارند؟ مثلاً اعلام کردن ازدواج.[15] آيا اين نيز نياز به جهش و تحول دارد؟!“

    محمد گفت: «نه، اعلام کردن ازدواج نيازي به جهش ندارد. علني کردن ازدواج، آن‌گونه که در شرع بيان شده، به‌طور کلي مستحب است. شيخ قرضاوي در ضمن سخنانش درباره‌ي ازدواج مسيار مي‌گويد: ”آنچه مالکي‌ها مي‌گويند که اگر از شاهدان خواسته شود خبر عقد را پنهان نگه دارند و به کسي اعلامش نکنند آن عقد باطل است، مربوط به وقتي است که در حين عقد چنين درخواستي از آنان شود. اما اگر پس از پايان عقد از آنان خواسته شود که خبر ازدواج را پنهان دارند اشکالي ندارد.“[16] حنفي‌ها مي‌گويند، ”مستحب است که عقد نکاح با زدن بر دف و طبل يا آويختن پرچم‌ها اعلام گردد.“[17] از اينجا مي‌فهميم که انگيزه‌ي اصلي از اعلام کردن ازدواج همان انگيزه‌اي است که در مورد شاهدان نيز وجود دارد، يعني مسأله بيشتر يک مسأله‌ي رواني و روحي است. انسان‌ها غالباً مي‌خواهند بدانند که در اطراف‌شان چه مي‌گذرد. همين امر آنان را وا مي‌دارد که در مورد رابطه‌ي دو جواني که در خيابان با يکديگر راه مي‌روند کنجکاوي کند و از خود بپرسد آيا اينها زن و شوهرند؟ البته دانستن اين امر ربطي به کسي ندارد، به‌خصوص که اين‌گونه کنجکاوي‌ها نوعي تجسّس در احوال مردم به شمار مي‌آيد که خداوند ما را از آن بازداشته است. اما مستحب بودن طبل زدن در واقع براي نشان دادن شادي است نه براي اعلام خبر ازدواج و جلوگيري از شکّ و ترديدهاي مردم‌ــ وگرنه چنانچه مثلاً پنج نفر صداي طبل را نشنوند، آيا بايد به آنان حق داد که دچار شکّ و ترديد شوند؟

    «اين چکيده‌اي بود در باره‌ي مسأله‌ي اعلام ازدواج، و چنان‌که ديديم نيازمند هيچ جهشي هم نبود. تنها چيزي که در اين مسأله هست گذار از رأي يک مجتهد به رأي مجتهدي ديگر و از يک نظريه‌ي فقهي به نظريه‌اي ديگر است که البته در چارچوب همان مذهب صورت مي‌گيرد.

    «حال بياييد وارد موضوعي بشويم که از اهميت و حساسيت بيشتري برخوردار است و فقها درباره‌ي آن اختلاف نظر دارند: مسأله‌ي سرپرست داشتن دختر. همگي به ياد داريد که در جلسه‌ي سوم، نظرات و فتواهاي متفاوت فقها را درباره‌ي اين‌که آيا شريعت اسلامي، ازدواج دختر جوان عاقل و بالغ را با جواني که خود برگزيده، يا از سوي وي برگزيده شده، بدون اجازه‌ي سرپرستش جايز دانسته است يا خير، بررسي کرديم.

    «فقهاي شيعه گفته‌اند که هيچ‌کس بر دختر عاقل و بالغ ولايت ندارد. اما در فقه سني فقها به دو دسته تقسيم شده‌اند. دسته‌ي اول شافعي‌ها و مالکي‌ها و حنبلي‌ها هستند که از نظر آنان زن بدون اجازه‌ي ولي‌اش نمي‌تواند خود را به عقد کسي درآورد و به جز ولي خود نمي‌تواند به کسي در امر ازدواج وکالت بدهد، و لذا اگر بدون اجازه‌ي ولي‌اش ازدواج کند ازدواجش باطل است. اما دسته‌ي دوم، يعني ابوحنيفه و شاگردش ابويوسف، بر اين نظرند که دختر هنگامي که به سن بلوغ و رشد مي‌رسد، ولايت بر او نيز از بين مي‌رود. ”زن بالغ را، چه باکره باشد و چه غير باکره، هيچ‌کس نمي‌تواند مجبور کند. و ازدواج او منوط به اجازه‌ي سرپرستش نيست. او آزاد است با هر کس که بخواهد ازدواج کند، البته به شرط آن‌که همتراز وي باشد.“[18]

    «بنده و دوستان ديگر، درباره‌ي ولايت بر زن جلسات بحث و بررسي متعدد و طولانيي داشتيم و وقت فراواني را به بحث در باره‌ي آن اختصاص داديم. سرانجام به اين نتيجه رسيديم که اين حق صرفاً بر اساس يک منطق اجتماعي محض به پدر داده شده که بر مبناي آن، شايسته است دختر کاملاً زير سلطه‌ي پدر زندگي ‌کند و از فرمانبرداري او سرپيچي نکند و دستورها و خواست‌هاي وي را اطاعت کند و خلاصه پدر است که امور دختر را سامان مي‌دهد و از وي مراقبت مي‌کند. اگر خوب دقت کنيم خواهيم ديد که اين ولايت فقط در مورد دختران است نه پسران. يعني جامعه ازدواج پسران را بدون کسب اجازه از سرپرست‌شان مي‌پذيرد. اگر ولايت بر دختران‌ــ و نه پسران‌ــ را بپذيريم، بايد دليل و برهاني هم براي اثباتش داشته باشيم و ارائه دهيم. اما چنين دليل و برهاني در دست نيست. اگر از ديدگاه واقع‌گرايانه به موضوع نگاه کنيم، خواهيم ديد که بين پسر و دخترهيچ تفاوتي در انسانيت وجود ندارد و يکي هم از ديگري برتر نيست. همان‌گونه که پسران کار مي‌کنند و درآمدي کسب مي‌کنند، دختران نيز کار مي‌کنند و مخارج خود را تأمين مي‌کنند. همان‌گونه که پسران تا بالاترين مراتب علمي پيش مي‌روند و تحصيل مي‌کنند، دختران نيز چنين‌اند. عقل پسران نيز هيچ امتيازي بر عقل دختران ندارد.اين از يک‌سو. اما اين مسأله سويه‌ي ديگري نيز دارد که به عدالت خداوند مربوط مي‌شود. خداوند هيچ تفاوتي ميان مرد و زن نگذاشته است جز برخي چيزها که به نحوه‌ي خلقت هر يک مربوط مي‌شود. بنابراين مرد برتر از زن نيست. حتي گاه مثلاً دختري که در هفده‌سالگي با پسري بيست‌و‌پنج‌ساله ازدواج مي‌کند، مسؤوليت‌هاي اداره‌ي منزل و تربيت فرزندان و انجام بسياري از کارها را بر دوش مي‌کشد. حتي اگر زن در جايي به کار مشغول باشد، همچون مرد باري از مسؤوليت بر دوش دارد. تازه در اين صورت زن دو مسؤوليت بر عهده گرفته: مسؤوليتي در خانه و مسؤوليتي در محل کار، و در هر دو هم موفق است. نتيجه اين‌که دختر عاقل و بالغ مي‌تواند خود را به عقد مردي که مي‌خواهد درآورد. اگر انتخاب او درست باشد و جوان شايسته‌اي را برگزيده باشد که بتواند از عهده‌ي انجام مسؤوليت‌هاي همسري برآيد، مي‌توان رسوم اجتماعي را نيز ناديده گرفت.»

    دکتر ابوزکريا با اشاره به مصطفي از او اجازه‌ي صحبت کردن گرفت تا نکاتي را در تکميل سخنان سيد محمد بيان کند. مصطفي به او فرصت داد تا صحبت کند. دکتر ابوزکريا گفت: «اجازه بدهيد در ادامه‌ي صحبت‌هاي دوست عزيزم محمد، مثالي زنده از زندگي خودم براي شما نقل کنم. من پدري هستم که دو دختر جوان دارم و آنان را بسيار دوست دارم و البته مايل نيستم که آن‌ها از اطاعت من سرپيچي کنند. اما اگر آنان سرخود دو جوان شايسته را براي ازدواج انتخاب کنند منطقي نمي‌بينم که با زور و فشار، نظر خودم را بر آن‌ها تحميل کنم. همه‌ي شما با آثار و نتايج منفي که در پي توسل به زور و ستم پديد مي‌آيد آشناييد. متأسفانه برخي از پدران به زور و با توسل به همين ولايتي که بر دختران‌شان دارند، آنان را به کساني که خودشان مي‌پسندندــ و نه دخترــ شوهر مي‌دهند. در اين ولايت، عدالت شرط نشده است، چرا که ”فاسق بودن موجب نمي‌شود که اهليت براي ازدواج از بين برود.“[19] برخي نيز مي‌گويند فقها ”اجماع نظر دارند که نکاح در حالت شوخي نيز منعقد مي‌شود. لذا اگر شخصي به شوخي به ديگري بگويد ’دخترم را به عقد تو در آوردم‘[20] و دومي هم بگويد ’پذيرفتم‘[21]، اين عقد شرعي و صحيح است.“[22] واقعاً اين چه ولايتي است که به انساني داده ‌شود تا درباره‌ي سرنوشت انساني ديگر با خنده و شوخي تصميم بگيرد؟ چگونه مي‌توان انتظار داشت که دختري را بي‌آنکه نظرش را جويا شوند به عقد کسي درآورند و آن زندگي تداوم يابد؟!»

    وقتي که صحبت به سرنوشت دختران کشيده شد، دکتر عفاف هم نتوانست ساکت بماند. به همين خاطر گفت: «اين يک خيانت آشکار عليه زنان است. اين يعني لگدمال کردن شخصيت انساني زنان. البته سنت‌ها هستند که علت اين امرند نه دين. بياييد سنت شريف نبوي را مرور کنيم و ببينيم آيا اين‌گونه است. حتماً آن روايت را به ياد داريد که در جلسه‌ي سوم جهت اثبات اينکه کسي بر دختر بالغ و رشيد ولايت ندارد نقل کرديم. بد نيست آن را تکرار کنم، خصوصاً که بعضي‌ها در آن جلسه حاضر نبودند. ابن عباس نقل مي‌کند که دختري ”نزد پيامبرص رفت و گفت: پدرم به‌رغم تمايل من مرا به همسري يکي از برادرزادگانش در آورده. پيامبر فرمود: به کاري که او کرده رضايت بده. دختر گفت: به کاري که او کرده علاقه‌اي ندارم. پيامبر فرمود: برو با هر کس که مي‌خواهي ازدواج کن. دختر گفت: همسري را که پدرم برايم انتخاب کرده مي‌پسندم؛ فقط خواستم دختران بدانند که پدران نمي‌توانند آنان را مجبور به انجام کاري بکنند.“

    «برخي مي‌خواهند که زن نتواند حتي سر بلند کند، هميشه تحقير شود، فرمانبردار باشد، به خواسته‌هاي ديگران گردن نهد و آرزوي ديگران را برآورد. از وي جز اطاعت و تسليم و کرنش و فرمانبري نمي‌خواهند. تا زماني که دختر است تحت سلطه‌ي پدر است؛ آن زمان که وقت ازدواجش مي‌رسد وي را به هر که خواستند مي‌دهند تا اين شوهر هم همان راه پدر دختر را ادامه دهد و همان ستم و سرکوب و سلطه‌اي را که اندکي پيش پدر بر دختر روا مي‌داشت اينک شوهر روا دارد. اين سرکوب نيز چيزي جر سرپوش نهادن بر کاستي‌ها و خودخواهي مرد نيست.» و سپس، پيش از آنکه سخنانش را به پايان بَرَد، درنگي کرد و افزود: «البته معذرت مي‌خواهم. قصد من تهمت زدن به همه‌ي پدران و مردان نيست. پدران آگاه و مسؤول و پاک‌نهادي هم هستند که انسانيت دختران‌شان را بر اعمال قدرت پدرانه مقدم مي‌دارند. پدراني هم هستند که به جاي جلب رضايت سنت‌ها در پي جلب رضاي خداوندند.»

    مهريه

    دختر دانشجويي ايستاد تا توجه سخنرانان را به نکته‌اي ديگر جلب کند: ”مي‌ماند مهريه. آيا در اين باره نيز جهشي را توصيه مي‌کنيد؟!“

    جواب اين پرسش را ناصر به عهده گرفت: «پيش از اينکه اين پرسش را پاسخ دهم مايلم نکته‌اي را که قبلاً هم گفته بودم، به خاطر اهميتي که دارد تکرار کنم. آن نکته اين است که آنچه ما در مورد حضور شاهد در هنگام عقد، و همچنين اعلام ازدواج، گفتيم، مستلزم هيچ جهشي نيست، چرا که اهل تسنن مي‌توانند در درون مذاهب خويش به جاي اين فتوا يک فتواي ديگر را انتخاب و از آن پيروي کنند. شيعيان هم به برداشتن گامي بلند در اين مورد نياز ندارند، چرا که اين دو مسأله را اصلاً واجب نمي‌دانند.

    «اما در مورد مهريه. مهريه يکي از شرط‌هاي اساسي ازدواج است، به‌گونه‌اي که مذاهب فقهي مختلف در مورد آن اتفاق نظر دارند، و لذا نيازمند جهش هم نيست. به همين دليل لزومي ندارد که در مورد آن صحبت زيادي بکنيم. در مورد تعيين سن براي ازدواج هم همين‌طور است. لذا در مورد آراي کساني که براي ازدواج سن خاصي را تعيين مي‌کنندــ مثلاً 15 يا 17 يا 18 سالگي‌ـــ نياز به بحث چنداني نيست، چون گروه پژوهشي ما نظرش اين است که دختري که اين مقدار رشد عقلي دارد که مي‌تواند خريد و فروش کند و گواهينامه‌ي رانندگي بگيرد و به خدمت نيروي پليس و نيروي امنيتي دربيايد، و حتي راننده‌ي تاکسي شود، يا به عنوان کانديداي مجلس و شوراي شهر نام‌نويسي کند، يا رئيس اداره و مدير شرکت‌هاي کوچک و بزرگ شود، هم عاقل است و هم بالغ و هيچ‌کس نمي‌تواند در اين باره شک و شبهه‌اي کند. اين يک قاعده است. اما اگر کسي بخواهد در اين امر هم شک کند و بگويد حتي چنين دختري نيز عاقل و بالغ نيست، البته بايد براي مدعايش دليل بياورد. اصل و قاعده‌اي که ما بدان باور داريم اين است که وقتي دختري دايره‌ي آگاهي و عقلش گسترش يافت و توانست خير و شر خود را تشخيص دهدــ البته در کنار رشد جنسي‌اش‌ــ آزادي انتخاب پيدا مي‌کند. اين اصلاً سنت خداوند است که به موجب آن انسان‌ها زاده مي‌شوند، آموزش مي‌بينند، و وقتي به مرحله‌ي مشخصي رسيدند مسؤول اعمال خودند. اين ملخّص قاعده‌ي ماست. بنابراين، هر دختري که نشانه‌هاي رشد و آگاهي و عقل در او يافت شود در امر ازدواج خود آزاد است و اين اصلاً

    نيازي به جهش ندارد. علما بر اين عقيده‌اند که ازدواج دختري که فاقد اين نشانه‌هاست، منوط به اذن ولي اوست، و در صورت فاسق يا فاسد بودن ولي، دختر مي‌تواند به قاضي يا حاکم شرع مراجعه و حق خود را مطالبه کند.»

    الهام از شرع

    اينک سخنرانان وارد مرحله‌اي شده بودند که مي‌توانستند به موضوعات اصلي که مايل به طرح‌شان بودند بپردازند، به‌خصوص آن‌که طرح آنان نه تنها مخالف يا ضد شرع نبود، بلکه بر عکس، کاملاً با شرع سازگاري داشت و هدف اصلي آن نيز رضـاي خداوند بود. همگـي منتـظر شنيدن طرح نـهايي دوره‌ي آشنايي بودند. همه مي‌دانستند که آشنايي دختر و پسر با يکديگر و شناخت‌شان از هم بسيار اهميت دارد. سخنرانان متعهد شده بودند که از ماهيت اين آشنايي شرعي پرده بردارند و راه‌ها و بنيان‌ها و ابزار آن را بيان کنند. اين آشنايي، آن‌گونه که سخنرانان گفته بودند، لزوماً به ازدواج دائم منتهي نمي‌شد. انتخاب نهايي با دختر و پسر بود؛ يا آشنايي خود را به ازدواج دائم پيوند مي‌زدند، يا به انتظار فرصتي بهتر مي‌نشستند.

    ناصر براي صحبت کردن اجازه گرفت و در سکوتي که بر فضاي سالن حاکم شده بود گفت: «قبل از ورود به بحث اصلي اجازه دهيد يک نکته‌ي اساسي را گوشزد کنم، و آن اهميت نظام شرعي در زندگي ماست. وقتي که ما از عقد شرعي و ازدواج سخن مي‌گوييم در واقع از شرع الهام مي‌گيريم. دين، برنامه و قانوني است که خداوند بشر را ملزم به پيروي از آن کرده تا به سعادت دنيوي و ابدي برسد. خداوند خالق انسان است و خود بهترين راهنماي راه رستگاري اوست. قانون اسلام، مانند هر قانوني، بايد‌ها و نبايدهايي دارد. از انسان خواسته مي‌شود تا کارهايي را انجام دهد و کارهايي را نيز ترک کند. وقتي انسان اين نظام را که برآمده از قرآن و سنت پيامبر است، پذيرفت، هر کار و اقدامي را ابتدا با ترازوي دين مي‌سنجد و محک مي‌زند. منظور ما از واژه‌ي شرعي همين است. هر گونه رفتاري که داخل اين چهارچوب صورت مي‌گيرد، شرعي است و هر آنچه بيرون از اين چهارچوب باشد، غير شرعي. اين نظام روش زندگي و رفتار انسان را در تمامي ابعاد ارتباطي، تجاري، عبادي، زندگي خصوصي و... ترسيم مي‌کند.

    «شرع اسلام داراي اصولي ثابت و اصولي متغير است. اصول ثابت به هيچ‌وجه و تحت هيچ شرايطي تغيير نمي‌کنند. اما اصول متغير بنا به تغيير شرايط زماني و نيازهاي انسان تغيير مي‌کنند، البته در چهارچوب خود اين نظام شرع. خب، اگر بخواهيم اين قاعده را در مورد ازدواج به کار ببريم نتيجه چه خواهد بود؟

    «هنگامي که دختر و پسري بخواهند با يکديگر ازدواج کنند بايد رابطه‌ي خود را بر اساس روابط اجتماعي اسلامي برقرار کنند. وقتي که مردي به خواستگاري زني مي‌رود و او قبول مي‌کند، يا وقتي زني به خواستگاري مردي مي‌رود (تعجب همراه با لبخـند بر چهره‌ي همه‌ي حاضران نقش بسته بود، گويي قبلاً چنين سخني را از کسي نشنيده بودند)، معناي اين کارشان پذيرش و تن دادن به يک رابطه‌ي شرعي است، چرا که ازدواجي شرعي است که با موافقت طرفين آن صورت گيرد. پس وقتي که اين دو نفر اساس رابطه‌اي شرعي را پذيرفتند، بايد به احکام آن هم که توسط شرع تعريف شده، گردن نهند. اين احکام ديگر عبارت است از ايجاب و قبول، خواندن صيغه‌ي عقد، تعيين مهريه (که دو رکن اساسي عقد شرعي هستند)، حاضر کردن شاهد، اجازه‌ي سرپرست، سن و شايستگي ازدواج. از آن پس، اين دو وظيفه دارند تمامي حقوق و تکاليف يکديگر را بجا آورند و مراعات کنند تا بدين‌ترتيب به اساس رابطه‌ي شرعي خدشه‌اي وارد نيايد.»

    اصول ثابت و متغير در شرع

    توجه يکي از دانشجويان به اين سخن ناصر جلب شده بود که در ازدواج شرعي اصولي ثابت و متغير وجود دارد. اما ناصر هنوز تعريفي از اين اصول بيان نکرده بود. لذا از او خواست که در اين باره توضيح دهد. ناصر نيز در جواب وي گفت: «ايجاب و قبول و نحوه‌ي بيان صيغه‌ي عقد از ارکان و اصول ثابت ازدواج شرعي است و به‌هيچ‌وجه قابل تغيير نيست. مهريه نيز از امور ثابت و غير قابل تغيير است اما مقدار آن بسته به شرايط تغيير مي‌کند، يعني زن مي‌تواند بنا به شأن و منزلت اجتماعي خود، مهريه‌اش را هر مقدار که بخواهد تعيين کند. اين کاملاً به خود زن ربط دارد. زن مي‌تواند مقدار مهريه را به هر ميزان که مي‌خواهد تعيين کند و هيچ‌کس نمي‌تواند اين حق را از او بگيرد. همچنين هيچ‌کس هم نمي‌تواند مرد را به قبول مهريه‌ي تعيين‌شده مجبور کند. مرد اگر مقدار مهريه را بپذيرد معنايش اين است که آماده‌ي ازدواج است، اگر هم نپذيرد معنايش اين است که از خواسته‌اش عقب‌نشيني کرده و مي‌خواهد به انتظار فرصتي ديگر بماند. البته مستحب است که مقدار مهريه سنگين نباشد، اما در هر حال زن و مرد آزادند که به اين استحباب عمل کنند يا نکنند. اما درباره‌ي اجازه‌ي سرپرست و حضور شاهد بايد گفت که در گذشته، سنت‌ها وباورهاي اجتماعي ايجاب مي‌کرد پدر جلو حرکت آزادانه‌ي دختر را بگيرد و نگذارد که او با هر کسي که خودش خواست ازدواج کند. ستم و بي‌عدالتي به زن و زيستن در زير سلطه‌ي پدر، در جوامع گذشته سکه‌ي رايج بود، چرا که پدر بود که مخارج دختر و نيازمندي‌هاي او را تأمين مي‌کرد. اما امروزه اوضاع به گونه‌اي ديگر است. امروزه زن با همه‌ي توانايي‌هاي علمي و فرهنگي خـود وارد عرصـه‌هاي مختلف شده است و مانند پدر و بـرادرش، بخشي از هزينه‌هاي خانه را تأمين مي‌کند. با پذيرش اين تحولي که اينک در جوامع پديد آمده، و با توجه به آنچه کمي پيشتر در مورد بلوغ و آگاهي و رشد زن گفتيم، صرف نظر از آراي فقهي موافق يا مخالف ولايت بر دختر، آيا چنين انساني نياز به سرپرست دارد؟ البته اين سوء تفاهم ايجاد نشود که ما مي‌خواهيم دختر را عليه سرپرست يا پدرش تحريک کنيم. ما فقط مي‌خواهيم او خود را به اخلاق اسلامي بيارايد و پند پدر را گوش دهد، به‌ويژه اگر پدري آگاه و نيک داشته باشد، چرا که پدر داراي تجارب ارزشمندي است و درک درستي از شرايط دارد. اما با اين حال، دختر اين حق را هم دارد که اگر خواسته‌هاي پدر با تشخيص وي در تضاد بود، با تفاهم و گفت‌وگو طبق تشخيص خود عمل کند.

    «اما در خصوص حضور شاهد، باز هم صرف نظر از اينکه اين حضور واجب است يا نه، اگر از اين بترسيم که مرد، منکر ازدواج با زن شود يا انتساب فرزند را به خود انکار کند، همان‌طور که قبلاً نيز گفته شد علم و تکنولوژي اين مشکل را براي هميشه حل کرده است. به نظر ما ديگر فرض چنان انکارهايي فقط در عالم خيال ممکن است. آري، اگر دو نفر در جنگل ازدواج کنند و هيچ‌کس در اطراف‌شان نباشد، چنانچه مرد ايماني سست داشته باشد ممکن است منکر ازدواج يا کودک شود. اما در جوامع ما که زن و مردي از خانواده‌هاي شناخته شده با يکديگرازدواج مي‌کنند و در محيطي به اين وسعت زندگي مي‌کنند، ديگر مرد چگونه خواهد توانست فرزند خود را منکر شود؟ بنابراين، حضور شاهد و رضايت اولياء دو شرط ثابت و غير قابل تغيير نيستند.

    «اما دو مسأله‌ي سن و شايستگي براي ازدواج، بنا به شرايط و محيط پيرامون زن قابل تغيير است. زماني بود که دختر را همين‌که به سن تکليف مي‌رسيد شوهر مي‌دادند، اما اينک دختر وقتي به بلوغ جنسي کامل رسيد ازدواج مي‌کند. يعني اين مسأله امروزه کاملاً تغيير کرده است. در مورد شايستگي هم همين‌طور است. در گذشته تنها زن و مردي را همتراز و همرتبه مي‌دانستند که هر دو از يک طبقه يا يک عشيره يا يک قبيله بودند، اما امروز اين چيزها اعتباري ندارند بلکه اين عقل و منطق و فرهنگ و تربيت و دينداري است که اهميت درجه اول يافته است. پس ما آن‌گونه که عقل و شعور و شرايط جديد حکم مي‌کند، بعضي از احکام را تغيير مي‌دهيم، و البته اين کار هيچ تعارضي با شرع ندارد.»

    اهميت نظام‌مند بودن ازدواج

    محمد با دقت تمام به سخنان ناصر گوش مي‌داد. وقتي ناصر به سخنانش پايان داد محمد لازم دانست تا اساساً راجع به ضرورت وجود يک نظام توضيح بيشتري دهد تا هيچ‌گونه ابهامي در ذهن‌ها باقي نماند، چرا که بدون وجود نظام در امور بازرگاني و علمي و آموزشي و پرورشي، زندگي از حرکت باز مي‌ايستد. بدون وجود يک نظام، آشوب و هرج‌ومرج بر همه چيز حاکم مي‌شود و حقوق ديگران پايمال مي‌گردد و تکاليف و مسؤوليت‌ها رنگ مي‌بازد. از اين‌روست که ازدواج نيز بايد نظام‌مند باشد تا ارتباط‌هاي زناشويي از معني تهي نگردد. اين بود که محمد گفت:

    «علاوه بر حقايقي که دوست عزيزم روشن کردند، مايلم اين را نيز تأکيد کنم که ازدواج به چند دليل حتماً نيازمند وجود يک نظام و سيستم مناسب است.اول اينکه وقتي دو نفر پيمان ازدواج مي‌بندند در واقع به رابطه‌اي گردن نهاده‌اند که مسؤوليت‌ها و حقوق و تکاليفي را بر دوش هر دو مي‌گذارد و با يکديگر شرط مي‌کنند که کاري خلاف اين نظام ارتباطي انجام ندهند. دوم اينکه در صورت بروز اختلاف، قوانيني در اين نظام وجود دارد که طرفين با مراجعه‌ي به آن‌ها مي‌توانند هر مشکلي را که ميان‌شان پيش آمده حل کنند. و سوم اينکه وظيفه‌ي هر نظامي اين است که قوانينش را براي هر نسلي با توجه به شرايط جديد تداوم بخشد بدون آنکه به ثابت‌هاي درون آن نظام دست بزند. يک نظام براي اينکه استمرار داشته باشد بايد واجد ويژگي‌هاي مشخصي باشد. نظام اسلام نيز اين ويژگي‌ها را تعيين کرده و در عين حال به ما نيز مجالي براي تحرک داده است و از ما خواسته که در صورت احساس نياز به تغيير دادن اين موارد قابل تغيير، اين کار را در چارچوب خود اين نظام انجام دهيم. دنياي امروز بر مبناي يک نظام حرکت مي‌کند. بدون وجود اين نظام آشوب حاکم مي‌شود، حقوق افراد پايمال مي‌گردد، و تلاش‌ها بر باد مي‌رود. مثلاً همين سيستم ’ايزو‘ را در نظر بگيريد که يک سيستم جهاني براي کنترل کيفيت اداري و توليدي است. در اين سيستم براي وظايف و مديريت و تجارت و توليد و صنعت و هر گونه مسؤوليت‌ و حقوق و تکاليفي که در اين عرصه‌ها وجود دارد ويژگي‌هايي تعيين شده است که ادارات و شرکت‌ها و کارخانه‌ها بايد آن‌ها را رعايت کنند. هرگونه اخلال در اين شروط و ناديده گرفتن آن‌ها موجب آسيب وارد آمدن به تمامي آن‌هاست. لذا نمي‌توان برخي از اين اوصاف و ويژگي‌ها را قبول کرد و برخي ديگر را وانهاد بلکه بايد همه را يکجا پذيرفت تا نتيجه‌ي مطلوب از آن‌ها بي کم و کاست حاصل آيد. اجازه دهيد اين مطلب را با مثالي روشن‌تر کنم. اگر شما به شرکتي که از استاندارد ايزو پيروي مي‌کند کالايي را سفارش دهيد، آن‌ها آن کالا را بر اساس جدول زماني خود ظرف دو روز به شما تحويل مي‌دهند. اگر بيست بار ديگر هم چنان سفارشي به آن شرکت بدهيد کالا را دو روزه به شما تحويل خواهند داد و هيچ تأخيري در تحويل کالا به وجود نخواهد آمد، براي اين‌که اين سيستم و اين نظام به تمام قرارهاي تعيين شده، از آغاز معامله گرفته تا فرستادن نماينده و پذيرايي از خريدار و مذاکره با وي و... تا صدور فاکتور و حمل کالا و بسته‌بندي و نوع وسيله‌ي نقليه‌اي که کالا را حمل مي‌کند و... مطابق استاندارد خود عمل مي‌کند. پس پيروي از سيستم ايزو در واقع يعني برداشتن گام‌هاي حساب شده در هر مرحله بر اساس نظمي خاص و مشخص. مي‌توان آن را اين‌گونه هم تعريف کرد: ”چيزي را بگويي که به آن عمل مي‌کني؛ به آنچه مي‌گويي اعتقاد داشته باشي؛ به آنچه مي‌گويي عمل کني. و اين را در رفتار خود نيز نشان دهي.“ اگر به چنين گواهينامه‌ي کيفيتي دست بيابيد آن‌گاه رفتار شما، با تمام جزئيات و ويژگي‌هايش، بايد با آن سيستم هماهنگ و سازگار و از کاستي‌ها و لغزش‌ها عاري باشد. وجود و ضرورت وجود نظام البته امري بديهي است و هيچ‌کس با اصل آن مخالفتي ندارد. کسي که در روابط اقتصادي و تجاري و کاري خود به وجود يک سيستم اذعان دارد، شايسته است که در روابط اجتماعي و خصوصي و خانوادگي خود نيز به آن توجه کند. فکر مي‌کنم که چون همه‌ي ما به اين حقيقت ايمان داريم که داشتن يک سيستم و نظام يعني داشتن راهي هموار در زندگي و تداوم موفقيت در هر کاري، لذا وقتي مسأله‌ي آشنايي دختر و پسر را قبل از ازدواج بر نظام عقد موقت مبتني مي‌کنيم به خاطر اين‌ است که به ضرورت اين نظام شرعي اعتقاد و ايمان داريم.»

    مراحل ايجاد رابطه‌ي آشنايي

    به نظر مي‌رسيد که دانشجويان با آرايي که طرح مي‌شد همدلي دارند. ناصر چون کشش لازم را در جو حاکم بر سالن يافته بود و مي‌ديد که همه در

    انتظار شنيدن راه حل آشنايي دختر و پسر قبل از ازدواجند، از آنجا که خودش آغازگر يا اصلاً صاحب اين پژوهش بود، به منظور شرح اين نظريه سخن را پي گرفت و گفت: «با در نظر گرفتن نظامي که بيان شد، ما، يعني اين گروه پژوهشي، از ديدگاهي شرعي و پس از بحث‌هاي فراوان و بررسي آراء و انديشه‌هاي گوناگون، به طرحي براي اين آشنايي رسيديم که موجب آساني شروع آشنايي و پايان دادن به آن است، بي‌آنکه داراي هيچ نتيجه‌ي منفي، حتي اندک، باشد. در اين طرح، مسؤوليت‌ها روشن و شرط‌ها نيز آشکار است. اما پيش از بيان اين طرح اجازه دهيد يکي از موارد بسيار مهم را در روابط بررسي کنيم: رابطه‌ي ميان دو انسان. هنگامي که شما زني را در خيابان مي‌بينيد، برايش آرزوي موفقيت مي‌کنيد، همان‌گونه که براي خواهر يا مادر خود چنين آرزويي داريد. انگيزه‌ي اصلي شما در اين کار همانا اصلي است که مي‌گويد ”براي ديگران همان را بپسند که براي خود مي‌پسندي.“ از اين‌رو نحوه‌ي برخورد شما با آن زن بر اساس اصولي است که شرع در برخورد با ديگران مقرر داشته است. حال اجازه دهيد مراحل ايجاد رابطه‌ي آشنايي را بيان کنم. نخستين مرحله، اختلاط شرعي يا گردآمدن يا معاشرت است. شکي نيست که جامعه مجموعه‌ي افراد انساني است. ما در محل کار، بازار، مدرسه، دانشگاه، کارخانه و در بسياري از مکان‌هاي عمومي با يکديگر مواجه مي‌شويم و معاشرت مي‌کنيم. اين ملاقات‌ها و معاشرت‌ها در چنين فضاهايي به ما فرصت مي‌دهد تا با افراد فراواني آشنا شويم و به شناختي ابتدايي و اوليه از يکديگر دست يابيم. منظور ما از اختلاط و معاشرت شرعي همين برخوردها و معاشرت‌هاي اوليه ميان زن و مرد است بي‌آنکه مستلزم نوعي خلوت کردن يا تماس بدني يا نگاه کردن از سر لذت‌جويي و امثال آن باشد.»

    در اين ميان دختر دانشجويي ايستاد و گفت: ”تا جايي که ما خبر داريم، معاشرت مردان و زنان حرام است.“

    ناصر جواب داد: «فقط در صورتي حرام است که آن ضوابط شرعي که بعضي‌هايش را بيان کرديم مراعات نشود. يعني معاشرت‌ زن و مرد اساساً و بالذات حرام نيست مگر اين‌که از حدود شرع خارج شود. اما در حالت‌هاي عادي که معاشرت به شکلي جدي و به دور از تحريک و بيهودگي است اشکالي ندارد و حرام نيست. معاشرت فقط در صورتي حرام است که با شبهه و شک توأم شود.

    «در اينجا بايد به نکته‌ي مهمي اشاره کنيم. اصولاً تصميم دختر و پسر بر خلوت کردن به دور از چشم ديگران، نشان از اين امر دارد که نوعي انگيزش و احساس و تمايل در کار است و از نوع خلوت کردن خواهرانه و برادرانه نيست. پس خلوت کردن في‌نفسه مردود نيست، بلکه نتايج بعدي آن است که منفي و مردود است.

    «پس منظور از معاشرت، معاشرت شرعي و به دور از انحراف است؛ معاشرتي که در محيط سالم کار و تحصيل، بر اساس نيازي طبيعي و دوجانبه انجام مي‌شود. اين نقطه‌ي آغاز آشنايي اوليه‌ي زن و مرد است. اين معاشرت در مذاهب اسلامي حرام نيست و اگر نظري متفاوت در ميان فقها وجود دارد، منظور منع بهانه‌هاي آلوده شدن به گناه است نه تحريم مطلق.

    «مرحله‌ي دوم، مرحله‌ي دوستي و آشنايي است؛ مرحله‌اي که دختر و پسر با عقد موقت وارد آن مي‌شوند با اين شرط که رابطه‌شان همچون رابطه‌ي خواهر و برادر باشد. ما از اين رابطه فعلاً با واژه‌ي ’فيقه‘ ياد مي‌کنيم.»

    همين‌که ناصر اين اصطلاح را بر زبان آورد، همهمه‌اي به پا شد و خنده‌هايي از گوشه و کنار سالن به گوش رسيد. در چهره‌ي بعضي‌ها هم آثار شرم نمايان بود. مصطفي با چهره‌اي جدي خواست آرامش را به سالن بازگرداند، اما دکتر ابوزکريا با اشاره‌اي از او خواست که آنان را راحت بگذارد چرا که حس مي‌کرد واکنش آنان از شنيدن اين تعبير کاملاً طبيعي است. سپس دانشجوي دختري ايستاد و پرسيد: ”يعني آنان مثل خواهر و برادر با هم رابطه برقرار مي‌کنند يا مثل زن و شوهر؟“

    ناصر جواب داد: «در اين مرحله مرد بايد با زن همچون خواهر خود رفتار و معاشرت کند. آنان مجازند با هم خلوت کنند. پسر مي‌تواند دختر مورد نظر را بدون حجاب ببيند، اما نبايد احساسات وي را تحريک کند و سخنان جنسي و شهوت‌انگيز بر زبان بياورد. همان‌گونه که فقط مي‌تواند بخش‌هايي از بدن خواهرش را ببيند که شرع به او اجازه مي‌دهد، در اينجا هم همان‌طور است. مي‌تواند گونه‌ي دختر را ببوسد، نه لبانش را. مي‌تواند دستش را بر شانه‌ي وي نهد، اما نه بيشتر. خلاصه اين رابطه در حد دوستي شرعي باقي مي‌ماند بي‌آنکه درخواست جنسي در کار باشد. همچنين در اين رابطه مسؤوليت‌ها و تکاليف و حقوق همسري وجود ندارد. اينها همه براي اين است که پس از پايان اين رابطه دختر بتواند آن را تمام کند بي‌آنکه جسمش يا اعضاي خاص بدنش ديده شده باشد و تعهد و مسؤوليتي را برايش در پي داشته باشد.

    «مرحله‌ي سوم: طرفين در صورت موفقيت در مرحله‌ي قبلي و آشنايي با رفتارها و ديدگاه‌ها و ويژگي‌هاي شخصي و اخلاقي و تربيتي يکديگر، مي‌توانند رابطه‌ي نزديک‌تري برقرار کنند که ما اصطلاح ’ميقه‘ را براي آن به کار مي‌بريم.   [خنده‌ها دوباره شنيده مي‌شود اما اين بار آهسته‌تر]

    در اين رابطه آنچه براي همسران حلال است، براي آنان نيز حلال مي‌شود اما با حفظ بکارت و عدم نزديکي.

    «مرحله‌ي چهارم:’صيغه‘ يا مرحله‌اي که رابطه، شکل رابطه‌ي زناشويي را پيدا مي‌کند. چنان‌که مي‌دانيم، و بارها نيز در اين نشست‌ها گفتيم، امروز جامعه پيش از آن‌که بر اساس آموزه‌هاي اسلام زندگي کند، پيرو آداب و رسوم و سنت‌هاست. اما مطمئن باشيد که به دو علت روزي بالاجبار اين رابطه‌ي صيغه را خواهد پذيرفت: اول اينکه اين رابطه کاملاً شرعي است. دوم، جامعه مجبور است حقيقت زندگي يک طبقه‌ي بزرگ را بپذيرد و حق شرعي آنان را بازگرداند.»

    دانشجوي دختري از ناصر خواست که درباره‌ي آن طبقه‌ي بزرگ بيشتر توضيح بدهد، از اين‌رو وي ادامه داد: «مي‌دانيد زنان زيادي هستند که به خاطر شرايط بسيار خاص يا شخصي خود، مثلاً به خاطر تحصيل يا نازايي و نداشتن توانايي تربيت بچه، يا کار در يک رشته‌ي علمي بسيار مشکل و وقت‌گير، نمي‌توانند در شرايط ازدواج دائم زندگي کنند، اما در عين حال مايلند به غرايز و نيازهاي جنسي خود پاسخ بگويند و نمي‌توانند آن‌ها را ناديده بگيرند. ازدواج موقت براي چنين زناني، بهترين راه جلوگيري از آلوده شدن به گناه است، همين‌طور براي بسياري از مطلقه‌ها، پيردخترها و بيوه‌ها...»

    هنوز پاسخ ناصر به اين دانشجو تمام نشده بود که دانشجوي ديگري در مورد گام و جهش پنجم در آشنايي شرعي سؤال کرد. وي نيز پاسخ داد: «مرحله‌ي پنجم ازدواج دائم است. پس از تفاهم و گذشتن از مراحل آشنايي با شخصيت يکديگر، ازدواج نتيجه‌ي طبيعي و منطقي اين حرکت تکاملي خواهد بود. به همين خاطر ما پيشنهاد مي‌کنيم دختران و پسران جواني که تمايلي به ازدواج و زندگي مشترک با يکديگر دارند، اين مسير آشنايي شرعي را طي کنند و از طريق معاشرت شرعي و عاري از هر گونه نظر سوئي يکديگر را بيابند، وارد مرحله‌ي فيقه که عقدي موقت است و هدف آن يافتن فرصت و وقت کافي براي آشنايي کامل است بشوند. بعد اگر به تفاهم و سازگاري لازم رسيدند، مي‌توانند به مرحله‌ي ميقه گام نهند. البته پيشنـهاد مي‌کنم که اين مرحله از مـدت زمـان مناسب برخوردار باشد و در انتقال از آن به مراحل بعدي عجله نشود. اگر نتيجه‌ي مطلوب از اين مرحله به‌دست آمد، مي‌توانند وارد مرحله‌ي نهايي بشوند و ازدواج دائم بکنند.»

    ناصر در سخنان خود از مرحله‌ي چهارم، يعني صيغه گذشت و از آن حرفي نزد. اين نکته را يکي از حاضران که گويا يکي از مدرسان دانشگاه بود، به وي گوشزد کرد. ناصر در جواب وي گفت: «من به عمد از مرحله‌ي چهارم چيزي نگفتم، چون دختر باکره نيازي به اين مرحله ندارد و براي آشنايي، همان مراحل فيقه و ميقه برايش کافي است.»

    خانمي که در ميانه‌ي سالن نشسته بود، برخاست و پرسيد: «پس صيغه را فقط براي پيردخترها و مطلقه‌ها پيشنهاد مي‌کنيد؟» ناصر گفت: «آنان مختارند، اما ما به آنان پيشنهاد مي‌کنيم که مراحل فيقه و ميقه را نيز تجربه کنند. شايد پس از آن همسر دلخواه‌شان را بيابند و به زندگي مشترک شايسته‌ي خود برسند. عواملي مثل شرم و خجالت و مصلحت در دختران وجود دارد که آنان را از سرعت گرفتن در برقراري رابطه‌ي جنسي در ابتداي آشنايي منع مي‌کند. او حتي اگر با مرد مورد علاقه‌ي خود به تفاهم فکري و اخلاقي هم برسد، باز نمي‌تواند مطمئن باشد که اگر رابطه­‌ي آنان منجر به بارداري شد، مرد از عهده‌ي مسؤوليت‌ها و تعهدهاي اقتصادي و اجتماعي اين عمل برخواهد آمد يا خير.»

    معني اصطلاحات ’فيقه‘ و ’ميقه‘

    با اين‌که جلسه طولاني شده و از وقت معمول خود گذشته بود اما گويا حاضران خسته نشده و همچنان مايل به گفت‌وگوي بيشتر بودند. به همين خاطر مصطفي، دبير همايش، اجازه داد تا يکي از دانشجويان سؤال خود را در مورد معني دو کلمه‌ي ’فيقه‘ و ’ميقه‘ طرح کند. اين بار محمد در جواب گفت: «البته در فرهنگ‌هاي لغت اين دو کلمه به شکلي که ما از آن استفاده مي‌کنيم وجود ندارد اما اشکالي ندارد که براي موضوعي جديد، آن‌هم در اين درجه از اهميت، واژه‌اي جديد درست کنيم. براي فهم معناي اين دو واژه بايد توضيح کوتاهي بدهم. مي‌دانيم که هر رابطه‌اي که ميان دو نفر پديد مي‌آيد با همراهي آغاز مي‌شود. مثلاً شما کسي را تا دم در ’همراهي‘ مي‌کنيد، او هم ’همراه‘ شما مي‌شود. اما چون پسر نمي‌تواند در هنگام معرفي دختري به ديگران بگويد اين خانم رفيقه‌ي من است، و بدين‌ترتيب ايجاد سوء تفاهم کند، حرف ’ر‘ را از واژه‌ي ’رفيقه‘ حذف کرديم و اصطلاح جديد ’فيقه‘ را ساختيم. در مرحله‌ي بعدي اين رابطه عميق‌تر[23] مي‌شود، که با حذف ’عين‘، واژه‌ي ’ميقه‘ به دست آمد. صيغه هم يک اصطلاح کاملاً معروف و شناخته شده براي همه است و نيازي به شرح ندارد. اين الفاظ به همين راحتي ساخته شدند و هيچ‌گونه پيچيدگي در آن‌ها وجود ندارد. دختر و پسري براي آشنايي با يکديگر و رسيدن به مرحله‌ي ازدواج دائم، رفيق و همراه يکديگر شده‌اند، اما هنوز کاملاً يکديگر را نشناخته‌اند، يعني در مرحله‌ي فيقه‌اند. اگر صلاح ديدند و يکديگر را به لحاظ اخلاقي و روحي و عقلي مناسب يافتند، اين رابطه را عميق‌تر مي‌کنند و وارد مرحله‌ي ميقه مي‌شوند. اين اصطلاحات ساده را صرفاً براي سهولت در انتقال افکار به جوانان به کار مي‌بريم. شما مي‌خواهيد اينها را به کار ببريد، مي‌خواهيد به کار نبريد. اين جانمايه‌ي طرح ما بود که براي‌تان توضيح داديم و در اختيار شما قرار گرفت.»

    يکي از دانشجويان برخاست و گفت: ”بسياري از دوستان و حاضران چندان نسبت به اين طرح توجيه نشدند و سؤالات و اشکالات زيادي بر آن دارند که پيشنهاد مي‌کنم قبل از ختم جلسه آن‌ها را بشنويد و پاسخ بدهيد.“

    ناصر نيز در جواب گفت: «ما هم قبول داريم و آماده‌ي پاسخ‌گويي به هر سؤالي هستيم، اما ديگر وقتي براي سؤال و جواب و پرداختن به جزئيات نداريم. پيشنهاد مي‌کنم که ادامه‌ي اين بحث را به جلسه‌ي بعد موکول کنيم.»

    همهمه‌اي در ميان دانشجويان افتاد که مي‌گفتند: ”اي کاش روز برگزاري جلسه جلو انداخته شود، چون روزهاي برگزاري امتحانات نزديک است. شنبه‌ي آينده خوب است.“

     

    مصطفي بعد از مشورت با گروه، به خاطر اين‌که احتمال داشت مدت جلسه‌ي بعدي طولاني باشد، صبح شنبه‌ي هفته‌ي بعد را زمان مناسبي دانست و اعلام کرد:

    «وعده‌ي ما روز شنبه‌ي آينده ساعت 9  صبح. نظر دوستان چيست؟» همه موافق بودند.

     

    [11] همان، ج2، ص 3.

    [12] همان، ج2، ص38. بنگرید به سند شماره­ی 11.

    [13] همان، ج2، ص40.

    [14] الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص21. بنگرید به سند شماره­ی 12.

    15] اشهار

    [16] مجله‌ی زهرة الخلیج، شماره­ی 1115، مورخ 5 اوت 2000.

    [17] الفقه علی مذاهب الأربعة، ج4، ص13.

    [18] الفقه علی مذاهب الأربعة،ج4،ص 34. بنگرید به سند شماره‌ی 13.

    [19] فقه السّنّة،ج2، ص87. بنگرید به سند شماره­ی 14.

    [20] ’زوّجتُکَ ابنتی‘

    [21] ’قبلتُ ‘

    [22] الفقه علی مذاهب الأربعة، ج4،ص27.بنگرید به سند شماره­ی 15.

    [23] عمیقه

     

    فصل پنجم

    پرسش‌هاي پيچيده و پاسخ‌هاي استوار

     

    نشانه‌هاي مسير

    در ساعات اوليه‌ي صبح برخي از دانشجويان و استادان دانشگاه و ميهمانان خارج از دانشگاه، کنار در ورودي سالن ايستاده بودند تا بتوانند قبل از ديگران وارد سالن شوند و در جايي مناسب بنشينند تا سؤال‌ها و نکته‌هايي را که از جلسه‌ي پيش به ذهن‌شان رسيده بود، مطرح کنند. ساعت هشت و سي دقيقه بود که درِ سالن به روي شرکت‌کنندگان گشوده شد. با وجود صندلي‌هاي اضافه‌اي که به صندلي‌هاي اصلي اضافه کرده بودند و در راهروها و برخي فضاهاي خالي چيده شده بود، تعداد زيادي مجبور به نشستن روي زمين شدند و تعدادي ديگر نيز چاره‌اي جز ايستادن نداشتند. سخنرانان نيز وارد سالن شدند و در جايگاه خود قرار گرفتند و پوشه‌هاي‌شان را که مملو بود از مشتي کاغذ در مقابل‌‌شان گشودند. صداي گفت‌وگوهاي آرام دانشجويان را کلام مصطفي به سکوت تبديل کرد. او از همه خواست تا آرام باشند و سپس با اشاره به گروه ضبط، به آنان فهماند که آماده شوند تا کارشان را آغاز کنند. بالاخره مصطفي باب سخن را گشود: «به همه‌ي دوستان عزيز، دانشجويان محترم و استادان و ميهمانان گرامي خوش‌آمد مي‌گويم. بحثي که در جريان آنيم يک بحث علمي است به منظور خدمت به جامعه‌مان که امروزه با مشکلات فراواني دست به گريبان است؛ مشکلاتي که مهم‌ترين ِ آن‌ها همانا معضلات پيشاروي خانواده‌هاست. چنان‌که مي‌دانيد، ما در اينجا طرحي را ارائه کرديم تا شکل يک سيستم اجتماعي به خود بگيرد. افق‌هاي اين طرح در نشست قبلي بيان شد. اما چون متوجه شديم پرسش‌هاي فراواني در اين رابطه براي شما وجود دارد اين جلسه را هم برگزار کرديم. قصد داريم اين نشست را آزاد برگزار کنيم. هر کس هر پرسشي که دارد مي‌تواند مطرح کند دوستان گروه هم براي پاسخ‌گويي آماده‌اند. بفرماييد.»

    صيغه يا عقد موقت؟

    يکي از خانم‌هايي که استاد دانشگاه بود، سؤالش را اين‌گونه مطرح کرد: ”در ضمن توضيحات شما درباره‌ي طرح دوره‌ي آشنايي، نظرم به اين نکته جلب شد که شما از کاربرد تعبير ازدواج متعه در مورد طرح خود اجتناب مي‌کنيد و تعبير عقد موقت را ترجيح مي‌دهيد. اما چه اصراري داريد که آن را عقد موقت بناميد در حالي که تعبير صيغه در فقه شما مجاز دانستـه شده است؟ چرا مي‌خواهيد تعبير متعه را از ذهن‌ها دور کنيد؟ اگر قصدتان اين است که ذهن‌ها متوجه نزديکي جنسي نشود، خب اين نزديکي گرچه در مرحله‌ي فيقه که بيان کرديد نيست ولي در مرحله‌ي ميقه وجود دارد چون بالاخره شما آن‌را در اين مرحله، گرچه نه به شکل کامل، مي‌پذيريد. در صيغه هم که نزديکي جنسي در صورت تمايل طرفين به طور کامل هست. بنابر اين چرا بر کاربرد تعبير ’عقد موقت‘ اصرار داريد؟“

    پاسخ اين پرسش را ناصر به عهده گرفت. وي در جواب گفت: «براي پاسخ کامل اجازه بدهيد مقدمه‌ي کوتاهي را بيان کنم. برخي از فقها عقيده دارند که اشکال و اختلافي در اين نيست که گاه لفظ نکاح را به معناي نزديکي جنسي به کار مي‌برند و گاه نيز به معناي عقد؛ به‌ويژه اين معنا در عرف و شرع هر دو رواج دارد. خلاصه اينکه ظاهراً واژه‌ي نکاح در معناي عقد به نحو حقيقي به کار مي‌رود و در معناي نزديکي جنسي به نحو مجازي. اين را نيز گفته‌اند[1] که واژه‌ي نکاح فقط در يک آيه‌ي قرآن به معني نزديکي جنسي به کار رفته است: ”آن‌گاه چون زن را طلاق گفت، ديگر بر او حلال نيست مگر آن‌که به همسري جز او شوهر کند“؛[2] که در مورد محلـّل است و مختص به بازگشت زن سه‌طلاقه به شوهر اول، چرا که وي فقط در صورتي مي‌تواند مجدداً با شوهر اولش ازدواج کند که با مرد ديگري ازدواج و بعد از جدا شدن از او و سپري شدن عدّه، با شوهر سابقش ازدواج کند.

    «چيزي که تأکيد مي‌کند معناي واژه‌ي نکاح همان عقد است، اين آيه‌ي قرآن است: ”اي مؤمنان، چون با زنان مؤمن ازدواج کرديد، سپس پيش از آن‌که با آنان هم‌آغوشي کنيد طلاق‌شان داديد، براي شما به عهده‌ي آنان عدّه‌اي نيست که حسابش را نگاه داريد .“[3] اين آيه به شکلي بسيار صريح و روشن به ما مي‌گويد که منظور از نکاح عقد است و زناني که به عقد (نکاح) مردي درمي‌آيند اما با او نزديکي نمي‌کنند، نياز به عدّه ندارند و مي‌توانند پس از طلاق بلافاصله با مرد ديگري ازدواج کنند.

    «با اين مقدمه خواستم اين نکته را تأکيد کنم که اولاً سيستم آشنايي که ما از آن سخن گفتيم و مبتني بر عقد شرعي است، حتماً به معني ايجاد رابطه‌ي جنسي در مراحل اوليه نيست. ثانياً، از آنچه بيان شد مي‌فهميم که کلمه‌ي عقد فقط بر ازدواج موقت اطـلاق نمي‌شود، بلکه شامل ازدواج دائم نيز هست، ما فقط کلمه‌ي ’موقت‘ را به آن اضافه کرديم چون اين عقد مقيد به زمان مشخصي است و اصلاً فلسفه‌اش در همين زمان‌دار بودن آن است. وقتي که آن مدت به سر آيد اين رابطه هم به طور خودکار به پايان مي‌رسد، مگر اين‌که طرفين بخواهند آن را تجديد کنند.

    «اما اصرار ما بر کاربرد کلمه‌ي عقد ]به جاي کلمه‌ي ازدواج [به اين خاطر است که هر زمانه‌اي ضوابط و شرايط خاص خود را دارد. ما اينک در دوراني زندگي مي‌کنيم که روابط اجتماعي و زناشويي پيچيده‌تر گشته و مشکلات و توقعات مادي و اجتماعي آن به گونه‌اي ديگر درآمده است. در قديم اين‌طور نبود. در زمان‌هاي گذشته شوهر با پدر دختر به توافق مي‌رسيد، مهريه را به پدر پرداخت مي‌کرد، دختر را به خانه‌ي پدري خود مي‌برد تا در کنار پدر و مادر و برادران و خواهران وي زندگي کند. ضمناً خدمت به پدر و مادر و خانواده‌ي شوهر نيز جزو وظايف معمول او بود. نظر دختر در اين ميان هيچ ارزشي نداشت و اصلاً پرسيده نمي‌شد. امروزه اوضاع عوض شده است و کسي نمي‌تواند با زنان چنين رفتاري داشته باشد. زنان به سطوح بالاي دانشگاهي مي‌رسند، کار مي‌کنند، دوشادوش مردان در فعاليت‌هاي مختلف به کار و توليد مي‌پردازند، به حقوق و وظايف و ميزان مسؤوليت‌هاي خود کاملاً آشنايي دارند، و به شرايطي که قبلاً به آن تن مي‌دادند حتي نمي‌توانند فکر کنند. ما مي‌گوييم ’عقد‘، چون مي‌خواهيم اين انديشه را در ذهن‌ها جاري سازيم که رابطه‌ي زناشويي نوعي توافق است. آنان بر سر هر چيز که به توافق رسيدند بايد مطابق آن عمل کنند. ما که باور داريم تا زمان رسيدن به مرحله‌ي عقد دائم بايد از مراحل شرعي ديگري عبور کرد، براي اين است که طرفين يکديگر را خوب بشناسند و با توانايي‌ها، روحيات، انديشه و بستر اجتماعي و خانوادگي يکديگر، به شکلي دقيق آشنا شـوند و ببينند آيا مي‌توانند به مرحله‌ي ازدواج دائم برسند يا نه. بنا بر اين، ازدواج يک قـرارداد، يک توافق، يک پيمان[4] است. لذا اگر اختلافي ميان زن و شوهر پيدا شود، مثلاً يکي از آن‌ها حقوق بيشتري براي خود قائل شود، مي‌توانند با مراجعه به بندها و ضوابط ثبت شده، متوجه عادلانه يا ظالمانه بودن خواسته‌ي خود شوند. ما چون باور داريم که ازدواج يک عقد و پيمان و ميثاق است، مايليم واژه‌ي عقد را براي آن، حتي در ازدواج دائم، به کار بريم تا مردم در مورد ماهيت اين عقد و شرايطش کنجکاوي و تحقيق کنند. لذا به کساني که در مسير ازدواج گام بر‌مي‌دارند توصيه مي‌کنيم که در شرايط و مواد اين پيمان به نيکي بنگرند و هيچ‌گاه بي‌قيد و شرط ازدواج نکنند بلکه بر تعداد شروط خود بيفزايند تا در صورت بروز اختلاف بتوانند با مراجعه به آن شروط راه حلي براي مشکل خود بيابند.

    «وضعيت جامعه هم بر همين منوال است. افراد و مؤسسه‌ها در تمامي قراردادهاي کاري و تجاري خود همين کار را مي‌کنند. حتي در قراردادهاي انجمن‌هاي فرهنگي و اجتماعي و ورزشي هم شروط فراواني قيد مي‌شود و موارد قانوني بسياري در آن‌ها مندرج مي‌گردد که نوع رابطه‌ي عضو را با انجمن به خوبي و روشني توضيح مي‌دهد و وظايف و مسؤوليت‌هاي طرفين را کاملاً برمي‌شمارد. در تمامي پيمان‌ها ستون مهمي وجود دارد به نام ’ملاحظات‘ که به فرد اجازه مي‌دهد تا بر اساس وضعيت خاص خود هر شرطي را که لازم مي‌داند در آن درج کند. به همين دليل است که ما واژه‌ي ’عقد‘ را بر ساير واژه‌ها ترجيح مي‌دهيم، گرچه آنچه براي ما اهميت دارد مفهوم و اهداف و فلسفه‌ي نهفته در پشت اين کلمه است نه خود کلمه. براي ما مهم اين است که اين واژه ما را به کجا مي‌برد، چه مسؤوليت‌هايي را بر گردن ما مي‌نهد، و در صورتي که کسي خواست از زير بار اين مسؤوليت‌ها شانه خالي کند و حقوق و احساسات ديگران را ناديده بگيرد، چه بايد کرد. اينهاست که براي ما اهميت دارد نه يک واژه. آنچه براي ما مهم است اين است که ابهام موجود در اين پيمان موجب نابودي و خُرد شدن کسي نشود. متأسفانه امروزه آنچه در ازدواج‌ها در خانواده‌ها معمول شده، فکر کردن به نکات فرعي و فراموش کردن اصل مسأله است. ما درباره‌ي جشن عروسي، تالار، ماشين عروس، لباس عروس و داماد، کيک عروسي، تعداد غذاها، تعداد ميهمانان، فيلمبرداري و... که فقط براي يک شب به آن نياز است ساعت‌ها بلکه روزهاي متمادي بحث و مشورت مي‌کنيم، اما مسائل اصلي و ضرورت‌هاي زندگي را کاملاً از ياد مي‌بريم. من از شما مي‌پرسم که آيا به همان اندازه که درباره‌ي مسائل شب اول عروسي فکر و بحث مي‌کنيم، به راه حل‌هاي مشکلات و نکاتي که شايد بعدها سبب اختلاف بشود و اين‌که چگونه دعواهاي خود را بدون هزينه يا با حداقل هزينه و ضرر خاتمه بدهيم، مي‌انديشيم؟»

    توافق‌هاي قبل از ازدواج

    استادي که اين سؤال را کرده بود، به سرعت نکات مهم صحبت‌هاي ناصر را يادداشت مي‌کرد. سپس با لبخندي که بر لب داشت رضايت خود را از پاسخ ناصر اظهار کرد و دوبـاره پرسيد: ”گفتيد که خانواده‌ها به حواشي مي‌پردازند و مسائل اصلي و ضروري زندگي را فراموش مي‌کنند. منظور شما از مسائل اصلي و ضروري چيست؟“

    ناصر گفت: « مثلاً بايد فکر کنيم که در صورت طلاق، چه کسي فرزندان را نگه خواهد داشت؟ آن‌ها با چه کسي زندگي خواهند کرد؟ بدون شک در اسلام حق حضانت براي زن مشخص شده؛ او مي‌تواند فرزندان خردسال را نگه دارد، اما بعد از دو يا هفت سال (چون در اين باره بين فقها اختلاف نظر وجود دارد) بچه‌ها بايد نزد کدام‌يک از آنان باشند؟ آنان چگونه بايد در طي آن سال‌ها بدون عقده و نفرت و کينه بزرگ شوند؟ آپارتمان و اتومبيل به چه کسي تعلق خواهد گرفت؟ همچنين آيا مهريه‌ي زن که در سال‌هاي اول ازدواج مبلغي باارزش به شمار مي‌آمد، بعد از بيست يا سي سال زندگي، به همان اندازه پرداخت خواهد شد، يا ارزش روز آن در نظر گرفته خواهد شد؟ در مورد نفقه چرا بايد منتظر حکم قاضي باشيم که ممکن است ما را راضي کند يا نکند، و از آن احساس ظلم و اجحاف بکنيم؟ چرا در عقدنامه‌ي خود شرط‌هايي را براي حل و فصل اين دعوا تعيين نکرده بوديم؟ چرا شرط‌هايي را تعيين نکرديم تا مانع شود مرد هر وقت خواست زنش را طلاق دهد يا زن هر وقت اراده کرد طلاق بگيرد؟ اين‌ها برخي از همان نکات ضروريي هستند که بايد پيش از ازدواج درباره‌ي آن‌ها گفت‌وگو کرد و به توافق رسيد.»

    يکي از دانشجويان دختري که گويي اصلاً از اين امور آگاهي نداشته، چنانکه انگار ناصر از زبان او سخن مي‌گويد، پرسـيد: ”ديگر چه چيزهايـي هست که بايد در مورد آن‌ها به توافق رسيد؟“

    ناصر گفت: «مثلاً ادامه‌ي تحصيل يا اشتـغال زن. اين‌که آيا در خانه‌ي پدري زندگي خواهند کرد يا خانه‌اي جدا خواهند داشـت. بايد پيش از عقد در باره‌ي اين مسائل بحث کنند و به نتيجه برسند. در مورد مهريه مي‌توانند اين‌گونه عمل کنند که مثلاً مرد، پنج يا ده درصد حقوق ماهيانه‌ي خود را به

    حساب شخصي زن واريز کند، تا با اين کار بار سنگين مهريه‌ کم شود. اگر مرد اين کار را با رضاي خاطر انجام دهد مشکلات بعد از طلاق هم کمتر مي‌شود. به علاوه، اين کار و سود حاصله از اين سـرمـايه‌گذاري، نصيب همه‌ي افراد خانواده مي‌شود. اگر هم شوهر دچـار حـادثه‌اي شود، اين مبلغ بهترين ياور زن در برابر مشکلات اقتصادي و غير اقتصادي احتمالي خواهد بود. همچنين شايد زياد شدن اين مبلغ در حساب شخصي زن، باعث شود که او هزينه‌ي برخي چيزها، مثلاً لباس، را از شوهر درخواست نکند.

    «در مورد شروط نکته‌ي مهمي وجود دارد که مي‌خواهم با اين مقدمه‌ي کوتاه به آن برسم. مي‌دانيم که در صورت وقوع طلاق، چه‌بسا زن و مرد به خاطر فرزندان با يکديگر جدال کنند. شکي نيست که از نظر مراجع قضايي و رسمي، سرپرست کودکان، در سني خاص، پدر است. پدر است که مدارک رسمي فرزندان، مثل شناسنامه و گـذرنامه‌ي آن‌ها را مي‌گيرد يا در اموال آن‌ها تصرف مي‌کند. حال اگر زن و مرد از هم جدا شوند و کودکـان در حضانت زن قرار بگيرند، زن قانوناً نمي‌تواند مثلاً آنان را به خارج از کشور ببرد يا دراموال آنان آن‌گونه که فکر مي‌کند به صلاح‌شان است دخل و تصرف کند. براي جلوگيري از اين مشکلات، زن بايد در هنگام عقد، با همسر خود شرط کند که اگر روزي چنين مشکلاتي بروز کرد، به او وکالت دهد تا آنچه را به صلاح فرزندانش است، انجام دهد. با چنين کاري يکي از مواد قانوني که ولايت مـرد بر کودکان اسـت، شکلي انعطاف‌پذير بـه خود مي‌گيرد و بخشي از صلاحيت‌هاي پدر به مادر منتقل مي‌شود، چـرا که او نيز دلسوز کودکان و آرزومند خوشبختي آنان است.

    «نقش خانواده و جامعه و نهادهـاي اجتماعي در توجيه و ارشاد جوانان در مورد چنين مسـائلي بسيار مهم و مؤثر است. اگر اهل درايت و روشن‌نگري باشيم مي‌توانيم با اين کارها موانع زيادي را از سر راه سعادت خود، خانواده، کـودکان و اطرافيان‌مان برداريم و از وقوع بسياري از تنش‌هاي خانوادگي جلوگيري کنيم، به‌خصوص اگر شرع را نقطه‌ي شروع حرکت خود قرار بدهيم. بنابراين، دختر و پسر بدون پيش‌بيني شرايط آينده و استفاده از تجارب پدران و مادران، نمي‌توانند بنيان محکمي براي زندگي خود بسازند. خلاصه آنکه توافق‌ها و پيمان‌ها بايد ثابت‌هاي شرعي را به چشم اعتبار بنگرند و مراقب باشند که متغيرها با چارچوب شرع در تضاد نباشد.

    «دوباره مي‌گويم که اگر ما از واژه‌ي عقد استفاده مي‌کنيم به اين دليل است که مي‌خواهيم چشم‌انداز گسترده‌اي را که در ازدواج در برابر جوانان است به خوبي روشن کنيم تا آنان بدانند که عقد، ضمانت‌نامه‌ي موفقيت زندگي‌هاي مشترک است. سؤال مهم ما از اين جوانان اين است که شمايي که مي‌خواهيد ازدواج کنيد، آيا از شروط اين عقد آگاهي داريد؟ اين نکته‌ي اول. نکته‌ي دوم اينکه آيا پيش‌بيني مشکلات احتمالي را کرده‌ايد و براي حل آن‌ها راهي را در نظر گرفته‌ايد؟ و سوم: آيا شرط‌هايي را ميان خود مطرح کرده‌ايد و بر سر آن‌ها با يکديگر به توافق رسيده‌ايد و در برابر خداوند سوگند ياد کرده‌ايد که هيچ‌گاه آن‌ها را زير پا ننهيد؟ همه‌ي کساني که مي‌خواهند روزي تشکيل خانواده بدهند بايد اين سؤال‌ها را جدي بگيرند.

    «درست است که هنگام بروز اختلاف‌ها و مشکلات به شرع و قانون مراجعه مي‌کنيم، اما چرا از عقل و درايت و دانش خود استفاده نکنيم و شرط‌هايي مطابق با شرع تعيين نکنيم تا روزي نرسد که به داوري اطرافيان نياز پيدا کنيم و بيهوده انرژي ديگران را صرف دعواي خود کنيم. اگر هم مجبور به مراجعه به دادگاه شديم بدانيم با شرط‌هايي که تعيين کرده‌ايم کار صدور حکم بسيار آسان‌تر انجام خواهد شد.

    «نظام پيشنهادي ما، با مراحل تدريجي آن، فرصت کافي و مناسب را در اختيار جوانان و همه‌ي زنان و مرداني که قصد ازدواج و زندگي مشترک دارند، قرار مي‌دهد تا پس از پي بردن به تفاهم و سازگاري با يکديگر، شرط‌هايي را ميان خود تعيين کنند و درباره‌ي بند بند آن‌ها به خوبي فکر کنند.»

    جماعت حاضر در سالن بسيار متنوع بود. شخصي که از لهجه و ظاهرش معلوم بود از شمال آفريقاست، از دکتر ابوزکريا پرسيد:

    ”دکتر ابوزکريا! شما سنّي هستيد اما بر مبناي تحقيق ديني خود عقد موقت را آن‌گونه که شيعيان بدان باور دارند پذيرفتيد و بنا بر تحقيقاتي که انجام داديد به اين نتيجه رسيديد که فقه سني نيز چيزي شبيه به رابطه‌ي شرعي موقت را قبول دارد، چون ازدواج به نيت طلاق را جايز مي‌داند. حال اين سؤال پيش مي‌آيد که مسلمان شيعه پس از پايان وقت و زمان تعيين شده در ازدواج موقت، ديگر مقيد به آن عقد نيست و طرفين پس از پايان مدت هيچ تعهدي در قبال هم ندارند. فکر نمي‌کنيد که در ازدواج با نيت طلاق نيز همين‌طور است؟ يعني مرد پس از آنکه زنش را بي‌آنکه به وي خبر دهد، طلاق داد، ديگر تعهدي نسبت به او ندارد.“

    دکتر ابوزکريا منظور وي را به خوبي فهميد و در جواب گفت: «مسؤوليت‌هاي اخلاقي و شرعي پس از طلاق در عقد دائم و پايان عقد موقت يکسان است. زن پس از طلاق گرفتن از شوهر، از او ارث نمي‌برد و نفقه‌اي به او تعلق نمي‌گيرد، بلکه نفقه متعلق به فرزندان است. اين حکم در پايان عقد موقت نيز جاري است. هر چيزي که در عقد دائم حرام است در عقد موقت نيز حرام است.»

    همان دانشجو دوباره گفت: ”لطفاً بيشتر توضيح بدهيد.“

    دکترابوزکريا ادامه داد: «پس از طلاق زن ِ دائم، يا پايان يافتن مدت عقد موقت و به پايان رسيدن عدّه‌ي زن، وي بر آن مرد نامحرم مي‌شود حتي اگر زندگي مشترک سابق آنان پنجاه سال طول کشيده باشد. مرد که روزي از تمامي اسرار اين زن خبر داشت و همه چيز او را مي‌دانست، پس از طلاق حق ندارد حتي يک تار موي او را ببيند. اما در خصوص کودکان: در هر دو نوع عقد آنان فرزندان هر دو طرف هستند، و زن و مرد در برابر تربيت صحيح آنان بر اساس معيارهاي شرعي و انساني مسؤولند و وظيفه دارند به ايشان آرامش خاطر و توازن در شخصيت بدهند.

    «تفاوت ميان عقد موقت و ازدواج به نيت طلاق يک تفاوت جوهري است که خلاصه‌اش همان داشتن صداقت است. در عقد موقت همه‌ي ابعاد و جزئيات رابطه، براي هر دو طرف شفاف و روشن است. زن کاملاً مي‌داند که در چه راهي گام گذاشته و به کجا مي‌رود. اما در ازدواج به نيت طلاق اصلاً چنين شفافيتي وجود ندارد. منظورم از شفافيت و وضوح همان عدالت است که از ويژگي‌هاي اساسي روابط در جامعه‌ي مدرن و از عناصر نهادينه شده در روابط متمدنانه‌ي امروز است. اين عنصر در ازدواج به نيت طلاق وجود ندارد. وضوح و انصاف، اساس پايداري و موفقيت هر رابطه‌اي است، حال اجتماعي باشد يا اقتصادي يا سياسي. پس چگونه مي‌توان بدون آن‌ها به برقراري عالي‌ترين و مهم‌ترين رابطه‌ي انساني و عاطفي، يعني ازدواج، پرداخت؟ به خاطر نبود شفافيت و انصاف، روابط بين دولت‌ها قطع مي‌شود، قراردادهاي کلان اقتصادي به هم مي‌خورد و دولت‌هايي سقوط مي‌کنند، آن‌وقت شما مي‌خواهيد با پنهان‌کاري و عدم صداقت تشکيل خانواده بدهيد!؟

    «براي روشن شدن هر چه بيشتر اين تفاوت، عرض مي‌کنم که ما تعبير ازدواج موقت را کنار نهاديم و به جايش تعبير عقد موقت را جايگزين کرديم و بر ثبت شروط توافقي اصرار ورزيديم و طرحي براي مرحله‌بندي رابطه‌ي زناشويي داديم و اصطلاحات فيقه و ميقه را بر آن مراحل اطلاق کرديم. همان‌گونه که دوست عزيزم ناصر گفت، اين کلمه‌ها فقط براي اينند که راه و روش و هدف را به ما نشان دهند نه بيشتر.»

    دانشجوي مغربي باز هم پرسش داشت. گويي مي‌خواست تمام جنبه‌هاي اين مسأله را بکاود: ”اما اين کلمات چگونه مي‌خواهند الهام‌بخش باشند؟“

    «ممنونم از اين سؤال‌تان. فرض کنيد فردي غريبه درِ خانه‌ي مرا بزند. من در را مي‌گشايم و مي‌گويم، بفرماييد. اين ’بفرماييد‘ خطاب به اين بيگانه به وي مي‌فهماند که بايد حدود اين خوش‌آمدگويي را رعايت کند. وقتي هم که وارد منزل مي‌شود پيشاپيش مي‌داند که جايش در سالن پذيرايي است. لذا محترمانه داخل مي‌شود، آداب لازم را به‌جا مي‌آورد و مثلاً بي‌اجازه به دستشويي نمي‌رود يا حتي اگر تشنه يا گرسنه باشد نمي‌کوشد سري به آشپزخانه بزند. او حتي مي‌داند که اجازه ندارد به اتاق خواب سرک بکشد يا بدون اجازه از تلفن استفاده کند يا به اثاثيه‌ي خانه دست بزند. خلاصه او هيچ کاري که منافي آداب و اصول اجتماعي باشد انجام نمي‌دهد. شما با گفتن ’بفرماييد‘ در واقع اعلام مي‌کنيد که تا چه اندازه حق دارد در خانه‌تان آزادي عمل داشته باشد. از اين‌رو طبيعي است که او در منزل شما احساس غريب بودن بکند و پيش از انجام هر کاري از شما اجازه بگيرد. اما اگر اين بيگانه به همه جا سرک بکشد و حد و حريم خود را به عنوان ميهمان من مراعات نکند و مثلاً به سراغ اتاق خواب يا وسايل خصوصي فرزندانم يا دست‌نوشته‌هاي شخصي‌ام برود مطمئن باشيد که او را دوباره به خانه‌ام راه نخواهم داد.همچنين اگر دوستي صميمي به منزل من بيايد، به او خواهم گفت ’بفرما، منزل خودتان است‘. البته شايد در ابتداي ورودش او را به اتاق پذيرايي راهنمايي کنم، اما چنانچه براي همسرم دشوار نباشد، وي مي‌تواند بي‌اجازه به دستشويي برود يا چيزي از يخچال بردارد يا از تلفن استفاده کند؛ گرچه ورود به اتاق خواب براي اين دوست هم مجاز نيست. باري، تمام اينها از همان’بفرما، منزل خودتان است‘ نتيجه مي‌شود.

    «اگر بخواهيم همين مثال را با مراحل رابطه‌ي زناشويي تطبيق کنيم، بايد بگوييم که ’بفرماييد‘ در هر دو مورد پذيرايي وجود داشت. در هر دو مورد هم ميهمان به درون خانه آمد. اين مثل اجازه‌ي زن است براي اينکه مردي با او ارتباط داشته باشد. در فيقه، چنان‌که در جلسه‌ي قبل گفتيم، برخورد و ارتباط پسر با دختر مثل ارتباطي است که با خواهر خودش دارد، با اين حق که اجازه دارد گونه‌ي خواهرش را ببوسد يا دست وي را لمس کند. در واقع او فقط همين اندازه اجازه دارد که به اين منزل وارد شود (مثال را به ياد بياوريد. اجازه در حد نشستن در اتاق پذيرايي). اما در ميقه رابطه بيشتر مي‌شود و پسر مي‌تواند بدن دختر را نيز ببيند، البته بدون انجام نزديکي به شکل کامل. اين در واقع مثل همان ’بفرما، منزل خودتان است‘ است، اما در هر حال اتاق خواب استثناست. صيغه هم، که مرحله‌ي سوم است، اجازه براي نزديکي جنسي به طور کامل است. مثل اين است که به آن ميهمان اجازه دهيم هر جاي منزل که خواست برود و به هر اتاقي که خواست سر بکشد و از هر وسيله‌اي که خواست استفاده کند.

    «پس شما با ميزان آزاديي که به ميهمان خود مي‌دهيد، او را مي‌سنجيد، شخصيت، رفتار و ادب او را در رعايت محدوديت‌هاي اخلاقي مورد بررسي قرار مي‌دهيد و بعد تصميم مي‌گيريد که آيا آزادي عمل و صميميت بيشتري به او ببخشيد يا خير. مرحله‌بندي زندگي زناشويي و نحوه‌ي پيشرفت آن از عقد موقت در فيقه و انتقال به مراحل بعدي (ميقه و صيغه) نيز به همين ترتيب است.

    «طرح ما، برنامه‌ي روشن و نظام‌مندي براي يک حرکت تدريجي آگاهانه در جهت کشف همه‌ي ابعاد شخصيتي طرف مقابل، اعم از اخلاقي، رواني و اجتماعي است تا به تشخيص درست رد يا قبول ارتباط برسيم. اين مراحل هم مراحلي هستند که در آن‌ها حدود اختيارات و آزادي‌هاي طرفين تدريجاً بيشتر و بيشتر مي‌شود.»

    دانشجوي مغربي آرام شد بود. چنين مي‌نمود که آن توضيحات وي را قانع کرده است. دانشجوي دختري دستش را بلند کرد و پرسيد: ”من اين‌طور مي‌فهمم که عقد موقت فيقه و ميقه، راهي است براي آشنايي دقيق با کسي که گمان مي‌کنيم با وي سازگاري داريم. درست است؟“

    دکتر ابوزکريا جواب داد: «دقيقاً. معناي درستش همين است. بي‌دليل نبود که مثال خانه را ذکر کردم. شما در ملاقات با ميهمان خود، از خود مي‌پرسيد آيا اين غريبه ادب را رعايت مي‌کند و استحقاق اين پذيرايي را دارد؟ مسلماً اگر در شأن يک ميهمان باادب رفتار نکند و از محدوديت‌هاي اجتماعي که نوع برخورد شما او را ملزم به رعايت آن‌ها مي‌کند، تخطي کند، مثلاً بدون اجازه در اتاق‌ها بگردد، يا از مسواک شما استفاده کند، بار دوم هرگز او را به خانه‌ي خود راه نخواهيد داد.

    «رضايت زن براي ورود به مرحله‌ي فيقه با يک مرد، اين فرصت را به زن مي‌دهد تا به شخصيت ظاهري و باطني او کاملاً نزديک شود و ببيند که آيا شخصيت، نوع برخورد، رفتار و انديشه‌ي او را مي‌پسندد يا خير و در مرحله‌ي تصميم‌گيري آگاهانه انتخاب کند که به مرحله‌ي بعدي (ميقه) منتقل شود يا اين‌که در پايان مدت عقد، رابطه را قطع کند. در مورد مرد هم اين مدت، فرصت مناسبي براي فکر کردن و تصميم‌گيري در اختيارش قرار مي‌دهد.»

    اين صحبت‌هاي دکتر به نظر يکي از دانشجويان آشنا مي‌آمد. اين بود که پرسيد: ”گويا شما مي­‌خواهيد دوباره به مسأله‌ي شرط‌گذاري در رابطه‌ي بين زن و مرد پيش از عقد اشاره کنيد.“

    ابوزکريا گفت: «همين‌طور است. اصلاً تعيين شرط اساس هر گونه رابطه‌ي طرفيني است. اين شروط هدف اصلي اين رابطه‌ي مرحله‌بندي شده است. بگذاريد رازي را براي شما فاش کنم. هدف اصلي ما در تأکيد بر اين شروط، حمايت از حقوق دختران بوده است تا پسران. دختر مي‌تواند هر خواسته و شرطي را که با دين منافات ندارد، از وي تقاضا کند. در مرحله‌ي فيقه دختر چهارچوبي را که پسر بايد به آن احتـرام بگزارد و در درون آن حرکت کند، براي او ترسيم مي‌کند. اگر رفتار او مورد پسند واقع شد و زن به اين باور نزديک شد که اين مرد به شرط‌ها و وعده‌هاي خود عمل مي‌کند رابطه را عميق‌تر مي‌سازد و به مرحله‌ي بعدي منتقل مي‌شود. و در نهايت اگر در مورد اخلاق و انسانيت و دين پسر به باور کامل رسيد مي‌تواند براي ازدواج دائم تصميم بگيرد. تأکيد مي‌کنم که ما به دوشيزگان مرحله‌ي صيغه را پيشنهاد نمي‌کنيم. توصيه‌ي ما اين است که آن‌ها پس از گذشتن از مرحله‌ي ميقه، به مرحله‌ي ازدواج دائم بروند.

    «فرصت خوبي پيش آمد تا به آن سؤال اول بازگردم. زماني که زني را به نيت طلاق به عقد خود در مي‌آوريد، بدانيد که اين زن به نيت ازدواج دائم با شما زندگي خواهد کرد و همه‌ي اميدها، آرزوها و آينده‌ي خود را بر اين اساس رقم خواهد زد و همه‌ي وجود و توانايي‌هاي خود را با شما تقسيم خواهد کرد. حال فکر کنيد وقتي که ناگهان بفهمد شما او را طلاق داده‌ايد چه ضربه‌ي مهلکي بر او وارد خواهد شد. زندگي او تيره و تار خواهد شد، تمام آرزوها و آينده‌اي که بر پايه‌ي عشق به شما بنا کرده بود در نظرش به ويرانه‌اي تبديل خواهد شد که در معرض تندبادي سوزان و ويران‌گر قرار گرفته است. اين احساس صد‌چندان خواهد بود اگر در مسير آن رابطه‌ي بر باد رفته، پاي کودکي هم به ميان آمده باشد. او علاوه بر احساس شرمساري، نااميدي و تنهايي ناشي از طلاق، مجبور است ناخواسته مسؤوليت تربيت فرزند و اداره‌ي خانواده‌اي دونفره يا احياناً سه‌نفره را نيز بر عهده بگيرد. اما اگر به طريقه‌ي عقد موقت عمل شود، زن در تعيين سرنوشت اين رابطه نقش ايفا خواهد کرد. او با قبول فيقه سطح رابطه را تعيين و بنا به صلاحديد خود آن را تنظيم مي‌کند. در اين صورت او ديگر مجبور نيست از همان روز اول همه‌ي مکنونات قلبي و آرزوهاي خود را با مرد بازگو کند يا مهار زندگي‌اش را به دست او بسپارد يا در ازاي يک قدم مرد، ده قدم به سمت او بردارد. اگر هم بر اثر ساده‌لوحي و احساسات در قبال اظهار عواطف زيرکانه‌ي برخي از مردان حدود را بشکند و در هنگامه‌ي نامناسب خود را در اختيار او قرار دهد، گناه عواقب سنگين و کمرشکن، مثلاً باردار شدن نابه‌هنگام، فقط متوجه خود اوست و او بايد فقط و فقط خود را ملامت کند. به همين سبب اصرار داريم که در رفتار خود دقت کنيد و به عواقب ناشي از آن به‌خوبي فکر کنيد. شکار بي‌دفاعي نباشيد که به‌راحتي به چنگ آيد.

    «اگر عقد در مرحله‌ي فيقه است، دختران سعي کنند از آن خارج نشوند مگر اين‌که کاملاً در مورد مرد مطمئن شده باشند. در غير اين صورت، نتيجه‌اش پشيماني است. وقتي هم که عقد به مرحله‌ي ميقه رسيد باز در آن درنگ کنيد و با آگاهي و هوشياري طرف مقابل‌تان را بشناسيد، چون اين مرحله حد فاصل ميان خوشبختي و بدبختي است.

    «پس تفاوت ازدواج به نيت طلاق و عقد موقت اين است که زن در رابطه‌ي اولي موجودي فريب‌خورده است و سرنوشتش اين خواهد بود که روزي همسر به ظاهر وفادارش، برگه‌ي طلاق را از آن‌سوي مرزها برايش بفرستد، اما در دومي زن رابطه‌اي کاملاً شفاف و روشن با مرد مورد نظر دارد، با گام‌هايي حساب شده جلو مي‌رود و اوست که تصميم مي‌گيرد که اگر جواب مثبت را از عقل و دل شنيد، ادامه بدهد يا اين‌که قبل از فوت وقت و پشيماني عقب بنشيند و رابطه را قطع کند.»

     يکي از استادان دانشگاه که گويا چيزي او را نگران کرده بود، ايستاد و خطاب به دکتر ابوزکريا گفت: ” دکتر! فکر نمي‌کنيد که ضمن جلسات متعدد و همکاري چندساله با بقيه‌ي اعضاي محترم گروه علمي شما، که همگي شيعه هستند، تحت تأثير افکار و انديشه‌هاي آنان قرار گرفته‌ايد؟“

    دکتر گفت: «از شما همکار گرامي متشکرم که بهانه‌ي خوبي براي ورود به بحثي بسيار مهم به من داديد. دوستان! ما بايد به سطحي از فرهنگ و روشن‌بيني برسيم که تعصب کورکورانه را در برابر انديشه‌هايي که بر اساس دين و عقل و منطق استوار شده‌اند، کنار بگذاريم. اين رويه‌ي من در تمام سال‌هايي بوده که مشغول تحقيق و مطالعه بوده‌ام. هميشه با روحي تشنه‌ي علم و معرفت و عقلي آزاد‌انديش به هر انديشه و نظريه‌اي که توجهم را جلب کرده نگريسته‌ام. اگر با تحقيق و مطالعه به چيزي ايمان مي‌آوردم، تمام تعصب‌ها و شک و شبهه‌ها را فراموش مي‌کردم. من اين‌گونه بود که اين موضوع بخصوص را پذيرفتم. شما من را به ياد آن روزي انداختيد که ناصر طرحش را با من در ميان گذاشت و از من خواست که به گروه علمي‌اش بپيوندم. اول خيلي ترديد داشتم، چون فکر مي‌کردم که ناصر سعي دارد مرا قانع کند که يکي از حاميان ازدواج موقت باشم، اما بعد که از طرح و محتواي آن مطلع شدم و گفت‌وگوهاي متعددي ميان ما درگرفت و ديدم که سخنان او کاملاً علمي و واقع‌بينانه است و از ديدگاه شرعي و اجتماعي و انساني در باره‌ي اين ازدواج سخن مي‌گويد، متوجه شدم که طرح بسيار روشن و صريح است و درخور تأمل است و غرضي هم در کار نيست. اين بود که به گروه ملحق شدم. اصلاً کار من بحث و تحقيق است. هر مطلب و نظري که مطرح مي‌شد انگيزه‌اي در من ايجاد مي‌کرد تا شخصاً در مورد آن تحقيق کنم و در ميان منابع کوچک و بزرگ علمي و ديني، مشغول تحقيق و مطالعه باشم و براي پيدا کردن مدرک و سند به اعماق تاريخ صدر اسلام و به روزهاي اوليه‌ي پيدايش شريعت اسلامي سفر کنم و ظاهر و باطن روايات و احاديث و وقايع تاريخي را بکاوم. به سادگي ازهيچ چيز نمي‌گذشتم. تا اين‌که بالاخره به استنباط نهايي رسيدم و حاصل کار راه حلي شد براي رهايي جامعه از واقعيتي تلخ که خانواده‌هاي بسياري را به کام فروپاشي و گسستگي فرو برده‌‌ــ منظورم همين موضوع عدم تفاهم و اختلاف و تنش و طلاق است. و مهم‌تراين‌که اين امر راهکاري براي دختران و پسران ما بود که گام در راهي نهند که با درايت و تدبير، آنان را به خانه‌ي آسايش و محبت و آرامش عاطفي و رواني برساند.

    «از طرف ديگر، من به باوري رسيده‌ام که در اعماق وجودم جاي دارد، و آن اين است که خداوند حق است و از هر حقيقتي که مرا به او برساند و نزديک کند، پلي مي‌سازم براي عروج به سوي او. پس هميشه سعي مي‌کنم که دور از هوا و هوس و تعصب باشم. اين بايد صفت هر پژوهش‌گر و هر کسي باشد که مي‌خواهد خدا را از سر آگاهي و دليل و عقل پرستش کند. يکي از مشکلات و موانع بزرگي که بر سر راه حرکت روشن‌گرانه در جوامع اسلامي وجود دارد، اين است که ما به اعمالي خاص مي‌پردازيم و به نظريات گوناگوني باور داريم و مي‌پنداريم که اينها همه برخاسته از دين است در صورتي که چيزي نيستند جز ميراث‌هاي قومي که راه به حقيقت نمي‌برندــ اگر نگوييم که خرافات و انديشه‌هاي وارداتي‌اند که به باورهاي ما راه يافته و عقل‌هاي خام و ساده را در تسخير خود درآورده‌اند و چنان بر انديشه‌ها چيره شده‌اند که گويي مقدسند. اما اجازه دهيد وارد اين بحث نشوم که از حوصله‌ي نشست ما خارج است. بنده از بحث و مناقشه در مسائل ديني نمي‌ترسم، عزمم را جزم کردم و وارد ميدان اين تجربه‌ي جديد شدم. اين طرحي که بيان شد هيچ ربطي به شيعه يا سنّي بودن من ندارد. ويژگي اصلي اين طرح اين است که از دل انديشه‌ي اجتماعي اسلام و نگاه اين دين به خانواده برآمده است. امتيازش هم همين شيوه‌ي جديد بودن و شرعي بودن آن است که در قالب سيستم فيقه و ميقه بروز مي‌يابد و مي‌خواهد به جامعه خدمتي کندــ البته اگر به اهميتش پي برده شود و آن‌را در خدمت به اجتماع و برنامه‌ي ازدواج و خوشبختي خانواده‌ها به کار گيرند. اصل زمان‌بندي و موقت بودن، ريشه در تعاليم اسلام دارد که در مذهب شيعه به آن عمل شده و برخي از مذاهب سني آن‌را رد کرده‌اند. مايلم اين نکته را بيان کنم که پذيرش آن از جانب من به معني پيروزي مذهبي بر مذهب ديگر نيست، بلکه پيروزي اسلام است، چرا که ما همه از يک آبشخور سيراب مي‌شويم؛ آبشخوري که من هر وقت جرعه‌اي از آن نوشيدم از برکاتش سود بردم. اين درياي عظيم از آن ِ همه‌ي مسلمانان و همه‌ي بشريت است. مگر نه اين است که پيامبر اسلام رحمتي بود براي همه‌ي جهانيان؟ از اين درياي عظيم جويبارهاي گوناگوني سر بر مي‌آورند که هر يک رشد و کمال و بهروزي را براي بشر به ارمغان مي‌آورد. اما يادمان باشد که اين جويبارهاي متعدد همه از يک منبع جاري مي‌شوند: اسلام. اين منبع جوشان تا ابد جريان دارد. اين جويبارها نيز همين اجتهادهاي گوناگون فقهاست؛ هر کدام که برگرفته شود ريشه در اسلام دارد. اگر شما مثلاً به آراي مذهب شافعي ملتزم باشيد در واقع به اسلام ملتزميد. اگر هم آرايي را از تشيع يا مذهب حنبلي يا غير آن برگيريدــ البته به اين شرط که با اسلام به عنوان يک دين و باور و نظام در تعارض نباشدــ باز هم مسلمانيد و حامي اسلام. باري، بر اساس همين نگاه بود که من مسأله‌ي ازدواج موقت را در تشيع پذيرفتم. اين نوع برگرفتن آراء در واقع همان کاري است که مجتهدان اهل سنت نيز با اصول و قواعد فقهي خود اثباتش مي‌کنند. آنان براي فرد مسلمان آزادي در تقليد از هر مجتهدي را قائلند.[5]

    فلسفه‌ي موقت بودن

    «مسأله‌ي موقت بودن فلسفه‌ي مهمي دارد و گمان نمي‌کنم بتوانيم در يک جلسه تمام اين فلسفه را بيان کنيم. اما بي‌شک تمام ما اهميت اين موقت بودن را در همه‌ي جوانب زندگي خود حس مي‌کنيم. در توافق‌هايي که ميان دو نفر يا ميان يک کارشناس و يک شرکت يا ميان يک دانشگاه و مشاوري فرهنگي صورت مي‌گيرد، يا توافق‌هايي که ميان دولت‌ها به امضا مي‌رسد ماده‌اي وجود دارد که مدت آن توافقنامه را مشخص مي‌کند. اين کار نيز دلايل منطقي و معقولي دارد که عمده‌اش اين است که طرفين ببينند آيا اين پيمان و توافق نتايج مفيدي دارد يا نه. اگر به نتيجه‌ي مطلوب رسيد آن‌را تمديد مي‌کنند. همچنين در تمام اين پيمان‌ها و توافقنامه‌ها ماده‌اي هست درباره‌ي کناره‌گيري يکي از طرفين آن در طول مدتي معين که در آن ذکر مي‌شود چنانچه يکي از طرفين تغيير عقيده داد مي‌تواند تا فلان تاريخ از تاريخ انعقاد قرارداد اعلام کند. آقايان؛ ما که در تمام معاملات مالي و تجاري خود قراردادهايي را تنظيم مي‌کنيم و شروط روشن و آشکاري را مي‌گنجانيم، چرا در پيمان‌هايي که سامان‌بخش امور اجتماعي ما هستند و تعيين مدت در آن‌ها مي‌تواند چارچوب مسؤوليت‌هاي هر کس را در قبال ديگري مشخص کند چنين نمي‌کنيم؟ بگذاريم دختر جوان بداند که اگر جواني مثلاً در عقد موقت يکماهه‌اي در مرحله‌ي فيقه، به او ابراز عشق کرد، اين عشق موقتي است و در صورتي ادامه خواهد يافت که با عقل و انديشه و شناخت همراه باشد. در اينجا همين موقت بودن است که به دختر امکان تصميم‌گيري مي‌دهد. مشکل ما اين است که درک درستي از مسأله‌ي شايستگي عاطفي نداريم و اصلاً به آن باور نداريم؛ همان‌گونه که بعضي‌ها به شايستگي بدني بيش از حد اهميت مي‌دهند. وقتي که دختري جمله‌ي ’دوستت دارم‘ را از پسري بشنود به اوج مي‌رسد و عقلش از کار بازمي‌ماند، غافل از اينکه بايد بداند اين دوست داشتن فقط براي يک ماه است تا آشنايي کامل حاصل شود. همچنين در عقد ميقه‌ي يک‌ساله‌اي ممکن است دختر چنان خود را درگير کند و از روح و احساسش مايه بگذارد که اصلاً فراموش کند فلسفه‌ي اين عقد موقت چه بوده است. او بايد در اين يک سال بکوشد تا از شايستگي پسر براي ازدواج مطمئن شود. اين موقت بودن مرحله‌اي است براي آشنايي و بررسي امکان ِ رسيدن به مرحله‌ي ازدواج دائم؛ براي اين که چشم‌بسته دست به انتخاب نزنيم.

    «سخنانم طولاني شد. اما حساسيت و اهميت اين موضوع چاره‌اي براي ما نمي‌گذارد. بايد تمام جوانب آن بررسي شود. پس مرا با سعه‌ي صدر خود تحمل کنيد و اجازه دهيد سخنانم را در باره‌ي فلسفه‌ي موقت

    [1] الحدائق الناضرة، یوسف بحرانی، ج23، ص20.

    [2]فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ“. بقره، 230.

    [3] ”إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا“. احزاب، 49.

    [4] در زبان عربی تمام این کلمات معادل واژه‌ی ’عقد‘ هستند.

    [5] بنگرید به سند شماره‌ی 16.

     

    بودن تکميل کنم.

    «مي‌دانيم که منظور از موقت بودن رابطه اين است که ارتباط دو نفر به مرحله‌‌ي يگانگي کامل و همسري مداوم و هميشگي نمي‌رسد. يعني رابطه‌ي آن دو يک کاستي‌هايي دارد. اين کاستي البته ضروري است چرا که هنوز از احوال طرف ديگر به طور کامل آگاهي نداريم و هر دو بايد بفهميم که آيا به هم مي‌‌خوريم يا نه. به همين دليل در رابطه‌ي فيقه و ميقه، عقد را به شکل موقت و زمان‌دار انجام مي‌دهيم و با اين کار اعلام مي‌کنيم که ما هنوز در مرحله‌ي آشنايي هستيم. وقتي که دريافتيم هر دو قادر به انجام مسؤوليت‌هاي خود هستيم و با يکديگر سازگاري داريم و مي‌توانيم از عهده‌ي اداره‌ي خانه و کاشانه و فرزند برآييم آن‌گاه عقد را دائم مي‌کنيم. پس هدف از اين موقت بودن، مشخص کردن مسؤوليت‌هاست، با علم به اين‌که مي‌دانيم اين رابطه هنوز تمام نشده و جا دارد که پيشتر رود. از اين‌رو به عواطف خود نيز به طور حساب شده مجال بروز مي‌دهيم، يعني نه کاملاً رهايش مي‌کنيم و نه کاملاً بر آن مهار مي‌زنيم. يادمان باشد که عواطف و احساسات ربطي به ازدواج ندارند، چون ازدواج پذيرش مسؤوليت است، برداشتن گام‌هاي استوار است، و متعهد بودن در قبال وظايف.

    «بهتر است که مسأله‌ي مذکور را به شکل خطي بفهميم. يعني پسري، دختري را به مدت يک ماه عقد مي‌کند. در اين يک ماه پسر و دختر بايد يکديگر را دوست داشته باشند، اما در ضمن بايد به مسؤوليت‌هاي حاصل از اين عقد نيز پايبند باشند و بدانند هر کدام چه وظايفي دارند و بايد چگونه رفتار کنند. اما پيش از اين‌که اين بحث را ادامه دهم اجازه دهيد نکته‌ي مهمي را در باره‌ي فاصله‌ي بين دو عقد تذکر دهم. اين وقفه و فاصله البته لازم است و براي اين است که طرفين از جمع‌بندي‌هايي که از شخصيت يکديگر داشته‌اند نتيجه‌گيري کنند و ببينند آيا درست است که عقدشان را تمديد کنند يا به مرحله‌ي بالاتري بروند يا نه. جمع‌بندي‌ها و نتيجه‌گيري‌هايي که در دوران وقفه و در فاصله‌ي بين دو عقد حاصل مي‌شود دقيق‌تر و واقع‌بينانه‌تر از آن‌هايي است که در زمان عقد صورت مي‌گيرد، چرا که زير بار و فشار مسؤوليت‌هاي ناشي از عقد انجام نمي‌شود. آنچه گفتم مختصري بود از فوايد مدت‌دار بودن عقد. از همين‌جا فايده‌ي سيستمي هم که ما معرفي کرديم معلوم مي‌شود. سخنانم را با بيان مثالي پايان مي‌دهم. استادي روي برگ سفيدي نقطه‌اي سياه رسم کرد و از شاگردان پرسيد که چه مي‌بينند. همگي گفتند که نقطه‌ي سياهي را در وسط صفحه مي‌بينند. استاد گفت، شگفتا! چشمان‌تان برگ سفيد به اين بزرگي را نمي‌بيند اما نقطه‌ي سياهي را روي آن تشخيص مي‌دهيد! نقطه‌اي که يک‌هزارم صفحه‌اي به اين بزرگي هم نيست! دوستان عزيز، از شما دعوت مي‌کنم که چشمان‌تان را بر اين برگ سفيد بدوزيد نه بر نقطه‌اي سياه. اميدوارم پاسخ من آن همکار گرامي را راضي کرده باشد.»

    حضور شاهد

    دکتر سخنانش را تمام کرد اما منتظر بود که شخصي که سؤال قبلي را کرده بود دوباره پرسشي کند. اما چنين نشد. همان خانمي که پيشتر در مورد ولايت و سرپرستي سؤال کرده بود، دوباره دستش را بالا گرفته بود تا سؤالي کند. او رو به سيد محمد کرد و پرسيد:  ”آيا در فيقه و ميقه به حضور شهود نياز نيست؟“

    محمد: «شهادت براي چه چيز؟ ضرورت حضور شاهدان چيست؟ کدام‌يک از ما شنيده‌ايم که وقتي زن و شوهر براي حل اختلاف خود نزد قاضي رفته‌اند وي به آن‌ها گفته باشد پس شاهدان‌ ازدواج‌تان کجا هستند؟ چنين نيست، مگر در مواردي بسيار نادر. اختلاف و دعواهاي خانوادگي معمولاً درون چهارديواري خانه اتفاق مي‌افتد؛ نه شاهدي در کار است، نه پدري و نه مادري تا شاهد اين نزاع باشند. دعواهاي زنان و شوهران معمولاً از خانه‌ي خود آنان آغاز مي‌شود نه از خانه‌ي بستگان‌ــ گرچه شايد بعد به خانه‌ي بستگان کشيده شود. شاهدي در کار نيست تا بگويد چه پيش آمد. مثلاً اگر زن و شوهر بر سر يک ليوان آب با هم نزاع کنند، چه کسي هست که شهادت دهد زن فوراً درخواست شوهر را اجابت کرد يا تأخير کرد؟ چه کسي هست که شهادت دهد آب درون ليوان گرم بود يا سرد، و لذا موجب بروز درگيري ميان آن دو شد؟

    «شايد در زمان‌هاي گذشته ضرورتي براي حضور شاهدان وجود داشته، اما آيا امروز هم چنين ضرورتي هست؟ ما در جلسات گذشته، بر اساس منابع فقهي شيعه و سنّي اثبات کرديم که حضور شاهد در زمان اجراي عقد لازم نيست. اينک هم بايد ببينيم در طرح ما، در مرحله‌ي فيقه و ميقه، به شاهد نياز است يا نه، و اصلاً آيا حضور شهود در آن‌ها فايده‌اي دارد؟ زني که در مدت عقد موقت با مردي به اين نتيجه مي‌رسد که اين مرد مناسب او نيست، پس از پايان عقد شرعي خود به خود از او جدا خواهد شد و اصلاً نيازي به حضور در محکمه و قضاوت قاضي ندارد تا نيازي به شاهد باشد. شاهد مي‌خواهد بيايد و چه بگويد؟ بيايد رفتار مرد را گزارش کند؟ خب، خود زن بهتر از هر کسي از رفتار و کردار آن مرد خبر دارد و بر اساس همين هم تصميم مي‌گيرد. با پايان يافتن مدت، اين دو از هم جدا مي‌شوند و بر هم حرام مي‌گردند و ديگري نيازي نيست که کسي بخواهد آن زن را از دست آن مرد نجات دهد و برايش شاهد حاضر کند.»

    دانشجوي دختري که مانند بسياري از حاضران مجبور شده بود ايستاده در جلسه شرکت کند، پرسيد: ”حال اگر زودتر از موعد مقرر و قبل از پايان مدت عقد، به اين نتيجه رسيدند که به درد هم نمي‌خورند و تصميم به جدايي گرفتند چه بايد کنند؟“

    محمد جواب داد: «زن در عقد موقت بايد نقش خود را به‌خوبي ايفا کند و ببيند که چه اندازه با مرد سازگاري دارد. اول بايد مصلحت خود را در نظر بگيرد و سپس مصلحت مرد را، و به اين احتمال هم توجه کند که ممکن است نکات منفي مرد بيش از نکات مثبت او باشد. خلاصه زن با آگاهي کامل و چشمان باز اين رابطه را مي‌پذيرد و از ميزان آزادي‌ها و حقوق و تکاليفش هم خبر دارد. او بايد توجه داشته باشد که اين رابطه موقت است و فرصتي است براي شناختن مرد. از اين‌رو نبايد قلبش را به‌طور کامل به مرد بسپارد و عقل و احساسش را به او دهد و تمامي خواسته‌هاي او را اجابت کند و اسير خواهش‌ها و رفتارهاي وي گردد. وقتي که زن در مرحله‌ي فيقه است و مدتي را براي آن تعيين مي‌کند، در واقع به تجربه‌اي گام نهاده که پيشاپيش مي‌داند ممکن است به نتيجه‌ي مطلوب نرسد، لذا مدت را کوتاه تعيين مي‌کند. اگر در اين مدت کوتاه، دريافت که آن مرد براي او مناسب نيست همان مدت تعيين شده به کمک او مي‌آيد و پس از پايان آن به رابطه‌اش براي هميشه خاتمه مي‌دهد. اين است که شما را از تعيين مدت‌هاي طولاني برحذر مي‌داريم چون مصلحت هيچ‌يک از طرفين نيست.»

    سخن که به اينجا رسيد دانشجوي مغربي گويي بهانه‌اي براي دخالت يافت: ”فرض کنيد زن ناخواسته باردار شد و مرد همه چيز را انکار کرد. در اين صورت باز هم وجود شاهدان را ضروري نمي‌دانيد؟“

    محمد پاسخ داد: «همه‌ي مردان اين‌طور نيستند، بلکه بسياري هستند که عقد‌هاي خود را در جايي ثبت مي‌کنند. اما يادتان باشد که، همان‌طور که گفتيم، در مرحله‌ي فيقه و ميقه اصلاً نزديکي جنسي در کار نيست تا زن باردار شود. به فرض اگر هم چنين شود با يک آزمايش علمي مي‌توان معلوم کرد که فرزند به اين مرد تعلق دارد يا نه. اين طرحي که ما ذکر کرديم در صورتي موفق مي‌شود که دختران از مسؤوليت‌هاي خود در اين نوع عقد آگاه باشند وگرنه مشکلات بسياري براي خود پديد مي‌آورند که اصلاً انتظارش را هم نداشته‌اند. اما اگر دختر با آگاهي دست به اين کار بزند آن‌وقت از نتايج منفي آن هم، که همان ناسازگاري مرد يا بي‌مسؤوليتي اوست، در امان خواهد بود.»

    دانشجوي مغربي که هنوز قانع نشده بود، پرسيد: ”چرا؟!“

    محمد: «فرض کنيد دختر و پسري براي اينکه بتوانند جهت آشنايي به يک محل عمومي بروند، عقد فيقه کردند. در اين حالت چه نيازي به وجود شاهد دارند؟ تنها چيزي که به آن نياز دارند اين است که رابطه‌شان در چارچوب شرع باشد تا در حرام نيافتند و به حقوق هم تجاوز نکنند. حال فرض کنيد که همين دختر و پسر گامي پيشتر نهادند و به مرحله‌ي ميقه يا حتي صيغه وارد شدند و باز هم فرض کنيد که دختر باردار شود. خب، الان مشکل کجاست؟ معلوم است که تا رسيدن به اين مرحله يک يا دو يا سه سال گذشته و همه از رابطه‌ي شرعي اين دو باخبر شده‌اند، هم دوستان‌شان و هم اعضاي خانواده‌شان. پس ديگر شاهد را براي چه مي‌خواهيم؟»

    «با همه‌ي اين احوال اصلاً بياييم و ضرورت حضور شاهدان را بپذيريم. بسيار خوب. حالا اين سؤال پيش مي‌آيد که رابطه‌ي دو نفر چه نيازي به شاهد دارد؟ وقتي که دختر و پسري تصميم مي‌گيرند با يکديگر بيشتر آشنا شوند و يکديگر را بهتر بشناسند براي مدتي کوتاه به عقد شرعي هم درمي‌آيند تا از اهداف و تمايلات هم در مورد ازدواج دائم آگاه شوند و ببيند چقدر با هم همفکري دارند و آيا مي‌توانند زندگي مشترکي را با هم بنا کنند يا نه؛ خب، در اينجا چه نيازي به شاهد هست؟ شاهد بيايد که بر رابطه‌ي آنان شهادت دهد؟ اگر بگوييد شاهد براي اين است که در جامعه و در ميان مردم کسي براي‌شان حرفي درنياورد، خواهم گفت که اصلاً رابطه‌ي دو آدم چه ربطي به ديگران دارد؟ــ بخصوص اگر اين رابطه شرعي هم باشد. اگر براي جامعه چنين حقي قائل شويم در واقع حق دخالت در امور ديگران را به او داده‌ايم، که البته نه شرعاً جايز است و نه قانوناً. اين دخالت در اين مورد حتي بدتر است، چون دخالت در امور دو جواني است که نه کاري غير قانوني کرده‌اند و نه پا را از حدود شرع بيرون نهاده‌اند. اين از يک‌سو. از سوي ديگر، چنانکه قبلاً هم گفتيم، اگر منظور ما از حضور شاهد اين باشد که کسي در نوع رابطه‌ي ميان دختر و پسر شک نکند، با اين کارمان افکاري منفي را گسترش داده‌ايم که در واقع جزو بيماري‌هاي رواني‌اند؛ يعني در واقع به جامعه آزادي فضولي و دخالت و جاسوسي در احوال ديگران را داده‌ايم. معلوم است که اسلام چنين چيزي را قبول ندارد و آن‌را به شدت رد مي‌کند.

    «با تمام اين احوال، آري، اگر دختري حس کرد که حضور شاهدان موجب حمايت از اوست مي‌توان آنان را آورد تا شاهد بر عقد باشند، اما البته بدون تعيين نوع شاهدها، يعني هم نگهبان ساختمان مي‌تواند شاهد اين عقد باشد و هم استاد دانشگاه. خداوند براي شاهد طبقه‌ي اجتماعي يا مليت خاص تعيين نکرده است. از اين‌رو، اگر دختر و پسر دانشجو باشند، دوستان دانشگاهي‌شان مي‌توانند در مرحله‌ي فيقه شاهد باشند و بعد هم براي هر دو آرزوي خير کنند و از خدا بخواهند که رابطه‌ي آنان به عقد دائم تبديل شود و يک عمر در سعادت زندگي کنند. اما به هر حال اصرار کردن بر حضور شاهد در واقع يعني رسميت دادن به فضولي جامعه. به هر روي، آوردن شاهد اختياري است، اما البته نه براي اينکه شاهد عقد باشند بلکه براي اينکه شاهد شرط‌ها و پيمان‌ها و وعده‌هاي طرفين در مورد مرحله‌ي بعد از طلاق باشندــ مثل مسأله‌ي نفقه يا اينکه پدر و مادر چه مدت يک‌بار مي‌توانند فرزندان را ببينند، و از اين قبيل.

    «اما دوستان محترم و دانشجويان عزيز، بياييد با هم بي‌پرده صحبت کنيـم. شما بهتر از هر کسي مي‌دانيد که امروزه، بسياري از دختران و پسران بي هيچ قيد و بندي، بدون در نظر گرفتن ضوابط شرعي يا عقد يا هرگونه شيوه‌ي حلال، با هم ارتباط برقرار مي‌کنند. خودمان را گول نزنيم و به مسائل جانبي و حاشيه‌اي نپردازيم. دختر و پسر امروزه در مناسبت‌هاي مختلف، در جشن تولد، در جشن‌هاي پايان يافتن دانشگاه، در... يکديگر را به‌صورت گروهي ملاقات مي‌کنند بي‌آنکه ما از آنان شاهدي براي اثبات رابطه‌شان درخواست کنيم. حالا چرا از دو نفر که مي‌خواهند در چارچوب شرع و زمان تعيين شده و در ضمن شروط و توافق‌هاي آشکار و روشن رابطه‌ي سالمي را شروع کنند شاهد بخواهيم؟

    «از ما انتظار مي‌رود که حامي جامعه و نگاهبان خود باشيم و شک و ترديد و اتهام‌هاي بي‌اساس را از ذهن‌ها بپيراييم و دختر و پسر را مجبور نکنيم که پاسخ‌گوي فضولي‌هاي جامعه باشند. آنان فقط بايد پاسخ‌گوي خدا باشند. فقط خداست که داوري‌اش ارزش دارد و ما بايد نگرانش باشيم. اين خداست که روزي گريبان ما را خواهد گرفت و در مور روابط‌مان که آيا مشروع بوده يا نه، آيا با توافق همراه بوده يا نه، آيا مشروط بوده يا نه، آيا درست بوده يا نه، پرسش خواهد کرد؛ وگرنه ما انسان‌ها هزار و يک ايراد داريم و انواع تخلف‌ها را هم مرتکب مي‌شويم، از عبور از چراغ قرمز و فريب مشتري گرفته تا دزدي و تجاوز به حقوق ديگران و... ”روزي فرا رسد که هر کس فقط به دفاع از خويش بپردازد و به هر کس جزاي کردارش به‌تمامي داده شود و بر آنان ستم نرود.“[6]»

    دانشجويي برخاست و پرسيد: ”چـرا خانواده‌ها بر بـرگـزاري جشـن عروسـي اصـرار مي‌کنند؟ آيا هدف آنان اعلام ازدواج به مردم نيست؟“

    ناصر جواب داد: « بله، ولي به چه معنا؟» و آن دانشجو پاسخ داد: ”تا همه‌ي مردم بدانند که فلان پسر با فلان دختر ازدواج کرد.“

    ناصر گفت: « مرا ببخشيد دوست عزيز، ولي اين برداشت سطحي و ابتدايي است. هدف از برگزاري جشن ازدواج شادي کردن مردم به مناسبت يک پيوند شرعي و قانوني است که قرار و مدارهاي خاص خود را دارد؛ هدف شاد کردن دل‌ها به مناسبت توافق دو جوان براي ادامه‌ي زندگي زير يک سقف و تشکيل هسته‌اي جديد براي جامعه‌اي شاد و سالم است. فلسفه‌ي اصلي عروسي اين است، نه اين‌که بخواهند با دف و ساز به مردم اعلام کنند فلان پسر با فلان دختر ازدواج کرد. دوستان، باورهايي در ذهن‌ها هست که بايد زود به خودمان بياييم و آن‌ها را تصحيح کنيم تا دين و سنت ما، غلط به دست نسل‌هاي آينده نرسد. يکي از اين خطاها همين است که گويي حضور شهود و اعلام ازدواج براي حلال کردن آن است. در عقد آنچه مهم است همان صيغه‌ي عقد و ايجاب و قبول و تعيين مهريه است. اينها پايه‌هاي اصلي پيوند شرعي هستند که دو نامحرم را به هم محرم و زن و شوهر مي‌کنند. تازه حتي اگر قبول کنيم که حضور شهود در جريان انجام عقد واجب است، به اين جهت است که شهود، شاهد قول و قرارهايي باشند که به عنوان پيش‌شرط انجام عقد، بنا بر شرايط طرفين و توافق آنان ثبت مي‌شوند، مثل موضوع ادامه‌ي تحصيل و اشتغال زن و مقدار مهريه و شروط مادي و معنوي ديگري که بايد در عقدنامه قيد شوند، چون اين‌ها عهد و پيمان‌هايي است که هر دو در انجام و عمل کردن به آن‌ها نزد خداوند مسؤول هستند. خداوند مي‌فرمايد: ”اي اهل ايمان! به عهد و پيمان خود وفا کنيد“ [7]، و در جايي ديگر مي‌فرمايد: ”تنها عاقلانند که هم به عهد خدا وفا مي‌کنند وهم پيمان حق را نمي‌شکنند.“[8] در آيه‌ي ديگر مي‌فرمايد: ”و همه بايد به عهد خود وفا کنيد که البته از عهد و پيمان سؤال خواهد شد.“[9]

    دختر دانشجويي برخاست و رو به دکتر عفاف، از وي پرسيد: ”سؤال من در باره‌ي حلال و حرام نيست بلکه به باورهاي اجتماعي مربوط است. در جلسات گذشته متوجه شديم که شما قائل به ولايت پدر بر دختر بالغ و رشيد نيستيد. گفته شد که پيروان ابو حنيفه نيز همين نظر را دارند. اما فکر نمي‌کنيد که داشتن چنين باوري و عمل به آن در جامعه‌ي ما، با توجه به ارزش‌ها و باورهاي موجود در آن، به معني زير سؤال بردن مردانگي و غيرت پدر و سرپرست خانواده است؟“

    دکتر عفاف گفت: « دخترم، باز که برگشتيم به همان اشتباه، يعني به رسميت شناختن يک خطاي موجود در جامعه، يا تأييد کردن خطا و رواج يک امر باطل. چه کسي حق دارد مردانگي و غيرت پدر خانواده را زير سؤال ببرد؟ کدام شرع و قانون اين حق را به آنان مي‌دهد؟ شرع که اصلاً چنين اجازه‌اي به ما نمي‌دهد و ما را از بي‌آبرو کردن مردم و زير سؤال بردن کرامت و شرافت‌شان برحذر مي‌دارد. از اين فرصت استفاده مي‌کنم و اين نکته را به سخنان سيد محمد در باره‌ي حضور شاهد اضافه مي‌کنم که چرا زن و مردي که در خيابان راه  مي‌روند بايد براي ديگران ثابت کنند که زن و شوهرند؟ آيا براي خاموش کردن عطش فضولي ديگران است؟ در اين مورد اصلاً خود اين فضولي کردن حرام است. دور از منطق و عقل است که شک و سوءظن را رواج دهيم و بعد هم آن‌ها را قانوني کنيم. در اين صورت بايد انتظار داشته باشيم که روزي حسد و سخن‌چيني و تهمت زدن و خلاصه همه‌ي بيماري‌هاي رواني و اخلاقي قانوني شوند! بنابراين، هر علتي که باعث شک و نگاه منفي ما به زن و مرد عابر در خيابان شود، غير منطقي و مردود است. اصلاً چرا بايد شک کنيم که اين دو زن و شوهر نيستند؟ چه حق داريم که شک خود را قانوني بدانيم و بعد هم حلالش کنيم؟ اين کار يعني حلال کردن يک امر حرام! آنچه شما مي‌گوييد در واقع زير سؤال بردن غيرت و مردانگي آن پدر نيست، بلکه زير سؤال بردن انسانيت و شرافت اوست. چه کسي اين حق را به ما مي‌دهد که چنين کنيم يا در کار مردم فضولي کنيم که چرا دختر فلان پدر چنان تصميمي گرفت؟ تا وقتي آن دختر خطايي نکرده و کاري خلاف کرامت خود و پدرش صورت نداده يا ضرري را متوجه جامعه نکرده است يک نفر که هيچ، کل جامعه و مجموع مردم هم حق ندارند در کارش دخالت کنند. در مورد دختر موقري که در پناه حجاب خود، يا دختر بي‌حجابي که در پناه شرف خود، نيمه‌شب از خيابان عبور مي‌کند، چه کسي جرأت دارد حرفي بزند و اتهامي به وي وارد کند و پدرش را بي‌غيرت بداند؟ هيچ‌کس چنين حقي ندارد. آري، اگر رفتار ناشايستي از او سر بزند، حتي اگر در وسط روز و در کنار پدر و مادر و خواهرش هم باشد، بايد به خاطر حفظ نظم عمومي و پاسداشت اخلاق، وي را برحذر داشت.

    «مطمئن باشيد دوستان که همين قانوني کردن خطاهاست که مانع بالا رفتن سطح فرهنگ اجتماعي و رفتاري مردم مي‌شود و جامعه را به رفتارهاي نامناسب عادت مي‌دهد. تنها راه رهايي از اين معضل، اعطاي آزادي‌هاي فردي با حفظ ارزش‌هاي ديني و اخلاقي است. رابطه‌ي ميان دو نفر وقتي به ديگران ربط پيدا مي‌کند که ضرري اخلاقي يا روحي يا معنوي براي آنان داشته باشد. فقط در اين صورت است که جامعه حق دخالت دارد، چرا که انتشار چنان خطايي نظام اجتماعي را دچار مشکل مي‌کند، اما رابطه‌ي يک دختر و پسر در چارچوب نظام فيقه و ميقه نه تنها خطري براي جامعه ندارد بلکه داراي منافعي است، زيرا زمينه را براي يک ازدواج دائم همراه با آگاهي و شناخت فراهم مي‌کند و با اين کار گوشه‌اي از مشکلات اجتماعي حل مي‌شود. بياييد ديدمان را گسترش دهيم و به دور‌دست‌ها بنگريم، به آينده‌ي امتي بزرگ. همه‌ي ما در برابر سعادت و پيشرفت اين امت مسؤوليت داريم. در پايان پاسخم به اين سؤال مي‌خواهم يک مسأله‌ي ديگر را هم تذکر بدهم. ما، چه شيعه و چه سني، در مورد کسب اجازه‌ي سرپرست در ازدواج، ميان دختر باکره و غير باکره فرق مي‌گذاريم. يعني مي‌گوييم دختر باکره، حتي اگر سي سال داشته باشد، بايد براي ازدواج از ولي‌اش اجازه بگيرد اما دختر غير باکره، حتي اگر پانزده سال داشته باشد نيازي به اين اجازه ندارد. اين سخن بسيار عجيب است، خصوصاً آنکه براي ما مسأله‌ي اجازه‌ي ولي نوعي سپر حمايتي براي دختر به شمار مي‌آيد، چون گاهي پدر مصلحت ازدواج دخترش را بهتر از هر کس ديگري تشخيص مي‌دهد. پدر است که مي‌داند دخترش چقدر براي ازدواج آمادگي دارد و چقدر تجربه اندوخته است و آيا قادر است با مشکلات زندگي کنار آيد يا نه. حال مي‌پرسيم، چگونه است که آن دختر پانزده‌ساله‌اي که فقط پس از دو ماه زندگي زناشويي از همسرش جدا شده، مجاز است که بلافاصله بعد از پايان عدّه، ازدواج کند و نيازي به اذن ولي نداشته باشد؟ مگر او با اين سن کم و در اين فرصت کوتاه، تجربه‌ي کافي را پيدا کرده است؟ آيا مي‌تواند تشخيص بدهد که اين ازدواج نيز به سرنوشت ازدواج قبلي دچار نشود؟ آيا صِرف اينکه ديگر باکره نيست او را داراي تجربه مي‌کند؟ آيا او به ارشاد و مشورت و اذن نياز دارد يا آن زن بالغي که پس ازسي سال زندگي تجربه‌ي کافي را يافته و تلخ و شيرين زندگي را چشيده و اکنون به مرحله‌اي رسيده که خوب مي‌داند چگونه دور از احساسات و عواطف زودگذر و به نحوي شايسته، مرد لايق خود را انتخاب کند؟ همين مثال دليل روشني است بر اين که اذن پدر يا ولي زن در مورد ازدواج، بيشتر يک ضرورت اجتماعي است تا شرعي. گويي جامعه با دادن اجازه‌ي ازدواج بدون اذن به زن مطلقه‌ي پانزده‌ساله و منع آن براي دختر بالغ بيست و پنج يا سي‌ساله، مي‌خواهد بگويد که داماد با اجازه‌ي پدر حق دارد بکارت دختر را رفع کند. يعني مسأله ديگر مسأله‌ي رشد و آگاهي و حمايت پدر نيست.»

    يکي از دانشجويان پرسيد: ”عاطفه و دوست داشتن دختر و پسر در کجاي اين نظام فيقه و ميقه جاي دارند؟“

    ناصر براي پاسخ گفتن به اين سؤال بر ديگران پيشي گرفت و گفت: «عاطفه منحصر به رابطه‌ي ميان دختر و پسر نيست بلکه پديده‌اي انساني و عام است که ممکن است ميان دو دوست، مادر و فرزندان يا معلم و شاگردان نيز باشد. عاطفه يک امر روحي و برخاسته از صداقت و احساسي پاک است و فرد واجد آن براي اطرافيانش خير و سعادت آرزو مي‌کند و همان‌گونه که بروز بدي را براي خود ناپسند مي‌داند، آن را براي ديگران نيز نمي‌پسندد. اين همان عاطفه‌­اي است که بر پايه‌ي محاسبات عقلي در ايجاد روابط سالم با ديگران و فراهم کردن فضاي صدق در ميان مردم، به دور از نيرنگ و تزوير و بر مبناي فضائل و احساس پاک انساني، استوار است. يکي از دانش‌پژوهان مسلمان در اين باره مي‌نويسد:

    اسلام، پسر جوان را، با هر انگيزه‌اي که دارد، از علاقه‌مند شدن به دختر جوان منع نمي‌کند؛ همان که آن‌را دوست داشتن يا عاشق شدن مي‌گوييم. همان‌گونه که دختر جوان را از جذب پسري جوان شدن باز نمي‌دارد. اما به اين شرط که اين علاقه‌مندي برخاسته از انگيزش‌هاي پاک انساني باشد نه آلوده به تيرگي‌هاي منفي اخلاقي. بدين معنا که چنين علاقه‌اي گاه رنگ ارتباطي شرعي را به خود مي‌گيرد، که در اين صورت يکي از دو طرف به سوي طرف ديگر کشيده مي‌شود تا آن رابطه شکلي شرعي به خود بگيرد. البته چه‌بسا گاه اين کشش و رابطه به مسيري ديگر کشيده مي‌شود و ابزاري مي‌شود براي انديشيدن به رابطه‌اي غير شرعي. آنچه اسلام با آن مخالف است همين است که انديشه‌ي انسان از راه راست خارج شده و مسيري انحرافي در پيش گيرد. اما در هر حال با حس عاطفي که به نتايج شرعي منجر شود مخالفتي ندارد. همين است که اسلام براي اين احساسات و تمامي سطوح اين رابطه ضوابطي معين مي‌کند تا يکي از طرفين رابطه مسيري انحرافي نپيمايد.[10]

    «احساس دوست داشتن پايه‌ي زندگي است. مي‌دانيم که هر دوست‌‌داشتني دو طرف دارد؛ طرف دوم نيز بايد داراي احساسي پاک باشد تا طرف اول آرزوهاي خود را در اين رابطه بيابد، بداند کسي هست که مي‌تواند در خوشي‌ها و ناخوشي‌ها با وي سهيم باشد، با شادي او شاد و با اندوه او اندوهگين شود. از اين‌رو، انسان بايد آگاهانه احساسش را صرف ديگري کند و بداند که اين بذر را در کدام زمين مي‌کارد؛ زميني شايسته بايد تا اين بذر را در خود بپروراند و ميوه‌ي دوستي و عشق و صداقت دهد. لذا اگر اين احساس پاک به کسي هديه شود که قدر آن‌را نمي‌داند، جز عمر را بر باد دادن نيست. اين‌جاست که ضرورت فيقه و ميقه، در وهله‌ي نخست جهت آشنايي، و سپس براي خالي کردن احساس دوست داشتن و کسب آرامش، و نهايتاً بنا کردن يک زندگي مشترک با وي، به خوبي نمايان مي‌شود. اما يافتن چنين انساني مستلزم مقدمات و برداشتن گام‌هايي است. آن مقدمات نيز همين فيقه و ميقه‌اند که نشانه‌هاي راه و مسير را بر ما آشکار مي‌کنند؛ مسيري براي بودن با ديگري، همان کسي که مي‌پنداريم آرزوها و خواست‌هاي ما را برمي‌آورَد.»

    همان دانشجو: ”شما تا چه اندازه براي جوانان، دختر و پسر، حق قائليد که افکار خود را جامه‌ي عمل بپوشانند و به اين طرح شما جواب مثبت دهند؟ آيا اميدواريد که جوانان براي تشکيل خانواده‌اي خوشبخت اين طرح را بپذيرند؟ فکر مي‌کنيد با گذشت زمان اين اتفاق بيفتد؟“

    ناصر: «ما همه به اين حقيقت ايمان داريم که همه‌ي جوانان با اصل آشنا شدن قبل از ازدواج موافقند. آن‌ها همين الان هم همين کار را مي‌کنند اما متأسفانه از راهي اشتباه. آن‌ها براي اين آشنايي از ما اجازه نمي‌گيرند بلکه خودشان اين کار را مي‌کنند. يعني خود جوانان از ضرورت اين امر آگاهند. اما، چنان‌که گفتيم، اين آشنايي بايد شرعي باشد.

    «حتماً به ياد داريد که ما در آغاز اين جلسات بر سر اهميت و ضرورت دوره‌ي آشنايي قبل از ازدواج به توافق رسيديم و گفتيم که چيزي حدود 70 درصد طلاق‌ها به علت عدم آشنايي همسران با يکديگر بوده است. ما هم اين طرح عقد موقت را براي کاستن از آمار طلاق ارائه کرديم. يعني پس از مدت‌ها تحقيق گروهي و بحث و تبادل نظر به اين نتيجه رسيديم که اين راهکار مناسب است. انتظار ما از اين طرح، ارائه‌ي روش و چارچوبي صحيح است براي آشنايي دختر و پسر با هم. هم شما و هم بسياري از جوانان جامعه‌ي ما از ضرورت اين آشنايي آگاهيد. ما هم نيامده‌ايم تا در اينجا ضرورت اين امر را براي شما بيان کنيم، چون اين مسأله در شمار واضحات است و توضيح و توصيه لازم ندارد. آنچه ما را به اينجا کشانده اين است که راه درست اين کار را به شما نشان دهيم؛ مثل پزشکي که نوع غذا را براي شما معلوم مي‌کند و مي‌گويد که فلان غذا براي سلامت شما لازم است و به شما نيرو مي‌دهد اما آن غذاي ديگر بيمارتان مي‌کند.

    «بله، ما بسيار اميدوارهستيم که جوانان به اين طرح عمل کنند، چون هدف را‌ــ آشنايي قبل از ازدواج‌ــ خوب مي‌دانند و به اهميت آن واقفند. اما قصد ما اين است که آن‌ها در فضايي احساسي و صرفاً عاطفي دست به اين کار نزنند بلکه در مسير اين آشنايي به عقيده و دين و ارزش‌هاي اجتماعي خود احترام بگزارند. واقعيت امروز جامعه‌ي ما اين است که جوانان در سالن‌ها و جشن‌ها و پارک‌ها و سينماها با يکديگر آشنا مي‌شوند و برخي از آنان نمي‌دانند که همين آشنايي هم بايد از راهي شرعي صورت گيرد؛ لذا پيامدهاي منفي اين نوع آشنايي‌ها به خاطر رعايت نکردن اصول شرعي پس از مدتي آشکار مي‌شود. اين گروه از جوانان نگاهي شرعي به مسأله‌ي آشنايي ندارند. اما جواناني هم هستند که به دين خود التزام دارند ولي تمام راه‌ها را بر خود بسته‌اند و از راه‌هاي حلال براي اين آشنايي آگاهي ندارند. لذا با ديدن جوانان گروه اول، اينها فقط حسرت مي‌خورند چون فکر مي‌کنند تمام راه‌ها به روي ايشان بسته است و به هيچ نحو نمي‌توانند با جنس مخالف خود رابطه برقرار کنند، به‌ويژه دختراني که مي‌بينند دوستان و هم‌کلاسان‌شان اين‌گونه‌اند اما اينها بايد در خانه به انتظار شانس خود بنشينند. اما يادتان باشد که چيزي به نام شانس وجود ندارد؛ هر چه هست عمل و تلاش خود ماست و توکل‌مان بر خداوند. ما نمي‌خواهيم دختران‌مان به هم‌کلاسان و دوستان‌شان که بر مبنايي غير شرعي با پسران آشنا مي‌شوند حسادت کنند. ما مي‌خواهيم اين معادله را معکوس کنيم. يعني کاري کنيم که آن دختر و پسري که بر مبناي عقدي شرعي در صدد آشنايي با هم برآمده‌اند مورد احترام و تقدير همان‌ها قرار بگيرند که اين کار را بر مبنايي غير شرعي انجام مي‌دهند. آن جواني که براي آشنايي با جنس مخالف خود اصول شرع را رعايت مي‌کند وقتي که به خانه بازمي‌گردد فکري آسوده و وجداني آرام دارد، اما آن که اين کار را با زير پا نهادن شرع مي‌کند آسوده نيست و همواره خود را سرزنش مي‌کند و با خود درگير مي‌شود و از خود مي‌پرسد آيا کاري که کرده درست بوده يا خطا، زيرا کسي که مرتکب حرام شود خاطرش آسوده نمي‌ماند و حتي اگر نگران شرع نباشد، نگران جامعه است چون احساس مي‌کند که در رفتارش اشکالي هست که جامعه نمي‌پذيرد. همين است که مجبور مي‌شود به پدر و مادر و خانواده‌اش دروغ بگويد، در حالي که فردي که از راه شرع مي‌رود اين نگراني‌ها را ندارد.

    «جوانان ما فطـرت‌هايي پـاک دارند. آنان سازنـدگان فـرداي روشنند. آنان پر از شور و توانند. اگر به درون انديشه‌ي آنان راه پيدا کنيم خواهيم ديد که استواري و شرافت و پايداري شعار آنان در زندگي است. من آينده را روشن مي‌بينم. دور نيست که دختران و پسران ما بر اساس اصول شرع در اين راه گام بردارند؛ اصولي که آرزوها و خواست‌هاي آنان را تحقق مي‌بخشد. اجازه دهيد نکته‌اي را بيان کنم. ما فکر مي‌کنيم که طرح ما در ابتدا بيش از آنچه تصور کنيم در کشورهاي غربي با استقبال روبرو شود، چرا که حدود بيست ميليون مسلمان در آن کشورها زندگي مي‌کنند. اينها بيشتر از مسلمانان در شرق آمادگي پذيرش اين طرح را دارند. علتش هم شرايط خاص اجتماعي و فردي در آنجاست. آزادي فردي در غرب امري اساسي است. حتي فکر مي‌کنيم که اگر مسلمانان در غرب بتوانند به خوبي و با موفقيت اين طرح را عملي کنند، مسيحيان نيز عمل به آن را آغاز مي‌کنند حتي اگر در چارچوب دين خودشان باشد. حتي اگر هم به اين طرح عمل نکنند تأييد خواهند کرد که اين طرح به غرايز انسان به نحوي شايسته و در عين حفظ انسانيت و احترام او پاسخ مي‌دهد‌.

    «نکته‌ي مهم ديگري هم هست که بايد به آن اشاره کنم، و آن اين‌که عمل کردن به اين طرح اگر نگوييم بسيار سخت و دشوار است، اما آسان هم نيست. اما مطمئن باشيد عمل کردن به روش‌هاي ديگر به معني تحمل مشکلاتي دشوار و سخت‌تر است. ممکن است عمل کردن به اين طرح با دشواري‌هايي همراه باشد اما مطمئن باشيد که رفتن از راه‌هاي ديگري که خلاف شرع است نتيجه‌اش جز ويراني نيست. در طرح و سيستم ما هر دختر و پسري قطب‌نمايي در دست دارد که وي را در عين آگاهي و هوشياري به سمت هدف و مقصد راه مي‌نمايد. ما اميد زيادي داريم که روزي طرح ما، جاي خود را در دل و انديشه‌ي جوانان پيدا کند.»

    دانشجويي برخاست و پرسيد: ”آقاي دکتر ابوزکريا! گفتيد که در مرحله‌ي ميقه، رابطه شکل نزديک‌تري به خود مي‌گيرد و مثلاً مرد مي‌تواند زن را بدون حجاب ببيند يا او را ببوسد، گرچه هر دو بايد مراقب باشند که نزديکي جنسي کامل صورت نگيرد. اما بفرماييد که اگر به هر نحو در اين مرحله شد آنچه نبايد مي‌شد و خلاصه دختر و پسر عنان از کف دادند و آنچه را شما از آن پرهيز مي‌دهيد انجام دادند، چه بايد کرد؟ در اين صورت دختر چگونه خواهد توانست در جامعه سر بلند کند؟ــ آن‌هم در جامعه‌ي ما که زن حکم چوب کبريت را دارد که اگر يک بار بسوزد ديگر به کار نمي‌آيد.“

    دکتر ابوزکريا: «البته تشبيه زن به چوب کبريت توهيني به شخصيت و منزلت زنان است. پيامبر اسلام (ص) با زنان مطلـّقه و بيوه هم ازدواج کرد. اين نوع نگاه به زن از سر ناداني است. دربـاره‌ي مسأله‌ي بکارت هم گروه مـا تحقيقات فـراوانـي کـرد، با پزشکان و روان‌شناسان و حتي خود دختران و زنان صحبت کرديم و از احساس خانم‌ها در باره‌ي وجود پرده‌ي بکارت پرسيديم و اين‌که آيا وجود اين پرده چيزي است مثل وجود جنين در رحم که زن آن را حس مي‌کند يا اين‌که از نوع ديگري است. دوشيزگان از نظر فيزيولوژيک اصلاً حس نمي‌کنند که دارند باري را حمل مي‌کنندــ چيزي است مثل پرده‌ي گوش که وجودش را احساس نمي‌کنيم. ولي به هر حال خداوند چيزي را بيهوده در انسان خلق نمي‌کند بلکه هر چيزي را حکمتي است. شايد فايده‌ي اين پرده هم به مسائل حقوقي زن مربوط مي‌شود، زيرا حقوق دوشيزه (باکره) با حقوق زن (غير باکره) تفاوت دارد.»

    دانشجوي دختري که در گوشه‌ي سمت راست سالن نشسته بود و تا اين زمان فقط شنونده بود و نکاتي را در دفترش يادداشت مي‌کرد، پس از اين پاسخ ابوزکريا، گويي که احساس مي‌کرد از ارزشش کم شده، با لحني معترض پرسيد: مگر حقوق زن باکره غير از حقوق زن غير باکره است؟“

    پاسخ او را ناصر داد: «در بعضي مسائل، بله. مثلاً دختر باکره‌اي که طلاق مي‌گيرد، فقط نيمي از مهرش را مي‌گيرد، در حالي که اگر بکر نباشد همه‌ي مهرش را دريافت مي‌کند. نفقه نيز به دختري که هنوز دوشيزه است و در عقد دائم هم‌چنان در خانه‌ي پدر يا سرپرستش زندگي مي‌کند، تعلق نمي‌گيرد تا وقتي که به خانه‌ي شوهر منتقل شود. همچنين اگر شوهر در هنگام عقد شرط کند که زنش باکره باشد اما بعد معلوم شود که غير باکره است، مرد حق دارد عقد را فسخ کندــ و مسائلي از اين قبيل که از حوصله‌ي جلسه‌ي ما خارج است. اما سخن همان است که آقاي دکتر ابوزکريا گفتند؛ بکارت هيچ نقشي از نظر فيزيولوژيک ندارد و فقط از نظر حقوقي و روانشناختي اهميت دارد.

    «کساني که معتقدند بکـارت براي دختران لازم است البته از نظر ما در مورد مرحله‌ي فيقه و ميقه پشتيباني مي‌کنند. ما باور داريم که اين امر بيانگر سيستم اسلامي در مسأله‌ي آشنايي و سپس ازدواج است. لذا حفظ بکارت در مرحله‌ي فيقه لازم است زيرا دختر و پسر در اين مرحله کاملاً مانند خواهر و برادرند؛ فقط به هم محرم هستند و در حدود همين رابطه مي‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند. در مرحله‌ي ميقه هم همين است. اين مرحله به نظر ما پيشرفته‌تر از مرحله‌ي ميقه است و دختر و پسر بيشتر مي‌توانند با ويژگي‌هاي جسمي و روحي هم آشنا شوند و ببينند که تا چه اندازه با هم سازگاري دارند و از اين زاويه به هم بنگرند که شريک آينده‌ي زندگي خود را بيابند، در ضمن احتياط کنند که به بکارت دختر خدشه‌اي وارد نشود.

    «باز هم مي‌گويم که جز ملاحظات حقوقي و رواني، پرده‌ي بکارت بيش از آنکه مسأله‌اي جسمي باشد روحي و رواني است و در نتيجه حتي براي مرد هم اهميت آنچناني ندارد. حتي چه‌بسا در حادثه‌اي اين پرده از بين برود بي‌آنکه دختر متوجه شود. از زنان بپرسيد که چند نفرشان در شب اول ازدواج متوجه از بين رفتن اين پرده شدند. اين توهم در برخي مردان وجود دارد که مي‌پندارند لذت اصلي ازدواج در شب اول آن نهفته است، در حالي که اصلاً اين‌طور نيست. لذت ازدواج نه در شب اول است و نه در ماه اول. اين لذت تدريجاً حاصل مي‌شود و زمان آن هم ممکن است طولاني باشد. اين لذت وقتي به وجود مي‌آيد که احساس کامل سازگاري روحي و جسمي براي طرفين پديد آيد؛ وقتي پديد مي‌آيد که طرفين مدتي با هم زندگي کنند و تجربه‌ي زندگي مشترک را بيازمايند. اما اين‌که مرد از زني لذت کامل جنسي ببرد که معلوم نيست پيش از ازدواج چقدر او را شناخته و به احساسات و عواطف او پي برده، البته صحيح نيست، به‌ويژه آنکه مطابق نظر روان‌شناسان ”اگر دختر پيش از ازدواج آمادگي لازم را پيدا نکرده باشد، ازاله‌ي پرده‌ي بکارت او در شب زفاف ممکن است دشمني او را برانگيزد و لذا در برابر مرد مقاومت کند. گاهي همين مراسم خواستگاري و موافقت پدر و عقد و حاضر شدن روحاني براي مراسم و تبريک گفتن خويشان و نزديکان، همگي مقدماتي هستند براي آمادگي رواني دختر به منظور ازاله‌ي پرده‌ي بکارتش، اما چه‌بسا دختر باز هم آمادگي رواني براي اين مسأله پيدا نکند و به نحوي ناخودآگاه در راه سرگرفتن ازدواجش مانع‌تراشي کند. لذاست که گاه مي‌بينيم نزديکان دختر مجبور به دخالت مي‌شوند تا وي را راضي به ازدواج کنند. حتي وقتي دختر ببيند که نمي‌تواند در مقابل خواسته‌ي ديگران براي ازدواج (و در نتيجه از بين رفتن بکارتش) مقاومت کند ممکن است دشمني را متوجه شخص خود کند و دچار سردي در روابط جنسي‌اش شود.“[11]

    «روان‌شناسان همچنين گفته‌اند، ”حتي گاهي مرد ترجيح مي‌دهد که بي همسر باقي بماند اما با دوشيزه‌اي که بکارت ندارد، ارتباط جنسي برقرار نکند. گاه نيز دختران به خاطر ترس از ازاله‌ي‌ پرده‌ بکارت، از فرا رسيدن شب زفاف وحشت دارند و دچار اضطراب و نگراني شديد مي‌شوند“[12] و به‌رغم جوّ شادي و پايکوبي اطرافيان در شب عروسي، آنان در افسردگي به سر مي‌برند. البته ما نمي‌گوييم همه‌ي دختران اين‌چنين‌اند، اما بالاخره اينها حالاتي است که دختر و پسر در شب عروسي دچارش مي‌شوند. لذا مي‌گوييم براي اين امر بايد زمينه‌سازي شود. اين آماده‌سازي از جمله مراحل آشنايي شرعي است که براي‌تان توضيح داديم. با اين کار دختر و پسر به دنيايي وارد نمي‌شوند که کاملاً با آن بيگانه‌اند و آثار منفي نيز متوجه ايشان، که مي‌خواهند با شادي و آرامش زندگي تازه‌اي را آغاز کنند، نخواهد شد.

    «با اين حال، چون جامعه بر اساس سنت‌ها و ديدگاه‌هايش، به دختري که بکر نباشد به چشمي ديگر مي‌نگرد، به دختران توصيه مي‌کنيم که در مرحله‌ي ميقه جانب احتياط را نگه دارند و همچنان بکر باقي بمانند. اما اگر به هر دليلي طرفين نتوانستند جلو خود را بگيرند، چون اين عقد شرعي است لذا چنانچه طرفين تصميم گرفتند وارد مرحله‌ي صيغه شوند به خودشان مربوط است و جامعه هم حق ندارد قداست اين رابطه را زير سؤال ببرد، به‌ويژه آن‌که هر دو براي تعهدات و پيماني که ميان خود بسته‌اند، احترام قائل شوند و نتايج رفتار خود را بپذيرند. در عهدي که در محضر خدا و پيامبر بسته شده است، هيچ‌کس نمي‌تواند خدشه‌اي وارد کند.»

    سؤال‌ها با آگاهي بيشتري ادامه يافت. دختر دانشجوي ديگري پرسيد: ”به‌رغم اين‌که مي‌گوييد پرده‌ي بکارت اهميت آنچناني ندارد اما براي مرحله‌ي ميقه همواره بر محافظت از آن تأکيد داريد. چرا؟

    ناصر: «از سؤال‌تان ممنونم. من گفتم اگر دختر و پسر به قرارها و پيمان‌هاي خود عمل کنند و بدانند که رفتارشان را خداوند زير نظر دارد در اين مسأله اختيار با خودشان است. ما که چند مرحله براي اين رابطه در نظر گرفتيم به خاطر علل فلسفي و رواني بوده است. هر يک از اين مرحله‌هاي فيقه و ميقه و صيغه مرزها و احکامي دارد. اگر دختري بر سر مرحله‌ي فيقه با پسري به توافق رسيد اما بعد پسر با فريب و نيرنگ يا زور يا به هر طريق خواست در اين مرحله کارهايي کند که مخصوص مراحل

    [6] ”يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ“. نحل، 111.

    [7] ”يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ“. مائده، 1.

    [8] ”الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ“. رعد، 20.

    [9] ”وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً “. اسراء، 34.

    [10] تأملات اسلامیة حول المرأة، السید محمد حسین فضل الله، ص61-60.

    [11] الموسوعة النفسیّة الجنسیّة، [بی‌جا، بی‌تا]، ص428.

    [12] همان .

    بالاتر، يعني ميقه يا صيغه، است، دختر بايد بداند که اين پسر مسؤوليت‌پذير و قابل اعتماد نيست و به وعده‌هايش احترام نمي‌نهد و لذا همسر خوبي نخواهد بود. اين دختر اگر عاقل و هوشيار باشد بهتر است در همين مرحله اين رابطه را قطع کند.»

    همان دانشجو پرسيد: ”و اگر نباشد؟“

    ناصر: «از زنان و دختران محترم تقاضا دارم طرح ما را با دقت مطالعه کنند و با سنجيدن شرايط خاص خود و آگاهيي که از توانايي شخصي خود دارند، به آن عمل کنند و مواظب وعده‌هاي شيريني که برخي مردان مي‌دهند باشند و تسليم خواب و خيال نشوند. البته گمان کنم اکثر دخترها آگاه و هوشيارند و از اين امور اطلاع دارند. اما اگر دختري چشمان خود را بر روي رفتار چنين مردي که به پيمانش وفادار نيست و شرط عقد را رعايت نمي‌کند، بست و خواست تا در آينده با اين مرد ازدواج کند بايد فقط خود را سرزنش کند. چنين مردي در موارد گوناگون رفتارهاي ناشايستي از خود بروز داده اما دختر از آن‌ها چشم‌پوشي مي‌کند و وي را به‌رغم رفتارهايش مي‌پسندد، پس بايد عواقب کار را هم تحمل کند. اين ماجرا منحصر به دختران نيست بلکه مردها نيز ممکن است به همين وضع دچار شوند. مرد هم ممکن است در ضمن آشنايي‌اش با زني جهت شناخت خلق و خو و اهداف وي، تدريجاً متوجه شود که آن زن به ثروت يا موقعيت وي نظر دارد و به دنبال تشکيل خانواده و سعادت فرزندان نيست.

    «ولي ما اين‌قدر هم بدبين نيستيم. ما به شخصيت و دانش و تجربه‌ي مردان و زنان، دختران و پسران‌مان اعتماد کامل داريم، چون آنان با معيار وفاي به عهد و قبول مسؤوليت و احترام به شأن خود و ديگران پرورش يافته‌اند. جامعه‌ي ما آکنده از فرزندان خانواده‌هاي محترمي است که احترام و حفظ آبرو و حيثيت ديگران را يکي از مقدس‌ترين وظايف اجتماعي و ديني خود مي‌دانند. خلاصه اينکه سيستمي که ما پيشنهاد مي‌کنيم به شانس بستگي ندارد بلکه به آگاهي وابسته است. در اين سيستم، دختر با دوست دانشگاهي يا همسايه يا قوم و خويش يا پسر يکي از دوستان خانوادگي بيرون مي‌رود نه با هر کس که در خيابان با وي آشنا شد. آنان از اين بيرون رفتن هدفي دارند. هدف آن‌ها اين است که ببينند آيا مي‌توانند با هم خانواده‌اي را بنا نهند يا نه. لذا احتمال فريب و نيرنگ کاهش مي‌يابد، به‌ويژه اگر ميان خانواده‌هاي آنان آشنايي باشد. فراموش نکنيم که اين دختران و پسران در آغاز جواني‌اند و لذا هنوز روح صفا و صميميت بر آن‌ها حاکم است و هنوز آثار منفي جامعه‌ي سياسي و تعصب‌هاي ديني و مذهبي و قومي در آن‌ها راه نيافته است. انديشه‌هاي‌شان هنوز پاک است. اين موارد سوء استفاده هم که گفتيم مربوط به بزرگسالان است و کساني که از مسيرهاي انحرافي راه مي‌پويند. اصلاً اين طرح ما براي چنين افرادي نيست. طرح ما براي کساني است که هنوز در ابتداي راهند. نظام ما يک نظام پيشرو است که از درون خانه آغاز مي‌شود و به تربيت درست متکي است. اگر موردي منفي پيش آمد نبايد اشکال را به گردن اين نظام و طرح انداخت بلکه بايد کسي را که آن را بد به کار گرفته است سرزنش کرد؛ چون طرح ما بر اخلاق مبتني است و نسبت به آن حساس است، چرا که فقط اخلاق است که مي‌تواند ضامن درستي و اجراي صحيح اين طرح باشد.»

    دانشجوي ديگري اشاره‌اي به مصطفي کرد تا براي پرسشش اجازه‌ي طرح بگيرد. پس از کسب اجازه گفت: ”به نظر شما، جوانان بايد در چه سني باشند تا بتوانند رابطه‌ي فيقه برقرار کنند؟“

    محمد: «ما در صحبت‌هاي پيشين به اين موضوع اشاره کرديم که فقها در همه‌ي مذاهب اسلامي درباره‌ي سن رشد و بلوغ و رجوع به دادگاه براي گرفتن مجوز ازدواج اختلاف نظر دارند، اما در اينجا به اختصارعرض مي‌کنم که برخي سن رشد را پانزده‌سالگي دانسته‌اند، برخي هفده‌سالگي، برخي هجده‌‌سالگي، و گروهي نيز آن‌را مقارن با بلوغ جنسي دانسته‌اند. آنچه در اين نظرها مهم بوده، اولاً تفاوت‌هاي آن‌هاست و ثانياً اين‌که خواسته‌‌اند سن مناسب را براي عقد دائم و ثبت رسمي آن در دادگاه‌هاي شرعي تعيين کنند. اين مورد دوم ربطي به طرح ما ندارد، چون عقدي که در اينجا مورد نظر است، عقد موقت است و فعلاً نيازي به ثبت رسمي آن نيست‌ــ وقتي ثبت خواهد شد که طرفين آن، پـس از مدتي نسبتاً طولاني و رسيدن به توافق، آن را تبديل به عقد دائم کنند. خلاصه اين عقد، چه دائم و چه موقت، در صورتي که شروط لازم را رعايت کند، شرعي است و نيازي به ثبت رسمي ندارد.

    «مايل بودم قبل از بيان نظر خودمان در باره‌ي مسأله‌ي سن و عقد موقت در مرحله‌ي فيقه، به اين موضوع اشاره کنم. خود ما در روزهاي تحقيق روي اين طرح، بارها در جلسات طولاني و متعدد تصميم گرفتيم حداقلي براي سن مناسبِ ورود به مرحله‌ي ميقه تعيين کنيم. برخي از دوستان گفتند که هجده‌سالگي خوب است و برخي نيز هجده‌سالگي را کم دانستند و بيست‌و‌يک‌سالگي را مناسب ديدند. وقتي که به نظرات فقها مراجعه مي‌کرديم مي‌ديديم برخي از آنان بر اين باورند که دختر بالغ مي‌تواند بدون کسب اجازه از ولي خود (پدر يا پدر‌‌بزرگ پدري)، خود را به عقد مردي که مناسب ديده، درآورد. برخي هم عقيده دارند به‌رغم بلوغ و عقل، وي بايد قبل از عقد اذن ولي را بگيرد. اجازه بدهيد وارد اين مناقشه نشويم، چون قبلاً به‌طور مفصل از آن بحث کرديم.

    «به هر حال، اگر از معيار سن صرف نظر کنيم هيچ ميزان يا استاندارد خاصي براي تشخيص رشد يا عدم رشد يک دختر وجود ندارد، هيچ‌جا هم از دختر و پسر امتحان نمي‌گيرند تا نمره‌اي به رشد آنان دهند و معلوم شود که آيا اين دختر و پسر بالغ و رشيدند يا نه (حتي اگر هجده يا بيست‌ويک‌ساله باشند). حتي اگر هم چنين امتحاني برگزار شود و جوان پانزده‌ساله به سؤال‌ها جواب صحيح و کامل بدهد، معلوم نيست که در امتحان عملي نيز موفق شود.[13]اين يک مطلب. مطلبي هم درباره‌‌ي ولي عرض کنم. ما نمي‌توانيم فقط به ولي دختر حق دهيم که رشد وي را تشخيص دهد، چون آن‌وقت اين سؤال پيش مي‌آيد که اگر مسأله‌ي رشد را به سن مربوط بدانيم، چه کسي مي‌خواهد با يقين اعلام کند که پدر اين دختر که مي‌خواهد به رشيد بودن دخترش گواهي دهد اصلاً خودش رشيد است؟ يعني بنا بر اين مي‌شود در رشد پدر هم شک کرد و دليل خواست. آيا واقعاً پدري که با فرزندانش خشونت مي‌ورزد و به وظايفش در قبال آنان عمل نمي‌کند، يا پدري که در طول سال‌هاي زندگي مشترک، همسر خود را بارها کتک زده و به او توهين کرده و با رفتارهاي منفي خود، خانواده را در زير فشار روحي قرار داده، مردي عاقل و بالغ به حساب مي‌آيد؟! شايد نگوييم نه. اما کيست که بگويد بله؟ و کيست که بتواند اين را اثبات کند؟ پس در مورد مسأله‌ي سن اختلاف نظرهايي وجود دارد، در حالي که از سوي ديگر، جوامع متمدن امروزي، اگر درک‌شان از مفهوم عدالت به‌نحوي باشد که با شرع خداوند در تعارض نباشد، ميزان سن را تعيين مي‌کنند. وقتي در چنين جوامعي دختران و پسران جواني که به هجده­سالگي برسند مي‌توانند تصديق رانندگي بگيرند، آزادانه سفر کنند، با مردم کوچه و بازار و خيابان و شهرهاي مختلف ارتباط برقرار کنند و وارد معامله بشوند، اين‌ها همه تأييدي بر بالغ بودن جوانان است. اين چيزي است که برخي از ما آن را مي‌پذيريم، گرچه برخي ديگر اين را کافي نمي‌دانند. به نظر آنان جوان در هجده‌سالگي هنوز تجربه‌ي کافي را در زندگي و روابط اجتماعي و مصالح خود کسب نکرده است، و‌ــ مطابق استدلال اين گروه‌‌ ــ به همين دليل است که در بعضي از کشورها حق شرکت در انتخابات را تا وقتي که به بيست‌ويک‌سالگي نرسد به او نمي‌‌دهند. لذا اين گروه همين سن (بيست‌ويک‌سالگي) را مناسب مي‌دانند.

    «ما با مطالعه‌ي پرسشنامه‌ها و پرسش‌هايي که از اقشار مختلف مردم کرديم، به اين نتيجه رسيديم که آنان هجده‌سالگي را مناسب مي‌دانند. در همان کشورهايي که به جوانان هجده‌ساله حق رأي نمي‌دهند، نهادها و مراکز پژوهشي گوناگوني وجود دارند که با اين امر مخالفند و استدلال مي‌کنند که امروزه در جهـان متمدن با پيشرفت چشمگير دنياي ارتباطات، سطح آگاهـي‌هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي چند برابر شده و جوان در چنين سني به خوبي مي‌داند که چه کسي را به نمايندگي از خود به مراکز قدرت و قانون‌گذاري بفرستد. در اين سن، دختر و پسر وارد دانشگاه مي‌شوند و مي‌دانند که چه رشته‌اي را انتخاب کنند و اساساً کدام رشته‌ي تحصيلي با اهداف و آرزوهاي‌شان بيشتر سازگار است. به همين خاطر ما نيز هجده‌سالگي را براي ايجاد رابطه‌ي شرعي فيقه مناسب ديديم و بر سر آن به توافق رسيديم. اگر هم برخي از نهادهاي موجود در دنيا اعطاي برخي از حقوق مدني را به افراد اين سن دريغ مي‌کنند، از ياد نبريم که اين نهادها و احکام‌شان وحي مُنزل نيستند که خدا فرو فرستاده باشد و ما را چاره‌‌اي جز قبول نباشد تا مجبور شويم براي پذيرش آن دست از حکم خدا بشوييم. ما بر اين باوريم که اگر امروز اين سن پذيرفته شود، بيست سال ديگر شاهد خواهيم بود که جامعه بر اساس پژوهش و شرايط زمان به همين نتيجه خواهد رسيد.»

    دختر دانشجويي دست بلند کرد و پرسيد: ”آيا پسران پانزده‌ساله يا شانزده‌ساله‌ که سايه‌ي عواطف و احساسات بر آن‌ها سنگيني مي‌کند نمي‌توانند وارد مرحله‌ي فيقه شوند؟“

    محمد پاسخ داد: «آنان هم مي‌توانند وارد مرحله‌ي فيقه شوند و منعي براي‌شان وجود ندارد، حتي دختران هم مي‌توانند چنين کنند، خصوصاً اگر در اين سن رشد جسماني لازم را پيدا کرده باشند، اما البته زير نظر و با ارشاد والدين خود که از نيازهاي فرزندان‌شان خبر دارند و از سر عقل و هوشياري در نيازهاي عاطفي و احساسي آنان نظر مي‌کنند. نوجوانان در سنين نوجواني خود بيش از همه‌ي زمان‌ها به راهنمايي‌ والدين و ارشاد آنان نياز دارند تا شخصيت‌هايي سالم و بدون عقده، آگاه از وظايف، و هوشيار در هر گامي که برمي‌دارند، پيدا کنند. اينها بدون وجود پدري شايسته و مادري مسؤول که فرزند خود را به ساحل سلامت و امنيت راهنمايي کنند ميسر نمي‌شود. در اين سن ولايت پدر البته ضروري است. اما باز هم تکرار مي‌کنيم که پدر بايد سنجشگر و آگاه باشد و بکوشد تا دين خداوند را استوار سازد. به هر حال، دختر مي‌تواند در هجده‌سالگي بدون اجازه‌ي ولي خود به عقد هر کس که خواست درآيد.»

    يکي از دختراني که در رديف اول نشسته بود، ايستاد و رو به خانم دکتر عفاف از وي پرسيد: ”شما ولايت پدر را بر دختر هجده‌ساله نفي کرديد اما آن را براي سنين پايين‌تر ضروري دانستيد. آيا مي‌توانيد چهارچوب مشخّصي براي ايفاي نقش والدين در تربيت دختر و کمک به او براي رسيدن به رشد در هجده‌سالگي، تعيين کنيد؟“

    دکتر عفاف: «نقش پدر و مادر در تربيت و آماده‌سازي دختر يکي از حساس‌ترين و سنگين‌ترين وظايفي است که آنان بر دوش دارند. پدر و مادر فقط در صورتي صاحب دختري موقر و استوار، پاک و شايسته، ديندار و مؤدب خواهند شد که به تربيت و فرهنگ وي توجه داشته باشند و آگاهي و هوشياري خود را به وي نيز انتقال دهند. فقط در اين صورت است که آن دختر در زندگي آگاهانه و سنجيده گام خواهد برداشت. اين کار نيازمند توجه است. پس از آن است که دختر خواهد توانست رفتارهاي عقلاني و هوشمندانه داشته باشد، به‌ويژه در مورد مسأله‌ي فيقه و ميقه. اگر پدر و مادر نقش خود را در شکل دادن به شخصيت دختر خانواده به خوبي ايفا کنند، او ديگر نيازي نخواهد داشت تا روابط اجتماعي خود را بر اساس نصيحت‌هاي دوستان دانشگاهي که به قصد درس خواندن يا آشنايي با وي همراه مي‌شوند، برقرار کند، زيرا خود به‌خوبي از چند و چون برقراري ارتباط آگاهي دارد.

    «بنابراين، خانواده همان‌گونه که مسؤول مخارج زندگي و تحصيل دختر است، مسؤول تربيت او بر اساس اخلاق و ارزش‌هاي ديني نيز هست، تا در پرتو همين تربيت هنگامي که به هجده‌سالگي مي‌رسد بتواند شخصاً و با توجه به آنچه در بيان اين طرح گفتيم براي خود تصميم بگيرد، به‌ويژه در مورد زندگي آينده و ازدواج.

    «دوستان عزيز، مسؤوليت ما در برابر فرزندان و جگرگوشه‌هاي‌مان بسيار بزرگ و سنگين است. ما بايد آنان را در مورد آرزوهاي‌شان نيز آگاهي دهيم، بايد در موارد حساس دست‌شان را بگيريم تا چشمان‌شان بر واقعيت‌ها باز شود، بايد راهي را که پيش ِ رو دارند براي‌شان روشن کنيم. اين راهنمايي‌ها البته نبايد به مواردي مثل فيقه و ميقه منحصر شود، بلکه حتي بايد صفات دوستان واقعي را نيز براي‌شان شرح دهيم. نبايد قبل از شرح دادن چگونگي ايجاد رابطه با ديگران، شرح اصول و قواعد سالم در اين رابطه و زمينه‌هاي استوار آن، ايجاد رابطه را براي آنان منع يا قبول کنيم. گمان نمي‌کنم اين مطالب را کسي نداند. ديگر اينکه بايد دريچه‌ي عقل و قلب و احساس خود را بر آنان بگشاييم تا بدانند کسي هست که نگران ايشان است و مي‌توانند به او پناه آورند، از تجربه‌ي او مدد گيرند، و در سختي‌ها و ناملايمات او را پشتيبان خود سازند. بايد به آنان بياموزيم که در سختي‌ها و مشکلات به ما پناه آورند نه اينکه به خاطر فراواني مشکلات خودمان از مشکلات آنان بگريزيم و تربيت‌شان را به جامعه و دوستان و... بسپاريم. مادري که براي دخترش دوستي فداکار نباشد در واقع نگهبان اوست؛ همان‌گونه که پدري که با دخترش به مهر و عدل و انصاف رفتار نمي‌کند جلادي بيش نخواهد بود. بياييد درهاي دل و عقل خود را که حاوي وسيع‌ترين، پاک‌ترين و شريف‌ترين تجربه‌هاي زندگي است بر آنان بگشاييم تا فرزاندان‌مان به دوستان‌مان تبديل شوند و اسرار و مشکلات و دلتنگي‌هاي خود را براي ما بازگويند و با بهره‌گيري از تجربه‌هايي که ما داريم مسير خوشبختي را در زندگي خود رسم کنند.

    «پسر جوان ما بايد به گونه‌اي تربيت شود که اگر رابطه‌اي با دختري برقرار کرد او را چون خواهر خود محترم و عزيز بدارد و از شرف و کرامت او مانند شرف و آبروي خواهر خود پاسداري کند. دختر ما نيز بايد از شخصيتي برخوردار باشد که در اين طرح فيقه و ميقه و روابطش با پسران بر اساس تعاليم ديني رفتار کند چرا که ما جداً مخالفيم که دختران ما به همان جايي برسند که دختران در جامعه‌هاي غربي رسيده‌اند؛ يعني دختري که صد سال پيش اجازه نداشت بي اجازه‌ي مادر از خانه خارج شود اينک کسي را در مقابل خود نمي‌بيند و مادر نيز به همين مقدار بسنده مي­کند که به دخترش سفارش کند استفاده از قرص‌هاي ضد بارداري را فراموش نکند، چون کاملاً آگاه است که دخترش به کجا مي‌رود و با چه کسي ملاقات مي‌کند. ما جداً مخالف چنين چيزهايي هستيم. آنچه ما آرزو داريم اين است که فلسفه و هدف سيستم آشنايي ميان دختران و پسران، آن‌گونه که ما بيان کرديم، چنان مورد پذيرش قرار گيرد که روزي مادران يا پدران از دختران خود بپرسند، ”آيا با دوستت عقد شرعي را خوانده‌اي؟ آيا در خلوت خود آن‌گونه رفتار مي‌کنيد که خدا از شما راضي باشد؟ در قدم‌زني‌هاي خود در پارک و لب دريا و رودخانه، در چارچوبي شرعي بوده‌ايد تا در آخرت پاسخ‌گو باشيد؟“ به همين دليل بود که گفتيم تربيت در سيستم ما مسأله‌اي مهم است. اين دقيقاً همان نقشي است که آرزو داريم خانواده در نظام ما ايفا کند. ما بر اين باوريم که اجراي اين نظام باعث خواهد شد که خانواده‌ها با جدّيت و حساسيت بيشتري پيگير رفتار و کردار جوانان، به‌‌ويژه پسران خود باشند و از او جوانمردي بسازند که حـامي حـرمت و نامـوس دختران باشد و رابطه‌ي خود را با او از دايره‌ي شرع خارج نکند. آنان با اين کار در واقع از حرمت و آبروي دختر خود محافظت مي‌کنند، چرا که جامعه‌اي به وجود آورده‌اند که در آن، حرمت دختران ازمقدس‌ترين و مصون‌ترين حرمت‌هاست و در آن اثري از مصونيت اعلام نشده اما جاافتاده‌ي پسران در آزادي عمل و رفتار با زنان و دختران جامعه نيست. به هر حال، اين توجهات شرعاً بر پدران و مادران واجب است و ناديده گرفتن آن‌ها موجب خواهد شد که جوانان منحرف شوند و انرژي و توان خود را در راه‌هايي صرف کنند که نتيجه‌‌ي روشني ندارد و حتي آثار منفي آن در زماني که خودشان نيز پدر و مادر شدند گريبان ايشان را رها نکند. امروزه ما مي‌بينيم که برخي زنان اجازه مي‌دهند تا شوهران‌شان با زنان ديگر ارتباط نامشروع داشته باشد و به مکان‌هاي خاصي بروند اما ازدواج مجدد نکنند. اين امر نشان مي‌دهد که ما فاقد درک درستي از احکام اسلامي هستيم.»

    يکي از دانشجويان که گويا به نامگذاري مراحل فيقه و ميقه اعتراض داشت، گفت: چرا اين اسم‌هاي عجيب وغريب را انتخاب کرده‌ايد؟ آيا نمي‌شود که دختر و پسر بدون اينکه اين اصطلاحات را بر زبان آورند بر سر حدود رابطه‌شان با هم به توافق برسند؟ وقتي پسري به دختري مي‌گويد ”آيا با من ازدواج مي‌کني؟“ در واقع منظورش اين است که آيا حاضري بر اساس عشقي مشترک با هم خانه و خانواده‌اي بنا کنيم و فرزنداني داشته باشيم. دختر هم مي‌تواند بگويد بله، يا نه. آيا در اين صورت باز هم به آن اصطلاحات عجيب و غريب احتياج داريم؟“

    ناصر: «سؤال خوبي است. دوستان توجه کنند؛ اگر مردي زني را به شام دعوت کند، اين دعوت حاوي جزئيات و معاني متعددي در درون خود است: کدام‌يک از آنان به دنبال ديگري خواهد رفت؟ آيا دختر به دنبال پسر مي‌رود يا پسر به دنبال دختر؟ اگر قرار بگذارند که پسر به دنبال دختر برود، آيا حتماً بايد به او بگويد که مثلاً سر ساعت هفت به دنبالت خواهم آمد، بيرون خواهم ايستاد و يک بار بوق خواهم زد، تو از منزل خارج شو،   چهار گام بردار و بعد سوار ماشين شو و کمربند ايمني را ببند، من حرکت مي‌کنم و پشت اولين چراغ قرمز مي‌‌ايستم، سپس با سرعت

    60 کيلومتر در ساعت حرکت مي‌کنم، در مقابل رستوران متوقف مي‌شوم، از اتومبيل خارج مي‌شوم و در را به روي تو باز مي‌کنم، تو پياده مي‌شوي و من اتومبيل را به پارکينگ مي‌برم، سپس به سمت تو مي‌آيم و با هم به داخل رستوران مي‌رويم، ميز مناسبي مي‌يابيم و مي‌نشينيم، بعد غذا انتخاب مي‌کنيم، سپس با هم حرف مي‌زنيم...؟ آيا اصلاً معقول است که براي يک قرار ملاقات اين‌همه جزئيات را ذکر کنند؟ گمان کنم پاسخ همه‌تان منفي باشد. وقتي که پسري از دختري براي شام دعوت مي‌کند و دختر هم مي‌پذيرد سه احتمال بيشتر ندارد: يا پسر به دنبال دختر مي‌رود، يا دختر به دنبال پسر، يا قرار مي‌گذارند که در جايي با هم ملاقات کنند. لذا همين يک جمله  (”با من بيرون بيا“) تمام آن تفاصيل را در دل خود دارد.

    «حالا برويم سراغ اصطلاحاتي که ما در عقد موقت وضع کرده‌ايم. وقتي که پسر و دختري بر سر مرحله‌ي فيقه به توافق رسيدند، دختر اصلاً مجبور نيست که به پسر توضيح دهد من با تو بيرون مي‌آيم اما تو حق نداري با من همبستر شوي يا کلمه‌اي که مخالف حيا باشد بر زبان بياوري يا مثلاً حق نداري برخي از اعضاي بدن مرا لمس کني، بلکه فقط حق داري دستم را بگيري يا گونه‌ام را ببوسي، همان‌طور که با خواهرت چنين رابطه‌اي داري ]خنده‌ي آرام تعدادي از دانشجويان[. يعني در اصل فيقه اين شروط مندرج است و احتياج به بيان اضافي نيست. اگر اين نظام در ذهن جوانان ما جا بيفتد و با قوانين آن آشنا شوند، در آن صورت اگر دختر و پسري توافق کنند که با عقد موقت، رابطه‌‌اي در حد فيقه (يا ميقه) برقرار کنند، ديگر نياز نيست که محدوديت‌هاي رفتاري اين مرحله را براي يکديگر شرح دهند. فيقه و ميقه اسم‌هايي هستند که با اطلاق آن‌ها، جوانان بايد قوانين و مسؤوليت‌هايي را که در چهارچوب آن‌ها بر عهده مي‌گيرند به ياد آورند. اين وظيفه‌ي جامعه است که مفاد و معنا و مسؤوليت‌ها و الزامات فيقه و ميقه را بيان کند تا جوانان با آن آشنا شوند. وقتي که اين چيزها روشن شود ديگر اين اصطلاحات هم عجيب و غريب جلوه نخواهد کرد.

    «اين مسأله در زندگي روزمره‌ي ما هم مصداق دارد. شما اگر از شخصي بپرسيد که در چه مرحله‌اي از تحصيل است و او مثلاً بگويد دانشجوست، خوب مي‌دانيد که اين مرحله با دبستان و راهنمايي و دبيرستان چه تفاوت‌هايي دارد، درس‌ها در چه سطحي است، زمان تحصيل چگونه است. يعني شما با همين يک کلمه، کل نظام آموزشي دانشگاه را به ياد مي‌آوريد.

    «بنابراين، ما که اصطلاح فيقه و ميقه را به کار مي‌بريم، منظورمان همان رابطه‌ي زمان‌مند اوليه است که بعد از معاشرت شرعي مي‌آيد و زن و مرد را با خواندن يک عقد شرعي موقت و زمان‌مند در حد محرميت خواهر و برادر به هم محرم مي‌کند. در ميقه نيز همان چهارچوب‌ها و اصولِ شرح داده شده را مد نظر داريم، و در صيغه نيز همين‌طور. وقتي اين تعابير در جامعه مورد استفاده قرار گرفت معناي‌شان هم آرام‌آرام روشن و تبيين مي‌شود و مردم مي‌فهمند که اينها دلالت بر رابطه‌اي ميان دو نفر دارند که مايل به ازدواج و بنا کردن زندگي مشترکند. مثلاً شما همين اصطلاح ’ازدواج مسيار‘ را در نظر بگيريد که اينک معنايي جاافتاده دارد. وقتي که اين اصطلاح بر زبان آورده مي‌شود فوراً متوجه مي‌شويم که زن موافقت کرده که شوهرش نزد وي سکونت نداشته باشد، از مخارج روزانه‌ي خود صرف نظر کرده و به شوهرش اختيار داده که مثلاً پس از يک يا دوسال بازگردد، و حتي ممکن است از برخي رسم­هاي اجتماعي، مثل برگزاري مراسم ازدواج و ماه عسل و... هم چشم­پوشي کرده باشد. اين اصطلاح اينک معناي روشني نزد ما ]عرب‌‌‌‌‌ها[ دارد. خلاصه آن‌که اگر يکي از عناصر ازدواج دائم‌ــ البته غير از ايجاب و قبول و مهرــ را برداريم ازدواج دائم نام ديگري پيدا مي‌کند.

    «امروزه اگر کلمه‌ي ’دائم‘ را از ’ازدواج دائم‘ حذف کنيم و اين کار را به خاطر اين انجام دهيم که به ديگران بفهمانيم اين ازدواج، موقت است، اين مي‌شود صيغه. اگر هم تعبير صيغه را براي رابطه به کار بريم اما فقط عنصر همبستر شدن را از آن حذف کنيم، مي‌شود ميقه. و اگر هر گونه نزديکي و لمس شهواني را هم از آن حذف کنيم مي‌شود فيقه. البته گذار از اين مراحل همواره نياز به توافق طرفين دارد. خلاصه قصد ما اين است که اين رابطه در چارچوب شرعي باشد.»

    يکي از دانشجويان که در رديف اول نشسته بود با صداي بلند پرسيد: لطفاً بيشتر توضيح بدهيد.

    ناصر گفت: «مثلاً اگر دختري با پسري وارد مرحله­ي فيقه شد اما نخواست که از همان روز اول حجابش را بردارد، مي‌تواند اين شرط را بگذارد که هر وقت آمادگي روحي لازم را پيدا کرد اين کار را بکند. اينها جزئياتي هستند که بايد در راستاي تحقق بخشيدن به هدف نهايي باشند. مهم تفاهم است و آن فضاي سالمي که اين دو را به تصميم نهايي درست مي‌رساند. پس سيستمي که ما از آن صحبت مي­کنيم انعطاف‌پذير است و احوال روحي و رواني را هم در نظر مي‌گيرد. خود طرفين اين رابطه بهتر از هر کس مي‌دانند که در چه شرايط روحي و اجتماعي قرار دارند و بر اين اساس چگونه بايد حرکت و رفتار خود را به سوي هدف نهايي، يعني زندگي مشترک همراه با سعادت، ترسيم کنند. اگر ما زودتر به فکر تصحيح اين روابط بوديم الان مجبور نمي­شديم اين­همه در اين باره توضيح و شرح دهيم و اين اصطلاح‌ها هم در ذهن­ها جا افتاده بود و معنا و مفاد و هدف­شان براي همه کاملاً روشن بود.

    «اگر به مبناهاي اساسي و اوليه­ي عقد ازدواج توجه کنيم خواهيم ديد که به رغم تفاصيل گوناگون و فراوانش منحصر است به ايجاب و قبول، يا همان موافقت طرفين، و تعيين مهريه. براي تحقق اين موافقت بايد اموري حاصل شود، که از آن جمله‌اند ديدار طرفين، ملاقات خانواده­هاي آن­ها، و توافق­هايي که معمولاً در چنين اوقاتي بايد صورت گيرد. موافقت طرفين عنصري اساسي و ضروري است که با تعبير ’قـَبـِلتُ‘ از آن ياد مي­شود، چون اگر يکي از آن دو راضي نباشد اصلاً عقدي تحقق نمي­يابد چون حقي از حقوق آدمي، که در اينجا آزادي وي است، سلب شده. اين موافقت ضامني است براي حمايت از حقوق آن­ها و خود صيغه‌ي عقد هم بيانگر حق الله است در اين رابطه‌ي شرعي. در مورد مهر هم ، بي­آنکه بخواهيم وارد جزئياتش شويم، همين­طور است. تعيين کردن مهر يک اصل اساسي است و اگر منکر حق زن در اين مورد شويم از جهت انساني مثل اين است که او را بنده­ي مرد ساخته باشيم و از جهت شرعي هم اصلاً عقد تحقق نمي­يابد. اين نظام الاهي تا روز قيامت به همين شکل است. اما امور انعطاف­پذيري که با اينها تعارضي ندارند البته در طول زمان تغيير مي‌کنند. لذا به باور ما اين نظام فيقه و ميقه از جمله موارد قابل تغييرند، گرچه از دل نظام اسلامي بيرون آمده­اند، و مي‌توانند براي نسل‌هاي آينده مفيد باشند.»

    دانشجوي دختر ديگري که در انتهاي سالن نشسته بود، با صدايي بلند پرسيد: ”گفتيد که نظام فيقه و ميقه مقدمه­اي است براي ازدواج دائم که معمولاً مناسب دوشيزگان است. اما مي­دانيد که بسياري از زنان، روابط شرعي خود را با مرد از طريق صيغه انجام مي­دهند، به­خصوص زناني که قبلاً تجربه­ي ازدواج داشته­اند، مثل بيوه­ها يا مطلّقه‌ها يا پيردخترها. حال با توجه به اين‌که اين زنان دوشيزه نيستند، آيا نظام فيقه و ميقه­ي شما به درد آن­ها هم مي‌خورد؟“

    محمد: « شکي نيست که ما به دوشيزگان توصيه مي­کنيم در مرحله‌ي فيقه و ميقه بيشتر درنگ کنند و در آن­ها بيشتر بمانند و از عنصر زمان به نفع خود به خوبي استفاده کنند تا فرصت لازم را براي کسب شناخت و فکر کردن در اختيار داشته باشند. همين را هم به پسران جوان پيشنهاد مي‌کنيم. اما زن غير باکره،[14]يا مرد زن‌دار يا مجرد را ملزم به اين امر نمي‌کنيم، اينها مختارند که اگر بخواهند بدون عبور از دو مرحله­ي فيقه و ميقه، رابطه‌ي صيغه را ايجاد کنند. البته با توجه به اهميت آشنايي طرفين هر رابطه و پا برجا بودن مجموعه­اي از وظايف و مسؤوليت‌هاي طبيعي که بر عهده­ي طرفين هر ازدواج است و اين‌که ممکن است صيغه به ازدواج دائم منتهي شود، به نظر مي‌رسد که بهتر است در اينجا هم طرفين با رعايت مرحله‌بندي رابطه و کسب شناخت لازم، اين ارتباط را برقرار کنند، هر چند که موقت و غير دائم باشد. چون به هر حال صيغه يعني داشتن مجوز شرعي براي انجام مراوده‌ي کامل جنسي و همچنين احتمال تشکيل نطفه‌ي انساني که حقوقي بر گردن پدر و مادر خود دارد و بايد به تمام و کمال به آن برسد. در اين صورت زن و مرد بايد به سؤال‌هاي فراوني پاسخ دهند.»

    همان دانشجو: ”چه سؤال‌هايي؟“

    محمد: «اگر از ازدواج آنان نوزادي به دنيا آمد، لاجرم بين زن و مرد رابطه‌اي، هر چند از دور، با محوريت اين فرزند به وجود مي‌آيد. در اين صورت:

    ·         اگر مرد از حق حضانت خود، به نفع زن بگذرد، آيا اين زن شايستگي مادري اين کودک را دارد و از عهده‌ي تربيت او برخواهد آمد؟

    ·         آيا زن مي­تواند به اين مرد اطمينان کند که وظيفه‌ي انساني و قانوني خود را به عنوان پدر انجام دهد و اين کودک را به عنوان فرزند شرعي و قانوني خود بپذيرد و مخارجش را بپردازد؟

    ·        آيا در صورت به دنيا آمدن طفل، اصلاً اين مرد قادر است شخصاً از وي نگهداري کند؟ آيا امکانات لازم را براي اين کار دارد؟

    ·        گاه ممکن است يکي از دو طرفْ ويژگي‌هاي مورد علاقه‌ي طرف ديگر را براي ايجاد يک زندگي مشترک دائم نداشته باشد (از لحاظ اخلاق و رفتار و فرهنگ و مسؤوليت­پذيري وغيره) اما به اکراه يا فريب يا چشم‌داشت تن به اين کار داده باشد، و بعد هم طفلي به دنيا آيد و به دلايل اجتماعي اين ازدواج رسماً به عنوان ازدواج دائم به ثبت رسد. آيا در اين صورت آن طرف که فريب‌خورده يا مجبور به ازدواج شده بوده مي‌تواند آن ديگري را تحمل کند و اين رابطه را محترم بشمارد و در اين ميان يک موجود بي‌گناه را قرباني نکند؟»

    همان دانشجو دوباره پرسيد: ”به نظر شما چاره چيست؟

    محمد: «براي پشگيري از افتادن در چنين وضعيتي، مرد بايد بداند که با چه زني ارتباط برقرار مي‌کند و بذر فرزند خود را در چه کشتزاري مي‌کارد. خداوند در قرآن مي­فرمايد: ”زنان شما کشتزار شما هستند“.[15] پس ازدواج در حقيقت بذر پاشيدن است، و اين کار زمين مناسب لازم دارد. کسي که قصد انجام چنين کاري را دارد بايد آمادگي تلاش و زحمت و رسيدگي به نهالي را که به وجود خواهد آمد و آرام‌آرام بزرگ خواهد شد، داشته باشد، چرا که در غير اين صورت مثل اين است که بذر را در دريا يا کوير بکارد: هم زندگي خود را تباه خواهد کرد وهم زندگي ديگران را.»

    دختر دانشجوي ديگري که در کنار دانشجوي اول نشسته بود، پرسيد: ”خب اين براي مردان. اما زنان بايد چه کنند؟“

    محمد با همان آرامش ادامه داد: «ممنون. خودم هم قصد داشتم همين را بگويم. زنان نبايد اهميت اين ازدواج را کم­تر از ازدواج دائم بدانند. اين ازدواج مسؤوليت‌زاست، آن‌هم مسؤوليتي سنگين. آمادگي براي پذيرش اين مسؤوليت يعني قبول مردي که پيامبر در اين حديث توصيفش کرده: ”اگر کسي که دين و اخلاقش را مي­پسنديد به خواستگاري‌تان آمد، با او ازدواج کنيد.“ يعني مردي را به عنوان همسر خود برگزينيد که علاوه بر داشتن صفات انساني و ديني، شما را در اين مسؤوليت ياري کند.

    «به همين دليل است که ما تجربه کردن دو مرحله‌ي فيقه و ميقه را براي زنان (غير باکره) نيز تشويق مي­کنيم. البته اين امر بستگي دارد به ميزان اعتماد آنان به يکديگر. اين مدت ممکن است دو روز باشد يا شش ماه. البته به نظر ما لازم نيست اين دو مرحله خيلي طول بکشد، اما به اين شرط که شناخت و آشنايي بر اساس برنامه‌ريزي و دقت و دوري کردن از موارد سلبي و درافتادن در مشکلات باشد.

    «به هر حال در سيستم ما طبيعي­تر آن است که قبل از مراحل صيغه و ميقه مرحله‌ي فيقه سپري شود، چرا که گزينه­هاي اين مرحله به زن امکان مي‌دهد تا تصوير روشني از مرد ترسيم کند و آگاهانه تصميم بگيرد. زن اگر رابطه را بپذيرد يا نپذيرد، در هر حال نوع مسؤوليت خود را مشخص مي‌کند؛ اگر آن‌را نپذيرد ولي اين عدم پذيرشش درست نباشد، يا اينکه بپذيرد اما اين پذيرشش درست نباشد، در هر صورت خودش مسؤول است.

    «مشکل اصلي جامعه­ي ما اين است که از دختران‌مان مي‌خواهيم بي‌مقدمه و بدون تحقيق وارد مرحله­ي ازدواج دائم شوند و آنان را از برقراري رابطه‌ي شرعي موقت و زمان‌مندي که هدفش ازدواج است منع مي‌کنيم. اما اگر اين نوع از رابطه­ي زمان­مند را بپذيريم آن­وقت چنانچه معلوم شود طرف مقابل شخص مناسبي براي او نيست، مي­توانيم بدون بروز مشکل به رابطه‌ي آنان پايان دهيم. ولي رابطه­ي دائمي را نمي­توان به اين راحتي پايان داد. در اين صورت زن يا بايد خوشبختي در ازدواج را فراموش کند يا اينکه تن به مشکلات و دشواري‌هاي طلاق دهد.»

    يکي از استادان پرسيد: ”از آنچه گفتيد اين­گونه مي‌فهميم که شما صيغه را راه حلي عملي و شرعي براي برخي از زنان و مرداني که طلاق را تجربه کرده­اند مي­دانيد. نظر شما درباره‌ي بازگشت موقت زن مطلقه به شوهر سابقش چيست؟“

    ناصر: «پرسش کاملاً بجايي است. زن و مردي را تصور کنيد که پس از چندين سال زندگي مشترک و بچه‌دار شدن، تحت فشار شرايطي خاص وعدم انسجام و تفاهم، طلاق را آخرين راه حل خروج از ناآرامي و فشار عصبي و رواني مي‌يابند. طلاق صورت مي­گيرد و همه‌ي مراحلش طبق قاعده‌ي قرآن، ”يا به نيکي رها کرد“[16] طي مي­شود، يعني هر کدام از اعضاي خانواده (پدر و مادر و فرزندان) حق خود را بي کم و کاست مي‌گيرند و به راه خود مي‌روند. اما دقت کنيد که براي زن، بخصوص اگر سنش به سي و پنج يا چهل رسيده باشد و فرزندان نيز نزد وي زندگي کنند، احتمال اينکه بتواند با ازدواج دوم خوشبختي از دست رفته­اش را بازيابد بسيار ضعيف است و شايد هم اصلاً خود او در اين سن و شرايط خاص رغبتي به ازدواج مجدّد نداشته باشد. اما به هر حال نيازهاي جنسي وي هنوز موجود است. در چنين حالتي، در صورت مساعد بودن شرايط و وجود توافق، چنانچه هنوز اندکي احترام و محبت ميان زن و همسر سابق وجود داشته باشد، شايد عقد موقت ميان اين دوــ حتي اگر مرد با زن ديگري ازدواج کرده باشدــ براي زن مناسب باشد. اين کار براي زن از چند نظر داراي فوايدي است. اول اينکه نيازهاي طبيعي‌اش پاسخ مي‌گيرند. دوم اينکه فرزندان با حضور دوباره‌ي پدر در خانه احساس آرامش مي‌کنند، چون آن­ها هم چندان مايل نيستند مردي غير از پدرشان به خانه راه بيابد. خلاصه اين کار براي همه نتايج مثبتي را در پي دارد. مي‌بينيد که به کمک عقد موقت چه مشکلات فراواني را مي‌شود در جامعه حل کرد.»

    دانشجوي دختر ديـگـري نيز وارد بحث شد و سؤالش را اين‌چنين مطرح کرد: ”آيا مرحله­ي فيقه را براي دختري که جوان مورد علاقه‌اش را تا حدودي مي‌شناسد و از ويژگي­هاي روحي و عقلي وي آگاه است، بخصوص که به واسطه­ي ارتباط خانوادگي نيز به هم نزديک باشند، ضروري مي‌دانيد؟“

    محمد: «گفتيم که ما قصد نداريم يک لباس را بر تن همه کنيم. هر کس مي‌تواند طرح آشنايي را مطابق با شرايط خاص خود عملي کند. اما پيشنهاد مي‌کنيم که ترتيب مرحله‌هايي که بيان کرديم در هر شرايطي حفظ شود، حتي اگر فرد مورد نظر از آشنايان و اقوام و خويشان باشد. درست است که شما ممکن است کسي را از قبل بشناسيد يا از نزديکان‌تان باشد و با اخلاق و منش او آشنا باشيد و از او خوش‌تان بيايد، و اصلاً همين خوش آمدن هم نتيجه‌ي رفتار و کردار و افکار او باشد، اما در واقع شما از طريق مرحله‌ي فيقه بررسي عميق‌تري را روي او آغاز مي­کنيد، به درون او راه مي‌يابيد تا ببينيد به عنوان همسر براي شما مناسب است يا نه. در ضمن فراموش نکنيد که گاه نزديکان انسان براي پذيرش رابطه‌ي جنسي به وقت بيشتري نياز دارند. شايد آن پسر به اين دختر فاميل يا دوست هميشه به چشم خواهر خود نگريسته باشد و اصلاً نتواند او را به چشم همسر بنگرد. پس بهتر است حتي فاميل‌ها هم از مراحل مقدماتي فيقه و ميقه غافل نشوند. البته آنان مي‌توانند بنا به صلاحديد خود محدوديت‌هاي غير ثابت را تغيير دهند و آن‌گونه که آنان را به نتيجه‌ي مطلوب مي‌رساند عمل کنند. مهم اين است که قبل از هر اقدامي ببينند که آيا مي­توانند يکديگر را به عنوان همسر قبول کنند يا نه. ما نگفتيم که مراحل‌مان را نمي­شود دست زد و ثابت است. ثابت فقط شرع خداست. در مورد خويشان و نزديکان مي­توان برخي از محدوديت­هايي را که در فيقه و ميقه هست تدريجاً برداشت. باز هم تأکيد مي‌کنم که شما در جزئيات آزاد هستيد. مثلاً ممکن است در مواردي ميان دختر عمو و پسر عمو مرز مشخصي بين فيقه و ميقه وجود نداشته باشد. ما فقط مي‌خواهيم کاري خلاف شرع صورت نگيرد. اين مرزبندي‌ها درست است که بر اساس تحقيقات و مشاورهاي کارشناسانه تعيين شده است، اما ثابت و تغيير‌ناپذير نيستند. جزئيات به درک و شعور و تدبير شما سپرده شده است. اماــ و در اين‌جا بيشتر خانم‌ها مخاطب من هستند­ــ کاري کنيد که راه برگشت هم داشته باشيد، يا اگر هم مي‌خواهيد، طوري ادامه بدهيد که خصوصيات پنهان مرد مورد نظر خود را بهتر کشف کنيد.»

    يکي از دانشجويان دختر بلافاصله پرسيد: ”چه خصوصيات پنهاني؟“

    محمد: «همان انگيزه‌ها و خصوصياتي که حقيقت رفتارهاي به‌ظاهر عاشقانه را بر ملا مي‌کند. او ممکن است خود را فردي غيرتي معرفي کند اما علت اصلي اين احساسش بدبيني و شک باشد، يا به شما بيش از اندازه علاقه نشان دهد ولي قصدش مال يا امور مادي يا حتي غيرمادي باشد. تشخيص غيرت از بدبيني، و عشق از طمع وقتي امکان‌پذير مي‌شود که معاشرت و گفت‌وگو و ارتباط نزديکي قبل از ازدواج دائم در کار باشد. ما بارها گفته­ايم و باز هم مي‌گوييم که اين حق دختر است که فرصتي داشته باشد تا با مردي که قرار است يک عمر زندگي مشترک را با وي تجربه کند کاملاً آشنا شود و همه چيزش را بداند، از بوي دهانش گرفته تا نحوه‌ي تفکر وانديشه‌اش. در اين مرحله است که دختر مي‌فهمد اين مرد از چه چيز خوشش مي­آيد و از چه بدش مي‌آيد. آيا چيزهايي که دختر دوست دارد، آن مرد هم دوست دارد، يا اصلاً مي‌تواند دوست داشته باشد؟ شايد علايق آنان کاملاً عکس هم باشد شايد هم نه، اما بايد اينها را بدانند. در اين مرحله است که دختر با برنامه­هاي آينده‌ي آن پسر آشنا مي‌شود. آيا به نظر او زن بايد در خانه­ي شوهر حبس شود؟ آيا زن خدمتکار مادرشوهر خواهد شد؟ آيا بايد تمام روابط دوران دختـري را فراموش کـند؟ آيا به وي اجازه‌ي ادامه­ي تحصيل خواهد داد؟ آيا اصلاً پيشرفت علمي و فرهنگي زن برايش اهميت دارد يا اينکه زن همين‌که وارد خانه‌ي اين مرد شد بايد به تمام علايق ديني و فرهنگي و اجتماعي خود پشت کند؟ آيا اصلاً اين مرد صلاحيت پدر شدن را دارد؟»

    همين­که حرف­هاي محمد تمام شد، صداي اعتراض‌آميز يکي از دانشجويان از انتهاي سالن به گوش همگان رسيد: ”اين خيلي بد‌بينانه است.“

    محمد:«حتي اگر هم فرض کنيم که اين سخنان بدبينانه و اغراق‌آميز است، اما فکر کنم همگي ما اين حق را براي زن قائل هستيم که جـواب اين سؤال‌ها را قبل از ازدواج بداند. يـک زن آگــاه مي­تواند به­خوبي از فرصت دوره‌ي آشنايي استفاده کند و بنا بر شناختي که از ويژگي­هاي شخصيت

    [13] فقها زن رشید را این‌گونه تعریف کرده‌اند: ”اگر زن از توانایی و قدرتی برخوردار باشد که بتواند در خرید و فروش وارد شود، برده آزاد کند و در مال و اموالش آزادانه دخل و تصرف کند، در امر ازدواج نیز در صورت تمایل جایز است که بدون اذن ولیّ خود ازدواج کند.“ القضاء الجعفری، شیخ عبدالله نعمه، (رئیس سابق دادگاه‌های شرعی لبنان)، [بی‌تا، بی‌جا] ص 71.

    [14] ثیّب

    [15] ”نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ“ بقره، 223.

    [16] ”أو تسریحٌ بإحسان“. بقره، 229.

     

    مرد پيدا کرده تصميم نهايي خود را بگيرد و با انتخاب درست، از بروز مشکلات در آينده جلوگيري کند.

    «استادان محترم ودانشجويان عزيز! وجود گزينه‌هاي مختلف در هنگام انتخاب، زندگي را آسان‌تر مي­کند و هر کس مي­تواند مطابق ذوق و روحيات و معيارهاي خود دست به انتخاب بزند. تقاضاي ما اين است که در راه اين انتخاب‌ها درست و بر اساس معيارهاي دقيق گام برداريد و بدين‌ترتيب احتمال درافتادن در اشتباه و شکست را کاهش دهيد.»

    در همين زمان دانشجويي در مورد اثرات رواني طرح فيقه و ميقه پرسشي کرد: ”شما چگونه مي­خواهيد جامعه و خانواده‌ها را قانع کنيد که دختران حق دارند با پسران ارتباط فيقه و ميقه برقرار کنند و اين تجربه را حتي بيشتر از يک بار انجام دهند تا بالاخره همسر مناسب خود را بيابند بي‌آنکه پاکدامني آنان زير سؤال برود؟“

    دکتر ابوزکريا با اشاره‌اي به محمد به وي فهماند که مي‌خواهد پاسخ اين سؤال را بدهد. محمد نيز موافقت کرد. ابوزکريا نيز گفت:«قبل از بحث در باره‌ي آثار و نتايج رواني اين موضوع، به ابعاد شرعي و ديني آن که از بابت آن‌ها خود را در پيشگاه الاهي مسؤول مي‌دانيم، بينديشيم. ما چون از لحاظ ديني اين طرح را کاملاً مشروع و بدون اشکال يافتيم آن را مطرح کرديم. اگر از اين بابت اندک شک و شبهه­اي داشتيم اصلاً به سراغ آن نمي‌رفتيم، چون وقتي چيزي حرام باشد اصلاً فکر عمل به آن­را هم نبايد کرد. فيقه و ميقه يک رابطه‌ي کاملاً شرعي است. از همين رو همه بايد اين حقيقت را بپذيريم که زن و مردي که چنين رابطه­اي را برقرار کرده‌اند، نه فقط از دايره‌ي شرع خارج نشده‌اند، بلکه خود شرع نيز پشتيبان آنان است و هيچ­کس حق ندارد اين رابطه‌ي شرعي را انکار کند يا شرف و آبروي آنان را خدشه‌دار کند. آنچه را که آنان در سايه‌ي رابطه‌ي مرحله­بندي شده و اصولي، در رسيدن به تصميم درست و آگاهانه براي ازدواج دائم و تشکيل خانواده انجام مي‌دهند، مشروع است و خداوند نيز حامي آنان است. اين نکته‌ي نخست.

    «اما نکته­ي دوم اينکه دختر جواني که مثلاً با پنج جوان در دانشگاه يا آموزشگاه يا محل کار آشنا مي­شود، شرعاً فقط مي‌تواند با يکي از آنان عقد موقت ببندد، آن‌هم نه به قصد خوش­گذراني و وقت­گذراني. رابطه‌ي او با بقيه در حد صحبت­هاي معمولي و عادي و درسي و اجتماعي است اما رابطه‌اش با اين يکي صميمي­تر و خصوصي­تر است. در واقع يکي از اين پنج نفر بيش از بقيه فکر و ذکر اين دختر را مشغول داشته، و لذا با وي پيمان عقد شرعي مي‌بندد تا وي را بهتر بشناسد. اين دختر نمي­تواند در آنِ واحد به دو نفر دل ببندد، لذا يکي را انتخاب مي­کند و رابطه‌اش را با همو ادامه مي‌دهد. اگر بخواهد در حالي که با او عقد کرده به عقد موقت فرد ديگري هم درآيد، عقد دوم باطل است. آري، وقتي که مدت عقدش پايان يافت (يا عده‌اش تمام شد، اگر باکره نبود) مي­تواند به عقد ديگري درآيد. اين امر کاملاً طبيعي است. اگر دختري در مورد اول و دوم و سوم، مرد را مناسب خود نيافت و با چهارمي پيمان عقد موقت بست، و اين‌ همه را هم بر اساس موازين شرعي و احکام و شروط آن انجام داد، چه کسي حق دارد او را از اين کار بازدارد؟ مي­گوييد اين دختر در جامعه مقام و ارزش خود را از دست مي‌دهد، اما من از شما مي­پرسم، کدام­يک مهم­تر است: پيروي از کوته‌بيني جامعه يا تبعيت از خداوند و آنچه براي ما حلال کرده است؟ در واقع همان‌گونه که کسي نمي­تواند مرد را از اين امر منع کند، کسي هم نبايد بابت اين موضوع بر زن خرده‌اي بگيرد. تازه شرع به مرد اجازه مي‌دهد که در آن‌ ِِ واحد با بيش از يک دختر عقد موقت داشته باشد. جامعه هم هيچ عيبي در اين کار نمي‌بيند. چيزي عيب است که مخالف شرع باشد. اين مسأله بايد در ذهن ما جا بيافتد. نبايد نگاه فرودستانه به دختران داشته باشيم و فکر کنيم عيب کار او بيش از عيب پسري است که در آن‌ ِ واحد با دختران متعددي رابطه دارد. بهتر است به اين امر از ديدگاهي شرعي بنگريم. شرع اين حق را به دختر مي‌دهد که براي يافتن مرد مناسب زندگي، عقد موقت را چندين بار تجربه کند، البته با شروطي که بارها بيان کرديم. پس به جاي پيروي از جامعه و عرف، از شرع پيروي کنيم. اينجاست که آگاهي پسران نقشي مهم ايفا مي‌کند.»

    يکي از استادان: ”چگونه؟

    دکتر ابوزکريا: «وقتي که پسري با دختري ازدواج مي‌کند که قبلاً با چهار يا پنج پسر رابطه‌ي عقد فيقه و ميقه داشته، بايد بتواند اين مسأله را به‌طور منطقي هضم کند و نيمه­ي پر ليوان را ببيند نه نيمه­ي خالي را. ديدگاه واقع‌بينانه در اين مسأله اين است که پسر به خود بگويد لابد من مزيتي بر آن افراد داشته‌ام که اين دختر مرا به عنوان همسر خود برگزيده است؛ لابد او مرا مرد رؤياهاي خود يافته و در کنار من احساس آرامش و امنيت مي­کند؛ لابد فقط در من شايستگي و کفايت لازم را ديده است؛ او با اين تجربه‌ها و آشنايي‌ها مي‌خواسته به کسي همچون من برسد؛ عقل و احساس وي، او را به سمت من کشانده است. اينها همان نيمه‌ي پر ليوان است. اگر شرع و دين و عقلانيت بر روحيه‌ي اين پسر حاکم باشد، نه خودپسندي و خودخواهي، آن‌گاه براي ديگران نيز همان را مي‌پسندد که براي خود مي‌پسندد.

    «ما نيازمند ايجاد تغيير در ذهنيتي هستيم که آداب و سنت­هاي بي‌پايه و اساس بر ما تحميلش مي‌کنند. همان­گونه که در جلسات پيشين گفتيم، ما بايد در تمام امور زندگي خود شرع را مدّ نظر داشته باشم، آن‌هم تمام شرع را و نه فقط جزئي از آن را، زيرا کلّ تجزيه نمي­پذيرد. اگر خداوند اين حق را به مرد داده است که از طريق عقد شرعي و رابطه­ي مشروع با دختري که فکر مي­کند مادر مناسبي براي فرزندانش خواهد بود آشنا شود، همين حق را به زن نيز داده است. جامعه بايد به حدي از اعتلاي انديشه­ي اجتماعي برسد که مرد يا جوان، انتخاب زني را که مي­تواند با او زندگي آرامي در آينده داشته باشد، بسيار مهم­تر وارزشمندتر از اين بداند که اين زن روزي با مردان ديگري هم روابط عاطفي و آشنايي داشته و قبلاً به عقد چند مرد ديگر هم در آمده است، براي اينکه هيچ‌کس نمي‌تواند آزادي مشروعي را که خداوند به همه­ي بندگانش عطا کرده از آنان سلب کند يا آنان را به خاطر بهره‌گيري از آن مورد مؤاخذه و محاکمه قرار دهد.»

    يکي از حاضران که نه دانشجو به نظر مي­رسيد و نه استاد، گفت: ”ولي اکثر مردم اصرار دارند که همه­ي جزئيات زندگي گذشته­ي زن را بدانند؟“

    دکتر ابوزکريا: «اين کنجکاوي ناشي از مشکلي روحي است کـه چنان مردي از آن رنج مي­برد. اين، مشکل اوست نه ديگران. خود او بايد فکري براي درمان خود کند. دوست عزيز، فضولي و بدبيني از جمله بيماري‌هاي روحي است که بايد آن را درمان کرد نه اينکه آن­را به عنوان سلامتي پذيرفت. در جواب مردي که اصرار دارد همه­ي گذشته­ي زن را بداند، بايد گفت اصرار براي شناخت گذشته‌ي دختر حق مردان نيست، حق زنان هم نيست. چيزي که براي زندگي آينده­ي شما با اين زن تعيين‌کننده و مهم است اين است که پيش از ازدواج بدانيد آيا اين زن قبلاً ازدواج کرده يا نه؛ کودکي از آن ازدواج دارد يا خير؛ باکره است يا نه. اما بقيه­ي جزئيات، خصوصاً جزئيات مربوط به زن، چيزي نيست که مرد حق داشته باشد در آن­ها فضولي کند مگر اينکه در مورد بيان آن­ها از سوي دختر با هم به توافق برسند و هر دو بدان رضايت دهند.

    «دانشجويان عزيز، استادان محترم و حضار گرامي! طرح و نظامي که ما عرضه داشتيم نيازمند تغيير در افکار و احترام به زنان است. به اين نياز دارد که مرد خود را محترم بدارد تا بتواند به زن نيز احترام نهد. اين همان توصيه‌ي اسلام است: آنچه را براي خود دوست مي­داري براي برادرانت نيز دوست بدار و آنچه را براي خود نمي­پسندي براي آنان نيز نپسند. عقل و دين به ما حکم مي‌کند که به ديگران احترام بگزاريم و خصوصيات شخصي آنان را به خود آنان واگذاريم.»

    دانشجوي ديگري وارد بحث شد و گفت: ممکن است گفته شود که نظام شما همان است که در غرب نيز هست: هر دختري دوست پسري دارد و هر پسري دوست دختري، ضمن اينکه آزادند هرچند وقت يک­بار در روابط خود تجديد نظر کنند و رابطه­ي جديدي برقرار کنند. آيا پاسخي داريد؟“

    ناصر زودتر از ديگران در صدد پاسخ­گويي برآمد و گفت: «اين يک مقايسه‌ي غلط و غير قابل قبول است، به يک علت اساسي و کاملاً روشن. دخترغربي در برقراري روابط با مردان، خود را مقيد به تبعيت از هيچ شرع و ديني نمي‌داند و در آن ِ واحد ممکن است با دو مرد هم ارتباط داشته باشد. البته نبايد اين حکم را به همه­ي دختران در غرب سرايت دهيم زيرا برخي از آنان مثل دختران خود ما به خاطر اين‌که از احساس و عاطفه و درک برخوردارند حاضر نيستند در يک زمان با بيش از يک مرد ارتباط داشته باشند. آري، آنان وقتي ارتباط­شان با يک مرد پايان مي‌يابد خود را مقيد نمي‌دانند که مثل ما به انتظار پايان يافتن مدت يا عدّه بنشينند و چه­بسا فوراً با مرد ديگري رابطه برقرار کنند. اين تعهد در آداب اجتماعي آن­ها نيست. ولي زنان ما، چه دوشيزه و چه غير دوشيزه، به هيچ­وجه شرعاً مجاز نيستند بدون پايان عدّه يا تمام شدن مدت عقد شرعي‌شان با مرد ديگري ارتباط برقرار کنند.

    «سيستمي که ما از آن سخن مي­گوييم نه عقب­مانده و گذشته­گراست و نه قائل به آزادي مطلق و بي­بندوباري. ما مي­گوييم که زن حق دارد رابطه‌اش را با يک پسر پايان دهد و با پسري ديگر رابطه برقرار کند، اما در چارچوب شرع. لذا دختر باکره پس از پايان مدت عقد در عقد موقت يا طلاق در ازدواج دائم، مي­تواند بلافـاصله با هر مردي که مي‌پسندد و مناسب مي­داند ازدواج کند؛ اين کلام خداوند است: ”اي مؤمنان، چون با زنان مؤمن ازدواج کرديد، سپس پيش از آن‌که با آنان هم‌آغوشي کنيد طلاق‌شان داديد، براي شما به عهده‌ي آنان عدّه‌اي نيست که حسابش را نگاه داريد“[17] اين آيه حاوي مفهوم فيقه و ميقه است. اما زن غير باکره، پس از پايان مدت عقد موقت يا صيغه بايد به اندازه­ي فاصله­ي زماني دو عادت ماهانه عدّه نگه دارد؛ در عقد ازدواج دائم نيز اين مدت به اندازه­ي سه عادت ماهانه است: ”و زنان طلاق داده بايد به مدت سه پاکي درنگ کنند.“[18]

    همان دانشجو دوباره پرسيد:از کجا بفهميم که آيه­ي اولي که ذکر کرديد تأييدي است بر نظام فيقه و ميقه؟“

    ناصر: «فضاي آيه کاملاً روشن است: ”هر گاه زنان مؤمن را به عقد خود درآورده و پيش از آن­که با آنان نزديکي کرديد طلاق­شان داديد، در اين صورت از شما داشتن عدّه بر آنان نيست.“ مدلول اين آيه اين است که اگر زني با مردي ازدواج کرد اما همبستر نشد، پس از پايان اين رابطه آزاد است که رابطه‌ي جديدي را آغاز کند، و نبايد بر او خرده گرفت يا او را از يافتن و انتخاب مرد مناسب ديگر منع کرد.

    «اين در واقع اصل تفاوت نظام ما با نظام رابطه­ي زن و مرد در جامعه‌ي غربي است که فرد را ملزم به آنچه ما احکام شرع مي­ناميمش و به­هيچ­وجه از آن تخطي نمي­کنيم نمي­داند. اجازه دهيد در پايان اين پاسخ مختصر، اين نکته را هم تذکر بدهم که دختراني که ما از آن­ها سخن مي‌گوييم، دختران شريفي هستند که بر مبناي حفظ کرامت و شرف خود تربيت شده­اند و از نقش انساني و ديني خود در زندگي آگاهند و احکام دين خود را به خوبي مي­شناسند و جز به آنچه مورد رضاي خداست تن نمي‌دهند. چنين دختراني به فرهنگي مجهزند که شخصيت­شان را بر اساسي استوار حفظ مي­کند و در روزگار تسلط سياهي و تاريکي، بر مبناي همان وقار خود، رفتاري بروز مي­دهند که در خور شرف و کرامت ايشان است.»

    دانشجوي دختر ديگري از جاي خود برخواست و رو به دکتر ابوزکريا، از وي پرسيد: ”در توضيحات گذشته­ي خود درباره­ي طرح آشنايي، فرموديد که به دو جهش نياز است: جهش اول که اساسي است و بايد در فرهنگ اخلاقي و رفتاري جامعه ايجاد شود و جهش دوم که ثانوي است و مربوط است به مرحله‌بندي روابط تا به قول شما عوامل پايداري و ثبات زندگي مشترک فراهم شود. اما آيا فکر نمي‌کنيد جهش اول براي تحقق اين هدف کافي باشد؟“

    دکتر ابوزکريا: «نه دخترم، من اين­طور فکر نمي­کنم. جهش اول، که در اخلاق است، به تنهايي منجر به ازدواج موفق نمي­شود. جهش دوم هم به تنهايي نمي‌تواند ما را به نتيجه­ي مطلوب برساند. اين دو جهش بايد با هم صورت گيرند و فقدان هر کدام از آن‌ها به معني حرکت ناقص و در نتيجه عدم تحقق موفقيت کامل است. دليلش هم اين است که اگر به اطراف خود بنگريم مي‌بينيم که بسياري از پسران با دختران فاميل خود ازدواج مي‌کنند. چنين ازدواج‌هايي به خاطر رابطه­ي خانوادگي قديمي که بين طرفين وجود دارد، بايد منجر به تشکيل خانواده‌اي آرام و آسوده شود، چون معمولاً نزديکان، يکديگر را نمي‌آزارند. اما واقعيت امر اين است که بسياري از طلاق‌ها در همين ازدواج‌هاي فاميلي صورت مي‌گيرد. اگر در ازدواج قدرت انتخاب و گزينش در کار نباشد از اخلاق هم به تنهايي کاري برنمي­آيد. درست است که خويشان و نزديکان لازم نيست مراحل آشنايي را در فيقه و ميقه زياد طولاني کنند (چون مقدار زيادي از اين آشنايي، دست کم در مورد ويژگي‌هاي ظاهري، از قبل وجود دارد) اما طي کردن مراحل مذکور براي يک ازدواج درست و سعادتمند ضرورت دارد. از اين‌رو وجود عنصر اخلاق به تنهايي و بدون آزادي در انتخاب و طي کردن مراحل به منظور آشنايي حقيقي، کافي نيست. همين­طور است گذراندن مراحل ما بدون وجود اخلاق. اين هم ما را به نتيجه نمي‌رساند. کافي است به موارد ازدواج‌هاي خانوادگي و قوم و خويشي نگاه کنيد تا متوجه اين نکته شويد. وقتي در ميان خويشان چنين باشد، پس از غريبه‌ها چه انتظاري داريم؟

    «بنابراين، ما نياز به هر دو عنصر داريم: اخلاق براي ايجاد روحيه‌ي مهرباني و سازگاري، و گذراندن مراحل فيقه و ميقه براي کشف درونمايه‌ي طرف مقابل.»

     خواستگاري دختر از پسر

    يکي از حاضران: ”از سخنان مختلف شما اين­طور مي­فهمم که همان‌گونه که براي پسران اين حق را قائل هستيد که براي آشنايي با دختر به منظور ازدواج، پا پيش بگذارد، براي دختر هم چنين حقي را قائليد. درست مي‌فهمم؟“

    دکتر عفاف پاسخ داد: «حضرت خديجه(ع) ، همسر پيامبر(ص) را به ياد آوريد‌ــ درود خداوند بر او باد! ايشان با بصيرت و آگاهي و تجربه‌هاي عملي خود پي برد که محمدص همسر و پدري شايسته است. وقتي که اين نکته را دريافت هيچ ترديدي به خود راه نداد که علي‌رغم فاصله‌ي مادي و سني که با پيامبر داشت وي را از ذهنيت خود آگاه کند. در اين ماجرا خديجه بود که پا پيش گذاشت و درِ قلب پيامبر را زد.

    «فرزندان من! چرا بايد عرف و سنت­هاي حاکم حتي دست و پاي شما جوانان آگاه و تحصيل­کرده را نيز ببندد؟ چرا بايد در برابر يک­سري آداب و رسومي که هيچ پايه و اساس شرعي و ديني ندارند و اصلاً نمي­توان براي اثبات آن‌ها به يک حديث يا روايت صحيح و قوي استناد کرد، تسليم شد؟ ما که خود را پيرو دين اسلام که متعلق به هر زمان و هر مکان است مي­دانيم، چرا بايد در برابر عادت‌هايي که معلوم نيست بر اثر چه شرايطي و چه طرز فکري به وجود آمده‌اند، سر خم کنيم؟ بله، اگر مرد اين حق را دارد که درِ خانه‌ي دختري را بکوبد، زن نيز بايد چنين حقي را داشته باشد.»

    دانشجويي که مي­پنداشت چنين طرز فکري جامعه­ي اسلامي را دچار مشکل مي‌کند، گفت: ”شما با ترويج آزادي جوانان در برقراري روابط متعدد ميان دختران و پسران راه را بر بي‌بندوباري در جامعه­ي اسلامي هموار مي‌کنيد.“

    ناصر: «من از دوستان عزيز تقاضا مي­کنم که عجولانه قضاوت نکنند. به شما دوست عزيز هم عرض مي­کنم که اين حکم­تان فاقد دقت است و اصلاً وارد نيست، دليلش هم خيلي روشن است. ما اگر دختر و پسر را دعوت به برقراري روابط نزديک جهت آشنايي مي­کنيم، منظورمان برقراري ارتباط شرعي است. اين رابطه، حتي اگر متعدد هم باشد، اشکال شرعي ندارد، زيرا مستند به احکام خداوند است. به بيان ديگر، اين رابطه يک عقد شرعي است که اصول و ضوابط و همچنين مسؤوليت­هاي خاص خود را دارد. با اين وصف اگر بگوييم اين رابطه بي­بندوباري را رواج مي­دهد جداً به حقيقت ستم کرده‌ايم. وقتي که ما بر قيد شرعي اين رابطه تأکيد مي­کنيم در واقع چارچوب‌هاي اخلاقي و انساني آن­را مشخص مي‌سازيم. ما قبلاً در بحث‌هايي که داشتيم به اندازه­ي کافي در مورد شرعي بودن اين رابطه استدلال کرديم. اگر شما با وجود آن‌همه دليل و برهان هنوز نسبت به شرعي بودن نظام ما شک داريد البته خود دانيد؛ اما حق نداريد که ديگران را از اعتمادي که به سخنان ما در اين مورد کرده‌اند بازداريد. بد نيست کمي حرف‌هاي گذشته را مرور کنم و اين سؤال را مطرح کنم که آيا دعوت به طرح آشنايي و عمل به اين نظام به انگيزه‌ي ازدواج دائم و تشکيل يک خانواده‌ي آرام و سعادتمند، دعوت به بي‌بندوباري و زير پا نهادن اخلاق است؟ واقعاً چه شباهتي ميان روابط جاري برخي از دختران و پسران و رابطه‌ي فيقه وجود دارد که در آن دختر و پسر همچون خواهر و برادر با هم معاشرت مي‌کنند؟ حتي مرحله‌ي فيقه و صيغه نيز، با شرايطي که بيان کرديم، شباهتي به روابط غير اخلاقي دارند؟ بي‌بندوباري اخلاقي آنجاست که به ناموس و آبرو و شرافت افراد دست‌درازي شود، اين دست‌درازي هم مال وقتي است که رابطه شرعي نباشد و ديني در کار نباشد. اما ما که همواره بر ضرورت و وجوب شرعي بودن رابطه‌ي ميان دختر و پسر تأکيد کرده و مي‌کنيم. پس ديگر چه جاي اتهام بي‌بندوباري و خروج از جاده‌ي اخلاق؟

    «وقتي که دختر و پسري با هم آشنا مي­شوند و اين آشنايي بر اساس يک عقد شرعي زمان‌مند براي يک يا دو ماه يا يک يا دو سال صورت مي‌گيرد و هدفش نيز بنا کردن خانواده در آينده است، اين عين اخلاق است، چون به اين روابط بر مبناي حساب و کتاب و رفتار درست مي‌نگرد.

    «دوستان عزيز! در نظام ما نسبت به اخلاق و دين آن‌قدر تعصب وجود دارد که هر گونه اشکال شرعي در روابط يا تخطي از شروط و قول و قرارها نه تنها تجاوز به حقوق طرف مقابل به شمار مي‌آيد بلکه دست‌درازي به قانون خداوند نيز شمرده مي­شود چرا که در عقدي که ميان زن و مرد خوانده مي‌شود شاهد و ناظر خداوند يگانه است که روزي همه‌ي ما در درگاه عدلش خواهيم ايستاد تا پاسخ‌گوي سؤال‌هايي باشيم که درباره­ي پيمان‌ها و وظايف اخلاقي و اجتماعي‌مان از ما مي‌شود.

    «عزيزان! مشکل اصلي جامعه‌ي ما در منفعل بودن و تعصب‌هاي کورکورانه‌اي است که باعث داوري­هاي عجولانه مي­شود. اشکالي که اين دانشجوي عزيز گرفتند در واقع از سرِ وارونه ديدن مخروط است. ما با اين طرح مي­خواهيم از شمار طلاق­ها بکاهيم و شبح آن را از سر خانواده‌ها دور کنيم، چرا که در اين طلاق­ها زنان بيش از همه آسيب مي‌بينند، زيرا زن است که‌ــ به­ويژه اگر نگهداري از فرزندان هم بر عهده‌اش افتدــ بايد سه نقش را با هم ايفا کند: نان­آور خانه، مادر، و پدر. آيا اين نتيجه­ي خوبي نيست؟ خوب چرا اين دختر و پسر پيش از ازدواج مدتي را در پناه شرع با هم جهت آشنايي صرف نکنند تا معلوم شود که آيا براي هم مناسبند يا نه؟ آيا اين بدتر از طلاق است؟ در واقع ما با اين طرح اساس خانواده را محکم مي­کنيم و به دين دعوت مي‌کنيم نه به آشوب و بي­بندوباري.

    «با تأسف بايد بگويم که ما عادت داريم امر منطقي و معقول را رد کنيم و با آن بجنگيم اما امر خطا و نامعقول را بپذيريم و صورتي قانوني به آن ببخشيم. اين يکي ديگر از علت‌هاي اصلي وارد کردن اين تهمت ناروا به طرح آشنايي است. جان کلام ما اين است که پدران و مادران! جوانان خود را با تربيت صحيح و عقد شرعي، در مقابل رذيلت و حرام مصون کنيد.»

    يکي از استادان گفت: ”آيا شما قبول مي­کنيد که دختران­تان خودشان پسري را که مي­پسندند خواستگاري کنند؟“

    دکتر عفاف: «مهم اين نيست که ما قبول کنيم يا نکنيم، مهم اين است که دختران خودمان و ديگران را به اين کار تشويق کنيم. دختراني را که ما تشويق مي‌کنيم از طريق اين نظام، روابط عاطفي خود را تنظيم کنند، دختراني هستند که ما اميد داريم گام‌هاي خود را در اين راه، حساب­شده بردارند و به سلاح پاکدامني مجهز باشند. پاکدامني به معني دوري از عواطف و حذف احساسات انساني و انزواطلبي نيست، بلکه مواجه شدن با واقعيت­هاست از سر مسؤوليت و درک منافع و ضررها در تمامي جنبه‌هاي زندگي.

    «ما به دختران جوان حق مي­دهيم که درس بخوانند، رشته‌اي را که دوست دارند انتخاب کنند، و کار کنند. آنان آزادند آنچه را مناسب زندگي خود مي‌دانند انتخاب کنند و در عرصه­هاي گوناگون به فعاليت بپردازند اما به آن‌ها اجازه نمي‌دهيم در زمينه­ي آشنايي با همسر آينده­ي خود گام بردارند، گرچه هدفي نيک در کار است: تشکيل خانواده­اي که ستون­هايش پدر و مادري شايسته‌اند که مي‌خواهند کودکاني سالم و بانشاط به جامعه تحويل دهند. پس نبايد از اين بترسيم که دختري باوفا و باايمان، اگر جواني باايمان و اخلاق و داراي ويژگي‌هاي يک شخصيت سالم و مناسب را يافت و مجذوب اين صفات شد دريچه‌ي قلبش را بر وي بگشايد. در تاريخ اسلام از اين نمونه­ها فراوان است. حضرت خديجه (ع) يکي از همين موارد است، که به ماجرايش اشاره کرديم. قرآن نيز از دو دختر حضرت شعيب(ع) ياد مي‌کند که حضرت موسي (ع)  در کشيدن آب از چاه به آن‌ها کمک کرد، آن‌ها هم لطفي را که موسي(ع) در حق‌شان کرده بود براي پدر خود نقل کردند. اجازه بدهيد در اينجا چند خطي را از کتاب ازدواج در قرآن و سنت [19] براي شما بخوانم. نويسنده در مورد همين ماجراي دختران شعيب(ع) مي‌نويسد:

    ... پس او مردي است که دل زني را ربوده است. چه اشکال دارد که يکي از آن دو دختر از او خواستگاري کند؟ همين‌طور هم مي­شود، چون يکي از دختران به پدرش (شعيب پيامبر) مي‌گويد: ” پدر جان، او را (با دستمزد) به کار گير، چرا که بهترين کسي که مي‌تواني به کار بگيري (اوست که) تواناي درستکار است.“[20] دليلي وجود ندارد که پدر از اين کار امتناع ورزد. وقتي دختر در اين ميهمان (موسي ع) مرد آرزوهايش را يافته، مردي قوي، امانت­دار و با اخلاقي نيک، چرا پدر مخالفت کند؟ اينها هر دو پيامبرند و مردم را به يک چيز دعوت مي­کنند: خدا. آنان آموزه‌هاي آسماني را به مردم مي­آموزند، و از جمله­ي اين آموزه­هاست قانون ازدواج که محبوب‌ترين حلال نزد خداوند است. پيرمرد به تقاضاي دختر خواستگار پاسخ مثبت مي‌دهد و خطاب به ميهمان خود مي­گويد: ”من مي­خواهم يکي از اين دو دخترم را به همسري تو درآورم، در قبال اين‌که (به جاي کابين) هشت سال براي من کار کني و اگر آن را به ده سال پايان دادي ميل خودت است، ولي من نمي‌خواهم بر تو سخت بگيرم، که اگر خدا بخواهد مرا از درستکاران خواهي يافت.“[21] بدين­ترتيب آن پدر مهربان درخواست دختر را برآورد و به سادگي او را به عقد مرد مورد علاقه‌ي دخترش درآورد و دو قلب را که خداوند در يک اتفاق تصادفي و ساده به هم رسانده بود به هم پيوند زد تا آنان خانه­اي استوار بر ستون اعتماد و عشق بنا کنند. پيرمرد خيلي راحت و بي‌پرده به ميهمان گفت، من مي­خواهم يکي از اين دو دخترم را به ازدواج تو درآورم. حضرت موسي(ع) نيز اين پيشنهاد را مي­پذيرد و ازدواجي صورت مي­گيرد که در آن به خلاف معمول، دختر خواستگار است.

    در زمان پيامبر اکرم(ص) نيز داستان زني را نقل مي‌کنند که با شجاعت و صراحت تمام شريک زندگي­اش را برمي­گزيند و از سوي پيامبر خدا که حامل دستورهاي خداوند است به شکل علني در برابر ديدگان مردم تشويق مي‌شود. در روايت آمده است زني از انصار نزد پيامبر(ص) که در خانه­ي حفصه (يکي از همسران حضرت) بوده مي­آيد و مي­گويد، ”اي فرستاده‌ي خدا، عادت بر اين نيست که زني از مردي خواستگاري کند، اما من بيوه‌اي هستم که مدت‌هاست بي شوهر مانده­ام، فرزندي هم ندارم؛ آيا شما به من نياز نداريد؟ اگر رغبتي به من داريد، من خود را به شما تقديم مي‌کنم.“ پيامبر خدا او را به نيکي پاسخ داد و برايش دعا کرد و گفت: ”اي خواهر انصاري، خداوند جزاي خير از سوي پيامبرش به شما عطا کند که مردان­تان مرا ياري دادند و از زنان‌تان به همسري گرفتم.“ سپس به آن زن فرمود: ”برو که خداوند بهشت را پاسخ اين تمايلت به من و اين شادي که در دلم ايجاد کردي، قرار داد. ان‌شاءالله پاسخم را دريافت خواهي کرد.“ سپس خداوند اين آيه را نازل کرد: ”و نيز زن مؤمني که خويشتن را به پيامبر ببخشدــ به شرط آن‌که پيامبر بخواهد او را به همسري خود درآوردــ که اين خاص تو و نه ساير مؤمنان است.“[22]

    و در روايتي ديگر، از امام باقرع نقل مي­شود که ايشان فرمودند: ”زني نزد پيامبر گرامي اسلام آمد و گفت، مرا شوهر بده. پيامبر فرمود: چه کسي راغب است؟ مردي ايستاد و گفت: من اي فرستاده‌ي خدا. فرمود: به او چه مي‌دهي؟ مرد گفت، چيزي ندارم. پيامبر فرمود: آيا از قرآن چيزي آموخته‌اي؟ گفت، آري. فرمود: او را بـا مهر آنچه از قرآن آموخته‌اي به عقد تو درمي‌آورم. به او بياموزش.“[23]

    مي‌بينيد که پيامبر نه پاسخ منفي به اين زن داد، نه به رويش اخم کرد و نه به او گفت که زن نبايد خواستگار باشد بلکه بايد از او خواستگاري کنند؛ بخصوص اينکه اين سخنان در برابر مردم رد و بدل شد. به عکس، پيامبر خواسته‌ي آن زن را به ياران حاضر بازگفت تا از اين طريق همان حقي را به زن بدهد که به مرد در انتخاب همسر داده شده است. شرم و خجالت البته صفت هر زني است، اما اين‌ها نبايد مانع از اين شوند که زن در عرصه‌هاي زندگي گام بردارد و به آنچه مي‌خواهد نرسد.[24]

    «اين‌ها داستان‌هايي واقعي از تاريخ اسلامي ما هستند که شرع آن‌ها را پذيرفته و با آن­ها موافق است. بالاتر از حکم خدا هم که حکمي براي ما نيست. او که خالق هستي و انسان است بهتر از هر کس سود و زيان بندگانش را مي‌داند و نظامي را که ضامن سعادت آن‌هاست به آن‌ها نشان داده است.

    «متأسفانه ما خيلي راحت رفت و آمدها و کافي­شاپ رفتن‌هاي دختران و پسران را که هدف­شان ازدواج هم نيست بلکه دوستي کردن است، مي‌پذيريم و برايش بهانه‌تراشي مي­کنيم، اما به خودمان اين زحمت را نمي‌دهيم تا راهي مشروع براي اين کار در برابرشان قرار دهيم يا براي زنان اين حق طبيعي و شرعي را قائل باشيم که در عين حفظ شرافت و شخصيت ديني خود، همسري را که مي‌تواند با او ازدواجي موفق داشته باشد و خانواده‌اي درخور جامعه ايجاد کند، آزادانه انتخاب کند.

    «زن مسلمان بايد حضرت خديجه(ع) را الگوي خود قرار دهد و مردي را همچون محمد(ص) بيابد (البته جدا از پيامبر بودن) و او را به عنوان همسر و پدر فرزندان خود و مثال اعلاي زندگي برگزيند.»

    دانشجويي که به شدت خشمگين شده بود، از جاي خود برخاست و فرياد زد: ”اين چه روشي است که پيشنهاد مي­کنيد! چطور راضي مي­شويد دختران شما با جوانان غريبه بيرون بروند؟! مگر شما پدر و مادر نيستيد؟ غيرتتان کجا رفته؟ چرا دخترانتان را ارزان مي‌فروشيد؟“

    محمد نيز بلافاصله گفت: «پرسش اصلي اين نيست که ما چگونه راضي مي‌شويم بلکه اين است که شما چطور راضي مي­شويد بدون هيچ مقدمه‌اي ازدواج کنيد؟ آيا ما دختران­مان را ارزان مي­فروشيم يا آن که دخترش را به اولين خواستگاري که در خانه­اش را مي­زند، مي‌دهد و خواستگار هم دختر را فقط در شب زفاف مي­بيند؟ــ گويي که پدر به هر نحو ممکن بايد از دست اين دختر خلاص شود. مگر شما در اين جامعه زندگي نمي‌کنيد و نمي­بينيد که دختر را چگونه شوهر مي­دهند و مجبور مي‌کنند که با شخصي که نه او را ديده و نه مي‌شناسدش، ازدواج کند و بدين‌ترتيب زندگي‌اش را به جهنمي غير قابل تحمل تبديل مي‌کنند؟ خير؛ ما دختران‌مان را ارزان نمي‌فروشيم بلکه چون درّي گرانبها از آن­ها نگهداري مي­کنيم، بزرگ‌شان مي‌کنيم و حقّي را که خداي­شان براي آنان قائل است، از ايشان سلب نمي‌کنيم و با گرانبهاترين ارزش­ها، يعني آزادي آميخته به شرع و قانون اسلام، آنان را به سوي زندگي آينده­شان راهنما مي­شويم. دختران ما به اميد رسيدن به همسري شايسته، ازدواجي موفق و زندگيي آبرومند، با جوانان مؤمن آشنا مي‌شوند، با آنان بيرون مي­روند و از ميان آنان شايسته­ترين را انتخاب مي‌کنند تا با تشکيل خانواده‌اي گرم و صميمي، گامي در جهت سالم­سازي فضاي آکنده از مشکلات جامعه بردارند.»

    همان دانشجو در حالي که هنوز آثار خشم بر چهره­اش نمايان بود، دوباره برخاست و گفت: ”اگر اين طرح شما فايده­اي داشت، مطمئن باشيد علماي گذشته چيزي شبيه آن مطرح مي‌کردند و مردم را به عمل به آن فرامي‌خواندند. پس مطمئن باشيد که چنين طرحي در اين دوره نيز فايده­اي براي جامعه و جوانان ندارد.“

    دکتر ابوزکريا با اجازه از مصطفي و محمد در پاسخ گفت: «ما اعتقاد داريم که اين طرح و همچنين مشکلات قبل و بعد از ازدواج از چشم و نظر علماي گذشته دور نبوده است. اما اينکه چرا آن را مطرح نکردند، علتش عدم مناسب بودن شرايط اجتماعي بوده است. شرايط اجتماعي که آنان در آن به سر مي‌برده‌اند مانع ايشان مي‌شده است. تازه اين در صورتي است که نگوييم جامعه‌ي آن زمان اصلاً به چنين روشي، با وجود شرعي بودن آن، نيازي نداشته است‌ــ به چند علت. يکي اينکه دختران قديم کاملاً تسليم خواست پدر بودند، شوهر مي‌خواست هر گونه که باشد، باشد. چون مخالفت دختر با خواست پدر در ميان مردم ننگ محسوب مي‌شد؛ هم براي خود دختر و هم براي پدرش. علت ديگر اين بوده که ازدواج‌هاي مکرر و داشتن چهار زن دائم براي يک مرد، امري عادي و معمولي به شمار مي­آمد و چيزي به نام آشنايي اصلاً مطرح نبود و نيازي به آن احساس نمي­شد. علت­هاي ديگري هم هست که ذکر آن‌ها از حوصله‌ي اين جلسه خارج است. اين‌ها باعث مي‌شد تا علماي گذشته به فکر راه حل‌هاي اين‌چنيني نباشند، چون اساساً مشکلي از اين جنس نبود که راه حلي برايش طرح کنند، ضمن اينکه درک و سطح فکر مردم امروز با مردم هزار سال پيش بسيار متفاوت است.

    «ولي با همه­ي اينها علماي ما که فتواهاي خود را از دل اسلام، يعني ديني که براي تمام نيازهاي بشر در همه­ي زمان‌ها راه حل دارد، استنباط مي‌کنند، زيربناي فکري نظام ما را به ارث گذاشتند، چرا که آنان در ميان مردم و با مشکلات‌شان زندگي مي‌کردند و عميقاً پي برده بودند که اگر شخصي، چه مرد و چه زن، قصد ازدواج داشته باشد، حق دارد طرف مقابلش را بشناسد، حتي اگر در اين حد باشد که ظاهرش را ببيند.»

    در اين لحظه دکتر ابوزکريا کمي سکوت کرد و جلد دوم کتاب فقه سنت[25] را گشود. سپس ادامه داد:

    «براي توضيح بيشتر در باره­ي آنچه گفتم مي­توانيد به کتاب فقه سنت، فصل خواستگاري مراجعه کنيد. در اين فصل حديث­هاي فراواني آمده که خواستگار را تشويق مي‌کنند به دختر مورد نظرش نگاه کند. مثلاً در حديثي چنين آمده: ”روايت است که مغيرة بن شعبه به خواستگاري زني از انصار مي­رود. پيامبر به او مي‌فرمايد: آيا او را ديده­اي؟ وي پاسخ مي‌دهد، خير. پيامبر مي­فرمايد: به او نگاه کن تا زندگي­تان پايدار بماند.“ در اين کتاب چيزهايي بيش از اين ذکر شده و حتي مطابق اين احاديث اجازه داده شده است که مرد نقاط مختلفي از بدن زن را ببيند. داود گفته مي­توان همه­ي بدن زن را ديد؛ اوزاعي گفته مي‌توان مواضعي را که گوشت بر آن­ها روييده ديد. يعني اعضاي زنانه را ببيند. احاديث ديدن قسمت مشخصي را ذکر نکرده‌اند بلکه به‌طور مطلق بيان شده‌اند تا هر جا را که با ديدن آن مقصود مرد حاصل مي‌شود شامل شود. اين از علماي اهل تسنن. اما علماي مسلمان شيعه نيز به خواستگار اجازه داده‌اند زن مورد نظر را در لباسي نازک و شفاف ببيند تا از سالم بودن همه­ي بدنش مطمئن شود. اما اينها مربوط به گذشته است. امروز با داشتن اين طرح، جوان ديگر نيازي به اين ديدن‌ها و نگاه‌هاي اضطراري ندارد.

    «عزيزان! بياييد به عقل احترام بگزاريم. واقعيت­ها روز به روز در تحول است. ما با ايمان به اينکه حرام، حرام است و حلال، حلال، مي‌گوييم تشريع براي خدمت به انسان و سعادت اوست نـه براي غل و زنجير بستن بر دست و پايش. تشريع براي آزاد نهادن انسان است بر مبناي قواعدي صحيح و استوار.»

    اين سخنان به مذاق دانشجوي معترض خوش نيامده بود. اين بود که وي و تعداد اندکي از دانشجويان، سالن را ترک کردند. سپس همهمه­اي در ميان حاضران افتاد، اما طولي نکشيد که دوباره آرامش به سالن بازگشت. دکتر ابوزکريا حرف‌هايش را ادامه داد و گفت:

    «ما يقين داشتيم که با اين طرح مخالفت خواهد شد. اين البته يک امر طبيعي است. هر کس مجاز است اين طرح را رد کند، اما همان­طور که بارها تأکيد کرديم کسي حق ندارد مانع پذيرش آن از سوي ديگران بشود. اين را هم هيچ‌وقت فراموش نکنيم که همه­ي ما روزي پاسخ­گوي اين سؤال در دادگاه عدل الهي خواهيم بود که فرزندان خود را چگونه تربيت کرديد؟»

    يکي از استادان دانشگاه گفت: ”از آنچه اينک گفته شد متوجه شدم که شما خود را در برابر دختران و پسران­تان مسؤول مي­دانيد. اين مسؤوليت را چگونه شرح مي­دهيد؟“

    محمد:«به اين سؤال قبلاً پاسخ داده شد، اما باز هم توضيح مي­دهم. بله، همه‌ي ما مسؤوليم و در روز قيامت همه­ي ما بازخواست مي‌شويم. مسؤوليت من در تربيت فرزندم بر من ايجاب مي‌کند که او را با فضايل اخلاقي آشنا کنم تا شخصيت او براساس صفات پسنديده­ي اخلاقي بنا شود؛ تجربه­ي خود را به وي منتقل کنم؛ بر قدرت انديشه­ي او بيفزايم؛ راه­هاي آسايش حقيقي را به وي بنمايانم؛ خير و فضيلت را برايش معنا کنم و به او درس پايداري و نيکي دهم. اين مسؤوليت از روز تولد فرزندم آغاز مي‌شود تا وقتي که وي به مرحله‌ي معيني برسد، مرحله­اي که ديگر عقل و شخصيت او به بلوغ و رشد رسيده باشد. از اين مرحله بـه بعد او ديگر خـودش مسؤول اعمال و رفتارهاي خويش است و مسؤوليت من به عنوان پدر در برابر خدا و جامعه و قانون به پايان مي‌رسد، چون وظيفه­ام را انجام داده­ام و حقوق فرزندي را براي او ادا کرده­ام. از آن به بعد من حتي حق دخالت در امور او را ندارم؛ اوست که انتخاب مي‌کند که مهندس بشود يا پزشک، دانشمند بشود يا فردي عادي. اينها به خود او مربوط است. او حتي اگر هم جرمي مرتکب بشود که کارش را به زندان بکشاند، باز تنها خود اوست که مسؤول اين جرم است و قانون فقط او را مجرم مي‌داند. قاعده‌ي قرآني مي­گويد: ”و هيچ‌کس هيچ کاري نکند مگر آن‌که سود و زيانش با خود اوست.“[26] اين قاعده در همه‌ي اديان و قوانين پذيرفته شده است. من فقط وقتي مسؤول رفتارهاي او هستم که وظيفه­ام را در دوران تربيت او انجام نداده باشم. پس دقت کنيد، دختري که بدون اذن سرپرستش اقدام به انجام عقد مي‌کند، اولاً از نظر شرعي اين عمل او جايز است؛ ثانياً، ما از دختراني صحبت مي­کنيم که خانواده وظيفه‌ي تربيت آنان را به تمام و کمال انجام داده باشد. چنين دختري چه‌بسا مصلحت خود را بهتر از هر کس ديگري بداند.

    «پس مسؤوليت خانواده به يک دوره­ي معين محدود مي‌شود. اين آيه دليل بر همين مدعاست: ”و بر آنان بال فروتني مهرآميز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت آور (همچنان‌که بر من رحمت آوردند و) مرا در کودکي پرورش دادند.[27] تربيت از کودکي آغاز مي‌شود و در زمان بلوغ و رشد، زماني که جوان ديگر خود مسؤول اعمال و کردار خويش است، پايان مي‌يابد. پدر و مادر راه را به فرزند نشان مي‌دهند و تمام سعي و تلاش­شان را در جهت تربيت صحيح و آموزش او به کار مي­گيرند تا شخصيت او شکل گيرد. پس منظور از رَبَّيَانِي يا ’تربيت کردند‘ در اين آيه، يعني همان عناصر و ارزش‌هايي که والدينم براي شکل دادن به شخصيتم به من منتقل کردند تا به مسؤوليت‌هايم عمل کنم، چرا که روزي خود به تنهايي مسؤوليت زندگي و رفتار و گفتارم را بر عهده خواهم گرفت. اين انديشه يکي از پايه‌هاي اساسي طرح ماست. اما اين وقتي به نتيجه­ي مطلوب مي‌رسد که خانواده، فرزندان دختر و پسر خود را به‌درستي تربيت کرده باشد. فقط اگر چنين باشد، فرزند در مرحله‌ي بلوغ و رشد به گمراهي دچار نمي‌شود. هنگامي هم که طعم شيرين خوشبختي را احساس مي‌کند، بر اوست که به اين خواست قرآن کريم عمل کند و براي آنان دعا و طلب مغفرت نمايد. به هر حال، همان­گونه که همکار عزيزم دکتر ابوزکريا کمي پيش­تر فرمودند، هر کسي حق دارد اين طرح را نپذيرد، اما حق ندارد سر راه ديگران قرار گيرد.»

    دانشجوي دختري که در وسط سالن و روبروي جايگاه نشسته بود، ايستاد و پرسيد: ”اگر هم فرض کنيم که طرح شما درست است و راه حل مناسب را در خود دارد، فکر نمي­کنيد که دختر جوان بايد به بلوغ و پختگي رسيده باشد تا بتواند آن را به درستي عملي کند؟“

    دکتر عفاف: «شکي نيست که آدم بالغ و پخته سنجيده­تر عمل مي‌کند و

     

     

    [17] ”إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا“. احزاب، 49.

    [18] ”وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ“ بقره، 228.

    [19] الزواج فی القرآن و السُّـنّة، سید عزّالدین بحرالعلوم

    [20] ”يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ“. قصص، 24.

    [21] ”إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ“. قصص، 27.

    [22] ”وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ“. احزاب، 50.

    [23] الکافی، [بی­تا، بی­جا]، ج5، ص568.

    [24] الزواج فی القرآن و السـُّنـّة، سید عزّالدین بحرالعلوم، [بی­تا، بی­جا،] ص143 به بعد.

    [25] بنگرید به فقه السـُّنـّة، ص19.

    [26] ”وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى“. انعام، 164.

    [27] ”وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا“. اسراء، 24.

     

    پيش‌بيني‌هايش درست و برنامه‌هايش دقيق­تر است. ولي براي رسيدن به اين مرحله، او نيازمند عبور از تجربه‌هاي متعدد و تشخيص درست­ها از نادرست‌هاي فراواني است. انساني که فاقد چنين تجربه­هايي است ميزان اشتباهاتش هم زياد خواهد بود. به همين دليل است که اقدام شتابزده­ براي ازدواج، بدون وجود آن پختگي لازم، مهم‌ترين علت شکست دختران و پسران در آن است. اينکه طرح ما چند مرحله­اي است، علاوه بر اينکه هدفش آشنايي و شناخت بيشتر است، همين پختگي و آگاهي را نيز تدريجاً براي وي فراهم مي‌کند تا بداند که انتخابش تا چه اندازه درست يا نادرست است. با پايان هر مرحله، تجربه­اي بـه تجربه‌هاي جوان اضافه مي‌شود و اين گامي رو به جلو براي رسيدن به تصميم صحيح براي او به شمار مي‌آيد.

    «در اين­جا مايلم توجه حضار محترم را به اين نکته جلب کنم که علت‌هاي مختلفي براي قبول ازدواج شتابزده توسط خانم‌ها وجود دارد، مثلاً فرار از اصرار و فشارهاي رواني خانواده، يا جدي نگرفتن عواطف، يا از دست دادن اعتماد به نفس به علت کمي خواستگار، و نيز علت‌هاي متعددي که در کنار نبود پختگي مي­تواند باعث عدم موفقيت در ازدواج شود. ما بر اين باوريم که عمل به اين نظام، عاملي براي رشد شخصيت جوانان جامعه است. ما اگر کمي آزادي انسان‌ها و حق انتخاب آنان را بيشتر باور کنيم و اعتقاد به عرف و سنت را در مرحله‌اي پايين­تر از اعتقاد به عقل و شعور قرار دهيم و بيماري‌هاي رواني چون تمايل به فضولي و تجسس در کار و روابط ديگران را از درون خود بزداييم و با احترام بيشتري آزادي انجام عقد موقت (فيقه و ميقه) را به جوانان بدهيم، باور کنيد که بلوغ و پختگي آنان به مجراي طبيعي­اش هدايت مي‌شود. اگر دختري مرحله­ي فيقه را تجربه کند و به مرحله‌ي ميقه گام گذارد پختگي عقلي و تجربي و نيروي تشخيص و شناخت وي به مراتب بيشتر خواهد شد و هر گام و تصميمش بر اساس آگاهيي خواهد بود که ثمره­ي تجربه‌هاي او در طول زمان است.

    «وقتي اين طرح از حمايت جامعه برخوردار شود، جوانان در امر بسيار حساس ازدواج شتابزده عمل نخواهند کرد. دختر جوان در مرحله‌ي فيقه مي‌تواند درسش را به پايان برساند و زندگي با تمام جوانبش براي او در واقعيتش ظاهر مي­شود. وقتي هم در هجده يا نوزده‌سالگي به ميانه‌ي راه رسيد باقيمانده‌ي مسير را تا بيست­ويک يا بيست­ودو سالگي، که سن مناسب براي تصميم‌گيري در مورد ازدواج است، با تجربه‌هاي جديد و رشد روحي، شخصيتي و جسمي که با گذر از مراحل به دست آورده، طي خواهد کرد. در اين مسأله، نکته‌ي اساسي اين است که سيستم ما به تعطيلي غرايز دختران و پسران حکم نمي­کند بلکه دختر مي­تواند به تحصيلش بپردازد و پسر هم به دنبال اتمام تحصيل و يافتن شغلي براي خود باشد و در عين حال، در چهارچوب شرع و اصول اخلاقي و حفظ توازن و محدوديت­هايي که با تدبّر و تعقّل و سنجيدن شرايط يکديگر اختيار کرده‌اند، بستري مناسب و معقول بيابند تا به نيازهاي غريزي خود پاسخي مثبت بدهند و از سرکوب و فرونشاندن آن که معمولاً به انحراف و بحران منتهي مي­شود، رهايي يابند.

    «باز هم تأکيد مي­کنم که بايد به خانم‌هاي جوان فرصت داد تا به رشد و پختگي برسند. بايد به تجربه‌هاي اصولي و اخلاقي آنان احترام گزاشت تا با گام‌هايي استوار و به دور از اضطراب و ترس به سوي آينده­اي که پاکدامني و شرافت آن‌ها را حفظ مي‌کند، حرکت کنند.»

    دانشجويي رو به ناصر کرد و پرسيد: ”آيا فکر مي­کنيد طرح شما مي‌تواند دختران و پسران را از مشکلات و آلودگي­هاي جنسي برهاند و آنان را از توسل به روش‌ها و روابط غيرشرعي بر حذر دارد؟“

    ناصر: «خير، هدف اصلي ما اين نيست، هر چند که برقراري رابطه­ي جنسي مشروع يکي از اهداف اين طرح است. ما بيش از آن­که به فکر ارضاي غريزه‌ي جنسي از راه ازدواج شرعي، پيش از ازدواج دائم، باشيم، سعي داريم از طريق اين طرح انسجام و تفاهم اوليه را قبل از ازدواج بين زن و مرد به وجود آوريم. در مرحله­ي فيقه خبري از رابطه‌ي جنسي نيست. در اين مرحله طرفين فقط به سنجش فرهنگ، اخلاق و شخصيت يکديگر مي­پردازند. به همين خاطر پيشنهاد مي­کنيم که جوانان، اين مرحله را طولاني بگيرند تا فرصت کافي براي انديشيدن، آن‌هم به دور از احساسات و جذابيت‌هاي جنسي و ظاهري، به دست بياورند. در ميقه نيز تأکيد داريم که رابطه، بُعدي عاطفي به خود گيرد تا جنسي، يعني دو طرف سعي کنند عمدتاً با تحريک عواطف، خود را به هم نزديک کنند نه با تحريک جنسي، چون در اين مرحله هم رابطه‌ي جنسي به معناي مرسومش وجود ندارد، جز لمس و بوسه و بيان عواطف با همان شرايطي که بارها ذکر شد. تأکيد ما هميشه بر اين بود که مراوده‌ي جنسي کامل به مرحله­ي ازدواج دائم موکول شود و دوشيزه‌ها بدون ورود به مرحله‌ي صيغه، در پايان مرحله­ي ميقه و در صورت تصميم به ازدواج، وارد مرحله­ي نهايي يا ازدواج دائم بشوند. جامعه نمي­پسندد که دختري غير بکر به خانه‌ي شوهر رود. ما هم در اين مورد نزاعي با جامعه نداريم. پس بهترين روش براي خانم‌هاي جوان اين است که با فيقه آغاز کنند، سپس ميقه و پس از آن بلافاصله ازدواج دائم بکنند، البته بعد از اين­که هر مرحله نقش خود را در رسيدن به تصميم نهايي و اعطاي فرصت لازم براي انديشيدن، به خوبي ايفا کرد، و نزديکي و مراوده‌ي جنسي کامل کلاً به مرحله­ي ازدواج دائم موکول شود.»

    يکي ديگر از دختران دانشجو گفت: ”استاد ناصر، چرا از انجام مراوده‌ي جنسي کامل ممانعت مي­کنيد در حالي که عقد شرعي در ميان طرفين هست؟ مادام که رابطه­ي آنان مشروع است سخن مردم و انتقاد جامعه چه ارزشي دارد؟“

    ناصر گفت:«در اين طرح، ما نزديکي جنسي را فقط براي ازدواج دائم توصيه مي­کنيم، چون مراوده‌ي جنسي و ازدواج فقط اشباع يک غريزه نيست، بلکه زن قبل از اقدام به اين عمل بايد جوابي صريح و روشن براي چند سؤال داشته باشد، و فلسفه­ي اصلي رابطه‌ي مرحله‌بندي شده بر اساس يک عقد شرعي موقت نيز همين است. زن بايد بداند که اين مرد چرا قصد برقراري رابطه با او دارد؟ آيا آن­قدر عاشق او هست که اگر از اين عمل نطفه‌اي منعقد شد، از او در برابر انتقاد مردم و تهمت‌هاي آنان دفاع کند و او را به عقد دائم خود درآورد يا اين­که منکر همه چيز خواهد شد؟ ضمناً زن بايد اين‌را هم به ياد داشته باشد که هر قدر رابطه‌ي جنسي را عميق‌تر سازد، جدا شدن در صورت عدم توافق، و تکرار تجربه و برقراري رابطه‌اي جديد برايش سخت­تر و مشکل­تر خواهد بود. اين جدا از احتمال بروز حاملگي يا به دنيا آمدن بچه است. به‌علاوه، قبول اين واقعيت و آغاز زود‌هنگام زندگي مشترک ممکن است تأثيري منفي بر برنامه‌هاي آينده و تحصيل و تمام فعاليت‌هاي علمي و اجتماعي دختر داشته باشد. اين از يک‌سو. اما از سوي ديگر، دختر قبل از پذيرفتن چنين مسؤوليت بزرگي، بايد مطمئن شود که طرف مقابل توانايي تحمل مسؤوليت پدر بودن و اداره‌ي يک خانواده و تهيه‌ي مسکن و مخارج لازم را دارد. تازه اينها جنبه­هاي مادي مسأله‌اند. از جانب ديگر بايد ببيند اين مرد کيست که مي‌خواهد پدر فرزند وي باشد. آيا ويژگي‌هاي اجتماعي و اخلاقي شايسته را دارد؟ دختر بايد اين پرسش‌ها را جواب بدهد چون آينده­اش در گرو پاسخ به آن‌هاست. طرح ما بدين نحو خطوط عملي اين رابطه را بر اساس واقعيت و منطق ترسيم مي­کند و از زمان‌مند و مرحله‌اي بودن رابطه به‌سان کمربندي امنيتي سود مي­برد و پيش از بروز مشکل، نسبت به آن هشدار مي­دهد. وقتي که دختر به­خوبي به اهداف زمان‌مند و مرحله‌اي بودن رابطه پي برد ديگر حاضر نمي­شود به تمايلات جنسي پسر به طور کامل پاسخ دهد زيرا از پيش مي­داند که نتايج اين کار چه خواهد بود. او مي‌داند که در اين کار خطر بارداري و تولد کودک و سپس تمامي حقوق و تکاليف و مسؤوليت­هاي ناشي از اين کار وجود دارد. از اين‌رو، فقط به همان اندازه­ي لازم به اين رابطه بها مي­دهد، يعني در حد آشنايي و شناخت و تبادل انديشه­. او مي­داند که اين مراحل ابدي نيستند و براي هميشه نمي‌پايند بلکه گذرا هستند. اصلاً همين که مي­گوييم ’مرحله‘، ذهن درمي‌يابد که موقت است و البته قابل تمديد. پس دختر با دانستن اين امور و با درک موقت بودن اين رابطه حاضر نمي‌شود به عملي تن دهد که نتايج ناخواسته‌اي در پي داشته باشد که براي آن­ها آمادگي ندارد.

    «من فکر مي­کنم در مورد رابطه­ي جنسي پسران مابين هجده­ سال تا بيست‌ويک سال، يعني سن مناسب براي فيقه، اندکي مبالغه نيز مي‌شود. نبايد جوانان اين سن را با مردان بالغ مقايسه کرد. بله، درست است که ميل به ايجاد رابطه‌‌ي جنسي با بالا رفتن سن و تجربه‌ي جوانان افزايش مي­يابد، اما به نظرم در مراحل آغازين، عشق و دوست داشتن بر ايجاد رابطه­ي جنسي پيشي مي­گيرد. شايد براي زن و مردي که در سنين بالاتر هستند، مثلاً سنين بيش از سي سال، غريزه بيشتر از عاطفه مطرح باشد، به‌خصوص مردي که ازدواج را قبلاً تجربه کرده است. براي اينها ممکن است گذراندن يکي دو سال اول زندگي صرفاً با عشق و سخنان عاطفي، کمي ملال‌آور باشد. اما براي جواناني که در سنين اول جواني هستند، عاطفه جدي‌تر از غريزه‌ي جنسي است. به همين دليل است که بسياري از دختران جواني که از راه‌هاي مرسوم با پسران رابطه‌ي دوستي برقرار مي­کنند، با وجود سنگيني و فشار روحي که گاه غريزه بر آنان اعمال مي‌کند، اجازه نمي­دهند که رابطه­ي جنسي کاملي صورت گيرد و مي‌کوشند بکارت خود را حفظ کنند. حتي پسران هم جرأت نمي‌کنند به اين حريم دست‌درازي کنند. البته ترس از حرف مردم و خانواده را هم نبايد فراموش کرد.

    «مرحله‌ي فيقه همان دنياي رمانتيک جواني است. جواني خودتان را به ياد آوريد. احساس پسر جواني را به ياد آوريد که اگر از دختري جمله‌ي ”دوستت دارم“ را بشنود به اوج مي­رود و زندگي­اش زيبا مي‌شود. ما نظام خود را براي چنين جواناني که به آينده چشم دارند تدوين کرده‌ايم، براي کساني که به ازدواجي آسوده مي­انديشند و آشنايي را خاستگاه ازدواج دائم مي‌دانند.»

    اهميت آزادي

    خانم جوان ديگري پرسيد: ”خاستگاه اصلي آشنايي چيست؟

    دکتر ابوزکريا:«اين سؤال ما را به بزرگ­ترين ارزش انساني که خداوند آفريده مي‌کشاند: آزادي؛ ارزشي که حرکت انسان در چارچوب مسؤوليتش در زندگي بر مبناي آن صورت مي­گيرد. بر اساس اين ارزش، انسان مسؤول رفتار و کردار خود شناخته مي­شود. انسان با بهره­گيري از آزادي و با توجه به مسؤوليتي که دربرابر خالق خود دارد، حرکت تکـاملي خود را در زندگي، بي‌آنکه به ديگران ستم کند، آغاز مي‌کند. بر اساس همين اصل انکار‌ناپذير است که انسان‌ها به هم نزديک مي‌شوند تا حرف دل‌شان را براي هم بگويند و دور از هر گونه احساس ناامني و ترس، عقيده‌ي خود را بازگويند. آزادي در معناي انساني‌اش يعني بيان باورها و اعتقادها در باره‌ي هر يک از شؤون زندگي بي‌آن‌که کسي بتواند انسان را از بيان آن‌ها بازدارد. آزادي يعني بيان انديشه در قالب کلمات و الفاظ بي‌آن‌که گوينده از کسي وحشتي داشته باشد. براي از بين بردن اين آزادي چه جنگ­ها که درگرفت، چه زندان­ها که بنا شد، و چه انسان‌ها که در بند شدند، اما هيچ‌يک از اينها نتوانست آزادي را از ميان بردارد. مي‌توان بدن‌ها را در زندان افکند اما نمي­توان انديشه را در بند کرد. تا جهان باقي است آزادي نيز باقي خواهد بود. آزادي هديه­ي خداوند است به انسان تا آدمي، اين نماينده‌ي خدا، جهان را با نور آنسانيت و پيام خويش روشن کند و انسانيت خود را بر پايه­ي فضيلت و خير و شرف و تمامي ارزش­هاي ديگر و انديشه‌هاي تابناک بنا کند.

    «عزيزان! به استناد و با اتکاي به همين اصل بزرگ و شريف انساني، يعني آزادي، مي‌گويم که براي آشنايي و شناخت بايد آزادي در انتخاب داشت. اگر اين آزادي را نداشته باشيم آشنايي هم حاصل نخواهد شد و لذا انتخابي هم صورت نخواهد گرفت. ما همان‌گونه که حق داريم انديشه­هاي سالم را برگزينيم و اهداف عالي را بي‌آن‌که کسي بر ما تحميل­شان کند انتخاب کنيم، اين حق را نيز داريم که شريک زندگي خود را انتخاب کنيم. از همين­جاست که ضرورت آماده‌سازي جوّي آزاد از سوي خانواده براي پسران و دختران، از آغاز تولد، احساس مي‌شود. فرزندان اين حق را بر گردن والدين‌شان دارند که وقتي به سن بلوغ رسيدند بتوانند آرزوها و اهداف و گزينش‌هاي خود را براي آنان بيان کنند. خانواده نيز فقط بايد آنان را مطابق مصلحت­شان راهنمايي و ارشاد کند تا آنان به گزينشي درست دست بزنند. اگر گزينش ايشان از نظر خانواده اشتباه هم باشد اين فقط خود آنان هستند که بار تحمل مسؤوليت را بر دوش مي‌کشند نه خانواده‌شان.

    «دختر و پسر وقتي به سني برسند که جامعه، به عقل و رشد آنان اقرار کند و خانواده، وظيفه و مسؤوليت خود را در قبال تربيت و ارشاد آنان به انجام رسانده باشد، ديگر در انتخاب آنچه به نفع و صلاح خويش مي‌دانند، آزادند. بديهي است که خانواده بايد هميشه راهنماي آنان و در کنارشان باشد تا دچار مشکل نشوند، اما به هر حال مسؤوليت انحراف و خطاي يک جوان بالغ و گزينش‌هاي اشتباهش فقط بر عهده­ي خود اوست زيرا پدر و مادر وظيفه‌ي خود را به انجام رسانده‌اند. پدر و مادر بعد از اينکه وظيفه‌ي خود را در مرحله‌ي کودکي و نوجواني انجام دادند، ديگر در برابر خدا و قانون و جامعه مؤاخذه نمي‌شوند.

    «حق آزادي هم براي دختران است و هم پسران. در اين مورد نبايد تفاوتي قائل شد. بايد برخي خانواده‌ها اين باور را از ذهن خود دور کنند که فقط پسرانند که حق برنامه‌ريزي و قبول و عدم قبول و انتخاب دارند و دختران بايد همان آينده‌‌اي را بپذيرند که ديگران برايشان رقم مي­زنند. قبول کنيد که بايد اين باور را کنار گذاشت، چون نه ديني است و نه انساني. هر دو آنان در پاداش و مجازات نزد خداوند يکسانند و مسؤوليت ديني و انساني آنان از نظر شرع يکي است، مگر در جزئياتي که به خلقت آنان و جنبه­هاي روحي و جسمي ويژه‌شان بستگي دارد. پس دليلي وجود ندارد که آزادي و حق انتخابي را که به پسران مي‌دهيم از دختران سلب کنيم. در بحث‌هاي گذشته­اي که در باره‌ي ولايت بر زن داشتيم، به اين نتيجه رسيديم که اين مسأله شرعاً الزامي نيست و اين، بيشتر عرف و سنت است که آن را واجب و لازم نموده است. در آن بحث‌‌ها به اين نتيجه­ي روشن رسيديم که همه­ي انسان‌ها در پيشگاه خداوند يکسانند. نيازي نمي­بينم که باز به حرف­هاي گذشته بازگردم و آن‌ها را تکرار کنم.

    «باري، دختران و پسران گرامي، آزاد شويد. مي­گويم آزاد شويد، نمي‌گويم سرکشي کنيد. آزاد شويد اما به سلاح آگاهي و هوشياري و انسانيت و اخلاق مجهز باشيد. آزادانه ميان درست و غلط داوري کنيد. زندگي شما از آن‌ ِ شماست نه ديگري. شماييد که روزي ازدواج خواهيد کرد و فقط شماييد که پس از آن يا شادکام مي‌شويد يا تلخکام. شماييد که يا خانواده­اي بنا خواهيد کرد يا خانواده‌اي را ويران خواهيد نمود. شما با سلاح آگاهي و هشياري و با روح مسؤوليت‌پذيري‌تان آزاديد که مصلحت خود را در تمامي جنبه‌هاي زندگي دنبال کنيد.

    «باري، نقطه­ي آغاز حرکت در آشنايي، باور انسان‌ها به آزاد بودن در انتخاب شريک زندگي است. اگر بتوانيم اين باور را به دور از شائبه‌هاي بي‌بند‌و‌باري و اخلاق‌ستيزي در جامعه نهادينه کنيم، فضاي ايدآلي را براي دختران و پسران به وجود آورده­ايم تا بدانند چگونه انتخاب کنند و از راه صحيح و منطقي به آشنايي بپردازند و يکديگر را بشناسند. اراده­ي واقعي براي انجام يک ازدواج موفق، از داشتن حق انتخاب آزادانه و يافتن همسر مناسب بر اساس يک نظم اجتماعي و مشروع نشأت مي‌گيرد.»

    ازدواج فرند

    دکتر ابوزکريا در ادامه گفت: «هر از چند گاهي نظرات و طرح‌هاي جديدي از سوي انديشمندان مسلمان منتشر مي‌شود که سعي دارند مشکل ازدواج جوانان را حل کنند. آخرين ايده­اي که در اين باب ارائه شده، ’ازدواج فرند‘ است که از سوي شيخ عبدالمجيد زنداني، رئيس مجلس شوراي اصلاح‌طلب يمن، طرح شده است. اين ازدواج بدين صورت است که عقد شرعي ميان دختر و پسر در حضور سرپرست و شاهدان صورت مي­گيرد اما عروس و داماد هر يک در خانه‌هاي خود مي‌مانند، گرچه هر زمان که خواستند مي‌توانند با هم ديدار کنند، اما پس از پايان ديدار بايد دوباره به خانه‌هاي‌شان بازگردند. در اين ازدواج، بنا به گفته‌ي جناب شيخ زنداني،

    ارتباط جنسي ميان اين دختر و پسر که به عقد شرعي هم درآمده‌اند آزاد است. از ويژگي‌هاي اين ازدواج اين است که اگر ميان فرزندان مسلمانان ساکن در کشورهاي غربي رواج يابد، آفات و مشکل­هاي اخلاقي را کاهش مي­دهد و همچنين مي‌تواند نقشي مؤثر در حل مشکل جنسي پيردخترها و مشکل مسکن جوانان داشته باشد.

    «من تلاش اين انديشمندان را در جهت پيدا کردن راه ­حل براي مشکل‌هاي اجتماعي به کمک اصول قابل تغيير شرع، بي‌آن‌که به امور ثابت آن خدشه‌اي وارد آيد، تبريک مي­گويم. اما در عين حال مي‌پرسم، تا کي بايد منتظر بمانيم تا مشکلات اجتماعي از هر طرف ما را احاطه کند و جوانان و مردان و زنان ما را در ورطه­ي ارتکاب مکروهات و محرمات قرار بدهد و بعد به چاره‌انديشي بپردازيم؟ ما درعصري زندگي مي­کنيم که در هر ثانيه گامي به جلو برداشته مي‌شود، پس چرا نظامي ايجاد نکنيم که علاج واقعه را قبل از وقوع آن کند؟ چرا بايد هميشه در پي ديگران روان باشيم، در حالي که شايستگي داريم تا ديگران در پي ما، يا دست کم در کنار ما، حرکت کنند؟ اين يک نکته. نکته‌ي دوم اينکه جناب شيخ زنداني اين ازدواج را براي جوانان مسلماني که در غرب زندگي مي­کنند حلال و براي جواناني که در شرق به سر مي‌برند حرام دانسته است. حال اگر همان شرايط غرب در کشور شرقي به وجود آيد، آن‌وقت جوان مسلمان براي اينکه به گناه آلوده نشود، بايد چه کند؟ آيا اگر بخواهد به ازدواج فرند عمل کند، مرتکب گناه شده؟ يا اين‌که اگر بخواهد اين ازدواج بر او حلال شود، بايد به يک کشور غربي سفر کند؟ ما به اين نوع جداسازي شرايط و شرقي و غربي کردن نيازهاي انساني اعتقاد نداريم. اسلام از آن‌ ِ همه‌ي بشريت است و قبل از اين‌که دين ‌ِ ارائه‌دهنده‌ي راه حل مشکلات باشد، دينِ پيش‌گيري کننده از مشکلات است.

    «خانم‌ها و آقايان! مشکل ما ازدواج نيست. مشکل ما در نحوه‌ي ازدواج است؛ در نداشتن روشي مناسب و مشروع براي آشنايي و شناخت همسر مناسب است؛ يعني همان کار مهمي که بايد قبل از ازدواج صورت گيرد، به گونه‌اي که دو طرف علاقه‌مند، طبق يک برنامه‌ي روشن و مشخص، رابطه‌اي مشروع برقرار کنند و مرحله به مرحله جلو بروند و سرانجام به تصميم درست و نهايي برسند. در واقع طرح ما نيز براي حل همين مشکل است.

    «نظام اجتماعي جامعه‌ي ما به خاطر ناديده گرفتن يک نياز مهم‌ ِ نهفته در خلقت و طبيعت انساني، دچار کاستي خطرناکي شده است. آغاز زندگي واقعي انسان به خلاف تصور برخي نه در لحظه­ي تولد او، بلکه در لحظه‌ي احساس نياز او به داشتن شريکي براي زندگي است. متأسفانه انسان از لحظه‌ي نمود اين نياز تا رفع آن مسيري آشفته را طي مي‌کند و براي يافتن اين شريک يا بايد به شانس خود متکي شود يا دست به دامان خانواده و دوستان گردد. حتي گاه کار به جايي مي‌رسد که عده‌اي در روزنامه آگهي مي‌دهند يا در اينترنت به جستجوي شريک زندگي خود مي­پردازند. آخر اين ديگر چه روشي است؟! اگر هم از شانس صرف نظر کنند، چه‌بسا به راه­هاي حرام يا روش‌هايي که شبهه‌ي شرعي دارد توسل مي­جويند. اينها همه براي اين است که از راه‌هاي شرعي جستجوي همسر و انتحاب شريک زندگي آگاهي ندارند. اما آيا عاقلانه است که بپذيريم نظام­ها و دين­هاي آسماني که عظمت‌شان را مديون عظمت خالق خود هستند از تبيين يک روش و نظام اجتماعي براي راهنمايي جوانان در راه ازدواجي موفق ناتوانند؟

    «ما اعتقاد دارم که اين طرح ما مي‌تواند همان روش باشد. روشي که ما در اين نشست‌ها ارائه داديم، مي­تواند آن کاستي را رفع و چرخه‌ي زندگي اجتماعي ما را کامل کند. من با افتخار و اطمينان به شما مي­گويم که اين طرح درماني است مناسب براي همه­ي بشريت در شرق و غرب؛ چون متکي به خالق بشر است.»

    همان دختر دانشجو دوباره پرسيد: ”من با معارفه و آشنايي و کسب شناخت به عنوان راه رسيدن به ازدواج موفق مخالفتي ندارم، چون همين آشنايي است که به من مي­گويد بايد به کجا گام نهم. اما آيا فکر نمي­کنيد که ازدواج‌هاي قديمي که بدون هيچ شناخت و آشنايي صورت مي­گرفتند، از ازدواج‌هاي امروزي پايدارتر بودند؟

    دکتر عفاف: «اجازه بدهيد من به شما پاسخ بگويم. ما منبع موثقي نداريم تا ما را به اين يقين برساند که ازدواج‌هاي دوره­هاي گذشته ازدواج­هاي سعادتمندتري بوده‌اند. آنچه ما از تاريخ گذشته در مورد ازدواج در دست داريم همه به شکل خاطرات و قصه‌هايي است که از مادربزرگ‌ و پدربزرگ‌ من و شما به دست ما رسيده و بازگو کننده­ي شمه­اي ساده از زندگي پيشينيان است. اما براستي چه کسي خبر دارد که پيش از پدربزرگ و مادربزرگ من و شما، در ده‌ها يا صدها سال پيش، زندگي­ها سعادتمند بوده يا نه؟ اين هم که گفته شد ازدواج‌هاي گذشته پايدارتر، اگر نگوييم خوشبخت‌تر، بودند، چندين علت دارد. اول اين‌که زن در زمان‌هاي گذشته توقعات و آرزوهاي زن امروز را نداشت. از طرف ديگر، عرف و آداب اجتماعي آن زمان او را وامي­داشت در دوازده يا سيزده‌سالگي تن به ازدواج بدهد. به او اجازه­ي مدرسه رفتن نيز داده نمي‌شد. زني که تحصيل نکند و خواندن و نوشتن نياموزد، چگونه خواهد توانست شخصيت خود را بر اساس اصول فرهنگي و تربيتي و اجتماعي بپروراند؟ تازه اينها همه جز آن قيودي بود که بر او تحميل مي­شد و اجازه نمي­داد تا زن در فعاليت‌هاي اجتماعي و فرهنگي و تربيتي جامعه مشارکت ورزد. او نه فرصتي داشت و نه گزينه‌اي براي انتخاب. زن در خانه­ي پدري در بي‌سوادي و بي­خبري بزرگ مي‌شد و فقط ياد مي‌گرفت که چگونه بپزد، جاروب کند، بشويد... بعد هم که به خانه‌ي شوهر منتقل مي­شد اجازه­ي خروج از منزل را نداشت و ملزم بود از فرزندان نگهداري کند و نيازهاي مادي­شان را فراهم کند. اگر از سوي شوهر ستمي بر وي مي‌رفت و کتک مي­خورد و به خانه­ي پدر مي­رفت، پدر براي اثبات اصالت و نجابت خانوادگي، خودش دختر را تحويل شوهر مي­داد، چون شوهر ولي نعمت و سرور زن به شمار مي­آمد و خوراک و پوشاکش را فراهم مي‌کرد و زن جز رأي و نظر او نظري نداشت. نقش زن در قبال فرزندانش منحصر به دلسوزي کردن و مهرباني کردن بود نه تربيت و آموزش آنان. در قبال شوهر هم فقط زن خانه و خادم و مجري دستورها بود نه شريک زندگي و آرزوها. نتيجه اين‌که او چاره‌اي جز تسليم و سکوت نداشت. پس اصلاً روشن نيست که زنان پيشين زناني خوشبخت بودند، گرچه کاملاً روشن است که آنان زناني فرمانبر و پيرو شوهران‌شان بودند و حق هيچ­گونه اعتراض هم نداشتند.]در اينجا سيد محمد با اشاره‌ي دست به مصطفي فهماند که مي­خواهد پس از پايان سخنان دکتر عفاف چيزي بگويد[ اما امروز زن ديگر آن زن سابق نيست. او در جامعه و زندگي اجتماعي همپاي مردان حرکت مي­کند. ديگر کسي نمي‌تواند براي او تصميم بگيرد يا او را به قبول سرنوشتي وادارد که ديگران برايش ترسيم کرده‌اند. ايمان ما به همين حقيقت، سبب اعتقاد ما به اهميت طرح آشنايي و کسب شناخت براي رسيدن به انتخاب درست بود، امري که در تمام دنيا ارج نهاده مي‌شود. با اين تفاوت که ما آن را داراي نظمي ديني و اخلاقي ساختيم و در قالب طرحي ارائه داديم که از مفاهيم و اعتقادات اسلامي گرفته شده است.»

    محمد که در هنگام سخنراني خانم دکتر عفاف اشاره‌اي به مصطفي کرده بود تا پس از پايان سخنان وي چند جمله­اي در تکميل صحبت‌هاي وي بگويد، اظهار داشت: «من فکر مي‌کنم که خانم دکتر کمي به جوامع پيشين ستم کردند. البته نمي‌گويم هر چه گفتند اشتباه بود اما درست نيست که نقش زنان گذشته را تا اين حد کم‌رنگ کنيم، به‌ويژه در زمينه‌ي تربيتي، چون زنان گذشته ابتکارات بزرگي داشتند. در اين باره بايد نگاهي واقع‌بينانه داشته باشيم. زن به هر حال در شرايط خاص زمانه­ي خود بزرگ مي­شد. او مثلاً در چهارصد سال پيش نيازي به اين نداشت که نقاش باشد. يا اصلاً دانشگاهي وجود نداشت که دانشجو يا استاد دانشگاه شود. يعني زمينه­اي وجود نداشت تا او عرض اندام کند و توانايي‌هايش را نشان دهد. علت اين امر هم شرايط آن روزگار و وجود مردان بود. امروز البته اين­گونه نيست. امروز از زنان انتظار مي­رود در همه‌ي عرصه‌هاي علمي و اجتماعي پيشرفت کنند. اجازه دهيد دوران غارنشيني را مثال بزنم. نهايت آرزو و توقعي که زن دوره­ي غارنشيني داشت، اين بود که هنگامي که شوهرش به قصد شکار از غار بيرون مي­رود، سالم بازگردد و در چنگال حيوانات درنده گرفتار نشود. اما زن امروز، مطمئن است که شوهر به موقع در ساعت معين وارد خانه خواهد شد، خصوصاً که شوهرهاي امروز با خطر هجوم حيوانات درنده روبرو نيستند بلکه چه‌بسا در دفترهاي کارشان انواع وسايل و امکانات راحتي فراهم باشد. با اين حال، زن امروز فقط اين را نمي‌خواهد که شوهرش زنده و سالم به خانه بازگردد بلکه انتظار دارد شوهر به هنگام بازگشت تمام آنچه را زن فهرست کرده بوده خريداري کرده باشد. مي‌بينيد که آنچه در آن زمان مورد پذيرش بود امروز نيست و آنچه امروز مورد پذيرش است ديروز نبود. اينها همه به تغييرهاي اجتماعي و اقتصادي و... مربوط مي‌شود. گمان مي­کنم خود خانم دکتر هم با اين سخنان من موافق باشند. ]نگاهي به خانم دکتر مي‌اندازد و او نيز با لبخند و اشاره­ي سر حرف‌هاي محمد را تأييد مي‌کند.[ به نظرم بيشتر زنان در گذشته خوشبخت بودند چون از وضع خود رضايت داشتند. اما پرسش اين است که آيا اگر زنان در آينده اجازه يابند به اين طرح ما در مورد ازدواج عمل کنند يا اين نظام در دسترس‌شان باشد، خوشبخت‌تر نخواهند بود؟ پاسخ من مثبت است.»

    دانشجويي که خردسندي­اش از حرف‌هايي که شنيده بود کاملاً از چهره‌اش نمايان بود ولي هنوز ابهاماتي در ذهن داشت، از دکتر ابوزکريا پرسيد: ”دکتر ابوزکريا، من با طرح آشنايي، که نتيجه­اش کاستن از احتمال بروز مشکلات زناشويي است، کاملاً موافقم و آن را تأييد مي­کنم، اما متأسفانه جوانان (چه پسر و چه دختر) معمولاً در روزهاي آشنايي و برقراري روابط دوستانه جهت کسب شناخت از يکديگر، براي هم نقش بازي مي­کنند، يعني عيب‌هاي‌شان را از هم مي­پوشانند و خوبي‌ها و جذابيت‌هاي ظاهري و اخلاقي خود را رو مي‌کنند، يا اين­که اصلاً يکي از طرفين قصد ارتباط دائم و ازدواج ندارد و رابطه‌ي عاطفي را فقط براي وقت­گذراني و تنوع در زندگي مي‌خواهد. به نظر شما، جوانان اين موارد را چگونه در طرف مقابل خود کشف کنند؟

    دکتر ابوزکريا:«بارها گفتيم که مراحل طرح ما عبارتند از فيقه، ميقه، و در صورت لزوم صيغه، و در پايان نيز عقد دائم. اين عنوان‌ها بيانگر تدريجي بودن رابطه و وسعت گستره و دامنه­ي گزينش­هاست. ما هميشه فرض مي‌کنيم دختران و پسراني که مي­خواهند طبق طرح آشنايي عمل کنند در سطحي از آگاهي و اخلاق هستند و فضايل انساني را مراعات مي­کنند و در زندگي داراي اهدافي نيکند، به‌علاوه، در ژرفاي وجود خويش نه احساس ناامني و اضطراب دارند و نه از بي­ثباتي در شخصيت رنج مي­برند؛ آنچه بر ايشان غالب است ويژگي‌هاي نيک، پاکدامني و شرافت است. جواني که با اين صفت‌هاي نيک گام پيش مي‌نهد و به قصد يافتن همسر مناسب و ازدواج، با خانمي رابطه‌ي معارفه برقرار مي‌کند، طبيعتاً صداقت را دستمايه­ي خود خواهد کرد و در انعکاس واقعيت‌هاي شخصيت و زندگي خود هرگز به دروغ و فريب‌کاري متوسل نخواهد شد. اما اگر هدف چنين جواني نيک نباشد، البته نقش بازي خواهد کرد و خواهد کوشيد به دنبال کاميابي يا هر چيزي باشد که جز هدر دادن وقت نخواهد بود. نيت و هدف و کوشش براي ملاقات ديگران به منظور تشکيل خانواده و آراستن اين کوشش به اخلاق و صداقت البته احتمال اين نقش‌بازي را در پسر و دختر کاهش مي­دهد. اين نکته­ي اول. اما نکته­ي دوم اين است که يکي از خاصيت‌هاي طرح آشنايي همين است که جوانان مرحله به مرحله و با دقت، رابطه‌ي خود را با طرف مقابل پيش ببرند؛ اول شناخت پيدا کنند و بعد تصميم بگيرند. ببينيد؛ وقتي که اين نوع ارتباط جايگاه مناسب خود را در جامعه پيدا کرد و برقراري رابطه‌ي مشروع امري ساده و مرسوم شد و جوانان اين فرصت را يافتند که به­راحتي در روابط خود تجديد نظر کنند و موارد مختلف را بيازمايند، ديگر مجالي براي فريبکار و فريبکاري نمي­ماند. بله، ما اگر اين سيستم را نداشته باشيم و آشنايي با ديگران بسيار دشوار و سخت باشد، آن‌گاه چنانچه براي دختر يا پسر فرصتي پيدا شد که مي‌پنداشت به خاطر شرايط اجتماعي ديگر تکرار نمي­شود، و آن طرف هم از زيبايي يا ثروتي برخوردار بود، به دلايل گوناگوني زمينه براي نقش­ بازي کردن فراهم مي‌شود. يک دليلش اين‌که مثلاً اگر دختر زيبا و مال‌دار باشد پسر خواهد کوشيد عيب­ها و نقص‌هاي خود را پنهان کند و در بهترين چهره ظاهر شود، چون هدفش مالک شدن قلب و جسم و مال دختر است. در مورد دختر هم همين­گونه است. اما اگر فيقه‌اي در کار باشد و مدت آن طولاني و کامل باشد، آن­گاه چقدر مي­توان نقش‌بازي و صحنه‌سازي کرد؟ دو جواني که به قصد شناخت يکديگر عقد موقت انجام مي‌دهند و رابطه­اي نزديک برقرار ميکنند، اگر در فيقه هم موفق به فريب يکديگر شوند اما به هر حال در ميقه که عواطف و روابط شکل پيشرفته‌تري به خود مي­گيرد و هر دو چنان به هم نزديک مي‌شوند که ديگر زاويه­ي تاريکي در شخصيت يکديگر نمي­بينند، حقيقت در همه‌ي ابعاد براي ايشان روشن خواهد شد.»

    دانشجويي از آخر سالن دست بلند کرد و از سخنرانان پرسيد: ”بسيار خوب؛ اگر جواني به خاطر ضعف مالي و نبود امکانات، از ازدواج دائم و تشکيل خانواده صرف نظر کرد و فقط براي رفع نياز جنسي خود صيغه کردن را برگزيد و اين کار تدريجاً برايش عادت شد، آن­وقت يکي از انگيزه‌هاي اصلي ازدواج که توليد نسل است پايمال خواهد شد. شما در اين باره چه نظري داريد؟

    محمد: «ما بارها گفتيم که قصدمان دوختن لباسي به يک اندازه براي همه‌ي آدم‌ها نيست. ما فقط طرح را داديم؛ نحوه­ي عمل را شما تعيين مي‌کنيد. کليات طرح را ما در اختيار شما قرار داديم، جزئيات را شما بر اساس شرايط و امکانات خود تعيين مي‌کنيد. بنابراين، در جواب اين سؤال که برخي افراد مرحله‌ي صيغه را با انگيزه‌هاي ديگري انتخاب مي­كنند که موجب طولاني شدن اين مرحله مي‌گردد، و اين نيز به­نوبه‌ي خود راه را بر ازدواج دائم مي‌بندد و سنت حاکم بر زندگي را که عبارت است از ازدياد نسل و امثال آن، تعطيل مي‌کند، بايد بگويم که اين قبيل موارد مربوط به افرادي است که وضع اجتماعي خاصي دارند و البته حق هم دارند نيازهاي جنسي‌شان را که خدا در همه به وديعه نهاده به شکلي مشروع پاسخ دهند. من مي­پرسم واقعاً چه اشکالي دارد که مرد و زني در مرحله­ي صيغه، با رعايت موازين شرعي، به انگيزه‌ي جنسي با هم ملاقات کنند؟ اين جوان انسان است و يادتان باشد که با يک انسان ازدواج کرده نه با جماد. خوب اگر هر دو به اين امر راضي باشند مانع شرعي در کار نيست. در اين مورد زن اين نوع ازدواج را به نفع خود دانسته و با اختيار و توافق به آن راضي شده است. پس کار آنان کاملاً شرعي و حلال است، به‌خصوص وقتي که قصد آنان دوري از گناه و عدم ارتکاب حرام باشد. اجازه بدهيد در اين­جا قولي را از دکتر صبري قباني نقل کنم. ايشان مي‌نويسند:

    بسيار سخت است که انسان در حالت سرکوب و فرونشاني مستمر غريزه‌ي جنسي از آرامش و انديشه­ي درست و روحيه­اي شاد برخوردار باشد. اين ندايي است که خداوند خالق آن را از آغاز در ما نهاده است. ما مي­دانيم که شکستن قوانين اجتماعي، پشيماني و عذاب وجدان و مجازات در پي دارد، ولي اين را هم بايد بدانيم که شکستن قوانين خلقت و طبيعت و نشنيده گرفتن فرياد غريزه‌اي همچون غريزه‌ي جنسي، موجب بروز بيماري‌ها و مشکلات جسمي و رواني و از بين رفتن نيروي ابتکار و شادابي است. نيرويي که غريزه‌ي جنسي در وجود هر جوان عاقل و سالم از نظر جسمي و رواني ايجاد مي‌کند، بسيار قوي است و جنگيدن با آن يعني ورود به يک جنگ نابرابر و محکوم به شکست.[28]

    «غريزه‌ي جنسي، تأثير بسيار مثبتي بر زندگي انسان‌ها دارد و تربيت و پاسخ مثبت به آن، از طريق ازدواج موقت يا دائم، تناسب و انسجام کاملي با فطرت انساني دارد. شريعت اسلامي احترام خاصي براي پاسخ به اين نياز انساني قائل است، به گونه­اي که زن و مرد پس از نزديکي جنسي وظيفه دارند غسل کنند، که فقها آن را غسل جنابت مي­نامند. اين غسل چنان انسان را پاک مي‌کند که مي‌تواند با آن، بدون اينکه وضوء بگيرد، به نماز بايستد. يعني خداوند آنان را بي‌آن‌که بر در بکوبند به آستان رحمت خود راه مي­دهد. پس مي­بينيد که نزديکي جنسي از راه مشروع امري مذموم نيست بلکه نيازي پاک و نيک در انسان است و موجب تربيت اخلاقي او نيز تواند بود. وقتي که پيامبر(ص) مي‌فرمايد: ”هنگامي که قصد نزديکي با همسر را داريد، با يکديگر ملاعبه کنيد“[29]، در واقع راه جديدي را در اخلاق تربيتي بر ما مي‌گشايد. شوخي و خنده با همسر مساوي است با نشاط در زندگي. معناي اين سخن اين است که با همسرتان بداخلاقي مکنيد. دامنه­ي اين شوخي‌ها و خنده‌ها بعداً به سراسر زندگي مشترک کشيده مي­شود. پس نزديکي جنسي فوايد گوناگوني دارد؛ دست کم اين است که جسم آسوده مي­شود، عقل رشد مي‌کند، اضطراب‌ها کاهش مي‌يابد، به­ويژه اگر از راه مشروع باشد.

    توليد مثل

    «اين در باب مسأله‌ي جنسي. اما در مورد مسأله­ي توليد مثل و زاد و ولد، يا مادر شدن و پدر شدن، بايد بگويم که در اين مورد بهتر است واقع‌بين باشيم. چنين نيست که همه­ي کساني­که ازدواج مي­کنند، قصد اصلي‌شان بچه‌دار شدن باشد. کساني هستند که نمي­خواهند پدر يا مادر شوند. نه اين‌که بچه را دوست نداشته باشند يا اصلاً رغبتي به پدر يا مادر شدن نداشته باشند، بلکه شرايط خاص اقتصادي، اجتماعي يا روحيي دارند که آنان را از اين کار بازمي‌دارد. آن­ها مدت­هاي طولاني با اين وضع زندگي مي­کنند، حال ممکن است اين موانع براي­شان رفع شود يا نشود. اما نمي‌توان گفت اينها فاقد چنان احساسي هستند. دين نيز اجازه­ي زاد و ولد نکردن را، حتي به زوج‌هاي عقد دائم، داده است. در احاديث آمده است: ”اين به مرد مربوط است و هرگونه که بخواهد عمل مي‌کند“[30] اين همان است که در کتاب­هاي فقهي به آن ’عَزل‘ گويند، و در ميان ما به ’تنظيم خانواده‘ مشهور است. در کتاب الموطـّأ نوشته­ي امام مالک بن انس روايت­هاي گوناگوني در باره­ي جايز بودن اين امر آمده است. در يکي از اين روايت­ها مي­خوانيم: ”کشتزار توست، خواستي آبش مي­دهي يا اين‌که تشنه‌اش وامي‌گذاري“.[31] و در روايتي ديگر آمده است: ”از ابن عباس درباره‌ي عزل سؤال شد. او کنيزش را صدا کرد و گفت، به آنان بگو. کنيز خجل شد. ابن عباس گفت، من به آن عمل مي­کنم“[32]؛ يعني من عزل را انجام مي­دهم.

    «آري، چه­بسا گاه مرد به فکر پدر شدن باشد اما زن نه. در اين صورت بهتر است از هم جدا شوند و هر يک زوجي مناسب خود بيابند. به هر حال اين امر به خودشان مربوط است. اجازه دهيد به سؤال اول بازگرديم

    [28] حیاتنا الجنسیّة، صبری القبانی، بیروت، دار العلم للملایین، 1998، صص22-21

    [29] ”فإذا أتی أحدکم أهله فلتکن بینهما ملاعبة“؛ الوسائل، باب 57-56، ابواب مقدمات نکاح.

    [30] ”ذاک إلی الرجل یصرفه حیث یشاء“؛ الوسائل، باب 75، از مقدمات نکاح، حدیث 1.

    [31] ”هو حرثُک إن شئت سقیته و إن شئت أعطشته“؛ الموطأ، [بی­جا، بی­تا] ص403.

    [32] همان­جا.

    [33] بنگرید به سند شماره­ی 17.

    [34] المغنی، ابن قدامة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، [بی­تا] ج6، ص644.

    [35] متوفی به سال 620 هجری

    [36] ”فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً“. نساء، 24.

    [37] إلی أجلٍ مسمّی

    [38] ”لولا أن عُمر نَهی عَن المتعة ما زَنَی إلّا شقیّ “

    [39] صحیح مسلم بشرح النووی، دار الکتاب العربی، [بی­تا، بی­جا]، ج5، ص179. نیز بنگرید به سند شماره­ی 18.

    [40] اسلامنا فی التوفیق بیت السنّة و الشیعة، دکتر شیخ مصطفی رافعی، [بی­تا، بی­جا]، ص147 به بعد.

    [41] همان، ص153 به بعد.

    [42] بنگرید به سند شماره­ی 19.

    [43] وحدت اسلامی یا تقریب میان مذاهب هفتگانه، جمع­آوری و تدوین عبدالکریم شیرازی، قم، [بی‌تا] مؤسسه‌ی انتشاراتی اعلمی، ص22. بنگرید به سند شمارهی 20.

    [44] مطابق قاعده­ی ”الوَلـَدُ لـِلفِراش“

    [45] منظور این است که در یک زمان هر دو خواهر همسر یک مرد باشند. در فقه اسلامی این مورد را ’جمع بین اُختـَین‘ گویند.

    [46] در طلاق خُلع مشروط بر اینکه زن در مدت عدّه از بذل منصرف شود.

    [47] المتعة و مشروعیتها فی الإسلام، [بی­نا، بی­تا، بی­جا]، ص129 به بعد.

    [48] بنگرید به فقه السنّة، [بی­نا، بی­تا، بی­جا]، ج2، ص212. نیز: الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص375.

    [49] این موضوع به تفصیل در کتاب المیراث المقارن نوشته­ی بدران ابو عینین بدران، استاد دانشکده­ی حقوق دانشگاه اسکندریه­ی مصر مورد بحث قرار گرفته است. بنگرید به ص81 به بعد آن کتاب.

    [50] عاهرة

    [51] ’أنّ المرأة مصدّقة ٌعلی فرجها‘

    [52] ”يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى “؛ هنگام مستی به نماز نزدیک نشوید. نساء، 43.

    [53] کنایه است از فهمی ناقص داشتن از چیزی؛ نیمی از چیزی را بدون درک کل آن پذیرفتن یا بیان کردن.ــ ویراستار

    [54] ”نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ“. بقره، 223.

    [55] ”إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ“. رعد، 11.

    [56] جنس الدماغ، آن مایر، دیوید گیسل، ترجمه بدر المنیس، [بی­جا، بی­تا]، ص73.

    [57] ”الإنسان عدوّ ما يجهل“

    [58] ”وكُنْتُم عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِن النَّار فأنْقَذَكُمْ مِنْهَا“. آل عمران، 103.

    [59] التعارف الشرعيّ

    [60] الصداقة الشرعية

    سازمان­هاي مردمي بفرماييد شرايط لازم را براي زن و مردي که ازدواج موقت کرده­اند، فراهم کنيد، آنگاه ببينيد چگونه به فکر ازدواج دائم مي­افتند و فرزندان فراواني نيز خواهند آورد.»

    يکي از حاضران که شخص ميان­سالي بود گفت: ”آيا زاد و ولد يکي از علل اساسي ازدواج نيست؟“

    محمد: «بله، و اين دليلي ديگر بر اهميت طرح ماست. طرح آشنايي، فرصتي ايدآل در اختيار مرد و زن مي­گذارد تا همسري را که شايسته­ي مادر شدن و پدر شدن است انتخاب کنند. ولي هيچ دليلي هم وجود ندارد که ثابت کند بچه‌دار شدن الزامي و واجب است. در اين مورد زن و مرد بايد ديدگاه و هدف يکساني داشته باشند. وگرنه زن و مردي که امکاناتي ندارند يا از نظر جسمي قدرت زاد و ولد ندارند، بايد مجبور باشند که حتماً بچه­اي به دنيا بياورند، و اين اصلاً منطقي نيست. شما جوان هجده‌-‌نوزده‌ساله‌اي را در نظر بگيريد که با پيدايش و تکامل يافتن توانايي‌هاي جنسي و احساس نياز در خود، از پدر بخواهد که او را زن بدهد؛ آيا فکر مي­کنيد او به انگيزه ي پدر شدن قصد ازدواج کرده يا به قصد فرونشاندن آتش غريزه‌‌‌ي جنسي؟ روشن است که براي اشباع نيازهاي جنسي. اصلاً به نفع اين ازدواج است که فعلاً بچه‌اي در کار نباشد، چون تأخير در اين امر به مرد کمک مي­کند تا آينده را با آرامش و بدون سنگيني فشار تربيت کودکان، که بسا مقدمه‌اي خواهد شد براي طلاق، بنا کند. از اين­رو بايد همواره بين غريزه­ي جنسي و عاطفه و بين غريزه‌ي پدري و مادري فرق گذاشت. در جهان امروز کساني هستند که به خاطر شرايط ويژه‌شان مي‌خواهند در آغاز ازدواج بيشتر به عاطفه بپردازند و بعدها به غريزه‌ي پدري و مادري پاسخ گويند. اما البته مي­بينيم که افرادي همواره بر زوج‌هاي جوان فشار مي­آورند که زودتر بچه­دار شوند. اين فشار ممکن است به سود خانواده­ي نوپايي که براي اين کار آمادگي ندارند نباشد. تصميم در اين باره را بايد به خود زوج­ها واگذاشت، چون بالاخره خود آن­ها روزي اين احساس را خواهند داشت، گرچه در آغاز ازدواج نسبت به آن بي­توجه باشند. از اين‌رو ما توصيه مي­کنيم که تا شرايط و امکانات معيشتي و تربيتي براي خانواده‌ها فراهم نشده بچه­دار شدن را به تأخير اندازند.

    «حضار محترم و دانشجويان عزيز! ما گزينه­ها را بيان مي‌کنيم. اين شما هستيد که مي­توانيد آنچه را مناسب حال و شرايط خودتان است، عملي کنيد و مطمئن شويد که با اين کار، رضايت خدا و خوشبختي خود را به دست آوريد. کسي حق ندارد آزادي شما را از بين ببرد. پس همه­ي جوانب موضوع را در نظر بگيريد و به آن از يک جنبه و يک زاويه نگاه نکنيد چون در اين صورت داوري­تان دقيق­ نخواهد بود.»

    همان دانشجويي که مي‌پنداشت طرح آشنايي موجب اختلال در تمايل به پدر شدن و مادر شدن مي‌شود، وارد بحث شد و خطاب به ناصر گفت: ”استاد ناصر، آيا فکر مي‌کنيد اين طرح و سيستم شما از افزايش طلاق جلوگيري مي‌کند؟“

    ناصر پاسخ داد: «آنچه امروز شاهد آنيم اين است که برخي براي ازدواج دائم شتاب دارند. اين شتاب البته گاه به سود اهداف اساسي ازدواج نيست. لذاست که مي‌بينيم آمار طلاق هم افزايش مي‌يابد، يا دست کم شاهديم که ميان همسران ناپايداري و اضطراب و نافرماني بروز مي‌کند. سيستم ما تا حد زيادي در به تأخير انداختن ازدواج دائم تأثير خواهد داشت. اين تأخير نتيجه‌ي طبيعي حرکت تدريجي و مرحله‌اي تا رسيدن به زمان مناسب براي ازدواج دائم است. هدف اصلي اين تأخير نيز اين است که دختران و پسران زمان کافي براي انديشيدن و برنامه‌ريزي در مورد آينده‌ي خود و زندگي مشترک را بيابند. مدت زماني که بين دو مرحله‌ي فيقه و ميقه سپري مي‌شود فرصت مناسبي است براي رشد شخصيت طرفين و تصميم‌گيري درست و بدون شتاب و بدون فشارهاي خارجي. به علاوه، اين زمان، به دختر و پسر فرصت مي‌دهد تا تکليف خود را با مسؤوليت‌هاي زندگي مشترک روشن کنند و خود را براي بر عهده گرفتن اين مسؤوليت‌ها آماده کنند.

    «ما امروزه شاهديم که بسياري از کساني که با عجله و به خاطر ارضاي غرايز جنسي و عاطفي يا احساس مادر شدن و پدر شدن تصميم به ازدواج دائم مي‌گيرند اما فاقد ويژگي‌هاي شخصيتي لازم براي تشکيل خانواده هستند، همسراني‌اند که روابط‌شان سرد و سست و بي‌روح است و حتي در موارد فراواني نيز کارشان به جدايي مي‌انجامد. طلاق نيز، چنان‌که مي‌دانيم، اصلاً مسير زندگي انسان را عوض مي‌کند. زن پيش از ازدواج گزينه‌هاي فراواني را پيش رو دارد، اما پس از طلاق تمام آن گزينه‌ها و فرصت‌ها از دست مي‌روند. زني که با وجود چهار يا پنج فرزند طلاق مي‌گيرد، به‌ويژه اگر سنش هم کمي بالا رفته باشد و تخصص علمي يا مهارت و حرفه‌اي هم نداشته باشد، طلاق برايش جداً مشکل بزرگي ايجاد مي‌کند، زيرا اصلاً معلوم نيست بتواند فرصت دوباره‌اي براي تشکيل خانواده‌اي جديد بيابد. با اين وصف بهتر است که اصلاً کار زن به طلاق نکشد. راهش هم همان است که پيش از ازدواج، در مرحله‌ي آشنايي شرعي، ميزان صداقت و اهليت و شايستگي مرد را دريابد و ببيند او تا چه اندازه مسؤوليت‌پذير است. البته توجه داشته باشيد که ما نمي‌گوييم زني که طلاق گرفت ديگر هيچ‌گاه ازدواج نخواهد کرد. چه‌بسا ازدواج هم بکند. اما شانس اين امر پايين است. تجربه هم همين را نشان مي‌دهد. سيستم فيقه و ميقه گذار زودهنگام به مرحله‌ي ازدواج دائم را کمي به تأخير مي‌اندازد تا طرفين نسبت به يکديگر و نسبت به وظايف و مسؤوليت‌هاي‌شان آگاهي يابند و با چشمان باز تصميم به ازدواج بگيرند. وقتي که اين‌طور شد آمار طلاق هم پايين مي‌آيد. حتي آمار زنا هم در اين صورت پايين مي‌آيد، چون اين تأخير که به منظور بررسي صورت مي‌گيرد و مبتني بر اطلاعاتي اساسي است، زن و مرد را نسبت به آنچه مي‌خواهند بکنند آگاه مي‌سازد، به‌ويژه که هر دو فرصت مي‌يابند با ابعاد روحي و فکري هم آشنا شوند و از نيات يکديگر آگاهي يابند. پس نتيجه‌ي عمل به سيستم ما فقط حصول آشنايي نيست بلکه از شتاب در ازدواج دائم هم تا زمان رسيدن به آمادگي براي پذيرش مسؤوليت‌هايش در تشکيل خانواده و تربيت فرزندان و... جلوگيري مي‌کند، گرچه در عين حال راهکاري‌ست براي پاسخ گرفتن عواطف و غرايز از طريق شرعي. چنانکه گفتيم، اين درنگ به خاطر اين است که چه‌بسا ما آمادگي مادي و معنوي و روحي لازم را براي اقدام به ازدواج دائم نداشته باشيم.»

    يکي از خانم­هاي شرکت کننده، وارد بحث شد و گفت: ”آيا فکر نمي­کنيد که با اين تأخير سن هم بالا مي­رود و اين به سود هيچ‌يک از طرفين نيست؟“

    دکتر عفاف: «تأخير همراه با دقت و تحقيق و کسب شناخت کامل براي گرفتن بهترين نتيجه و گام نهادن در راه درست، حتي اگر موجب بالا رفتن سن ما هم شود، خيلي بهتر و باارزش­تر از شتابزده عمل کردن و مواجه شدن با مشکلات است. نديدن مشکلات موجود ما را به تنگنا خواهد انداخت و پس از آن بايد منتظر بنشينيم تا کسي بيايد و نجات­مان دهد. شتابزدگي نتايج خوبي در بر ندارد. درنگ در برنامه­ريزي همواره امن­تر است.

    «نکته­ي ديگري که مايلم خلاصه­وار به آن اشاره کنم اين است که ما در مقايسه با شما دانشجويان سن بيشتري داريم. ما حسرت ايام جواني را مي‌خوريم؛ به ياد آن ايام مي­افتيم؛ به ياد کنار دريا رفتن­ها، به ياد جنگل رفتن‌ها، به ياد آرزوهايي که در سر داشتيم، به ياد هر آنچه به جواني طراوت و نشاط مي­دهد. با اين­همه مي­دانيم که ايام جواني هيچ­گاه باز نخواهد گشت. حتي يک دقيقه‌ي قبل هم باز نمي­گردد، چه رسد به ايام جواني. پيري، هر چه هم رنگ بر سر زنيم تا سپيدي مو را بپوشاند، پيري است. روزگاري جواني و سياهي مو مي­گذرد. اين احساس حسرت در کساني که به اندازه­ي کافي از فرصت جواني استفاده نکردند و حق خود را از شادابي آن دوره نگرفتند، صد چندان است و گاه باعث گوشه­گيري در ميان کهن­سالان مي­شود. بسياري از ما به يکباره و بدون آمادگي لازم به مسؤوليت ازدواج تن داديم و سنگيني آن را بعدها بر دوش خود احساس کرديم. عده­اي مي­کوشند با طلاق، خود را از اين مسؤوليت‌ها رهايي بخشند. اگر هم نتوانند طلاق بگيرند دائماً در پشيماني از اين اقدام شتابزده‌ي خود هستند. اما پشيماني را چه سود؟

    «نظام فيقه و ميقه در کنار تأثير بسيار مهمي که در امر انتخاب همسر مناسب دارد، فرصت تازه‌اي است که به جوانان داده مي‌شود تا با نشاط و چشيدن طعم شيرين نعمت حلالي که خداوند به آنان عطا کرده، جواني کنند و با دقت و آرامش برنامه‌ريزي نمايند و جواني را با داشتن يار و همدم و همنشين، شاداب­تر و شيرين‌تر سپري کنند، چون اين فرصت پس از ازدواج و بر عهده گرفتن مسؤوليت‌هاي سنگين زندگي و تربيت فرزندان دوباره تکرار نمي­شود. پس به آنان اجازه دهيم تا از فرصت‌هايي که زندگي در اختيار آنان مي­گذارد استفاده­ي مثبت ببرند و بعد از ازدواج، آمادگي به دوش کشيدن مسؤوليت­هاي سنگين را داشته باشند تا مبادا به خاطر حسرت بر روزهاي خوش دوران مجردي، زندگي يکديگر را تبديل به جهنم کنند. چه اشکالي دارد که وقتي وارد دنياي زندگي زناشويي دائم شويم که کمي مسن‌تر شده و احساس مسؤوليت بيشتري پيدا کرده­ايم؟ در اين صورت به جاي اين‌که احساس ناامني و اضطراب و ترس کنيم، احساس امنيت خواهيم کرد.

    «ما بر اين باوريم که هر مرحله­اي اقتضائات و حال و هواي خود را دارد و انسان بايد در جواني همچون جوانان زندگي کند و راه آينده­ي خود را هموار سازد تا وقتي که به مرحله­ي ميان­سالي يا پيري رسيد حسرت ايام گذشته را نخورد و در حالي که به قواعد اخلاق و دين و انسانيت ملتزم است به ياد بياورد که در زندگي کامروا بوده است.

    «در پايان بايد بگويم که آنچه ما از آن سخن گفتيم فقط درنگ و تأخير بود نه تعيين مدت براي اين تأخير. نمي­گوييم مثلاً بايد ده سال درنگ کرد، اما اگر بتوانيم ازدواج را، به دلايلي که ذکر شد، دو يا سه سال يا حتي پنج سال به تأخير اندازيم تربيت فرزندان آسيب نمي‌بيند. آري، اگر ازدواج را ساليان طولاني به تأخير اندازيم اين حرف درست است، چون ديگر زن و مرد هر دو پير شده‌اند.»

    سؤال بعدي را يکي از شرکت­کنندگان از ابوزکريا پرسيد: ”شما هجده يا نوزده‌سالگي را سن مناسب براي فيقه و ميقه تعيين کرديد. چه تضميني وجود دارد که با ترويج طرح آشنايي شما، کوچک­ترها هم به عقد موقت رو نياورند؟“

    دکتر ابوزکريا در جواب اين سؤال گفت: «بله، امکان دارد برخي چنين کنند. ممکن است بعضي از آقا پسرها و دختر خانم‌هاي کمتر از هجده سال، به اتکاي شرع و براي پرهيز از حرام، بدون اذن اولياي خود اقدام به انجام عقد موقت کنند. البته ما اين کار را تشويق نمي­کنيم چون اين عمل در چنان سني چه‌بسا موجب بروز مشکلاتي در ميان خانواده­ها شود. گرچه البته چون اين رابطه مشروع است آن را حرام هم نمي‌توانيم بدانيم.

    «در بعضي کشورها گواهينامه­ي رانندگي به جوانان هجده سال به بالا داده مي‌شود. اما اين مسأله مانع پشت فرمان نشستن برخي از جوانان و نوجوانان قانون‌شکن کمتر از هجده سال نمي­شود. اين‌جاست که نقش مراقبت و عملکرد تربيتي خانواده نمود پيدا مي‌کند تا ضمن منع آنان از قانون­شکني، خطرهاي ناشي از رانندگي بدون گواهينامه را براي آنان شرح دهند و آنان را از لحاظ رواني و اخلاقي براي اين کار آماده کنند. در اين صورت است که نوجوان مي‌پذيرد و مجبور نخواهد شد کليد اتومبيل را از پدر سرقت کند، زيرا مي‌داند که تا مدتي ديگر آرزويش محقق مي‌شود.

    «در مـورد فيقه و ميقه هـم همين روش صدق مي‌کند. بـا منع قهري و برخورد غيرمنطقي، نمي­توانيد به همان نتايجي برسيد که با برخورد عاقلانه و گفت‌وگوي منطقي بدان مي­رسيد. در غير اين صورت آنان بدون اطلاع شما، خودشان ده­ها راه براي اين کار خواهند يافت و بدون آنکه خانواده و جامعه و ديگران خبردار شوند به اين کار مبادرت مي­ورزند. پس بياييد با منطق و احترام به شخصيت آنان، ضرورت عقب انداختن اين کار را به سني مناسب‌تر براي آنان شرح دهيم و مطمئن باشيم که آنان نيز قانع خواهند شد و با احساس رضايت تا رسيدن وقت و سن مناسب، صبر خواهند کرد.»

    يکي از دختران دانشجو بي‌آن‌که از مصطفي اجازه بگيرد گفت: ”آيا هجده‌سالگي را بر اساس يک قانون شرعي تعيين مي­کنيد يا اجتماعي؟“

    ابوزکريا جواب داد: «اين سن ربطي به شرع ندارد و بر اساس ضوابط صرفاً اجتماعي تعيين شده است. جامعه بر سر اين سن توافق دارد، چرا که در اين سن آثار رشد نمايان مي­شود. گاه نيز دختران در شانزده­سالگي به اين مرحله از رشد مي­رسند. اين مسأله پيش از سن بستگي دارد به ميزان آگاهي و تربيت و فرهنگ دختر. اما تأکيد مي­کنم که اين امر، نظر برخي از فقها بر شرعي بودن انجام عقد دختر و پسر کمتر از هجده سال و امکان انجام عقد شرعي به مجرد نمود بلوغ جنسي را در آنان نفي نمي‌کند.

    «عملکرد تربيتي و برخورد عاقلانه­ي خانواده‌هاست که باعث مي‌شود جوانان و نوجوانان قبل از رسيدن به سن هجده سال اقدام به انجام عقد شرعي نکنند و اگر هم بخواهند با يکي از خويشان و نزديکان رابطه­ي دوستي يا ملاقات داشته باشند، اين کـار را به شکلي عيان، منطقي و مشروع و بـا اجازه­ي خانواده و اولياي خود انجام دهند. به­طور کلي انجام عقد موقت ميان دختر و پسرهاي کمتر از هجده سال از نظر شرعي مانعي ندارد، اما به عقيده­ي ما صلاح آنان و جامعه در اين است که همراه با اجازه و حمايت اوليا و خانواده باشد، اما اين اجازه براي انجام عقد شرعي ميان جوانان هجده سال به بالا ضرورتي ندارد.

    « نکته­ي بسيار مهم اين است که نظام معارفه و آشنايي وابستگي تام و مستقيمي با دو عنصر دارد؛ يکي تربيت اخلاقي، که وظيفه­ي خانواده است، و ديگري ترس افراد از خدا و ايمان به چشم ‌ِ هميشه بيدار و ناظر او بر رفتارهاي­مان. اگر تربيت و ترس از خدا، جامعه را به حدي از ايمان برساند که افراد در کردار و انديشه‌­­ي خود رضاي خداوند را مقدم بر رضاي خود بدانند، نظام و طرح ما به موفقيت کامل خواهد رسيد، اما اگر عکس اين باشد، اين طرح نيز مانند بسياري از ازدواج‌هاي دائم جامعه­ي ما محکوم به شکست و نابودي است.»

    دانشجويي که برآشفتگي­اش کاملاً نمايان بود، اجازه­ي طرح سؤال گرفت و پرسيد: ”با توجه به سخنان و توضيحاتي که شما در اين جلسه و جلسات گذشته درباره­ي طرح معارفه ارائه داديد، مي­توان به اين نتيجه رسيد که تعبيرها و اصطلاحاتي که به کار رفت (فيقه و ميقه و صيغه)، همگي ذيل عنوان ازدواج موقت يا عقد موقت يا متعه مي­گنجند. آيا فکر نمي­کنيد که خود اين مفهوم بايد از ديدگاه شرع توضيح داده شود؟

     محمد: «ممنونم. چشم! واقعاً لازم بود که درباره­ي اين موضوع صحبت بيشتري بشود. از شما به خاطر طرح اين سؤال تشکر مي‌کنم.

    «در آغاز لازم مي­دانم تذکر بدهم که فقهاي مسلمان درباره­ي مُتـعه اختلاف نظر دارند. برخي عقيده دارند که مـتعه در زمان پيامبر اسلام مجاز بوده، اما بعدها تحريم شده است. درباره­ي تعداد اين تحريم‌ها و تجويزها باز اختلاف هست. برخي هم عقيده دارند که متعه در زمان پيامبر تا خلافت ابوبکر و اوايل دوران خلافت عمر بن خطاب مجاز بود. [در اين لحظه محمد کتابي را که در مقابلش قرار داشت، باز و شروع به خواندن کرد:]

    ازدواج متعه به اين معناست که زني را به مدتي معين و محدود، به نکاح درآورند. مانند اين­که گفته شود: ”دخترم را به مدت يک ماه يا يک سال يا تا پايان فصل يا تا آمدن حجاج (و امثال آن) به نکاح تو در مي‌آورم“‌ــ خواه مدت معلوم باشد يا نامعلوم. اين نکاح به نظر احمد (بن حنبل) باطل است. او مي‌گويد: نکاح متعه حرام است. ابوبکر، که از علماي بزرگ اهل تسنن است، در اين باره گفته است روايتي هم هست که آن را مکروه دانسته نه حرام[33]، و انجام عمل مکروه جايز است.[34]

    «هر کس هم که مايل است دليلي بر جايز بودن متعه حتي از نظر فقهاي سني داشته باشد، مي­تواند به کتاب مغني نوشته­ي ابن قُدامه[35] مراجعه کند. همچنين دکتر شيخ مصطفي رافعي که يکي از علماي اهل تسنن است مي‌نويسد:

    دليل آنان­ــ يعني شيعيان­ــ بر حلال بودن متعه، قرآن و سنت است. از قرآن، اين کلام خداوند در سوره­ي نساء: ”و آن زناني که (به صورت متعه) از آنان بهره‌مند شويد، بايد مهرهاي‌شان را که بر عهده‌ي شما مقرر است به آنان بپردازيد“؛[36] که از واژه­ي ’بهره­مند شديد‘ (استمتعتم) حلال بودن ازدواج متعه را استنباط مي­کنند؛ چون اگر منظور از اين آيه ازدواج دائم بود، مثلاً بايد گفته مي­شد: ”وقتي با آنان ازدواج کرديد“، يا ”وقتي آنان را به نکاح خود درآورديد“ (’تزوجتم‘ يا ’نکحتم‘). آنان مباح بودن متعه را از ادامه­ي همين آيه نيز استنباط مي‌کنند: ”مزد آنان را بپردازيد“ (فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ)؛ چون مزد را معمولاً در مقابل يک منفعت موقت مي‌پردازند. به‌ويژه آن‌که برخي از بزرگان صحابه، همچون عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس و اُبي بن کعب اين آيه را اين­گونه خوانده­اند: ”پس چنان که شما از آنان ــ تا زماني معين[37]­ــ بهره­مند شديد، آن مهر معين را که مزد آنان است به آنان بپردازيد“. اين را طبري و رازي در تفسيرهاي خود ذکر کرده­اند. همچنين طبري در تفسير خود از ابن شعبه روايت مي‌کند که او از حَکَم ابن عُتبه درباره­ي آيه­ي ”فما استمتعتم“ پرسيد که آيا اين آيه منسوخ شده است يا نه. حَکَم در جواب گفت: عليع گويد: ”اگر نبود تحريم عمر بر متعه، جز اهل شقاوت کسي مرتکب زنا نمي‌شد.“[38]

    اما دلايل شيعيان بر شرعي بودن ازدواج متعه، به استناد سنت نبوي، احاديثي است که بزرگان حديث، همچون بخاري و مسلم و نسائي و احمد بن حنبل و ديگران در صحاح خود آورده­اند و دلالت دارند بر موافقت پيامبر با متعه و مرسوم بودن اين کار در زمان ايشان و نيز در دوره­ي شيخين (ابوبکر و عمر) و اينکه مباح بودن اين کار مطلق است و اختصاص به زمان و دوره‌ي خاصي ندارد و آيه­اي هم در نسخ آن نازل نشده، و پيامبر اسلام(ص) هرگز در زمان حيات خود آن را منع نکرد. اين احاديث مستفيض، بلکه متواترند. يکي از احاديثي که دلالت دارد بر اينکه پيامبر اسلام به اين کار اجازه داده­اند آن است که در صحيح بخاري آمده است. بخاري به سند خود از جابر بن عبدالله و سلمة بن اکوع نقل کرده که اين دو گفته‌اند: ”بـا لشکريان رسول خداص بوديم. ايشان به ما نزديک شد و گفت: ’لقد أذنتُ لکم أن تستمتعوا‘ (به شما اجازه مي­دهم که کام ببريد) يعني ازدواج متعـه کنيد.“ در صحيح بخـاري نيز با استناد به روايتي از همين دو شخص آمده است: ”إن رسول الله أتانا فأذن لنا في المتعة“[39] (رسـول خدا نـزد ما آمد و به ما اجازه­ي متعه داد). اما دليل شيعيان بر رواج متعه در زمان پيامبر و ابوبکر و بخشي از دوره­ي عمر روايتي است در صحيح مسلم به استناد عطاء که گفته است: ”براي ديدار جابر بن عبدالله انصاري که از حج عمره بازگشته بود، به منزلش رفتيم. حاضران درباره­ي مسائل زيادي از او سؤال کردند، از جمله ازدواج متعه. او گفت: استمتعنا علي عهد رسول الله و أبي بکر و عمر“؛ (ازدواج متعه را در زمان پيامبر و ابوبکر و عمر انجام مي­داديم).

    يکي ديگر از دلايل شيعيان بر مباح بودن ازدواج متعه و اين­که اين حکم در دوران پيامبر اسلام(ص) منسوخ نشد، اين روايت امام احمد است در مسندش، از عمران بن حصين. عمران گويد: ”آيه­ي متعه در کتاب خداوند نازل شده، و ما همراه پيامبر به آن عمل کرديم، و هيچ آيه­اي در نسخ آن نازل نشد و پيامبر تا روز مرگ آن را منع نکرد“. و روايت‌هاي ديگري شبيه به اين، که در تأييد همين مطلب و نسخ نشدن حکم متعه نقل شده و مسلمانان شيعه به آن­ها استناد مي­کنند.[40]

    «شيخ رافعي سپس در ادامه، آراي علماي سنّي را به‌ويژه در مورد منسوخ شدن اين آيه نقل مي‌کند. به هر حال هر کس بخواهد مطالعه­ي کامل­تري در باره­ي آراي شيعه و سني در مورد متعه انجام بدهد مي­تواند به کتب و منابع دو مکتب شيعه و سني مراجعه کند و استدلال­هاي طرفين را ببيند.»

    دانشجويي ديگر گفت: ”شما مي‌گوييد نظام معارفه و آشنايي براي همه‌ي مسلمانان است و به درد غير مسلمانان هم مي­خورد. اما مي­بينيم که در مورد مشروع بودن آن ميان فقها اختلاف نظر هست. در اين صورت چگونه ممکن است که همه به آن عمل کنند؟“

    محمد جواب داد: «اين مسأله از نظر ما از تعصب و نزاع يک رأي فقهي با رأيي ديگر فاصله دارد. مسلمان مي­تواند به آن رأي فقهي عمل کند که با آن احساس اطمينان و آسودگي مي­کند. اختلاف ميان فقها ناشي از اختلاف در تفسير متن است. برخي از اهل سنت که ازدواج متعه را رد مي­کنند به خاطر اين است که اساساً زمان‌مند بودن را باطل مي­دانند. آنان زمان‌مند بودن را فقط در ازدواج به نيت طلاق مي­پذيرند. فرق­شان اين است که در متعه اين نيت روشن است و اعلام مي­شود اما در ازدواج به نيت طلاق اين نيت پنهان است و اعلام نمي‌شود. به همين خاطر است که شيخ رافعي مي­گويد:

    کسي حق ندارد شيعه را به خاطر مجاز دانستن ازدواج متعه به استناد دلايل پيش‌گفته سرزنش کند، به­ويژه که همه قبول دارند ازدواج متعه در زمان پيامبر موجود بوده است و برخي از مفسران قرآن نيز اذعان دارند که آيه‌ي متعه منسوخ نشده، مانند زمخشري که در تفسير خود، کشّاف به نقل از ابن عباس آورده است که اين آيه در شمار آيات محکم است. به اضافه­ي اين‌که حتي کساني که قائل به منسوخ شدن اين آيه هستند، بر ناسخ آن اتفاق نظر ندارند که آيا ناسخ، خود قرآن کريم است يا سنت يا اجماع. اينها همچنين بر سر زمان نسخ نيز اختلاف نظر دارند: آيـا اين آيه در زمان جنگ اوطاس نسخ شد، يا جنگ حنين، يا خيبر، يا تبوک، يا در هنگام فتح مکه، يا در حجة الوداع؟ ضمناً نمي­توان گفت که اين آيه­ي قرآن توسط حديث نسخ شده است چون نص قرآن يقيني است و نص حديث ظنّي، و يقين با ظنّ از ميان نمي­رود.[41]

    «منظور اين است که نمي­توان با نصّ قرآني بازي کرد و در آن شک ورزيد، در حالي که حديث گاه ممکن است جعلي و تابع اغراض باشد و درستي آن بستگي دارد به درستگو بودن يا نبودن راوي آن. خلاصه حديث فاقد آن يقيني است که در نصّ قرآني هست.

    «بنابر اين، سخن اين عالم سنّي بيانگر اين است که شيعيان براي اثبات مشروعيت عقد موقت دلايل و استدلال­هاي قطعي دارند و نزد خداوند معذورند و کساني که با ايشان اختلاف عقيده دارند حق ندارند آنان را متهم کنند که شيعيان فقه خود را از غير منابع شرعي مي‌گيرند.»[42]

    يکي از استادان که در رديف جلو نشسته بود پرسيد: ”گفتيد که مسلمان مي‌تواند رأيي فقهي را بپذيرد که برايش اطمينان­بخش باشد. آيـا فقيه سنّيي وجود دارد که عمل به آراي فقهاي شيعه را جايز بداند؟“

     دکتر ابوزکريا: «بله، فقهاي سني زيادي هستند که پيروي از مذهب شيعه‌ي امامي را جايز مي­دانند، از جمله شيخ محمود شلتوت که فتوايي تاريخي دارد و در روزگار خود شيخ و بزرگ الازهر بود. از وي سؤال شد:

    ”به اطلاع حضرت­عالي مي­رسانم که برخي از مردم بر اين عقيده‌اند که بر مسلمان واجب است براي اينکه عبادات و معاملاتش صحيح باشد، از يکي از چهار مذهب معروف تقليد کند، که دو مذهب شيعه­ي اماميه و شيعه‌ي زيديه جزو اينها نيستند. آيا حضرت­عالي با اين نظر موافق هستيد، و مثلاً تقليد از مذهب شيعه‌ي دوازده امامي را جايز نمي­دانيد؟ “ ايشان چنين پاسخ دادند:

    1- اسلام مسلمان را مجبور به پيروي از هيچ مذهب خاصي نمي‌کند. بايد بگوييم که هر مسلماني حق دارد از هر مذهبي که بـه روايات صحيح استناد دارد و احکامش در کتاب‌هاي مربوط به خودش آمده تقليد کند. و هر کس از مذهبي تقليد مي‌کند اگر بخواهد مقلّد مذهبي ديگر شود، هيچ اشکالي ندارد.

    2- مذهب جعفري، معروف به مذهب شيعه­ي (دوازده) امامي، مذهبي است که مي‌توان مثل بقيه­ي مذاهب اهل سنّت از آن تقليد کرد.

    شايسته است که مسلمانان اين را بدانند، و از تعصب ناحق به مذاهب ديگر پرهيز کنند. نه دين خدا و نه شريعت او منحصر به هيچ مذهبي نيست. تلاش همه­ي مجتهدان نزد خداوند مقبول است. هر کس که خودش مجتهد و صاحب‌نظر نيست مي­تواند از آنان تقليد کنند و مطابق فقه آنان عمل کند. در مورد اين تقليد هيچ فرقي بين معاملات و عبادات نيست.[43]

     سپس دکتر ابوزکريا ادامه داد:

    «من در مطالعاتم در نوشته‌هاي اهل تسنن در مورد تشريع متعه، دريافتم که اين ازدواج در زمان پيامبر(ص) تشريع شد و تحريم آن در دوره‌هاي بعدي صورت گرفت. وقتي در برخي از کتاب‌هاي اهل سنّت مي­بينم که متعه را جايز مي­دانند، و اين را نيز از قول آنان مي­خوانم که شيعه براي حلال بودن متعه نزد خدا پاسخ دارد، و اين‌که عمل بر طبق مذهب تشيع جايز است، باعث مي­شود که همان جهشي را که پيشتر از آن سخن گفتم انجام دهم. هر مسلمان سنيي براي پي بردن به حلال بودن متعه مي­تواند به کتاب­هاي در دسترس خودش، يعني منابع سني مراجعه کند و به آن‌ها اعتماد نمايد. اما اگر نمي­خواهد اين کار را بکند و به­رغم تمام اين نظرها و آرايي که بيان شد مايل است بر نظرش پافشاري کند، کافي است که در چارچوب همان مذهب سنّي خود فقط مرجع تقليدش را عوض کند و با اين کار فاصله­ي خود را با متعه کمتر کند. همان­طور که قبلاً گفتيم، در متعه به اجازه‌ي ولي و حضور شاهدان و اعلام نيازي نيست، چنانکه در بحث‌هاي جديد در مورد ازدواج دائم هم همين را مي­گويند. پيشتر گفتيم که علماي حنفي اجازه‌ي ولي را در عقد ازدواج دائم لازم نمي‌دانند. علماي مالکي نيز حضور شاهدان را در اين عقد لازم نمي­دانند. پس مسلمان سنّي مـي­تـواند بدون شهادت شهـود و اعلام ازدواج، ازدواج دائـم کند. فقط اصل زمان­مند بودن عقد مي‌ماند، که ما با برادران شيعه­ي خود در اين موضوع اختلاف نظر داريم. اين مسأله هم قابل حل است، چون ما ازدواج به نيت طلاق را جايز مي‌دانيم. اين نيت در واقع همان زمان‌مندي است. يعني مرد وقتي که ازدواج مي‌کند براي خودش زماني را براي اين زندگي مشترک در نظر مي­گيرد، گر چه آن را اعلام نمي­کند. وقتي هم که آن زمان فرا رسيد، زن را بي­آن‌که خبردار شود طلاق مي­دهد. پس اختلاف شيعه و سني فقط در مورد اعلام کردن اين زمان است. شيعه اين اعلام را جايز مي­داند ولي سني نه. پس سنيان هم همچون شيعيان به زمان­مند بودن قائلند. اختلاف‌شان فقط در اعلام اين زمان يا پنهان کردن آن است. اگر دوستان سني دلايلي را که آورديم نمي­پذيرند مي­توانند به فتواي شيخ الازهر عمل کنند و در اين مورد از مذهب شيعه تقليد کنند.»

    ازدواج موقت

    پس از اينکه توضيحات دکتر ابوزکريا تمام شد، دانشجويي از محمد پرسيد: ”ازدواج متعه اساساً از نظر فقهي چيست؟“

     محمد: «ازدواج متعه در مذهب ما شيعيان مانند ازدواج دائم، بر اساس عقد شرعي صورت مي‌گيرد. هرچه در ازدواج دائم، و اساساً در تمام عقدهاي ديگر، شرط است در اين ازدواج هم شرط است؛ مثل ايجاب و قبول، بلوغ و رشد، عاقل بودن، اختيار داشتن و رضايت. دو شرط ديگر هم در اين عقد هست که مهمند و دو رکن اين عقدند: اول، تعيين مهريه، که در صورت عدم تعيين آن، عقد باطل خواهد بود. دوم، اعلام مدت عقد، يعني دو طرف بايد بدانند تا چه مدت زن و شوهرند. اگر مدت ذکر نشود، برخي از فقها مي‌گويند بـه عقد دائـم تبديل خواهـد شد، چون عقد دائم و موقت حقيقت واحدي دارند و فرق­شان فقط در همين زمان­مندي و اطلاق و تقييد است و اگر قيد (يعني مدت) ذکر نشود عقد بر همان حال مطلق خود (دائمي بودن) باقي مي‌ماند. اين نظر اکثـريت است. برخـي نيز حکم بـر بطلان عقد داده­اند، يعني نه عقد دائم است نه موقت بلکه اصلاً هيچ نيست، چون قصد طرفين اجراي عقد دائم نبوده، پس نمي‌توان آن را عقد دائم حساب کرد.

    «در صورت جاري شدن درست عقد نکاح متعه، شوهر مي‌تواند کل مدت عقد يا بخشي از آن را به زن ببخشد، يعني به زن اجازه دهد که پيش از پايان مدت از وي جدا شود. در صورتي که مدت عقد توسط مرد بخشيده شود يا به پايان برسد، اگر مرد با زن نزديکي کرده باشد و زن يائسه نباشد، بايد به اندازه‌ي ديدن دو عادت ماهانه عدّه نگه دارد. براي زني که در سني قرار دارد که گاه عادت مي­شود و گاه نمي­شود (در صورتي که نزديکي انجام شده باشد و زن نيز يائسه نباشد) اين مدت به چهل و پنج روز کاهش مي­يابد. اما در صورت عدم نزديکي و يائسه بودن زن، نيازي به نگه­داشتن عدّه نيست. در اين مورد زن بايد به همان ترتيب ازدواج دائمي رفتار کند. اگر در مدت عقد، مرد فوت کند، زن بايد عدّه­ي وفات نگه دارد؛ يعني بايد مانند زني که ازدواج دائم کرده است، چهار ماه و ده روز تمام عدّه نگه دارد.

    «ويژگي ازدواج موقت يا متعه اين است که زن حق نفقه يا خرجي ندارد و زن و مرد وارث يکديگر نمي‌شوند، مگر اين­که در باره­ي اين موارد شرطي کرده باشند. اين البته برخلاف ازدواج دائم است که زن و مرد از يکديگر ارث مي­برند و مرد وظيفه دارد (تا وقتي که زن نافرماني نکرده) مخارج زن را تأمين کند و هيچ­کس هم حق ندارد شرطي خلاف اين کند، چون چنين شرطي با مقتضاي عقد دائم و نيز با احکام قرآن کريم و سنّت نبوي تعارض دارد.

    «کودکاني که از ازدواج موقت به دنيا مي­آيند کاملاً مشروعند و از نظر فقهي و شرعي حکم آنان دقيقاً مانند حکم بچه‌هاي ازدواج دائم است؛ يعني پدر بايد مخارج­شان را تأمين کند، از وي ارث مي­برند، و احکام ديگر در باب نسب و ارضاع شامل­شان مي­شود.»

    دانشجويي که به نظر مي­رسد سخت کنجکاو شده، پرسيد: ”احکام مشترک ازدواج موقت و دائم چيست؟“

     محمد: «موارد اشتراک اين دو عقد به اين شرح است:

    1. در هر دو عقد بايد ايجاب و قبول به صورت لفظي بيان شود، يعني صرفاً رضايت کافي نيست.

    2. عقد در هر دو بايد شامل الفاظي باشد که بر ازدواج يا نکاح يا متعه دلالت دارند، مثل ’زَوَّجتـُکَ‘ ]خود را به همسري تو درآوردم[، يا ’أنکـَحتـُکَ‘ ]با اين حق که بتواني با من نزديکي کني[ يا ’مَتـَّعتـُکَ‘ ]با اين حق که بتواني از من کام بگيري[.

    3. در هر دو، حرمت از طريق نسب، مصاهره و رضاع انتشار مي­يابد.

    4. همه­ي احکام و حقوق و وظايفي که فرزند ازدواج دائم دارد، فرزند ازدواج موقت نيز خواهد داشت؛ مانند ارث بردن، نفقه و...

    5. پس از پايان مدت در ازدواج موقت، زن بايد عدّه نگه دارد، همان‌گونه که بر زن در ازدواج دائم واجب است که (در صورت نزديکي) پس از طلاق عدّه نگه دارد.

    6. در صورت عدم نزديکي، عدّه واجب نيست.

    7. در هر دو ازدواج، مرد بدون اجازه­ي زن نمي­تواند با عمّه، خواهرزاده يا برادرزاده­ي زنش ازدواج کند.

    8. نزديکي در هر دو ازدواج با زن در حال عادت ماهانه (حائض) يا نفساء حرام است.

    9. چون نزديکي مرد با زن موقتش مانند نزديکي با همسر دائمش حلال است، پس فرزند به دنيا آمده از اين زن نيز فرزند شرعي همان مرد و از نسل اوست.[44]

    10. در هر دو ازدواج طرفين مي­توانند در هنگام عقد هر شرطي را بگذارند، مگر اين‌که شرط­شان مخالف کتاب يا سنت باشد، يا حلالي را حرام يا حرامي را حلال کنند.

    11. عقد متعه مانند عقد دائم، پس از تحقق شرايط شرعي آن، عقد لازم است، همچون عقد دائم.

    12. اگر معلوم شود که عقد موقت به هر علتي باطل بوده، چنانچه نزديکي حاصل نشده باشد مهريه­اي به زن تعلق نمي‌گيرد، ولي در صورت نزديکي و عدم آگاهي زن از اشکال داشتن عقد، مهريه بايد به او پرداخت شود. اما اگر زن پيشاپيش از باطل بودن عقد آگاهي داشته و با اين حال خود را در اختيار مرد قرار داده، مرتکب حرام شده و حق دريافت مهريه را ندارد. اين حکم­ها دقيقاً مانند حکم­هاي ازدواج دائم است.

    13. عدّه­ي وفات در هر دو ازدواج واجب و يکسان است؛ يعني چهار ماه و ده روز.

    14. صرف اين­که دو طرف با هم خلوت کرده يا در اتاق دربسته­اي تنها بوده‌اند و مواردي از اين قبيل، مهريه و عدّه را ايجاب نمي‌کند.

    15. ازدواج با دو خواهر حرام است.»[45]

     همان دانشجو دوباره گفت: ”اگر ممکن است احکام خاص ازدواج متعه را بيان بفرماييد.“

     محمد: «ازدواج متعه احکام گوناگوني دارد. مهم­ترين آن‌ها عبارتند از:

    1. در پايان مدت عقد موقت، زن و مرد به خودي خود از هم جدا مي‌شوند و نيازي به انجام طلاق ندارندــ در صورتي که در ازدواج دائم بايد طلاق جاري شود.

    2. نفقه به زن موقت تعلق نمي­گيرد، مگر آن­که آن را هنگام عقد شرط کند. اما در ازدواج دائم نفقه شرط درست بودن ازدواج است و نمي­توان از آن چشم‌پوشي کرد يا پرداخت نکردنش را شرط کرد. بله، اگر مرد چند ماه مخارج زن را پرداخت نکرده باشد، زن مي­تواند اين چند ماه را به او ببخشد يا مقدار آن را کاهش دهد.

    3. زن صيغه شده پس از پايان مدت عقد، در حالي که هنوز درعدّه­ي همان مرد است، نمي­تواند به او رجوع کند مگر با خواندن عقد جديد. اما زن مطلّقه از ازدواج دائم، در صورتي که طلاق رجعي يا طلاق خُلع باشد مي­تواند بدون اجـراي عقد جديد بـه شـوهر خـود بازگـردد،[46] مگر آن­که طـلاق بائن باشد.

    4. همان­گونه که گفته شد، در ازدواج موقت بايد مدت عقد تعيين شود.

    5. مقدار مهريه بايد تعيين شود.

    6. اگر مردي سه بار زني را به عقد موقت خود درآورد و در هر سه بار از او جدا شود، به محلّل نياز نيست. اما در ازدواج دائم پس از سه بار طلاق به محلـّل نياز است. اين مسأله اجماعي است.

    7. اگر در مدت عقد، مرد از دنيا برود، حتي اگر نزديکي صورت نگرفته باشد مهريه بايد کامل به زن پرداخت شود، اما در ازدواج دائم قول مشهور اين است که اگر نزديکي صورت نگرفته باشد فقط نصف مهريه به زن تعلق مي‌گيرد.

    8. در صورت پايان يافتن مدت عقد موقت، مهريه بايد کامل به زن پرداخت شود حتي اگر مرد با زن نزديکي نکرده باشد.

    9. زن صيغه شده را مي‌توان بلافاصله پس از پايان مدت عقد موقت، با عقدي تازه براي دومين و سومين و چهارمين و... بار براي همان مرد صيغه کرد، و در اين ميان نيازي به محلل نيست.»[47]

    در اين ميان، يکي از شرکت­کنندگان که در تمامي اين نشست­ها حضور داشت برخاست و گفت: ”آنچه ما مي­دانيم اين است که زن با طلاق از شوهرش جدا مي­شود. از ازدواج هم اين را مي­دانيم که زن و شوهر از هم ارث مي­برند. اما در آنچه شما بيان کرديد اين حرف­ها نيست؛ چون در ازدواج موقت نه طلاق هست و نه ميراث.“

     محمد: «جهت تصحيح اطلاعات شما عرض مي­کنم که حالت‌هايي هم هست که زن و مرد بدون طلاق بايد از هم جدا شوند، از آن جمله­اند:

    1. کنيزي که شوهرش او را بخرد بدون طلاق از وي جدا مي­شود.

    2. زني که مورد لعان قرار گرفته است.

    3. زني که مرتد شود.

    4. اگر شوهر مرتد شود زنش بر او حرام مي­شود.

    5. زني که معلوم شود مادر شوهرش او را شير داده، چون در اين صورت خواهر رضاعي مرد خواهد بود.

    [33] بنگرید به سند شماره­ی 17.

    [34] المغنی، ابن قدامة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، [بی­تا] ج6، ص644.

    [35] متوفی به سال 620 هجری

    [36] ”فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً“. نساء، 24.

    [37] إلی أجلٍ مسمّی

    [38] ”لولا أن عُمر نَهی عَن المتعة ما زَنَی إلّا شقیّ “

    [39] صحیح مسلم بشرح النووی، دار الکتاب العربی، [بی­تا، بی­جا]، ج5، ص179. نیز بنگرید به سند شماره­ی 18.

    [40] اسلامنا فی التوفیق بیت السنّة و الشیعة، دکتر شیخ مصطفی رافعی، [بی­تا، بی­جا]، ص147 به بعد.

    [41] همان، ص153 به بعد.

    [42] بنگرید به سند شماره­ی 19.

    [43] وحدت اسلامی یا تقریب میان مذاهب هفتگانه، جمع­آوری و تدوین عبدالکریم شیرازی، قم، [بی‌تا] مؤسسه‌ی انتشاراتی اعلمی، ص22. بنگرید به سند شمارهی 20.

    [44] مطابق قاعده­ی ”الوَلـَدُ لـِلفِراش“

    [45] منظور این است که در یک زمان هر دو خواهر همسر یک مرد باشند. در فقه اسلامی این مورد را ’جمع بین اُختـَین‘ گویند.

    [46] در طلاق خُلع مشروط بر اینکه زن در مدت عدّه از بذل منصرف شود.

    [47] المتعة و مشروعیتها فی الإسلام، [بی­نا، بی­تا، بی­جا]، ص129 به بعد.

     

    6. زن دوم که زن اول او را شير داده باشد.

    7. زني که ديوانگي شوهرش باعث فسخ عقد شود.

    «اين‌ها بر اساس فقه مذهب شيعه است. در فقه سنّي نيز موارد مشابهي وجود دارد که مرد و زن بدون طلاق از هم جدا مي­شوند، از جمله:

    1. اگر زن و مردي با هم عقد کنند و بعد معلوم شود که زن، خواهر شيري اوست. در اين حال، آن عقد باطل است و ديگر نيازي به طلاق نيست.

    2. اگر يکي از زوجين مرتد شود و از اسلام خارج گردد و دوباره مسلمان نشود. در اين حال، آن عقد فسخ مي­شود.[48]

    «در حالت‌هايي هم ازدواج دائم باعث ارث بردن زوجين از هم نمي‌شود، مانند:

    ا) کنيزي که شوهر داشته.

    ب) زني که قاتل شوهر خود است.

    ج) شوهري که قاتل زن خود است.

    د) زني که تابع اديان ديگر است.

    ه) زني که در هنگام بيماري مرد به عقد او درآمده و مرد قبل از نزديکي با آن زن فوت کند.

    «نظر علماي سني هم در مورد موارد اخير همين است.[49]

    «اگر بخواهيم فلسفه­ي ارث نبردن زن را از مرد در ازدواج موقت شرح دهيم (البته در مواردي که زن شرط نکرده باشد از مرد ارث ببرد) گمان کنم موضوع روشن باشد. نظام فيقه و ميقه درست شده است براي آشنايي طرفين با يکديگر به منظور ازدواج دائم، زيرا هر دو مي‌پندارند شايستگي اين کار را دارند. اين نظام براي ايجاد رابطه­ي جنسي به معناي خاص آن نيست. از اين­رو، ديگر بحث حق و حقوق و ارث بردن زن، آن­گونه که در ازدواج دائم مرسوم است، در اينجا مورد ندارد. حال اگر ميان ايشان عقدي شرعي به مدت يک يا دو ماه يا يک سال صورت گرفت، و هدف هم اين بود که طرفين در اين مدت با هم بيشتر آشنا شوند و به ميزان سازگاري­شان با هم پي ببرند، بي‌آن‌که حقي در کار باشد، جز همان شروطي که ضمن عقد مي‌شود، به­ويژه مهر که يگانه حق زن در اين عقد است، با چه منطقي مي­توان گفت که زن پس از مرگ مرد از وي ارث ببرد؟ به‌ويژه آن‌که احتمال مرگ حتي پس از يک روز يا يک هفته يا يک ماه از گذشت عقد هم مي‌رود. لذا رحمت خدا نسبت به بندگانش در اين مورد اين بوده که از هم ارث نبرند. همين­طور است در مورد ارث بردن مرد از زن در اين عقد. بر چه اساس مردي که هيچ چيز به زني تقديم نکرده و وظايف زندگي زناشويي متوجه­اش نبوده از زن ارث ببرد؟ اينها فقط در مرحله­ي آشنايي بوده‌اند نه در حال زندگي مشترکي که ساليان دراز به طول انجاميده باشد و زن و مرد براي هم و براي فرزندان و حفظ خانواده­شان فداکاري‌هاي بسيار کرده باشند. در مورد نفقه نيز همين سخن را مي­توان گفت. وقتي که عقد براي مدتي محدود و معين است و هدفش نيز صرفاً آشنايي است، چرا مرد بايد مثلاً مخارج بيمارستان زن را هنگام بيماري پرداخت کند يا پرداخت مخارج تصادف اتومبيل وي را بر عهده گيرد يا مثلاً شهريه­ي دانشگاه و تحصيل و خرج پوشاک و لوازم او را بپردازد؟ بايد منطقي بود. باز هم مي­گويم که رحمت خداوند بر ما اين بوده که راه­هاي گوناگوني را براي اداره­ي زندگي­مان پيش روي‌مان قرار داده که نه آسيب ببينيم و نه فرصت­هاي زندگي را از دست دهيم. جواني که يقين ندارد که فلان دختر شايستگي همسري­اش را دارد و هنوز در مرحله­ي بررسي ويژگي­هاي اوست، چرا بايد مجبور باشد مخارج وي را پرداخت کند؟ متأسفانه برخي از ما توقعاتي داريم که نه منطقي است و نه به سود افراد است. اين يک مسأله. مسأله­ي ديگر اين‌ که مي­دانيم خداوند در امر ازدواج راه­هاي گوناگوني را تشريع کرده؛ اما گويي برخي­ها فقط يک راه را قبول دارند. گويي به خدا مي­گويند تو هم همان کاري را بکن که ما مي‌خواهيم. در صورتي که خداوند بهتر از هر کسي مصالح ما را مي­داند. خداوند فرموده که اگر نفقه و ارث مي­خواهي راه ازدواج دائم بر تو باز است؛ اگر هم به دنبال آشنايي با طرف مقابل و بررسي توانايي­هاي او هستي، خودت مختاري که به وي نفقه پرداخت کني و او را ميراث­خوار خود کني يا نکني.»

    دانشجويي پرسيد: ”اما جناب سيد، برخي از علما مي­گويند ازدواج موقت موجب محصن شدن مرد نمي­شود، به خلاف ازدواج دائم. نظر شما چيست؟“

    محمد: «اول اجازه دهيد معناي احصان و محصن بودن را توضيح دهيم. فقها تعبير محصن بودن را براي زن يا مرد متأهلي به کار مي‌برند که مي­تواند در هر لحظه­اي که اراده کند نياز جنسي خود را به نحوي شرعي برطرف کند. اين فرد اگر مرتکب زنا شود مستحق مجازات است، چون مي­تواند از راه مشروع نياز خود را رفع کند. اين فقط در ازدواج دائم است که زن وظيفه دارد نياز و ميل جنسي مرد را برآورد، البته جز در حالات خاصي مثل عادت ماهانه يا نفاس. اما در ازدواج موقت، مرد حق ندارد که هر وقت اراده کرد زن را به همبستر شدن و نزديکي وادارد. از اين­رو مي­گويم درست است که ازدواج موقت به خلاف ازدواج دائم موجب احصان مرد نمي‌شود، اما اين نکته­ي مثبت طرح ماست نه نکته­ي منفي آن.»

    يکي از دختران دانشجو برخاست و پرسيد: ”من در يکي از برنامه‌هاي تلويزيوني ديدم که مجري مي‌گفت بيشتر احاديث و روايت‌هاي مربوط به ازدواج، براي کاميابي جنسي مردان تشريع شده‌اند. آيا اين حرف درست است؟“

    سيد محمد پاسخ داد: «اين پرسش با بحث ما ارتباط چنداني ندارد اما فکر نمي‌کنم پاسخ کوتاهي به آن اشکالي داشته باشد. علماي مسلمان، چه شيعه و چه سنّي، گفته‌اند که حق زن در کاميابي جنسي يک بار در هر چهار ماه است. بعضي هم گفته‌اند يک بار در هر ماه. اما چون از هر سو، از تلويزيون و مجله‌ها و غيره

    ] در کشورهاي عربي[، زمينه براي تحريک زنان وجود دارد، ما نيز باور داريم که به جاي چهار ماه يک بار، همان ماهي يک بار مناسب است.

     يکي از استادان پرسيد: ”از مطالب شما دريافتيم که براي ازدواج متعه بايد زنان پاکدامن را برگزيد. نظر شما درباره­ي کساني که زنان بدکاره را صيغه مي­کنند چيست؟ افرادي هستند که در سفرهاي خود به کشورهاي غربي با زنان خودفروش متعه انجام مي­دهند بي‌آن‌که شروط شرعي اين نوع ازدواج را مراعات کنند. استاد ناصر، آيا فکر نمي­کنيد که اين دليلي کافي براي حرام دانستن ازدواج متعه باشد؟“

    ناصر: «از شما تشکر مي­کنم که فرصتي به من داديد تا درباره­ي موضوعي که بارها در جلسات و گفت‌وگوهاي گروه تحقيقاتي ما مطرح شده، صحبت کنم؛ چون وظيفه داريم همه­ي نکات منفي و مثبتي را که نظام ما در صورت اجرا شدن ممکن است در جامعه ايجاد کند، پيش­بيني و در باره­ي آن‌ها بحث و بررسي کنيم.

    «بله، ممکن است کساني از ازدواج متعه استفاده‌هاي ناپسندي کنند و عمل حلال را از شأن و منزلتي که خداوند براي آن خواسته پايين بياورند. اين همان است که به آن اختلاف نظريه و اجرا گويند. يعني چه بسا نظريه‌اي مقامي بلند داشته باشد اما در اجرا آن شأن و ارزش و مقام خود را از دست بدهد. اما توجه کنيد که اين سوءاستفاده از نظريه از اهميت تشريع آن نمي‌کاهد. مثلاً مردم بايد بازاري داشته باشند تا در آن به کسب و کار بپردازند و داد و ستد کنند، اما آيا منطقي است که به خاطر چند کلاهبردار و دزد، بازار و تجارت را تعطيل کرد؟ نه! چون فقط عده­ي معدودي هستند که اين‌گونه تخلفات را انجام مي‌دهند نه همه‌ي مردم. حتي در خود ازدواج دائم هم مي­بينيم که ممکن است وسيله‌اي براي تخليه­ي عقده‌هاي دروني برخي افراد يا رسيدن به اهدافي مادي و غير قانوني قرار گيرد. اما اين نبايد باعث شود که سنت ازدواج را خطا بدانيم و بگوييم خداوند چرا آن­را تشريع کرده است. اين وظيفه­ي اهل علم است که آگاهي مردم را بالا ببرند تا آنان و کساني که به کشورهاي غربي سفر مي­کنند و با زنان بدکار، به نام اسلام عقد موقت مي­بندند در مشکلات خلاف شرع نيفتند. بالاخره بايد چاره­اي براي اين مسأله يافت.

    «در اينجا بايد توضيح دهم که فرق است ميان زن بدکار[50] و زن زناکار. هر زناکاري لزوماً بدکاره و فاحشه نيست. بدکاره آن است که در هر زماني ممکن است تن­فروشي کند، ولي زناکار کسي است که در لحظه­ي ضعف اراده يا به خاطر دلبستگي به کسي خود را تسليم وي کند. يعني چنين نيست که اين کار را به خاطر تن­فروشي انجام دهد. از اين­رو، مطابق اين تعريف، ما نمي­توانيم هر زني را که با کسي رابطه­ي جنسي برقرار کرد تن­فروش بناميم، چون تن‌فروش هميشه در خيابان آماده است تا خود را در اختيار ديگران نهد و پيشنهاد هيچ­کس را رد نمي­کند و چه‌بسا در هر ساعت با يکي باشد. اين توضيح را دادم تا تعبير ’زن بدکاره‘ را براي هر کس که رابطه‌ي جنسي حرامي را برقرار کرد، که چه­بسا براي اولين و آخرين بار در زندگي­اش بوده، به کار نبريم.

    «اما در مورد کار برخي از مسلمانان که روابط نامشروع خود را در کشورهاي غربي زير پوشش شرع پنهان مي­کنند بايد بگويم که اين مسأله از دو ديدگاه اخلاقي و ديني قابل بررسي است. از ديدگاه اخلاقي، اين افراد با زني رابطه‌ برقرار مي­کنند که با جسمش تجارت مي­کند، در کنار خيابان مي‌ايستد، يا با تلفن با کساني که مايلند رابطه برقرار مي­کند... چنين رابطه­اي البته غير اخلاقي است. از نظر ديني هم نمي­شود زني را که در عدّه است عقد کرد. اما مرد از کجا بفهمد که زن در عدّه است؟ مرد چگونه مي‌تواند پي ببرد که چنين زني يک ساعت يا يک روز پيش با مردي ديگر همبستر نبوده است؟ چون عدهّ­ي زن در عقد موقت به اندازه­ي ديدن دو عادت ماهانه و پاک شدن از آن است...

    همان استاد دوباره پرسيد: ”ولي اين بر عهده­ي مرد نيست، چون مي‌گويند سخن زن در مورد فعاليت جنسي­اش مسموع است.[51]

     ناصر: «بله، برخي سعي مي­کنند تا خود را با اين حرف گول بزنند و به نحوي خود را متقاعد کنند که اين زن بدکاره حتماً به شرع عمل مي‌کند و عدّه‌ي خود را تمام کرده و به بالينش آمده! انسان عاقل خود را با اين حرف فريب نمي­دهد. چون اين حرف، اگر درست باشد، در مورد زنان پاکدامن است نه همه. ما که نبايد خود را گول بزنيم. همان­ها که اين حرف را مي‌زنند وقتي که در غرب مي­خواهند غذا بخورند دقت مي­کنند که حتماً گوشت حرام نباشد، يا سالم­ترين و ارزان‌ترين غذا را بخورند. در معاملات تجاري خود نيز همين‌قدر وسواس به خرج مي­دهند. اما وقتي که مي­خواهند از زني که در خيابان يافته­اند کام بگيرند در ظرف پنج دقيقه در مورد قيمت و بقيه­ي امور به توافق مي­رسند و با يکي همراه مي­شوند و بعد هم بهانه مي‌آورند که خود زن مسؤول عدّه­ي خويش است. آخر اين چه منطقي است؟ آيا اگر روزي آن زن حامله شد و به اين مرد مراجعه کرد و ادعا کرد اين جنين از آن‌ِ اين مرد است، وي به همين سهولت مي­پذيرد؟ معلوم است که نمي­پذيرد، چون اين زن با مردان گوناگوني در ارتباط بوده است. بياييد در پذيرش شرع و احکام خداوند با خودمان روراست باشيم، وگرنه بي‌آن‌که خدا را در نظر آوريم بسته به تمايلات جنسي­مان تصميم مي‌گيريم.»

    دانشجوي دختري پرسيد: ”ولي فتواهايي هستند که ازدواج با زن مشهور به زنا را جايز مي‌داند.

    ناصر جواب داد: «درست است، اما علما اين کار را مشروط به راهنمايي و ارشاد زن به راه راست مي­دانند. يعني به شرطي که اين ازدواج باعث هدايت و بازگشت زن بـه زندگي شرافتمندانه شود. کسي که واقعاً بتواند بـا چنين ازدواجي چنان زني را پاکدامني بخشد، اجري بزرگ نزد خداوند دارد. البته حتماً لازم نيست که اين ازدواج دائم باشد، بلکه ممکن است موقت هم باشد، ولي براي مدتي طولاني، چون در مدت اندک نمي­توان وضعيت وي را تغيير داد و اخلاق و رفتار و روحيه­ي او را دگرگون کرد. اين کار به مدتي طولاني نياز دارد. مرد در اين راه بايد از آسايش و وقت و حتي مال خود مايه بگذارد، چون معمولاً چنين زناني عمدتاً انگيزه‌ي مادي دارند، يا نوعي اضطراب و دلهره از وضعيت اجتماعي، و بيرون آمدن­شان از اين وضع به زماني طولاني نياز دارد. مرد بايد ببيند آيا وقت و سرمايه و نيروي فکري کافي براي تغيير چنين زني دارد يا نه. او با توجه به همين مسائل است که بايد تصميم بگيرد. تازه بايد از اين هم اطمينان پيدا کند که زن با وي صادقانه رفتار مي­کند و جداً مايل است که استقرار بيابد.

    «جوانان ما بايد دستور شرع و فتواهاي شرعي را به طريقه‌ي ”به نماز نزديک نشويد“[52] نخوانند[53] و قبل از فکر کردن به ارتباط با زن، چه دائم و چه موقت، اين آيه‌ي قرآني را به ياد آورند که ”زنان شما کشتزار شما هستند.“[54] کشت کردن زمين مناسب مي­خواهد. به اين فکر کنند که چه چيزي برداشت خواهند کرد. آيا اين محصول شيرين خواهد بود يا تلخ؟ اينها پرسش­هايي است که قبل از انتخاب زمين بايد کرد. اهميت سيستم ما نيز از همين­جا معلوم مي­شود.

    «اگر معيارهاي شرعي در مورد ارتباط زن و مرد در جامعه حاکم شود و فيقه و ميقه، و حتي صيغه، جاي خود را بگشايند، و به بيان ديگر، اگر

    انديشه­ي ازدواج موقت در جامعه راه باز کند، به اعتقاد ما ديگر مردي پيدا نخواهد شد که براي ارضاي لذتي زودگذر به سراغ زنان بدکاره برود و به مخالفت با شرع برخيزد. اما متأسفانه رعايت معيارهاي شرعي و حلال در جامعه­ي ما به چشم نمي­خورد. گويي جامعه حلال را بر خود حرام کرده و به همين دليل نيز جوانان هنگام فشار غريزه به راه­هاي حرام گرايش مي‌يابند. نگاه اشتباه به عقد زمان­مند و به کار بردن تعبير زناي حلال براي آن موجب روي­گرداندن جوانان از آن مي­شود. در اينجا فقط جامعه است که مسؤوليت شرعي اين ديدگاه را بر عهده خواهد داشت و در انتشار زنا و بسياري از کج­روي­ها مسؤول خواهد بود.

    «سخنانم را خلاصه مي­کنم. اينکه برخي افراد نگاه اشتباهي به عقد موقت دارند از شرعيت و حلال بودن اين عقد نمي‌کاهد و اهميت اخلاقي و اجتماعي و انساني آن را کاهش نمي‌دهد. از سوي ديگر، برقراري ارتباط با زنان بدکاره زير لوا و پوشش شرع کاري غير منطقي و حرام است، به ويژه اگر مرد قصد هدايت و نيتي صادقانه در مورد وي نداشته باشد. مردي که چنين مي­کند ممکن است خود را بفريبد اما نمي­تواند خدا را نيز فريب دهد.»

    يکي ديگر از دختران دانشجو پرسيد: ”دکتر ابوزکريا، به نظر شما سيستم فيقه و ميقه تا چه اندازه مي­تواند از ميزان ازدواج­هاي مجدد بکاهد؟ البته ازدواج مجدد حرام نيست و خداوند آن را اجازه داده و تشريع کرده ولي سبب اصلي بروز مشکلات در بسياري از خانواده‌ها نيز هست.“

    دکتر ابوزکريا: «بايد اين نکته را به ياد داشته باشيم که عمل به هر نظام و سيستمي در همان روزهاي اول به نتايج و اهداف مورد نظر نمي­رسد چون ذهنيت اجتماعي با سيستم قبلي خو گرفته و براي قبول سيستم جديد نياز به زمان دارد. جامعه بايد تدريجاً ببيند که سيستم جديد قدرت حل مشکلات را دارد. به همين خاطر ما انتظار نداريم که طرح ما از همان روزهاي اول به نتايج مطلوب برسد. به هر حال با همه­ي خوبي‌هايي که در اين طرح وجود دارد، پيش‌بيني مي‌کنيم که در آغاز کار و حرکت اجتماعي خود با مشکلاتي مواجه شويم. يقيناً نتايجي که در کوتاه‌مدت از اين طرح حاصل مي­شود با نتايجي که مثلاً پنجاه سال پس از اجرايش حاصل مي­شود فرق دارد. از سوي ديگر، براي اين‌که يک بخش از يک سيستم پياده و اجرا شود بايد بقيه­ي بخشهاي آن نيز به اجرا درآيد زيرا بخش‌ها وقتي که در کنار هم درآيند يک کل را تشکيل مي­دهند. مثلاً ما اگر بخواهيم اقتصاد اسلامي را بر اساس قواعد علمي در جامعه عملي کنيم، چنانچه باز هم مردم به رباخواري و حيله­گري در معاملات روزمره­ي خود ادامه دهند نمي­توانيم بگوييم که اقتصاد اسلامي در جامعه در حال اجراست. در مورد نظام ما نيز همين­گونه است. اگر ارتباط­هاي شرعي (مانند ازدواج) به تصويب و تأييد قانون‌گزار برسد بايد اخلاق و تربيت درستي در جامعه، و بر اين ارتباط‌ها نيز، حاکم شود، وگرنه قانون‌ها در پايداري زندگي زناشويي نقشي نخواهند داشت چون اخلاق را که عنصري اساسي در اين روابط است فاقد است. اما وقتي که ما طرح فيقه و ميقه را بيان مي‌کنيم بايد شرع و اخلاق و انسانيت را هم در نظر داشته باشيم تا نتيجه­ي کار مثبت باشد. اين نيز وقتي ممکن است که جامعه به اين طرح ايمان بياورد. اين البته به زمان نياز دارد.

    «ما يقين داريم که اگر طرح آشنايي به شکل درست و دقيق در جامعه عملي شود، نه تنها از آمار طلاق و روابط نامشروع کاسته خواهد شد، بلکه ميزان ازدواج مجدد نيز کاهش مي­يابد. نتايج اين طرح تدريجاً و در درازمدت آشکار مي‌شود. جوان به خاطر مجال عاطفي و جنسي که در عقد شرعي موقت وجود دارد ممکن است ازدواجش را تا بيست و پنج يا بيست و شش سالگي به تأخير اندازد و لذا فرصت کافي دارد که براي ازدواج دائم شتاب نورزد و فردي متناسب با خود بيابد و در نتيجه ميزان طلاق و ازدواج مجدد هم کاهش مييابد. يعني نه دختري براي نجات خود به فکر طلاق مي‌افتد و نه پسري به فکر ازدواج دوم.»

    شرايط ازدواج مجدد

    يکي از استادان دانشگاه وارد بحث شد و گفت: ”درست است که طلاق منفورترين حلال نزد خدا و در جامعه است، اما ازدواج مجدد عملي است کاملاً حلال و شريعت اسلام آن را تشويق کرده (چه در صورت نياز و چه در غير صورت نياز). شما چرا آن را منع مي‌کنيد؟“

     محمد: «هيچ‌کس حق ندارد از ازدواج مجدد منع کند، چون خداوند آن را اجازه داده است؛ حتي ازدواج سوم و چهارم نيز. البته اين ازدواج شرايطي دارد. نظر گروه ما اين است که کسي اقدام به ازدواج مجدد مي‌کند که در شرايط خاص و فشارهاي ويژه‌اي باشد.

    «پس ما قصد انکار ازدواج مجدد را نداريم. در مقابل نصّ قرآني که نمي‌شود اجتهاد و اعتراض کرد. اين کاملاً روشن است. اما وقتي مي­گوييم طرح ما ازدواج مجدد را کاهش مي­دهد منظورمان کاهش مشکلاتي است که خود مردم و عرف و برخي سنت­ها بر مرد و زن تحميل مي­کنند و نتيجه­اش اين مي‌شود که زن نمي­تواند ارتباط زن ديگري را با شوهرش بپذيرد. ما در جلسات داخلي خود بارها در مورد اين موضوع بحث­هاي طولاني کرديم. چنان­که مي­دانيد در اين گروه فقط يک خانم وجود دارد که البته از افراد فرهيخته است؛ منظورم خانم دکتر عفاف است. هنوز هم به رأي واحدي نرسيده­ايم. نظر خانم دکتر اين است که مرد نبايد ازدواج مجدد کند. البته ايشان با حکم شرع مخالفتي ندارند بلکه مي‌گويند اگر هدف مرد از اين کار برقراري رابطه­ي جنسي است، خوب زنش در اختيار اوست، تازه اگر ازدواج مجدد کند نمي­تواند ميان زنانش به عدل رفتار کند. از اين­رو به نظر ايشان ازدواج مجدد فقط بايد در شرايطي کاملاً خاص که مرد تحت فشار قرار مي­گيرد انجام شود. اما البته مردان گروه ما با اين نظر موافق نيستند. از نظر ما زن، هر زني که باشد، نمي­تواند همه‌ي احساس‌ها و نيازهاي مرد را که با احساس­هاي وي فرق دارد بفهمد. البته اين حق زن است که احساسات و ذهنيت­هاي متفاوتي با مرد داشته باشد. ما اميدواريم به جايي برسيم که ديگر نيازي به ازدواج مجدد نباشد، يا دست کم آمارش کاهش بيابد. البته اين ممکن است از آن آرزوهايي باشد که در واقعيت زندگي نتوان به آن رسيد. اما همان‌طور که برخي از دولت‌ها يک سال خاص را سال بدون تصادف اعلام مي‌کنند ما هم چنين آرزويي مي‌کنيم ــ گرچه مي‌دانند در آن سال هم تصادف اتفاق مي‌افتد اما به دليل راهنمايي‌ها و آموزش‌هايي که به مردم داده مي‌شود آمار حوادث کاهش مي‌يابد و مردم هم مي‌کوشند از سلامت خود و ديگران بيشتر حفاظت کنند.

    «در پايان عرض مي­کنم که ما حق نداريم آنچه را خدا تشريع کرده رد کنيم، بلکه وظيفه داريم از شرع خداوند در راه اهداف نيکويي که خيرش در دنيا و آخرت نصيب ما مي­شود بهره ببريم.»

    ازدواج موقت به عنوان حرفه؟

    يکي از دانشجويان برخاست و پرسيد: ”جدا از موضوع طرح شما که هدف آن رسيدن به ازدواج دائم است، ما شاهديم که برخي از زنان، صيغه را حرفه و کسب خود قرار مي­دهند. استاد محمد، نظر شما در اين باره چيست؟“

    محمد: «متأسفانه بايد بگويم که اين فقط نظر مردم عامي نيست، بلکه برخي از علما و روشنفکران نيز همين را مي‌گويند. اينها اساساً با خود ازدواج موقت مخالفند با اين‌که خوب مي‌دانند که همه‌ي فقهاي مذهب جعفري، نگه‌داشتن عدّه‌ي شرعي را براي زن صيغه شده پس از پايان زمان عقد واجب و الزامي مي‌دانند. با اين حال، ادعا مي­کنند که در ازدواج متعه، زن هر روز در خانه‌ي مردي است. اين فقط اتهام به ازدواج متعه نيست بلکه دروغي آشکار است. زن با جدا شدن از هر رابطه‌ي شرعي، ملزم به نگه­داشتن عدّه است؛ در ازدواج دائم بايد سه بار عادت ببيند و در موقت دو بار.

    «زن اگر بخواهد ازدواج موقت را به صورت شرعي انجام دهد، حتي اگر ازدواج يک ساعت بيشتر به طول نينجامد و نزديکي صورت بگيرد، او پس از پايان مدت عقد فقط در صورتي مي‌تواند با مرد ديگري ازدواج کند که حتماً دو بار عادت ماهانه ببيند و پاک شود. اگر فرض کنيم که مدت دو عادت ماهانه چهل و پنج روز يا دو ماه است، وي مي‌تواند پس از آن دوباره ازدواج کند؛ اما آيا واقعاً از لحاظ عملي و رواني هم آمادگي شروع يک رابطه‌ي جديد و اطمينان کردن به مرد ديگري را دارد؟ گاه اين رابطه شش ماه طول مي‌کشد؛ يعني سالي دو بار ازدواج. به نظر شما مهريه‌ي او بايد چقدر باشد که بگوييم ازدواج موقت را وسيله­ي کسب و کار خود قرار داده؟ اصلاً فرض کنيم که چنين زني احساسات صادقانه و مشاعر درستي ندارد؛ در اين حال هم در يک سال فقط مي‌تواند پنج يا شش بار ازدواج موقت کند، با اين حساب که هر ازدواجش فقط يک ساعت طول بکشد، زيرا در اين حال بايد پس از هر ازدواج چهل و پنج روز عدّه نگه دارد. بياييد اين مسأله را از زاويه‌ي مهريه بررسي کنيم. فرض کنيم مهريه­ي وي بسيار زياد باشد، مثلاً براي يک ساعت ازدواج هزار دلار درخواست کند. به نظر شما چند مرد حاضر مي‌شوند براي يک ساعت ازدواج مهري اين‌چنيني را پرداخت کنند؟ حتي اگر اين زن موفق شود چنين همسراني بيابد جمع مهريه­اش در يک سال مي­شود پنج هزار دلار. فرض کنيم که مخارج سالانه­ي وي سه­هزار و پانصد يا چهار هزار دلار باشد. در اين صورت هزار يا هزار و پانصد دلار براي وي باقي مي‌ماند. آيا اين مبلغ مي‌شود ثروت هنگفت؟! بياييد واقع­بين باشيم. اگر اشکالي به طرح ما هست خوب است که منطقي باشد. ازدواج موقت را با موازيني که شرع براي آن تعيين کرده نمي­توان راه امرار معاش دانست. عده­اي که خداوند تشريع کرده فقط براي نظافت رحم و اثبات باردار نبودن نيست، بلکه فلسفه­ي مهمتري دارد. فلسفه­اش اين است که زن براي علاقه­مند شدن به يک مرد نياز به زمان دارد. اما اين زني که اينها تصور مي­کنند مگر چقدر وقت دارد که هر دو ماه يک بار بخواهد به يکي دل ببندد؟

    استاد ديگري پرسيد: ”فرموديد که عدّه ي زن در ازدواج دائم، سه استحاضه است و در ازدواج موقت، دو استحاضه. چرا؟“

    محمد جواب داد: «مي­دانيد که معمولاً در ازدواج‌هاي دائم، طلاق بر اثر بروز اختلافات و مشکلات پيش مي­آيد. احتمال اين‌که زوجين داراي فرزند باشند بسيار است. خداوند بر اساس حکمت و رحمتش مدت عدّه را به اندازه‌ي سه عادت ماهانه، به­ويژه در طلاق رجعي تا در اين فاصله انگيزه­اي در زن و مرد به وجود آيد و در تصميم خود تجديد نظر کنند و خانواده و فرزندان خود را از فروپاشي نجات دهند، چرا که اطمينان يافتن از بارداري و پاکي رحم با همان يک بار عادت ماهانه هم معلوم مي‌شود و عادت ماه دوم فقط آن را تأييد مي‌کند. اما جدايي در ازدواج موقت برعکس، کاملاً از روي رضايت و توافق قبلي است. يعني اين جدايي بر اثر بروز مشکلات و اختلافات نيست بلکه زوجين از روز اول تصميم مي‌گيرند که چه روزي از هم جدا شوند. پس اين حکم از رحمت و حکمت خداوند است.»

    نقش عشق

    دختر دانشجويي سؤالي طرح کرد که بحث را به سمت و سويي ديگر برد. او پرسيد: ”صاحب­نظراني هم هستند که باور دارند عشق است که مي‌تواند جوانان را به تفاهم و توافق، و در نتيجه به مرحله­ي ازدواج دائم و موفق برساند. پس ديگر چه نيازي به نظام فيقه و ميقه هست در حالي که عشق پاک بهترين گزينه است؟“

    دکتر عفاف: «قبل از پاسخ به اين سؤال مايلم اين حقيقت را به اطلاع حضار محترم برسانم که اکثر پرونده‌هاي دادگاه‌هاي خانواده، متعلق به زوجيني است که روزي عاشق هم بوده­اند و با عشق تصميم به ازدواج گرفتند. اما جواب اين پرسش: من نمي­خواهم وارد فلسفه­ي عشق و انواع مکاتب و ديدگاه­هاي مربوط به آن بشوم، ولي آنچه در اين ميان مسلـّم است اين است که از ميان انواع عشق، عشق سطحي ناشي از تسليم شدن عقل در برابر فشارهاي دروني است و به همين خاطر اين عشق‌ها با همان نگاه اول به زيبايي ظاهري و موقعيت مالي يا اجتماعي آغاز مي‌شود. هدف از اين عشق‌هاي ظاهري و در پي آن، ازدواج، رسيدن به همين مصلحت‌هاست. يعني در اين موارد ازدواج وسيله است نه هدف. به همين خاطر ما مي­توانيم اين عشق‌ها را عشق لحظه­اي بناميم، چرا که در يک لحظه متولد مي­شوند، در سطح مي­مانند و در يک لحظه­ي ديگر، به سبب تغيير شرايط و اوضاع و احوال از بين مي­روند. زيبايي ظاهري از ميان مي­رود، ثروت و دارايي ماندني نيست يا آن­گونه که فرد تصور مي­کرده چيزي نصيبش نمي­شود، جايگاه و مقام اجتماعي نيز به آساني گرفته مي­شود. خلاصه فرد در اين عشق­ها به هدفش نمي‌رسد. ما البته مخالف عشق و عاشقي نيستيم، ولي تجربه اثبات کرده که اين نوع عشق­‌ها نمي­تواند پايه‌هاي محکم و استواري براي ازدواج و خانواده به وجود آورد. ما مدافع آن عشقي هستيم که انسجام و توافق پديد آورد و به سعادت و خوشبختي بيانجامد. نظام آشنايي ما راه رسيدن به اين عشق را هموار مي‌کند. فيقه و ميقه بستر اخلاقي مناسبي هستند که زن و مرد را با حقيقت يکديگر آشنا مي­کند و آنان را در اين مسير، از آلوده شدن به گناه و آنچه رحمت و نظر خداوند متعال را از آنان دور مي‌کند، مصون مي‌سازد. هر چه اين آشنايي و شناخت بيشتر شود، عشق واقعي نيز بيشتر به درون دو جوان راه مي‌يابد و زندگي مشترک موفق­تري خواهند داشت. زندگي موفق فقط نتيجه­ي عشق نيست بلکه سازگاري و تفاهم هم بايد در کار باشد. عشق موجب استقرار مي­شود و تفاهم نيز موجب خوشبختي. من از اين دانشجوي عزيز که اين اشکال را مطرح کرد مي­پرسم، حدود و ضوابط اين عشقي که نامش را عشق پاک نهاديد چيست؟ همه­ي ما مي‌دانيم که هيچ قاعده و قانوني وجود ندارد جز اصول کلي اخلاقي و برخي نصايح و پندها. اين‌که ما در سيستم خود چنين شکلي از دوستي را رد مي­کنيم براي اين است که مي­گوييم مقلـّد غربي­ها نباشيم، چون اين روابط دوستانه تابع هيچ قاعده و نظامي نيست. باز سيستم ايزو را که قبلاً هم مثالش را زديم به يادتان مي‌آورم. سيستم اگر واقعاً بخواهد سيستم باشد بايد ويژگي­ها و اوصاف و ضوابط و اهداف و وسايل به روشني در آن تعريف شده باشد، در غير اين صورت ديگر سيستم نيست. روش آشنايي که در غرب حاکم است اين ويژگي­ها را ندارد، لذا مي­بينيم که ضوابطش هم در هر کشوري و جامعه‌اي و زماني به نحوي است. چيزي که پنجاه سال پيش ممنوع بوده اکنون آزاد است. اينها نشان مي­دهد که دوستي دختر و پسر در غرب نظام­مند نيست زيرا نظام درست آن است که مرزهاي ثابتش به درد همه­ي زمان­ها بخورد و مرزهاي متحرکش هم در محدوده­ي همان مرزهاي ثابت در حرکت باشد. ولي آنچه امروزه در غرب شاهد آنيم اين است که اين مرزها تابع غرايز و توقعات و مصلحت­هاي ذاتي انسان شده است و اگر هم روزگاري خوب بوده اينک ديگر به کار نمي­آيد. اما اسلام اين­طور نيست بلکه نظامي است که آن ويژگي­ها را دارد؛ ثابتش در همه‌ي زمان­ها و مکان­ها ثابت است و متحرکش نيز همين­طور. نظام معارفه و آشنايي ما با رعايت همه­ي جوانب عاطفي و احساسي يک رابطه­ي انساني، رابطه­ي زن و مرد را نظام مي‌بخشد. ما بر اين باوريم که راه حل اين کار در اسلام نهفته است. اگر اين سيستم آشنايي را نپذيريم بايد به استقبال آشوب و هرج و مرج برويم. اما انسان عاقل در روابط خود آشوب را نمي­پذيرد؛ نه براي خودش، نه نزديکانش.»

    دختر دانشجوي ديگري برخاست و پرسيد: ”ولي دکتر، آيا فکر نمي‌کنيد همين عشق سطحـي و مصلحتي که شما مي­گوييد، اگر در چهـارچـوب نظام فيقه و ميقه قرار گيرد، با توجه به طولاني بودن مدت آشنايي، مي‌تواند به عشقي عميق تبديل شود؟“

    دکتر عفاف: «دقيقاً همين­طور است، من از اين اشاره­ي بجاي شما واقعاً متشکرم. مثل اينکه فکر مرا خوانديد. دختر و پسر ممکن است حتي در يک عشق مصلحتي پس از مدتي احساس کنند که رغبتي به هم دارند و نظرشان عوض شود. يعني در اين مدت با شناخت پيدا کردن از صفت‌ها و اخلاق و ويژگي­هاي يکديگر، چيزهايي را ببينند که پيشتر نمي‌ديده‌اند، و همين باعث شود که رابطه­ي خود را عميق­تر کنند و به عشق واقعي نزديک­تر شوند. ميدانيد که طمع کردن در مال و موقعيت اجتماعي و خانوادگي و زيبايي، چشم و عقل انسان را کور مي­کند و نمي­گذارد انسان بدي‌ها و نيکي­هاي طرف ديگر و اخلاق و شعور وي را درست ببيند. بله، ممکن است که وقتي آگاهي پيش آمد اين عشق سطحي به عشقي عميق تبديل شود. از آن­سو هم ممکن است. يعني چه­بسا شخصي که فريب خورده يا فقط به ثروت و زيبايي کسي چشم دوخته ويژگي­هايي منفي در طرف ديگر بيابد که فرار را بر زندگي با وي زير يک سقف ترجيح دهد يا اصلاً آن طمع در وي کشته شود. زيبايي و ثروت در مقابل زندگي مشترک زناشويي به چيزي نمي‌ارزد و سرنوشت چنين ازدواجي هم جز به طلاق نمي‌انجامد.

    «در سيستم فيقه و ميقه حتي اگر يکي از طرفين به دنبال مصلحتي باشد پس از چندي هدف و قصدش آشکار مي‌شود و حقيقت رخ مي­نمايد و لذا فرد ميتواند با تحمل کمترين ميزان خسارت خود را از قيد آن رابطه آزاد کند.

    «نتيجه اين‌که ما مخالف عشق نيستيم، فقط مي­گوييم سيستم فيقه و ميقه است که راه را بر عشق آگاهانه مي­گشايد. بر اساس تجربه­ي فيقه و ميقه و سيستم معارفه و آشنايي اين عشق شکل مي­گيرد و تقويت مي­شود، يا دروغ بودنش آشکار مي‌گردد.»

    يکي از دانشجويان از ناصر پرسيد: ”فکر مي­کنيد طرح شما به درد کساني که ازدواج کرده­اند هم مي­خورد يا فقط به کار دختران و پسران مجرد مي‌آيد؟“

    ناصر: «براي اين‌که به جواب اين سؤال برسم، بايد توجه دوستان عزيز را به نکته‌اي جلب کنم که البته گمان نمي‌کنم از نظر شما پنهان مانده باشد. آن نکته اين است که هر رابطه­اي ميان زن و مرد، اگر از سر صدق باشد، نتيجه‌اش عشق و دوست داشتن است. پس قبل از اين‌که عواطف ابعاد گسترده‌تري به خود بگيرد و به خيالبافي تبديل شود، بايد اطمينان حاصل کنيم که آرزوها و رؤياهاي ما بر زميني سفت و سخت استوار است. بايد بدانيم که ورود در يک کار مثل خروج از آن نيست. ورود در عشق بسيار راحت­تر و ساده­تر صورت مي‌گيرد تا خروج از آن. پس در هنگام برقراري رابطه، درها گشوده است ولي هنگام خروج از آن درها بسته. از اين­رو ما بر ضرورت شفافيت در رابطه و تدريجي بودن آن اصرار مي‌ورزيم تا اگر يک نفر مجبور به قطع آن شد برايش دشوار نباشد و بتواند به راحتي و بدون ايجاد دشمني و کينه اين کار را انجام دهد.

    «از جمله مزاياي فيقه و ميقه يکي هم اين است که ميزان علاقه­ي طرفين به يکديگر و صداقت­شان معلوم مي­شود و در صورت عدم توافق با يکديگر ميتوانند بدون بروز مشکلي رابطه­شان را خاتمه دهند. پس در جواب شما دوست عزيز بايد بگويم، درست است که طرح ما براي جوانان و کساني است که تصميـم به ازدواج گرفتـه­اند، اما مرداني هـم که قبـلاً بر اثر شرايط خاص شخصي يا خانوادگي مجبور به ازدواج شده­اند و اکنون با مشکلاتي روبرو هستند، مي­توانند از آن استفاده کنند. مردان متأهلي وجود دارند که نياز به ازدواج مجدد دارند، مثلاً دوست دارند بچه­دار بشوند ولي همسرشان نازاست، يا ازدواج ناموفقي کرده‌اند اما نمي‌خواهند همسرشان را طلاق دهند، يا اين‌که چون توانايي تشکيل خانواده ندارند مي‌خواهند در مرحله‌ي صيغه باقي بمانند، يا اين‌که زن خود را طلاق داده و اکنون به دنبال همسري جديد مي‌گردند؛ همه­ي اينها مي‌توانند با استفاده از نظام مرحله‌بندي، همسر مناسب خود را بيابند. به هر حال اين طرح بسيار فراگير است و فايده‌هايش منحصر به يک گروه خاص نيست بلکه به درد همه مي­خورد، چرا که اساساً برگرفته از شرع خداوند است که براي تمام انسان­هاست.»

    در اين ميان يکي از استادان که قبلاً هم سؤالي کرده بود دوباره رو به سيد محمد کرد و پرسيد: ”مي‌دانيم که مَحارم در ازدواج‌‌ ِ دائم و موقت يکسانند. يعني پسري که دختري را عقد مي‌کند، مادر آن دختر بر وي حرام مي‌شود و پدر آن پسر هم بر آن دختر حرام مي‌گردد. شما که تعدد در آشنايي را به هدف يافتن شريک مناسب زندگي روا مي‌داريد بفرماييد که اگر پسري دختري را عقد کرد و پس از پايان مدت عقد، مادر آن دختر را به عقد دائم خود درآورد و اينها بچه‌دار شدند و خانواده‌اي تشکيل دادند، در اينجا تکليف ما با اختلاط انساب چيست؟

    سيد محمد: «احتمال وقوع چنين چيزي بسيار کم است، زيرا پسر معمولاً دختري هم‌سن و سال خود را عقد مي‌کند و در نتيجه مادر آن دختر هم بايد از او بزرگ‌تر باشد و اين امر اين احتمال را که آن پسر بخواهد به هدف ازدواج دائم بعداً مادر آن دختر را عقد کند کم مي‌کند چون اين دو تناسبي با هم ندارند. اما با وجود همين احتمال اندک بايد بگويم که اگر آشنايي و رابطه‌ي مبتني بر آن بخواهد پنهاني انجام شود و خانواده و نزديکان دختر از آن آگاه نباشند ممکن است وضعي که در اين سؤال بيان شده پيش آيد و مثلاً پسري دختري را عقد کند (فيقه يا ميقه) و بعد از پايان مدت، به خاطر ناآشنايي با احکام شرع و حلال و حرام، مادر آن دختر را که بيوه يا مطلـّقه است عقد کند و بدين‌ترتيب مرتکب گناه و خطايي شرعي شود، و چه‌بسا اين دو صاحب فرزند هم بشوند و اختلاط اَنساب هم پيش بيايد. اما اجازه دهيد بگويم که اين وضع در دو حالت پيش مي‌آيد: اول، وقتي که عقد پنهاني انجام شود؛ دوم، کساني که عقد را جاري مي‌کنند با مسائل شرع و به‌ويژه احکام ازدواج آشنا نباشند. اما در سيستمي که ما معرفي مي‌کنيم ترس از اِختلاط اَنساب اصلاً پيش نمي‌آيد، چون عقد در مقابل چشم همه اجرا مي‌شود و اصلاً پنهانکاري در ميان نيست. همين که جامعه اين سيستم اسلامي را بپذيرد بسياري از مشکلات نيز از بين مي‌رود، به‌ويژه که مي‌دانيم اسلام دين نور است نه دين تاريکي‌ها؛ دين روشنايي است نه دين پنهانکاري و بيم و اضطراب. از اين‌رو وقتي پسري دختري را با رضايت پدر و مادرش عقد مي‌کند و جامعه هم اين ارتباط را محترم مي‌شمارد، مشکل اختلاط اَنساب هم پيش نمي‌آيد و و آن پسر هم، حتي اگر از فقه و احکام شرع چيزي نداند، اصلاً به فکر ازدواج با مادر وي نمي‌افتد. اما اگر اين رابطه پنهاني باشد و خانواده‌ي دختر از آن بي‌اطلاع باشند البته ممکن است چنين مشکلات شرعيي هم پيش بيايد. حتي اگر اين‌طور شود مسأله فقط به اختلاط انساب منحصر نمي‌شود بلکه در مسأله‌ي شير دادن و رضاع هم ممکن است پيش بيايد. يعني اگر زني بچه‌اي را پنهاني شير دهد و هيچ‌کس از آن خبردار نشود، چه‌بسا فردا اين کودک بزرگ شود و بخواهد با همان زن يا فرزندانش يا خواهر وي ازدواج کند. پس پنهانکاري در هيچ رابطه‌اي از اين دست درست نيست. وقتي همه چيز آشکار بود ديگر آن ترسي هم که در اين سؤال بود از بين مي‌رود.»

    همان فرد دوباره پرسيد: ”اما آيا اگر تعداد روابط شرعي زياد شود تعداد اين محارم هم بيشتر مي‌شود؟“

    سيد محمد گفت: «خوب اشکالش چيست؟ شما نيمه‌ي پر ليوان را ببينيد. شما موارد مثبت را بنگريد. اگر تعداد روابط آشنايي شرعي پسر زياد شود نتيجه‌اش اين است که محارمش زياد مي‌شوند. نتيجه‌ي ايجابي‌اش هم اين است که روابط اجتماعي دوستانه‌تر مي‌شود. تصورش را بکنيد که چقدر زيباست که پسري به تعداد عقدهاي شرعي که کرده عمه و... داشته باشد و همين‌طور آن دختر هم عمو و ...  خوب اينها مي‌توانند به يکديگر کمک کنند و از هم احوالپرسي کنند و مددکار هم باشند. آنها هم به اين جوانان مثل فرزندان خود مي‌نگرند، حتي اگر عقد

    [48] بنگرید به فقه السنّة، [بی­نا، بی­تا، بی­جا]، ج2، ص212. نیز: الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص375.

    [49] این موضوع به تفصیل در کتاب المیراث المقارن نوشته­ی بدران ابو عینین بدران، استاد دانشکده­ی حقوق دانشگاه اسکندریه­ی مصر مورد بحث قرار گرفته است. بنگرید به ص81 به بعد آن کتاب.

    [50] عاهرة

    [51] ’أنّ المرأة مصدّقة ٌعلی فرجها‘

    [52] ”يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى “؛ هنگام مستی به نماز نزدیک نشوید. نساء، 43.

    [53] کنایه است از فهمی ناقص داشتن از چیزی؛ نیمی از چیزی را بدون درک کل آن پذیرفتن یا بیان کردن.ــ ویراستار

    [54] ”نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ“. بقره، 223.

    به خاطر عدم توافق و سازگاري دختر و پسر به هم خورده باشد. شما به جوانب مثبت ماجرا نگاه کنيد. افزايش محارم في‌نفسه چيز بدي نيست بلکه موجب وحدت و مودّت اجتماعي مي‌شود.»

    دانشجويي مسأله‌ي مهمي را ضمن پرسشي مطرح کرد: ”فرموديد که طرفين بايد قبل از ازدواج در مورد امور مهم و اساسي به توافق و تفاهم برسند. فکر مي­کنيد همه­ي جوانان در يک سطح از آگاهي و تجربه­ي زندگياند که بتوانند همه­ي مسائلي را که ممکن است بعدها مورد اختلاف واقع شود پيش­بيني کنند و به توافق نهايي برسند؟ مطلب دوم اينکه آيا فکر نمي­کنيد که ازدواج همانگونه که توافق بر سر حقوق و مسؤوليت‌هاست، توافق بر سر گذشت‌ها و کوتاه آمدن‌ها نيز هست؟

    محمد: «مسأله­ي اداره‌ي منزل و خانه‌داري و رسيدگي به بچه‌ها و شير دادن آن‌ها، از وظايف بديهي خانم خانه است که به توافق نياز ندارد و صرفاً تفاهم در مورد آن‌ها کافي است. اين زن است که معمولاً به بچه­ها شير مي‌دهد، پخت و پز مي­کند، نظافت مي‌نمايد و خلاصه مسؤوليت کارهاي خانه را بر عهده دارد. مرد هم وظيفه‌ي تهيه­ي نيازهاي خانواده را بر عهده دارد. البته خانهداري و بچه­داري وظيفه­ي شرعي و قانوني زن نيست بلکه او اين کار را بي اجر انجام مي­دهد؛ به عشق همسر و علاقه به زندگي و خانه­اش. در مورد اين امور همان تفاهم کافي است. البته، با اين حال، مرد نبايد از ياد ببرد که گرچه خودش مسؤول امور خانه است اما اگر در امور خانه، مثل نظافت و پخت و پز و نگهداري از فرزندان، به زن کمک کند چيزي از مردانگي­اش کم نمي‌شود. به اين ترتيب زن هم فکر نمي­کند که او را به کارهايي حقير واداشته­اند.

    «در زندگي جزئياتي وجود دارد که تفاهم و همکاري زن و مرد در انجام آن‌ها مي‌تواند محبت و علاقه­ي آنان را بيشتر و بيشتر کند. تقسيم کارهاي منزل يکي از آن­هاست. البته اين بحث به نشست ما ربطي ندارد. ما فقط در مورد توافق‌ در امور مهم و بزرگ و شرط­هايي بحث مي­کنيم که در هنگام عقد و قبل از ازدواج بايد در نظر گرفته شوند تا زن و مرد در صورت بروز اختلاف بتوانند به آن­ها رجوع کنند و بي‌آن‌که کسي مورد ستم قرار گيرد، ببينند حق با کيست.»

    يکي از دانشجويان گفت: ”منظورتان از امور بزرگ و مهم چيست؟“

    مصطفي متوجه شد که دکتر ابوزکريا مايل است اين سؤال را پاسخ دهد. پس با اشاره­اي، او را دعوت به پاسخ­گويي کرد:

    «منظور مسائلي است که حل­شان قبل از بروز اختلاف آماده است. اين مسائل منحصر است به طلاق و امور ناشي از آن، مثل مهريه و نفقه و نگهداري از فرزندان. براي اين‌که زندگي زن و مرد به ميدان جنگ تبديل نشود و کار به کينه‌ورزي و دشمني نکشد، بهتر است که آن‌ها از همان روز نخست بنشينند و موارد بروز اختلاف را پيش­بيني کنند و راه حل‌هاي آن را بيابند. مثلاً اگر زن، مهريه‌ي سنگيني درخواست کند و مرد هم بپذيرد، مرد بايد برخوردي عاقلانه داشته باشد و ببيند آيا از عهده­ي پرداخت آن برمي­آيد يا نه. او بايد احتمال بروز طلاق را نيز بررسي کند و اگر هم مي­خواهد آن مهريه‌ي سنگين را بپذيرد ولي در صورت طلاق از عهده­ي پرداخت يکجا برنمي‌آيد، شرايطي را براي پرداخت تعيين کند. در مورد کودکان هم مسأله‌ي اصلي بعد از طلاق، شير دادن به آنان نيست، چون آشکار است که اين کارِ زن است. در اين مورد موضوع اصلي که بايد زن و مرد راه حلش را تعيين کنند، ميزان نفقه­ي کودکان است. لذا آنان قبل از اين‌که مجبور شوند به دادگاه مراجعه کنند، خودشان راه حل اين مشکل را يافته و در مورد آينده­ي کودک و تربيت و مدرسه‌اي که بايد برود و ملاقات با پدر يا مادر به توافق رسيده و اينها را به عنوان شرط ازدواج ثبت کرده­اند. جوّي که در صورت جدايي زن و مرد فراهم مي­شود و روحيه‌اي که به فرزند داده مي‌شود تأثير بسيار مهمي در زندگي وي خواهد داشت و شخصيت او را از پاشيدگي و اضطراب و کينه‌توزي و بدبيني نسبت به ديگران، که ممکن است از ديدن اختلاف و جدايي ميان پدر و مادر در او ايجاد شود، حفظ مي‌کند. چون کودکان قربانيان اصلي طلاقند قبل از هر چيز بايد هنگام ازدواج در مورد آنان به توافق رسيد تا بعدها پدر و مادر تأسف نخورند که چرا کودکان­شان به کجراهه رفتند.

    «انگيزه­ي اصلي ما از اصرار و تأکيد بر توافق درباره‌ي مسائل ذکر شده، ايجاد توازن در قدرت‌هاي قانوني زن و مرد است و اين‌که مرد اين قدرت را نداشته باشد که در صورت بروز طلاق، به راحتي زن و کودکانش را از خانه بيرون کند و برگ برنده هميشه در دست او باشد؛ يا اين‌که بعد از طلاق، زن نه خانه‌اي داشته باشد که به آن پناه ببرد و نه خانواده­اي که بتواند از عهده‌ي پناه دادن به او و هزينه‌ي کودکانش برآيد. يکي از امور مهمي که زن و مرد قبل از ازدواج بايد تکليف آن را روشن کنند خانه‌ي مشترک‌شان است. آيا بعد از طلاق، زن و بچه‌ها بايد در خانه بمانند يا مرد؟ آيا بهتر است که مسؤوليت و وظايف خانه بين آنان تقسيم شود؟ اين‌ها مسائلي هستند که جوانان و خانواده‌ها در حين انجام عقد و مقدمات ازدواج، هيچ اهميتي به آن‌ها نمي‌دهند، در صورتي که بيش‌ترين اهميت را دارند، چون به آينده‌ي کودکان و زندگي انسان‌هايي که بعدها به وجود خواهند آمد ربط دارد. ما بايد ياد بگيريم که در هر شرايطي که به سر مي‌بريم، براي تغيير آن شرايط آماده باشيم؛ يعني پيش از ازدواج به فکر طلاق هم باشيم تا اگر چنين اتفاقي روي داد براي آن آمادگي داشته باشيم.»

    در ادامه‌ي سخنان دکتر ابوزکريا، خانم دکتر عفاف نيز افزود: «در مورد سطح آگاهي دختران و پسران جامعه، مايلم بگويم که ما فکر نمي‌کنيم همه‌ي جوانان ما در يک سطح از آگاهي درباره­ي مسائل اجتماعي باشند. معمولاً در آغاز رابطه، جوّ رمانتيک و شيفتگي و شيدايي حاکم است و راه را بر عقل مي‌بندد. به علاوه، اکثر جوانان تجربه­ي کافي در مورد مسائل ازدواج و مشکلات احتمالي آن ندارند تا راه حل‌ها را در همان آغاز کار پيش­بيني کنند. در اين­جا اهميت نقش جامعه و خانواده و نهادهاي اجتماعي نمود مي‌يابد که بايد در دوران معارفه­ي شرعي با در اختيار گذاشتن تجربه­ها و راهنمايي جوانان در مورد مسائل قانوني و حقوقي خانواده، به آنان کمک کنند، زيرا خانواده و جامعه و مراجع ذيربط از مشکلات زندگي مشترک آگاهند. وظيفه‌ي سنگين و حساس ما در اين مورد بر همه­ي ما ايجاب مي‌کند که فرزندان‌مان را که با مشکلات و دشواري­هاي زندگي مشترک آشنايي ندارند راهنمايي کنيم و پيش از بروز معضل­ها براي آنان چاره­انديشي کنيم تا با کمترين خسارت بتوانند از دشواري‌ها نجات يابند. بايد همه­ي پدران و مادران و جوانان در همان آغاز زندگي‌هاي مشترک جديد، اين حقيقت تلخ و کاملاً جدّي را به ياد داشته باشند که به طور ميانگين از هر چهار يا پنج ازدواج، يکي به طلاق مي‌انجامد. از کجا معلوم که يکي از اينها فرزند من يا شما نباشد؟ ما هر روز از خانه بيرون مي‌رويم در حالي که يقين داريم روزانه صدها حادثه‌ي تصادف در شهرمان اتفاق مي‌افتد. چه ضمانتي در کار است که خود ما نيز قرباني يکي از اين حادثه‌ها نشويم؟ ما خود را بيمه­ي عمر مي‌کنيم، اما ازدواج را چگونه مي­توان بيمه کرد؟ با توافق‌هاي پيش از ازدواج.»

    ناصر که فرصتي براي ورود به بحث يافته بود، گفت:

    «البته خود اين شرط و شروط کردن­ها به تنهايي موجب نمي­شود که اختلافي ميان زن و مرد پيش نيايد ولي يقيناً وقوع آن­ها را در صورت طلاق کم مي‌کند.علاوه بر نکاتي که خانم دکتر فرمودند، بايد سه نکته­ي اساسي ديگر را در مورد شرط­هاي ازدواج بيان کنم. نکته­ي اول: ثبت نحوه‌ي حل اختلاف، تضميني است براي رعايت عدالت ميان طرفين، چون به هر حال در شرايط اختلاف و نزاع، آخرين چيزي که به فکر طرفين مي‌رسد عدالت و رعايت حقوق يکديگر است. در آن روزها آنان فقط حقوق خود را مطالبه مي­کنند و حاضر به ديدن حقوق طرف ديگر نيستند. فقط در شرايط روزهاي سراسر عشق است که آنان حق يکديگر را به هم بذل و بخشش مي‌کنند. نکته‌ي دوم اينکه ثبت توافق باعث مي‌شود که زن و شوهر بر سر امور جزئي و پيش پا افتاده به فکر طلاق نيفتند و در هنگام فکر کردن به تعهدات قانوني که بر عهده گرفته‌اند، به خود بيايند. و نکته‌ي سوم اينکه درصورت بحراني شدن اوضاع و تصـميم به جدايي، اگر پيش از ازدواج شرط‌هايي تدوين شده باشد، طلاق آرام و به دور از کينه‌ورزي، به گونه‌اي انساني و اخلاقي انجام خواهد شد.»

    يکي از دختران دانشجو گفت: ”ميگويند ازدواج به بخت و قسمت بستگي دارد. شما چه ميگوييد؟“

    ناصر که گويي هميشه آماده­ي پاسخ به هر پرسشي بود، بلافاصله گفت: «من شخصاً هيچ اعتقادي به بخت و قسمت ندارم. ازدواج واقعيتي است که با برنامه‌ريزي و انتخاب صورت مي­گيرد. ممکن است انتخاب ما درست يا غلط باشد، اما در هر صورت اين خود ما هستيم که تصميم مي‌گيريم. مردم هم اين را خوب مي­دانند، چرا که در غير اين صورت آن‌قدر در انتخاب عروس و داماد وسواس به خرج نمي­دادند. چرا در حين صحبت از مهريه و مقدمات ازدواج و سالن و اسباب پذيرايي صحبت از قسمت و بخت نيست؟ اين حرف‌ها فقط بعد از طلاق و بروز اختلاف شنيده مي‌شود. اگر واقعاً به قسمت و بخت ايمان واقعي وجود داشت، همه بايد در خانه به انتظار مي­نشستند، ولي مي­بينيم که چنين نيست بلکه به دنبال همسر مناسب مي‌گردند. اگر بخت و شانس را بپذيريم ديگر مختار نيستيم بلکه مجبوريم. و اين درست نيست.

    اگر منظور از اين سخن، دخالت اراده‌ي الاهي در موفقيت در ازدواج باشد، در اين مورد هيچ مسلماني شک ندارد. همه­ي اعمال ما تابع اراده­ي الاهي است و هيچ اراده‌اي بالاتر از اراده‌ي خالق هستي نيست. با اين‌همه، خداوند به انسان اختياراتي داده است تا با استفاده از خرد خود در تعيين سرنوشت خود نقشي ايفا کند.اگر انساني به ثروتي برسد، اين ثروت بدون علت به دست نيامده، بلکه خود انسان با تلاش و پيگيري و زحمت و پشتکار، فقر را از سر راه خود برداشته است.در مورد ازدواج موفق نيز همين‌گونه است و نبايد مسأله را به گردن شانس انداخت. حتي اگر قبول کنيم که بخت و سرنوشت در کار است، باز هم آزادي انتخاب وجود دارد. اگر کسي پس از ازدواج متوجه ناشايستگي‌هاي همسرش شد، باز هم فرصت انتخاب دارد و مي­تواند با تأخير در بچه‌دار شدن، شانس رها شدن با کمترين خسارت‌ها را بيشتر کند و با طلاق فرصت تازه‌اي بيابد.اشتباه است اگر گمان کنيم ما هيچ ‌کاره ‌‌ايم و همه چيز به شانس و بخت بستگي دارد.خداوند مي‌فرمايد: ”خداوند حال هيچ قومي را دگرگون نمي‌کند تا زماني که خود آن قوم حال‌شان را تغيير دهند.“[55] معناي اين آيه اين است که اي انسان! ايجاد تغيير و تحول در زندگي‌ات به اراده و انتخاب و تصميم خودت بستگي دارد.»

    شک يا غيرت؟

    دانشجوي دختري پرسشي روانشناسانه از دکتر عفاف کرد: ”در جايي از سخنان قبلي­تان فرموديد بايد ميان غيرت داشتن و شکاک بودن تفاوت قائل شد. يک زن چگونه مي­تواند به اين مسأله پي ببرد که آيا نسبت به او غيرت مي­ورزند يا اينکه به او شک دارند؟“

    دکتر عفاف: «منظور ما اين نبود که هر پسر جواني بدبين است. ما فقط گفتيم برخي از جوانان اين‌گونه‌اند. اما در مورد فرق گذاشتن ميان دوست داشتن و شک داشتن، بايد عرض کنم که اين کار را فقط خود خانم­‌ها مي‌توانند انجام دهند. يعني فقط آن­ها هستند که قادرند اين دو را از هم تشخيص دهند. خداوند متعال ويژگيي به مغز زن داده که در مرد ديده نمي‌شود، و آن وجود ارتباط ميان بخش­هاي دو قسمت چپ و راست مغز زنان است. آنان اين دو بخش را بهتر از مردان به کار مي­گيرند. ”زنان با داشتن اين ويژگي، با دريافت ايمـاء و اشاره‌هاي چهره و صدا، عموماً بهتر از مردان عواطـف را از هـم تفکيک مي‌کنند.“[56]

    «ما به عنوان يک گروه پژوهشي ادعاي احاطه­ي کامل به اين گونه موضوع‌هاي دقيق را نداريم، اين به هوش و قدرت تشخيص شما بستگي دارد که غيرت را از بدبيني در مردان تفکيک کنيد. ما وظيفه­ي خود مي‌دانيم که توجه شما را نسبت به هر نکته­اي که مي­تواند بعدها سبب بروز مشکلاتي براي‌تان شود، جلب کنيم. هدف ما از توجه دادن به اين مسأله اين است که بدانيد اگر شک و بدبيني در مرحله­ي فيقه بروز کرد راه حلش چيست. دختري که آزادي خود را ارج مي­نهد و مي­خواهد در جامعه حضور فعال داشته باشد و اهدافش را دنبال کند و به ديدار دوستانش برود و در همين حال نيز پسري با اظهار بدبيني بخواهد اين آزادي­ها را محدود کند، بايد بينديشد که هنگام تشکيل زندگي مشترک با او در آينده چه خواهد کرد. خوب، اگر دختري بخواهد از اين آزادي­ها چشم بپوشد به خودش مربوط است. چنين دختري البته مي­تواند با مردي بدبين روزگار بگذراند و هميشه هم تحت نظر آن مرد باشد. اما اگر چنين دختري بخواهد از حقوق اجتماعي و فردي­اش بهره گيرد البته قادر نخواهد بود با چنين مردي سر کند. ما به چنين افرادي توصيه مي­کنيم که از همان آغاز تکليف‌شان را با اين امر روشن کنند تا بعدها پشيمان نشوند. ما اينجا طرح مشکل مي­کنيم؛ بقيه­اش با خودتان.»

    يکي از شرکت‌کنندگان در جلسه ايستاد و پرسيد: ”از سخنان قبلي­تان در بارهي تدريجي بودن رابطه­ي پسران با دختران (فيقه، ميقه،...) چنين برميآيد که قائل به نوعي کثرتگرايي هستيد. اين را چگونه تفسير ميکنيد؟

    ابوزکريا: «بله، درست است. سيستم ما به تدريجي بودن و همچنين کثرت‌گرايي باور دارد. در ضمنِ همين تدريجي بودن است که طرفين از ويژگي­هاي يکديگر آگاه مي­شوند و نکات مثبت و منفي را در يکديگر کشف مي‌کنند. اما البته در اينجا هم هنوز انتخاب کردن دشوار است، چون اين کشف گاه کامل نيست و هنوز برخي نکات مبهم وجود دارد. ترديد در پذيرش طرف مقابل نيز به همين دليل است، چرا که شناخت تمام ويژگي‌هاي مثبت انسان‌ها ممکن نيست، به‌ويژه اگر ارتباط فقط ميان يک مرد خاص با يک زن خاص باشد. شناخت در اينجا در محدوده­اي تنگ صورت مي­گيرد. از اين‌رو ما به نوعي کثرت­گرايي باور داريم؛ يعني اين‌که پسر در طول زندگي با بيش از يک دختر آشنا شود و دختر نيز با بيش از يک پسر، ولي البته نه در يک زمان. اين کار البته بايد با بررسي و تحليل و مقايسه ميان آنان صورت گيرد تا بدين­ترتيب فرد بتواند به بهترين گزينه دست يابد.

    «در آشنايي تدريجي گاه يک طرف ويژگي‌هايي را در طرف ديگر مي‌بيند که برايش خوش‌آيند است ولي ويژگي‌هايي فرعي و ثانوي است نه اساسي. گاه نيز برخي از ويژگي‌هاي ايجابي و مثبت که در ازدواج اساسي‌اند از نظر پنهان مي‌ماند. يعني علاقه و کشش و ميل نسبت به ديگري چشم انسان را کور مي‌کند و فرد نمي‌تواند درست ببيند و لذا چيزي را برمي‌گزيند که شايسته‌ي گزينش نيست. اين امر معمولاً ناشي از تجربه نداشتن پسرها و دخترها در شناخت يکديگر است. اين بي‌تجربگي موجب مي‌شود که جوان فکر کند هر چه در اين فرد مي‌بيند در تمام افراد ديگر هم هست. اما در نگاه کثرت‌گرايانه ما صفات مثبت و ويژ‌گي‌هاي روحي و اخلاقيي را کشف مي‌کنيم که معمولاً از ما پنهان مي‌مانند.

    «بنا بر اين، ما به آزادي در انتخاب و تدريجي بودن رابطه باور داريم، حتي اگر تکثري هم در کار نباشد. در اينجا بايد مسأله‌اي را توضيح دهم. ما که از تعدد در روابط سخن مي‌گوييم به‌هيچ‌وجه منظورمان تعدد در رابطه‌ي جنسي نيست. منظور ما فقط تعدد در رابطه‌ي آشنايي، آن‌هم در چارچوب اخلاق و شرع است. از اين‌رو، توجه کنيد که نمي‌توان رابطه‌ي جديدي را شروع کرد مگر اينکه به رابطه‌ي قبلي پايان داده شود. اين را گفتم تا مبادا دختران تصور کنند که مي‌توانند در يک زمان با چند پسر رابطه‌ي آشنايي داشته باشد. البته توصيه‌ي ما اين است که دختر و پسر بيش از دو يا سه بار، آن‌هم در صورت لزوم، با کسي رابطه‌ي آشنايي به منظور پيدا کردن شريک مناسب براي زندگي خود پيدا نکنند. البته دخترها از روي رفتار پسر زود پي مي‌برند که آيا وي با کس ديگري هم آشنايي دارد يا نه. قبول اين مسأله به خودشان مربوط است. از اين رو، ما به دختران توصيه مي‌کنيم مبادا در دام اولين پسري که سر راه‌شان قرار گرفت بيافتند و فکر کنند او يگانه انسان مناسب براي آنهاست و اخلاق و آگاهي و دانشي دارد که ديگران فاقد آنند. اين توهمي است که دختران بسياري دچارش مي‌شوند. بهتر است شناخت خود را از انسان‌ها بيشتر کنيم. هر چه افراد بيشتري را بشناسيم شناخت‌مان هم از آدم‌ها بيشتر مي‌شود.

    دانشجويي پرسيد: ”اين تدريجي بودن و کثرت­گرايي به دختر و پسر اجازه مي­دهد که پيش از اينکه در مورد ازدواج با فردي خاص به نتيجه­ي قطعي برسند با افراد گوناگوني طرح دوستي و آشنايي بريزند. اما مي­دانيم که پسرها با دختراني که قبلاً دوست پسر داشته­اند ازدواج نمي­کنند.»

    ناصر: «البته مي­دانيم که ما در جامعه­اي شرقي زندگي مي­کنيم و بسياري از باورهاي اجتماعي و سنتي که در اين جامعه مورد پذيرش است با معيارهاي ديني همخواني ندارد. يعني اينها فقط مجموعه­اي از سنت­ها و آداب و رسوم هستند که ذهنيت­ شرقي ما در اثر شرايط و عواملي که در طول ساليان و گذر نسل­ها پديد آمده، آن­ها را ايجاد کرده و اينک نيز به ما رسيده و در ذهن­هاي ما رسوخ يافته­اند، چنان‌ که گويي حقايقي ثابتند که نمي­توان از آن­ها گريخت يا انکارشان کرد. از اين‌رو، بسياري از آداب و سنت­ها نيازمند گذر زمانند تا براي نسل­ها آشکار شود که اينها ربطي به دين ندارند. براي اين‌که به درستي ِ اين سخن پي ببريد کافي است به اين نکته توجه کنيد که بسياري از نسل­ها توانسته­اند با درک ديني و آگاهي خود آنچه را که فاقد پشتوانه­ي ديني است از دين جدا کنند و دور بريزند. ما هم وقتي از اين طرح سخن مي­گوييم و اين انديشه­ها را بيان مي­کنيم در واقع روي سخن­مان با جوانان تحصيل­کرده و آگاهي است که مي­توانند به پشتوانه­ي فرهنگ و دين­شان واقعيت موجود را به سمت و سويي نيکوتر هدايت کنند. اگر دقت کنيد مي­بينيد که بر اساس همين انديشه‌ي غلط است که زنان طلاق گرفته، حتي اگر فرزندي هم نداشته باشند، مورد پسند مردان براي ازدواج نيستندــ چه رسد به زني که داراي چهار يا پنج فرزند است. اما آيا واقعاً زن مطلـّقه داراي عيبي شرعي است؟ نه! مگر پيامبر خدا و ائمه‌ي ما و ياران پيامبر با زنان طلاق گرفته و بيوه ازدواج نمي‌کردند؟ اين کار هيچ عيبي ندارد. اصلاً پيامبر خدا از هر عيب و نقصي مبرّا بود. پس طلاق يا بيوگي به هيچ­وجه عيبي براي زن نيستند. با اين حال مي­بينيم که در جامه برخي افراد نگاه خوبي به اين زنان ندارند و، به­ويژه جوانان، در مقابل ازدواج با آنان مقاومت مي­کنند. اما آيا دين و منطق و عقل چنين حکم مي­کنند؟ جداً که حکايت ما اين است که خدا چيزي مي­گويد و ما چيزي ديگر.

    «برگرديم به پرسش اين دوست. دانشجوي عزيز، باور کنيد آن دختري که پيش از شما با پسران ديگري هم شرعاً آشنايي داشته، احساس نيرومندتر و آگاهانه­تري را نثار شما خواهد کرد تا آن دختري که فاقد چنين تجربه و احساسي است. اين را يک قاعده بدانيد که آن کس که عشق و دوست داشتن را تجربه کرده اين مفاهيم را مي‌شناسد. اصلاً شخصيت زن به گونه­اي است که عشق را فقط در حق شوهر خود روا مي­دارد و نثار او مي­کند. ما شرقي­ها گاه ممکن است با زني غربي که تجربه‌هاي گوناگوني داشته (در عين اينکه تجربه­هاي غير شرعي را رد مي­کنيم) ازدواج کنيم چون چنين زني معناي عشق و دوست داشتن را درک مي­کند و مي‌فهمد؛ و مرد هم به همين دو چيز نياز دارد. باور کنيد که جامعه­ي ما از بيماري در رنج است و علت عقبافتادگي و فقدان قدرت ابداع و ابتکارش نيز همين است. اگر اين بيماري را درمان نکنيم ممکن است موجب هلاک جامعه شود. واقعاً چه اشکالي دارد که دختر خودش به دنبال شريک زندگي­اش بگردد، در حالي که شرافت و پاکدامني و دينش را هم حفظ مي­کند؟ حضرت خديجه(ع) را به ياد آوريد که به دنبال برترين انسان روي زمين بود و او را يافت: پيامبر خدا. بيايد خود را از نفاق اجتماعي رها کنيم. چرا پسر ما آنچه را براي خود مي­پسندد براي خواهرش نمي‌پسندد؟ اين عين خودخواهي است که براي خودمان در يافتن شريک زندگي گزينه­هاي گوناگون جهت بررسي و تحقيق بيابيم اما همين حق را براي شريک زندگي­مان قائل نباشيم. همه‌ي ما در ترازوي خداوند حکم يکساني داريم. حساب زن غير از حساب مرد نيست. مسؤوليت­هاي زن هم در چشم خدا با مسؤوليت­هاي مرد فرقي ندارد. هر دو مسؤولند. شايد برخي گمان مي­کنند که جامعه فقط متعلق به مردان است. اين نظر بسيار خطاست. جامعه يعني مجموع افراد، چه زن و چه مرد، گرچه اينها هر يک براي خود وظيفهاي دارند که به نحوه­ي خلقت­شان بستگي دارد.

    «نفاق اجتماعي يک بيماري است. اين بيماري خود به خود درمان نمي‌شود. بايد اين بيماري را از روح و عقل ‌مان ريشه‌کن کنيم. راه اين کار هم گردن نهادن به دين و شرع خداوند است: آنچه را خدا از ما خواسته، بپذيريم؛ و آنچه را خدا رد کرده، رد کنيم.

    «جوانان و نسل آينده، اميد اصلي ما هستند؛ نسلي که اراده کرده است اسلام را به عنوان سيستم زندگي بپذيرد. ما بايد به آنان کمک کنيم تا اين نهال پاک را بکارند تا تبديل به درختي سر به فلک کشيده و تنومند شود. زن مسلمان امروز را با زن مسلمان ديروز مقايسه کنيد. امروز زن مسلمان با وقار ويژه­ي خود در عرصه­ي اجتماع حضور دارد و در کنار مرد در مراکز علمي و فرهنگي و اجتماعي فعاليت مي­کند.»

    يکي از خانم‌هاي مدرّس دانشگاه پرسيد: ”مي‌دانيم که ديدگاهي که امروز در مورد رابطه‌ي زن و مرد بر جامعه‌ي عربي ما حاکم است و در انديشه‌ي انسان‌ها نشسته به اين زودي و با اين سرعت تغيير نمي‌کند. اينها ديگر جزء سنت‌هاي ما شده است. حال، شما چگونه مي‌خواهيد اين ديدگاه را عوض کنيد؟“

    ناصر پاسخ داد: «مسأله اين نيست که افکار و ديدگاه‌هايي بر جامعه حاکم است؛ زيرا ما مي‌دانيم که انديشه‌ي اصيل، هر چه هم بکوشند پنهان يا در بندش کنند، بالاخره راه خود را مي‌گشايد و منتشر مي‌شود و هيچ‌کس هم نمي‌تواند جلو حرکتش را بگيرد. مسأله‌ي مهم تغيير انسان‌هاست. طبع انسان به گونه‌اي است که وقتي به يک روش اجتماعي و فکري خاص خو کرد عادت بر او چيره مي‌شود و خروج از اين عادت است که براي انسان بيمناک و دشوار است. شکستن اين چارچوب‌هاي تربيتي و فکري است که براي انسان سخت است، چون جزئي از وجود و شخصيت او شده‌اند. لذا هر چيز جديدي که با انديشه‌هاي جاافتاده در ذهن وي در تعارض باشد با انکار مواجه مي‌شود. اگر کسي اين امور جديد را بررسي و تحليل نکند، آن‌گاه جهل يا ترسش موجب انکارش مي‌شود. حضرت عليع هم مي‌فرمايند: ”انسان، دشمن نادانسته‌هاست“[57]. انسان به حسب طبيعت خود ميل به تغيير ندارد زيرا تغيير براي او با ترس همراه است، و اين ترس هم از جهل به نتايج تغيير ناشي مي‌شود. اگر انساني را که از راهي مي‌رود دعوت کنيد که راه آسان‌تري را در پيش گيرد، در وهله‌ي اول ترديد مي‌کند و مي‌ترسد چون به آن راه خودش عادت دارد. در مورد فيقه و ميقه و راه‌هاي شرعي ديگر هم همين‌طور است. تازه اين راه‌ها جديد هم نيستند و قبلاً در شرع بيان شده‌اند و مستند به دين هستند. آنچه جديد است فقط روش کاربرد اين راه براي آشنايي پيش از ازدواج است. وقتي که اين‌همه در مورد اين سيستم پرسش مي‌شود ما هم متوجه مي‌شويم که نوعي ترس نسبت به نتايج آن وجود دارد. يعني پرسش‌کننده‌ها هم متوجه مشکلات اجراي اين طرح هستند. شايد انکار اين طرح هم براي همين باشد که نتايجش براي برخي مبهم است. يعني فکر مي‌کنند نمي‌توانند اين طرح را در مسير طبيعي و شرعي‌اش پيش ببرند. البته ما هم نمي‌خواهيم کسي کاري را بدون بررسي و تحقيق و نقد انجام دهد. اصلاً ورود به هر عرصه‌ي جديدي بدون تحقيق و بررسي اشتباه است. اما به هر حال اگر بگوييد جامعه اين طرح را از ترس اجراي ناموفق نمي‌پذيرد، خواهم گفت که تحقيق و بررسي ما نشان مي‌دهد اين طرح موفق خواهد بود و به دختران و پسران فرصت مي‌دهد تا با آگاهي و چشماني باز ازدواج کنند. البته ممکن است برخي افراد فاسد و فرصت‌طلب هم باشند که بخواهند از اين فرصت سوء استفاده کنند و موجب بدبيني جامعه نسبت به اين طرح شوند. اما آيا به نظر شما اين امر بايد موجب شود که ما تمام فوائد اين سيستم را ناديده بگيريم و از مزايايش محروم بمانيم؟ گمان نمي‌کنم اين سخن عقل‌پذير باشد. بهتر آن است که دست اين افراد شياد را کوتاه کنيم نه اينکه از منافع جامعه چشم بپوشيم يا ميدان را به نفع سوء‌استفاده کنندگان خالي کنيم. و گر نه بايد گفت چون برخي افراد از ازدواج دائم هم سوء‌استفاده مي‌کنند پس آن را هم لغو کنيم! اين منطق درست نيست. خداوند مي‌فرمايد: ”بر لبه‌ي پرتگاه آتش بوديد و او از آن بازتان رهاند.“[58] خداوند چگونه آنان را نجات داد؟ با فرستادن پيامبر و اسلام. آنان گمراه و بدکار و منحرف بودند؛ خدا پيامبرش را با رسالتي نوين فرستاد تا آنان را به راه راست هدايت کند. خداوند نفرمود که اول شما درست و نيک شويد تا من اسلام را براي‌تان بفرستم، زيرا اگر چنين مي‌شد آنان به قعر آتش سقوط کرده بودند. از اين رو نظر ما اين است که اين سيستم حتي آن منحرفان را هم به راه مي‌آورد. جامعه بايد با اين موارد منفي مبارزه کند و اين انديشه را منتشر سازد و از نتايجش بهره‌مند شود.»

    يکي از حاضران پرسيد: ”پس شما اعتراف مي­کنيد که طرح شما نقاط ضعفي دارد.“

    ناصر: «اين نقطه‌ي ضعف مربوط به مجريان اين طرح است نه خود طرح. اين گناه طرح نيست که برخي آگاهي کافي و لازم را از ابعاد شرعي و اجتماعي آن ندارند و در نتيجه دچار اشتباه در اجرا مي‌شوند. مسؤوليت اشتباه اين افراد نيز در برابر خداوند با خودشان است. البته ما معتقديم هر نقطه‌ي ضعفي که ممکن است در عمل دچار آن شويم، با توضيح و شرح اصول ديني و اخلاقي طرح توسط علما و روشنفکران و مسؤولان براي اقشار مختلف مردم قابل رفع است. اگر فرهنگ استفاده­ي درست از اين طرح در ميان مردم مسلمان رايج شود و مفاهيم و اهداف طرح آشنايي جاي خود را در انديشه و فرهنگ اجتماعي مردم باز کند، مي­توان اميدوار بود که وقوع خطا در عمل و پيامدهاي منفي آن به حداقل برسد. به هر حال عملي شدن اين طرح، خواه ناخواه در ابتدا با مشکلات و سختي‌هايي همراه خواهد بود، آن هم به چند علت. اول، ناآگاهي مردم از اصول شرعي و اخلاقي آن؛ که گفتيم اين گناه طرح نيست. دوم، وجود برخي سوء‌استفاده کنندگان و غير متعهدان به اصول اخلاقي و ديني. در اينجا نقش جامعه در جلوگيري از اين نقطه­ضعف‌ها آشکار مي­شود و اهميت مي‌يابد. اگر فرهنگ جامعه بالا رود و از ويژگي­هاي شرعي طرح آشنايي آگاه شود و اصول و ضوابط آن را چنان تثبيت کند که روابط عاطفي زنان و مردان چهارچوب معين و روشني پيدا کند، هم خطاها کمتر و بي‌تأثيرتر خواهد شد و هم مجالي براي سوء‌استفاده‌ها و نيرنگ‌بازي‌‌ها و خودخواهي‌ها باقي نخواهد ماند.

    «بر اساس بررسي­هايي که ما در مورد اين طرح انجام داديم، همان­گونه که در نشست­هاي قبل هم گفتيم، برخي مشکلات بر سر راه وجود دارد که اميدواريم علما و محققان هنگام اجراي آن به آن­ها توجه کنند و با نقد و ارائه‌ي انديشه‌هاي‌شان بکوشند تا اين نقاط ضعف را که البته در اصولِ متحرک است نه ثابت، برطرف کنند. منظورم از اصول ثابت همان عقد و حرام‌ها و حلال‌هاست.

    «در پايان بايد بگويم که ترس از تغيير ترسي طبيعي و قابل درک است، ولي اين ترس نبايد اهميت تغيير بهينه را تحت الشعاع قرار دهد و سد راه آن شود. ما و شما در اينجا جمع شده‌ايم تا به ديدگاه و روش مشترکي براي عملي کردن يک نظام جديد و تغيير بهينه در برقراري روابط عاطفي زنان و مرداني که قصد ازدواج و تشکيل خانواده دارند، برسيم.»

    يکي از دانشجويان پرسيد: ”چرا اين طرح بايد بررسي و اجرا شود؟ چرا طرح ديگري پيدا نکنيم؟“

    ناصر: «شما پيدا کنيد، ولي به ياد داشته باشيد که طرح شما در تعارض با شرع اسلام نباشد؛ الهام گرفته شده از قرآن کريم و سنت نبوي باشد؛ و متأثر از فرهنگ غرب و سکولاريسم يا منطقي که با اصول ديني و فرهنگ جامعه‌ي اسلامي در تضاد است، نباشد. پيدا کنيد! اما قبل از اين‌که زحمت اين کار را به خودتان بدهيد، بدانيد که ما بسياري از نظام‌هاي اجتماعي، مادي و سکولار را بررسي کرديم و بهتر از اسلام نيافتيم. البته اين نه به خاطر مسلمان بودن ما، بلکه به خاطر حق بودن خود اسلام است.»

    سؤال بعدي را دانشجويي مطرح کرد که با وجود حضورش در همه‌ي جلسات، هميشه ساکت و فقط شنونده بود. وي گفت: ”من مسيحي هستم، و براي نظام شما که از دين اسلام استنباط شده است احترام قائلم. در طول حضورم در اين جلسات و شنيدن صحبت‌ها و پاسخ‌هاي شما به سـؤالات و اشکالات طرح شده، منتظر بودم تا توضيحي براي مطلبي بشنوم که در جلسهي اول توسط شما طرح شد و آن اينکه پيروان اديان ديگر هم ميتوانند از اين طرح استفاده کنند. حال لطف کنيد و بگوييد، چگونه.

    مصطفي با اشاره­اي به ناصر از او خواست تا پاسخ­گويي به اين سؤال را به عهده بگيرد. وي نيز اظهار داشت: «من از اين‌که اين‌قدر دير پاسخ اين پرسش را دريافت مي­کنيد از طرف خودم و همکاران گرامي­ام از شما پوزش مي‌طلبم. ما اين موضوع را از ياد نبرده بوديم بلکه در انتظار فرصت مناسب بوديم. شکّ نيست که بخش عمده‌ي نظام آشنايي ما بر تعاليم دين اسلام و همچنين مفاهيم اخلاقي و پرورشي و انسانيي که با اسلام در تعارض نيست مبتني است. از اين‌رو، کسي که از اين طرح استفاده مي­کند کسي است که به اسلام باور دارد، اما البته اين امر مانع از آن نيست که پيروان اديان ديگر نيز از آن بهره‌مند شوند. شما دانشجوي گرامي که در اين نشست­ها حضور داشتيد متوجه شده‌ايد که سيستم ما بر مفاهيمي مبتني است که هم براي مسلمان و هم براي مسيحي واجد اهميت است؛ مفاهيمي مثل تدريجي بودن رابطه، آشنايي، وجود قاعده و ضابطه در رابطه، اخلاق، و از همه مهم‌تر زمان‌مند بودن اين رابطه، که فلسفه‌اش را بيان کرديم. همه مي­توانند از مزايا و فوائد اين مفاهيم بهره‌مند شوند، چه مسلمان، چه مسيحي، و چه پيروان دين­هاي ديگر. يک مسيحي هم اگر بخواهد ازدواج کند آزاد است که از راهکارهاي دين خود بهره گيرد و در مورد مسأله‌ي تدريجي بودن رابطه‌ي عاطفي و اجتماعي مثل يک مسلمان رفتار کند چرا که تدريجي بودن رابطه يک مسأله­ي منطقي است و ادامه يا قطع رابطه نيز بستگي دارد به سازگاري يا ناسازگاري ميان دو طرف. در مورد شرط‌ها هم همين‌گونه است. يک مسيحي مي­تواند شرط­هايي را که با باورهاي ديني‌اش سازگار است براي رابطه با ديگري تعيين کند، همان­گونه که يک مسلمان شرط­هايي را ذکر مي­کند که با دينش در تعارض نباشد. در مورد ضوابط و اصول اخلاقي نيز وضع به همين ترتيب است. در واقع اين ضوابط قواعدي عام هستند که در آن­ها مسيحي به مسيحيتش مراجعه مي­کند و مسلمان به اسلامش. وفاي به پيمان، از بين نبردن شرافت ديگران، براي ديگران همان را خواستن که براي خود مي‌خواهيم، همه از اصولي هستند که تمام دين­ها پذيرفته­اند. اگر مردم اين اصول را به کار گيرند مشکل­ها و نگراني‌هايي که معمولاً در درون خانواده­ها و همسران پيش مي­آيد کمتر مي‌شود. اين را نيز بيافزايم که همان­گونه که در اسلام عقد شرعي، حق استمتاع مرد، نفقه، ارث و بسياري مسائل ديگر براي ازدواج تشريع شده است، در مسيحيت نيز همين­ها به چشم مي­خورد. به سود فرد مسيحي هم هست که به شکلي حساب شده و گام به گام شريک زندگي خود را انتخاب کند. جزئيات نظام و نحوه‌ي مرحله‌بندي رابطه و کاربرد اصطلاحاتي مثل فيقه و ميقه نيز ممکن است بر حسب باورهاي ديني خودشان باشد. به هر حال اين بهتر از سيستم آشنايي افسارگسيخته‌ي موجود در غرب است که به دين مسيح مستند نيست. من فکر مي‌کنم که اگر مسيحيان نيز براساس چنين نظامي عمل کنند، روابط عاطفي زن و مرد مسيحي نيز شکلي انساني­تر و منطقي­تر از آنچه امروز در غرب ديده مي‌شود، خواهد داشت. اسلام و مسيحيت، قائل به اخلاق هستند و لازمه‌ي اخلاق، داشتن نظم و مرز و ضوابط مشخص در روابط زن و مرد است. اينها البته نتيجه‌ي ايمان به دو ديدگاه متفاوت در مورد زن است. ما مسلمانان اعتقاد داريم که پوشش زن بايد به گونه­اي باشد که فقط بخش­هايي که شرع اجازه مي‌دهد ديده شوند. پوشش مردان نيز ضوابط خود را دارد. هدف از اين حجاب اين است که زن ارزش خود را حفظ کند. خوب، اين ديدگاه با آنچه در غرب وجود دارد فرق مي­کند. در غرب مي­گويند حجاب زن آزادي وي را محدود مي‌کند و از ارزشش مي‌کاهد. خوب، مي­پرسيم اگر حجاب ارزش زن را کم مي‌کند، در غرب زن چه لباسي مي‌پوشد تا ارزش و کرامتش حفظ شود؟ گمان نمي­کنم اين پرسش پاسخي داشته باشد. در غرب نه فقط ضوابط مشخصي براي پوشش وجود ندارد، بلکه همين ضوابط جزئي و نامشخص، از شهري به شهري ديگر تفاوت‌هاي عجيبي با يکديگر مي‌يابند. مثلاً در آمريکا در ايالت ميامي زنان کاملاً آزادند که با لباس شنا در خيابان‌هاي شهر قدم بزنند، اما اگر همين زن با همان لباس در خيابان‌هاي نيويورک قدم بزند، اين عمل او را خلاف مقررات و قانون مي‌دانند و فوراً جلو او را مي‌گيرند. پس آن معياري که حدود آزادي زن را در مورد پوشش وي تعيين کند کجاست؟ مثال ديگر اين‌که زن در ميهماني‌هاي شبانه، لباسي به تن مي‌کند که بخش‌هاي بالاتنه‌ي وي را مي‌نماياند و اين پوشش نيز از ديد همه‌ي حاضران کاملاً طبيعي به شمار مي‌آيد، اما اگر همين زن با همين لباس فردا در محـل کار حاضر شود و همـين آدم‌ها او را ببينند، او را زنـي خواهند دانست که نه به خود احترام مي‌گزارد، نه به محيط کار و نه به همکارانش. تناقض واقعاً عجيبي است؛ زن در شب محترم است و در روز نامحترم! پس اين مسأله در غرب هيچ قانون و نظام ثابتي ندارد و همه­ي مقررات، سليقه‌اي و موقت است. ما به نظامي باور داريم که مباني ثابت و روشني براي همه‌ي زمان‌ها و مکان‌ها داشته باشد، نه اين‌که در هر شهري به گونه‌اي باشد يا روز يک‌جور باشد و شب جوري ديگر. احکام دين اسلام آسماني است و براي تمامي زمان‌ها آمده است، نه فقط براي يک شهر خاص يا يک زمان خاص. اين احکام براي زنان در همه‌ي زمان‌ها، گذشته و حال و آينده، مناسب بوده و هست. اين چيزي است که در غرب ديده نمي‌شود. در غرب گرچه کارخانه‌ها و شرکت‌هاي فني و تجاري و دولتي بايد بر اساس سيستم ايزو اداره شوند، اما روابط اجتماعي و آشنايي‌ها تابع هيچ سيستمي نيست.

    «ما در تنظيم روابط زن و مرد، داعيه‌ي سيستمي را داريم که مانند نظام ايزو داراي ضوابط دقيق و روشني است، ارکاني ثابت و غير قابل تغيير و قوانين و ضوابطي دارد که بنا به شرايط افراد مي‌توان در آن‌ها تغيير ايجاد کرد. در مجموع، انسان در برخورد با اين نظام، در هر شرايط زماني و مکاني که زندگي کند، مي‌داند که چگونه بايد وارد آن شود، در آن حرکت کند يا اين‌که از آن خارج شود.»

    يکي از دختران دانشجو پرسيد: ”به جاي اصطلاحات فيقه و ميقه و صيغه، آيا اصطلاح مشابه ديگري وجود ندارد که در اديان ديگر هم به کار رفته باشد تا آنها هم بتوانند اين طرح را بپذيرند؟“

    ناصر پاسخ داد: «به نظر ما براي اينکه همه‌ي جوامع بتوانند اين طرح را به کار گيرند بهتر است همين اصطلاحات به کار رود چون تلفظ آنها هم چندان دشوار نيست. واژه‌هايي مثل ’آشنايي شرعي‘[59] يا ’دوستي شرعي‘[60] فقط به اسلام اختصاص دارند. اما همه‌ي مردم جهان که مسلمان نيستند. اگر فرضاً ده‌ها سال ديگر اين سيستم در همه جا اجرا شود بهتر است از همين الفاظ استفاده شود. بدين‌ترتيب ما هم به ابعاد اجتماعي و انساني جهاني شدن که امروز همه از آن سخن مي‌گويند نزديک مي‌شويم.»

    صيغه‌ي عقد

    دانشجويي ديگر پرسيد: ”صيغه‌ي عقد چيست؟ يعني زن و مرد بايد چه به هم بگويند تا رابطه‌ي آنان حلال شود؟“

    محمد: «در عقد شرعي، چه موقت و چه دائم، کلماتي بيان مي‌شود که اگر زن و مرد نامحرم آن را بگويند شرعاً به هم مَحرَم مي‌شوند.در عقد دائم زن به مرد مي‌گويد: ”زَوَّّجتـُُکَ نـَفسي عَلي الصّــداق المعـلوم لأقرب الأجلين“ (خود را زن تو نمودم به مهري که معين شده تا نزديک‌ترين زمان از دو زمان)؛ پس از آن بدون فاصله مرد مي‌گويد: ”قـَبـِلتُ التّزويج “ (قبول کردم ازدواج را). در عقد موقت فيقه يا ميقه، زن مي‌گويد: ”زوّجتـُکَ نـَفسي و لکن بشرط الفيقة و الميقة علي المهر المعلوم لمدّة... “ (خود را زن تو نمودم ولي به شرط فيقه و ميقه به مهري که معين شده و به مدت... ]تعداد ايام عقد موقت را مي‌گويد[)، و مرد بدون فاصله مي‌گويد: ”قبلتُ“ (پذيرفتم). پيشنهاد مي‌کنيم که مدت عقد بر حسب ماه تعيين نشود تا ميان ماه‌هاي شمسي و قمري و ميلادي اشتباهي صورت نگيرد يا سوء تفاهمي واقع نشود.بهتر است مدت عقد بر اساس تعداد روز يا هفته بيان شود نه ماه؛ مثلاً اگر مي‌خواهند سه ماه عقد کنند مدت را نود روز يا دوازده هفته ذکر کنند.»

    يکي از دانشجويان که گويي از آساني عقد در شگفت شده بود برخاست و پرسيد: ”شما آن‌قدر درباره‌ي مسؤوليت‌هاي عقد گفتيد که اصلاً فکر نمي‌کردم انجام آن به اين راحتي باشد! واقعاً با همين چند کلمه رابطه‌ي زن و مرد نزد خداوند حلال مي‌شود؟!

    دوباره محمد جواب داد: «اين کلمات زن و مرد را براي يک عمر زندگي مشترک محرم يکديگر مي‌کند، و همان ‌طور که به همين سادگي مي‌توانند ازدواج دائم کنند، مي‌توانند ازدواج موقت هم صورت بدهند، به شرط آن ‌که از عهده‌ي وظايف و مسؤوليت‌هايي که بر عهده مي‌گيرند نيز به شايستگي برآيند.»

    دانشجويي با صداي بلند گفت: ”آيا شما نيز از عهده‌ي مسؤوليت بزرگي که با دادن چنين طرحي در برابر خدا برعهده مي‌گيريد، برمي‌آييد؟“

    دکتر ابوزکريا: «من از شما مي‌پرسم، اگر يک روحاني يا يک قاضي، زن و مردي را به عقد هم در آورد، آيا مسؤول ستم‌هايي است که بعدها از جانب مرد بر زن خواهد رفت؟ آيا او مسؤول کوتاهي آنان در تربيت فرزندان و انجام وظايف و مسؤوليت‌هاي خانوادگي‌شان است؟ پس از اجراي عقد، اگر ميان زن و شوهر اختلاف يا دعوايي پيش بيايد، آيا مي‌توان خانواده‌هاي آنان را مقصر دانست؟ دوست عزيز، اين سؤال‌ها فقط يک جواب منطقي دارند: نه!

    «ما راه شرعي و حلال انجام عقد موقت را بيان کرديم و با تحقيق و کاوش و تلاش‌هاي شبانه‌روزي، به طرحي ايد‌آل بر اساس باورها و تعاليم اسلامي دست يافتيم. آري، ما خود را در برابر دادگاه عدل الاهي پاسخ‌گو مي‌دانيم.. اما اگر طرفين عقد يا زن و مردي که بر اساس اين نظام، رابطه‌اي برقرار مي‌کنند مسؤوليت‌ها و پيمان‌ها و شرط‌ها و حلال و حرام خداوند را ناديده بگيرند، گناه اين عمل فقط متوجه خود آنان است نه کسي ديگر.»
     

    [55] ”إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ“. رعد، 11.

    [56] جنس الدماغ، آن مایر، دیوید گیسل، ترجمه بدر المنیس، [بی­جا، بی­تا]، ص73.

    [57] ”الإنسان عدوّ ما يجهل“

    [58] ”وكُنْتُم عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِن النَّار فأنْقَذَكُمْ مِنْهَا“. آل عمران، 103.

    [59] التعارف الشرعيّ

    [60] الصداقة الشرعية

     

    دانشجويي برخاست تا پرسشي کند، اما مصطفي با ادب و احترام، ديگر اجازه نداد تا سؤالي مطرح شود. او گفت:

    «با عرض پوزش از همه­ي حاضران محترم، وقت ما بسيار کم است و زمان امتحانات دانشجويان هم نزديک است. در زماني که گفت­وگو مي‌کرديم سؤال‌هايي به دست من مي‌رسيد که بايد آن‌ها را نيز طرح کنيم، ضمن اين‌که همکاران گروه علمي نيز مي‌خواهند نکات خلاصه‌اي را درباره‌ي طرح آشنايي به سمع شما عزيزان برسانند.»

    او سؤال‌ها را به ناصر داد و از او خواست تا جمع‌بندي مختصري از مجموعه‌ي بحث‌هايي که در باره‌ي طرح آشنايي شده بود ارائه دهد. ناصر نيز گفت:

    «بي‌شک همه‌ي ما از بحث‌هايي که در اينجا شد سود برديم. اما لازم مي‌دانم دو نکته را متذکر شوم. اول اين‌که اين موضوع هنوز مجال بحث و بررسي دارد و من فکر مي‌کنم حق مطلب، با همه‌ي گفت‌وگوهايي که انجام شد، ادا نشده است. و دوم، اين طرح مطابق احکام مذاهب اسلام طراحي و ارائه شده و چيزي خارج از شريعت اسلامي در آن وجود ندارد. از اين‌رو، وقتي که ما اين طرح را در مقابل شما قرار مي‌دهيم در واقع هدف‌مان اين است که به نيازهايي اساسي پاسخ گوييم و از طريق اين طرح مقدمات ازدواج را فراهم کنيم.

    «در سيستمي که ما معرفي کرديم تدريجي بودن رابطه يک اصل اساسي است. دو جوان به قصد ازدواج با يکديگر آشنا مي‌شوند و طبيعي است که بخواهند تمايلات يکديگر را کشف کنند. اينها در ديدارهاي‌شان در جوّي سالم و اخلاقي و به دور از حرام با هم ملاقات مي‌کنند. تا اينجا البته نيازي به عقد نيست. اما اگر بخواهند از نزديک و به‌طور دقيق‌تر يکديگر را بشناسند، طبيعتاً نياز به ملاقات‌هاي خصوصي‌تري دارند. همين‌که آنان احساس مي‌کنند بايد با هم ملاقات خصوصي داشته باشند بيانگر اين است که هر دو احساس‌ها و عواطفي دارند که مي‌خواهند بيانش کنند. براي اين‌که احساس‌ها و عواطف در فضايي شرعي ابراز شوند، بايد عقدي در کار باشد تا به اين ديدارها شرعيت دهد و آنان بدانند که خداوند ناظر بر رفتارهاي ايشان است. وقتي که عواطف شروع به آشکار شدن مي‌کنند عقد نوعي از تأکيد بر اين رابطه است. ما نام اين مرحله را ’عقد اوليه‘ يا فيقه گذاشتيم، و پيشنهاد مي‌کنيم همين فيقه نيز به دو يا سه مرحله تقسيم شود؛ مثلاً اول يک عقد يک هفته‌اي ميان طرفين صورت گيرد، سپس اگر مايل به ادامه‌ي رابطه بودند بنا به شرايط و اوضاع و احوال شخصي خود، مدت آن را بيشتر کنند. همين‌طور در مرحله‌ي ميقه تأکيد مي‌کنيم که مدت عقد شرعي ميقه را از روز آغاز مثلاً دو سال تعيين نکنند، بلکه اول دو‌ماهه باشد و بعد اگر لازم ديدند آن‌را تجديد کنند و زمانش را بلندتر تعيين کنند. اين نصيحت را بيشتر به خانم‌هاي جوان مي‌کنيم که فکر نکنند مدت طولاني عقد، نوعي امنيت عاطفي به آنان مي‌دهد يا اين کار نشان مي‌دهد که از ارزش بيشتري نزد طرف مقابل برخوردارند. هيچ‌کدام از اين برداشت‌ها نمي‌تواند صحيح باشد. از کجا معلوم که اگر دختر مدتي طولاني را براي عقد پذيرفت، رفتار و اخلاق پسر در برخورد با وي نيز همچنان مثل سابق باقي بماند؟ يادتان باشد که مسأله فقط عاطفي نيست بلکه مسؤوليت حاصل از عقد نيز در کار است. دختر نيز همچون پسر در اين عقد مسؤوليت‌هايي دارد. از اين‌رو، ما بر اين باوريم که عامل تدريجي بودن در اين طرح بسيار مهم است؛ همان‌گونه که در همه جا مهم است، در مدت، در عاطفه، در الزامات، در وعده‌ها، و خلاصه در هر آنچه بر روابط ميان دو نفر حکم مي‌کند. پس هم تدريج را رعايت کنيم و هم کوتاه بودن مدت عقد را. عقد را هم که گفتيم چگونه خوانده مي‌شود. زن، در حالي که از شرايط فيقه آگاه است، مي‌گويد: ”زوّجتک نفسي بشرط الفيقه علي مهر مقداره... ]مقدار مـهر ذکـر مي‌شود[ لمدّة... ]مدت عقد ذکـر مي‌شود[“ و مرد نيز مي­گويد: ”قبلتُ“. وقتي که رابطه بيشتر شد و عمق بيشتري يافت مي‌توانند وارد مرحله‌ي بعدي که نامش را ميقه نهاديم، شوند. وقتي مدت عقد فيقه پايان يافت، مي‌توانند آن را تجديد کنند يا اين‌که عقد ميقه نمايند. تأکيد مي‌کنم که ما ورود به مرحله‌ي صيغه را فقط براي زناني که طلاق گرفته يا بيوه‌اند توصيه مي‌کنيم.

    «البته در اينجا برخي نکات ريز هم هست. مثلاً ممکن است شرم و حيا اجازه ندهد که زن خودش صيغه‌ي عقد را بيان کند. در اين صورت زن مي‌تواند پس از توافق بر سر مهر و مدت و نوع عقد (فيقه يا ميقه)، به مرد وکالت بدهد که عقد را از سوي خود بخواند. در اين حال مرد بايد بگويد: ”زوّجتُ موکّلتي لنفسي علي مهر مقداره... ]مقدار مهريه را مي‌گويد[ لمدّة... ]مدت عقد را مي‌گويد[ بشرط الفيقه (يا: الميقه)“. اگر در حين خواندن، مرد شرايط مورد توافق را تغيير دهد، عقد باطـل خواهد بود مـگر آن‌که رضايت زن را کسب کند.

    «ما بر شفافيت در اين عقد اصرار مي‌ورزيم و از دختران مي‌خواهيم که شرط‌هاي مناسب خود را در وکالت دادن به مرد بيان کنند و دست مرد را باز نگذارند تا هرگونه که خود خواست در مورد مدت و مهر و نوع رابطه عمل کند.»

    ناصر حرف‌هايش را تمام کرد و سؤال‌ها را تحويل محمد داد. محمد نگاهي به آن‌ها کرد و شروع به خواندن يکي از آن‌ها کرد:

    ”آيا انتقال از مرحله‌ي فيقه به مرحله‌ي ميقه، قبل از پايان مدت عقد شرعي فيقه، صحيح است يا خير؟“

    «بله، عقد در مرحله‌ي فيقه عقدي شرعي است. در اين مرحله اين دو مثل خواهر و برادرند و بر همين اساس حق دارند با هم رابطه داشته باشند. اما اگر فرض کنيم که پسر شرط را بدون اجازه‌ي دختر رعايت نکرد و با نيرنگ يا هر روش ديگري در مرحله‌ي فيقه کاري را انجام داد که منحصر به مرحله‌ي ميقه است، البته گناه کرده ولي عقد باطل نمي‌شود. اما در اينجا دختر بايد متوجه رابطه‌اش با چنين پسري که امانت‌دار نيست باشد. او مي‌تواند پس از پايان مدت، اين رابطه را تجديد کند يا قطع کند. اما اگر دختر به کار آن پسر رضايت داد، معنايش اين است که کار وي را در مورد تخلف از شرط‌ها بخشوده است. نکته‌ي مهم ديگر اين‌که گذار از مرحله‌ي فيقه به ميقه بايد از سوي هر دو طرف تصريح شود و ايماء و اشاره کافي نيست.»

    محمد سؤال دوم را خواند:

    ”مي‌دانيم که در عقد موقت نيازي به طلاق نيست و طرفين با پايان مدت عقد شرعي، شرعاً از هم جدا مي‌شوند. اما اگر بخواهند قبل از پايان مدت از هم جدا شوند چه بايد کار کنند؟“

    «همان‌طور که در ازدواج دائم، طلاق به دست مرد است[1]، در عقد موقت نيز حق طلاق از آن‌ ِ مرد است. مرد مي‌تواند قبل از پايان مدت شرعي، مدت باقي‌مانده را به زن ببخشد؛ يعني بگوييد: ”وَهََبتـُکَ المُدّةَ المُتبقية“ (مدت باقي‌مانده را به تو بخشيدم). در اين صورت زن مي‌تواند قبل از پايان مدتِ عقد موقت خود را از عقد رها بداند. اما زن نمي‌تواند اين مدت را به خود ببخشد، مگر اين‌که قبل از عقد با مرد به توافق رسيده باشد.»

    و سپس سؤال سوم را خواند:

    ”اگر مدت عقد و روز آغاز و پايان پيوند شرعي را فراموش کنند، تکليف چه خواهد بود؟

    «در اين صورت براي رعايت جانب احتياط، مرد مدت را به زن مي‌بخشد و عقدي جديد خوانده مي‌شود.»

    پرسش چهارم: ”دانستيم که عدّه‌ي زن در عقد موقت، در صورت نزديكي ، دو عادت ماهانه است. حال اگر در حين عادت ماهانه، مرد مدت را به وي ببخشد، آيا زن مي‌تواند همان عادتي را که در آن است به عنوان نخستين عادت از آن دو عادت در عده‌ي خود حساب کند؟

    «البته که نه، چون آن عادتي که زن در آن است در زماني که همسر آن مرد بوده رخ داده است. لذا بايد صبر کند تا پس از آن دو بار عادت ماهانه ببيند.

    «پرسش پنجم: ”اگر در مدت عقد موقت مرد فوت کند، چه نزديکي شده باشد و چه نشده باشد، آيا زن ملزم به گرفتن عدّه‌ي وفات است؟“

    «بله. همان‌گونه که در عقد دائم بايد عدّه‌ي وفات نگه داشت، در عقد موقت نيز بر زن واجب است که در صورت مرگ مرد چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد.»

    « پرسش ششم: ”آيا با وجود کوتاه بودن مدت صيغه، زن مي‌تواند هر مهري را مطالبه کند؟“

    «زن در تعيين مهريه‌ي خود کاملاً آزاد است. اسلام در تعيين مبلغ و اندازه‌ي مهر دخالت نمي‌کند. اما البته پسنديده است که مهريه‌ي زن کم يا معمولي باشد. در ازدواج موقت، و در صورت کوتاه بودن مدت صيغه و با توجه به انجام نزديکي و ملزم نبودن مرد به پرداخت نفقه، زن مي‌تواند مهري را مطالبه کند که کفاف مخارج دو ماه و اندي (در زني که عادت ماهانه مي‌شود) يا چهل و پنج روز (در زني که عادت ماهانه ندارد) وي را بدهد.»

    بعد از آن محمد سؤال‌ها را کنار گذاشت و اعلام کرد که جز به پرسش‌هاي تکراري يا پرسش‌هايي که پاسخ‌شان در ضمن بحث‌ها بيان شده بوده، به همه‌ي آن‌ها پاسخ داده است.

    مصطفي پايان جلسه را اعلام کرد و از سخنرانان خواست تا در صورت تمايل چند کلمه‌اي را به عنوان جمع‌بندي نهايي بيان کنند. وي در ابتدا از محمد تقاضا کرد تا سخنانش را آغاز کند. محمد نيز اظهار داشت:

    «طراحي و ارائه‌‌ي نظام آشنايي بر اين باور ما استوار بود که اسلام راه حل تمامي مشکلات اجتماعي امروز ما را در خود دارد و آموزه‌هاي آن چنانند که اين دين را شايسته‌ي تمام زمان‌ها و مکان‌ها مي‌سازد. ثابت‌هاي اسلام راه را براي ما مشخص مي‌کنند و متغيرهاي اجتهادي نيز متکي به همان ثابت‌ها هستند. اين نشانه‌ي عظمت اسلام و قدرتش در سازگاري با هر عصر و شرايطي است. ما اين سخن را نه از سر تعصب، بلکه از سر مطالعه و تحقيق کارشناسانه‌ي شبانه‌روزي در همه‌ي افکار و انديشه‌هاي ديني و غير ديني بيان مي‌کنيم. ما پس از بررسي‌هاي فراوان به طرحي دست يافتيم که براي تشکيل خانواده‌هايي پايدار و خوشبخت بهترين روش است و زن و مرد را به سوي رابطه‌اي عاقلانه و شفاف در همه‌ي ابعاد حقوقي، اجتماعي و شرعي، و در نهايت ازدواج موفق، راهنمايي مي‌کند. ما اين طرح را به همه‌‌ي خانم‌هاي جوان تقديم مي‌کنيم تا به مدد از آن و توکل بر خداي متعال با گام‌هايي استوار و حساب شده، از ميان مردان بهترين همسر را بيابند و انتخاب کنند تا هيچ‌گاه صفـت مطلـّقه را به خود نگيرند. ما اين طرح را بـه مردان جواني تقديم مي‌کنيم که ازدواج را جزئي از موفقيت‌هاي زندگي آينده­ي خود مي­دانند و نمي‌خواهند شانسي و شتابزده ازدواج کنند. آنان خوب مي­دانند که داشتن همسري شايسته، خانواده­اي آرام و خانه­اي مملو از آسايش و عشق، چقدر در پيشبردشان به سوي آينده­اي روشن مهم و ارزشمند است. آنان به برنامه­اي روشن و منظم نياز دارند. خداوند يار و ياور همه­ي جوانان ما باشد.»

    پس از او دکتر ابوزکريا گفت: «من به همه­ي حاضران، و به­ويژه به دوستان اهل سنّت خودم، مي­گويم که ما تمام سعي و تلاش و توان علمي خود را صرف کرديم تا طرحي ارائه دهيم که در تعارض با مباني شرعي فقه اهل تسنن نباشد. من هميشه آرزومند رسيدن به طرحي بودم که سالم­ترين و امن­ترين راه را براي رسيدن به ازدواج موفق و همسر مناسب، به جوانان مسلمان و متعهد نشان دهد. براي رسيدن به اين مهم، چاره­اي جز قبول عقد موقت در قالب فيقه و ميقه نيافتم و ناگزير به انجام اين جهش فکري شدم تا فلسفه­ي زمان­بندي عقد شرعي را به درستي بفهمم و بپذيرم. اين فلسفه هيچ تعارضي با فلسفه­ي ازدواج در اسلام ندارد. علت اصلي مخالفت علما و فقهاي اهل تسنن با عقد موقت، جلوگيري از پيامدهاي منفي احتمالي اين­گونه ازدواج‌ها براي خانواده و فرزندان است، ولي البته اين ترس در طرح معارفه مصداقي ندارد، چرا که شرط اصلي عقد به شرط فيقه و ميقه، نبود مراوده‌ي جنسي کامل است و در نتيجه نه خانواده­اي وجود خواهد داشت و نه کودکاني. بنابراين، هدف يکي است و اين طرح همان هدفي را دنبال مي‌کند که فقه سني بـه دنبال آن است، يعني صيانت از کودکان و پايداري خانواده و هموار شدن راه ازدواج زن و مرد مسلمان. من اعتقاد دارم که جوان سنّي با قبول اين طرح و انجام عقد موقت فيقه و ميقه، نيرويي تازه و راهي عملي براي رسيدن به ازدواجي ايدآل و روابطي پاک و مشروع در اين عصر سراسر لغزش و گناه خواهد يافت. او با انجام اين جهش از مذهب خود خروج نکرده و ارکان ثابت آن را زير پا نگذاشته و فقط در دايره­ي مذهب خود از اجتهادي به اجتهادي ديگر منتقل شده است. در اين طرح حلال و حرام و آينده­ي فرزندان­مان را در نظر گرفته­ايم. اين طرح نه غرايز را ناديده مي­گيرد و نه آن‌ها­ را افسارگسيخته رها مي­کند، بلکه آن­ها را قاعده‌مند و ضابطه­دار مي­کند. اين سيستم البته مسؤوليت­زاست و حقوق و تکاليف طرفين را مشخص مي­کند و تمام شرط­هاي ازدواج نيز در آن کاملاً آشکار است. اين طرح متکي است به کلام خداوند که مي­فرمايد: ”هان اي مردم! همانا ما شما را از يک مرد و زن آفريده‌ايم و شما را به هيأت اقوام و قبايلي درآورده‌ايم تا با يکديگر انس و آشنايي يابيد.“[2] اين شناسايي مبتني بر آزادي در انتخاب، و بلکه دقت در انتخاب است، چرا که اخلاق و انسانيت بر رابطه­ي طرفين حاکم است. اين طرح، بيانگر سيستمي است که بر توافق مبتني است و بروز مشکلات را کاهش مي­دهد و براي مشکلات راه حل عرضه مي­کند. کساني که از اين روش سود مي‌جويند مي‌دانند که چه مي‌خواهند، راه ورود را مي­دانند، راه خروج را نيز مي‌يابند. اين طرح، ازدواج را بيمه مي­کند، انديشه­هاي طرفين را به هم نزديک مي­کند و اهداف‌شان را روشن مي‌سازد. با اين طرح هر کسي مي‌داند که گام‌هايش را کجا مي‌نهد. با اين­همه، اجراي اين نظام نيازمند نوعي آگاهي و شجاعت در درافتادن با سنت­هاي غلطي است که با دين و عقل سازگار نيستند. اين طرح ما را از تاريکي به نور مي­کشاند. با اجراي اين سيستم اساس جامعه، که خانواده است، استقرار مي­يابد. جوانان ما بدون اين استقرار در زندگي زناشويي خود نمي‌توانند در راه پيشرفت علمي و اجتماعي و اقتصادي گام بردارند.»

    نوبت به خانم دکتر عفاف بدران رسيد. وي نيز گفت:«از آنجا که زن در بسياري از موارد، در نظام فعلي ازدواج، بسيار آسيب‌پذير است، طرح آشنايي به وي امکان مي­دهد تا تواني چون مردان بيابد و ميان ايشان توازن ايجاد شود. درست است که ميان زن و مرد به لحاظ جنبه­هاي رواني و جسماني تفاوت­هايي هست، اما نهاد ازدواج به مساوات و عدالت نيازمند است. همانگونه که مرد آزادي انتخاب دارد، زن نيز در اين سيستم از آزادي انتخاب و رد يا قبول بهره­مند است. هر يک از زن و مرد متناسب با اوضاع و احوال خود شرط­هايي را ذکر مي‌کنند و با هم به توافق مي‌رسند. با پذيرش اين طرح و جا افتادن آن در جامعه، سنت‌ها و عادت‌هاي غير ديني، که فقط مردان ميتوانند از آن­ها بگريزند، نمي‌توانند آزادي و حق انتخاب زن را زير سؤال ببرند. از اين‌رو، همان­طور که مرد بعد از طلاق مي­تواند به‌راحتي آينده و زندگي جديد را آغاز کند، زن نيز حق دارد بدون نگراني‌هاي بي‌مورد، زندگي تازه‌اي را آغاز کند و در هنگام زندگي زناشويي، حقوقي را که در دوران آشنايي احراز کرده و در شرايط عقد گنجانده، بازستاند و از همان حقوقي برخوردار باشد که مرد نيز از آن‌ها برخوردار است. ديگر کسي جگرگوشه‌هايش را وسيله‌ي جنگ و ضربه زدن به او قرار نمي‌دهد و او مجبور نمي‌شود با پناه بردن به اين خانه و آن خانواده، عطوفت و ترحم را گدايي کند. ايمان داريم که دختران و زنان مسلمان و باتقواي جامعه­ي اسلامي، با آگاهي و درک عميق و احاطه­ي کامل به همه‌ي جوانب شرعي و اجتماعي طرح معارفه، مي‌توانند به شايسته­ترين نحوي آن را عملي کنند و ايدآل‌ترين خانواده‌ها را به وجود آورند و بهترين مادران دنيا باشند. موفق باشيد.»

    نوبت ناصر شد. او اظهار داشت: «اين نظام حاصل سال‌ها تلاش و زحمت شبانه‌روزي يک گروه علمي هماهنگ است که رضاي خدا را اولين هدف خود و خدمت به خلق خدا و زدودن دردها و ناکامي‌هاي زندگي را دومين هدف خود قرار داده است. راز موفقيت اين نظام در اين ويژگي‌هاست:

    1- گام برداشتن در مسير ازدواج، براساس آگاهي و کسب معلومات از شخصيت طرف مقابل، نه خيالبافي و حدس و گمان، بر اساس قاعده­ي قرآني: ”آيا کساني که مي‌دانند با کساني که نمي‌دانند برابرند؟[3]

    2- يکسان­سازي شرايط و آگاهي يافتن طرفين از همه­ي حقوق و مسؤوليت‌هاي خود.

    3- شفافيت و وضوح کامل؛ رابطه­ي عاري از هرگونه نيرنگ و پنهان‌کاري و فريب.

    4- مرحله‌بندي رابطه، به گونه‌اي که پيشبرد آن بدون نگراني باشد؛ به مصداق آيه‌ي ”آيا کسي که به رو درافتاده، نگونسار مي‌رود، رهيافته‌تر است يا کسي که استوار بر راه راست ره مي‌سپارد؟“[4]

    5- نظامي آسان، نه دشوار؛ آن‌گونه که در سخن پيامبر آمده است: ”من با شريعت بخشنده وآسان براي شما فرستاده شدم.“[5]

    6- عدل و وفاي به عهد و عمل به اين آيه‌هاي خداوند: ”و چون (به داوري يا شهادت سخن گوييد به عدالت عمل کنيد ولو او (اصحاب دعوي) خويشاوند شما باشد و به عهد الاهي وفا کنيد.“[6] و ”به عهد و پيمان خود وفا کنيد.“[7]

    7- سيستمي مبتني بر توجه به حلال و حرام؛ زيرا دختر و پسر در اين سيستم هيچ گامي پيش نمي­نهند مگر اينکه­ــ آن­گونه که در حديث آمده­ــ رضايت خدا را در نظر گيرند. به نحوي حلال رابطه برقرار مي­کنيم و به همان نحو نيز به آن پايان‌ــ يا ادامه­اش‌ــ مي­دهيم.

    8- احترام به حقوق يکديگر.

    9- نظامي که بر مبناي آن، هم خود را مي­شناسيم و هم ديگري را و به مدد آن ميان دوست داشتن و شک، درست و غلط، عقل و عاطفه، و ناداني و منطق فرق مي‌نهيم.

    «در پايان بايد به اين نکته اشاره کنم که ما اينک در مرحله­ي گذار هستيم؛ گذار از نظام موجود در آشنايي، به اين نظام نو. امروز در سايه­ي تحولات شتابنده‌ي اجتماعي فکر نمي­کنيم که در آينده نظام ديگري جز همين نظامي که ما معرفي کرديم عرض اندام کند؛ يعني نظامي که هدفش استحکام بخشيدن به زيربناي خانواده است. البته اين طرح نيز همچون هر انديشه­ي جديد يا حرکت اصلاح‌طلبانه‌اي در راه خود با مشکلات و دشواري­هايي مواجه خواهد شد. از اين­رو، بايد با آگاهي فراوان و توجه بسيار وارد اين سيستم شد. شايد جوانان لبناني به خاطر وجود آزادي­هاي بيشتر و گشودگي­شان در مقابل انديشه­هاي جديد راحت­تر بتوانند اين طرح را عملي کنند. چنان آزاديي البته در همه­ي کشورهاي عربي و اسلامي وجود ندارد. در کشورهايي که فاقد اين آزادي‌اند سنت­هاي اجتماعي و عادت­ها حاکم است و لذا دختران و پسران از تجربه­ي کافي در شناخت يکديگر برخوردار نيستند. و به همين دليل بايد طرح معارفه را خوب مطالعه کنند و با گام­هاي دقيق حرکت کنند تا سنت­هاي غلط اجتماعي و مشکلات ناشي از اجراي اين طرح گريبان ايشان را نگيرد.

    «جوانان عزيز! ما وظيفه­ي ديني خود مي­دانيم که در عمل به اين طرح، هميشه در کنار شما باشيم و شما را در رسيدن به بهترين نتايج و رفع موانع، ياري کنيم. شما مي­توانيد از طريق اينترنت با ما تماس بگيريد و پرسش­هاي خود را طرح کنيد. از خداوند براي همه­تان نيکبختي و شادکامي آرزو مي‌کنم.»

    پايان نشست فرا رسيده بود. مصطفي که آغازگر سخن در اين نشست­ها بود، خود نيز در خاتمه افزود: «بدين­ترتيب به پايان اين جلسات مي­رسيم. از طرف خودم و همکاران عزيز گروه علمي، از توجه، جديت و حضور پيگير شما تشکر مي‌کنم. همچنين از مديريت محترم دانشگاه به خاطر در اختيار گذاشتن همه­ي امکانات لازم جهت برگزاري موفقيت­آميز اين نشست علمي و نيز دوستان تصويرگر و صدابردار که ما را در اين امر خطير ياري کردند، تشکر و قدرداني مي­کنم و به اطلاع دوستان گرامي مي‌رسانم که مي‌توانيد از طريق سايت اينترنتي

     www.alousra.comو پست الکترونيک dar_al_ousra@hotmail.com نظرات، پيشنهادها، انتقادها و پرسش‌هاي خود را با ما در ميان بگذاريد. به اميد ديدارهاي بعدي.


    [1] خوانندگان محترم توجه دارند که این حکم مطابق قوانین مدنی موجود در کشورهای عربی است.ـــ مترجم

    [2] ”يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا“. حجرات، 13.

    [3] ”هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ“. زمر، 9.

    [4] ”أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ“. ملک، 22.

    [5] ”جئتکم بالرسالة السمحة السهلة“

    [6] ”وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ“. أنعام، 152.

    [7] ”أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ“. مائده، 1.

     

    خـاتـمـه

     

    سند شماره­ي1. منبع: کتاب فقه السنّة، ج2، ص30.

    عقد کردن زن، در حالي که مرد نيت طلاق وي را دارد. فقها اتفاق نظر دارند که اگر مردي زني را عقد کرد بي‌آنکه وقت تعيين کند، و نيتش نيز اين باشد که پس از مدتي يا پس از رفع نيازش در شهري که اقامت گزيده، وي را طلاق دهد، ازدواجش صحيح است.

    سند شماره­ي 2. منبع: کتاب إيضاح حکم الزواج بنية الطلاق، ص14.

    ازدواج به نيت طلاق حفظ­کننده­ي پاکدامني و صيانت است. کساني بدان پناه مي­برند که مجبور به حفظ کرامت خود هستند و مي­خواهند نصف دين­شان را کامل کنند.

    سبب اصلي اين ازدواج، نياز و ترس انسان از آلوده شدن به گناه است، حال چه در داخل ]کشور[ باشند و چه در خارج. در خارج، دانشجويان وکارمندان سفارت­خانه‌ها و کنسولگري‌ها بدان رو مي­آورند. کساني که براي تحصيل اعزام مي­شوند، به­ويژه دانشجوياني که در محيط‌هاي مختلط يا در کنار خانواده­ها به سر مي­برند، و همچينين کساني که براي گذراندن دوره­ها يا شرکت در کنگره­ها يا تبليغ و ارشاد به خارج مي­روند مي­توانند اين کار را بکنند. در داخل کشور نيز به درد افرادي مي­خورد که درآمد اندکي دارند‌، دانشجوياني که منتظرند تا درس­شان تمام شود و کسب و کاري بيابند، کارمنداني که جهت انجام مأموريت به منطقه­اي دوردست اعزام شده­اند، مرداني که بيماري همسرشان طولاني شده، و هر مرد مجردي که از درافتادن در گناه بيم دارد و تاب مقاومت در برابر غريزه­ي جنسي را در محيطي فاسد و مملو از اموري که عقل را به بازي مي­گيرند، از دست داده است. مسلمان مکلف به صيانت از خود است. براي انجام اين مهم، راهي جز ازدواج حلال وجود ندارد، حتي اگر به نيت طلاق باشد.

     

     

    سند شماره­ي 3. منبع: کتاب إيضاح حکم الزواج بنية الطلاق، ص40.

     

    فتواي جناب مفتي عام عربستان سعودي درباره­ي ازدواج به نيت طلاق:

    يکي از مجتهدان بزرگ در اين عصر جناب آقاي عبدالعزيز بن باز است که به مُجاز بودن ازدواج در عين پنهان کردن نيت طلاق فتوا داده­اند. يکي از پرپش­گران براي اطمينان يافتن از اين فتوا، از ايشان در همين مورد سؤال کرده و ايشان نيز (خدايش توفيق دهد) اين­چنين جواب داده­اند:

    بله، از طرف شوراي دائمي که من رئيس آن هستم، فتوايي مبني بر صحت ازدواج به نيت طلاق صادر شده است. از نظر جمهور علما، اگر شخصي در کشور خارجي ازدواج کند به قصد اين که اگر تحصيل يا مأموريتش يا امثال آن به پايان رسيد، زن را طلاق بدهد، اين ازدواج اشکال ندارد. البته اين نيت پنهاني است و خود شخص و خدا از آن خبر دارند و به عنوان شرط عقد نيست.

    تفاوت آن با متعه در اين است که عقد در نکاح متعه، مشروط به تعيين مدت است، مثلاً يک ماه، دو ماه، يک سال، دو سال، و غيره، و در پايان اين مدت خود به خود فسخ خواهد شد. اين عقد باطل است. اما اگر مطابق سنت خدا و رسولش ازدواج کند و در دل نيت داشته باشد که وقتي کارش در آن شهر تمام شد زن را طلاق دهد، اشکالي ندارد. اي نيت شرط ]عقد[ نيست و ممکن است تغيير کند و هيچ ضرري براي فرد مسلمان ندارد، بلکه سبب دوري گزيدن او از زنا و فحشاست. اين رأي اکثر اهل علم است که آن را موفق­الدين ابن قدامه (رحمت الله عليه) نويسنده­ي کتاب مغني نقل کرده است. 1

    1مجموع فتاوي و مقالات متنوعة، ج4، ص30.

     

     

     

     

    سند شماره­ي 4. منبع: کتاب الشريعة الإسلامية، ص69:

     

    رأي امام مالک، آن­گونه که شهرت يافته، اين است که شهادت شهود در انجام عقد شرط ]صحت عقد[ نيست، چرا که قرآن آن را شرط عقد ازدواج قرار نداده، و متون صحيح سنت به صراحت آن را واجب ندانسته­اند. براي صحت عقد، تنها اعلام آن کافي است. به استناد اين حديث پيامبرص که فرمود: ”خبر نکاح را به گوش همگان برسانيد ولو اينکه بر دف بکوبيد.“ مالکي‌ها گفته­اند، ”چون نوع حرام اين عمل، يعني ارتباط زن و مرد، فقط در خفا صورت مي­پذيرد، پس حلال آن فقط به ضدش تواند بود، و کافي است که به شکلي علني انجام شود.“.اما شهادت؛ فقط هنگام عقد مستحب است؛ قبل از دخول واجب است. اگر شهود در هنگام انشاء عقد حاضر بودند، واجب و مستحب حاصل شده است، و اگر بعد از عقد و قبل از دخول بودند، واجب حاصل شده و مستحب از کف رفته است.

    جعفري‌ها و ظاهري‌ها بر اين عقيده­اند که حضور شاهدان شرط صحت عقد نيست، چرا که قرآن کريم در هنگام بيان احکام عقد، مطلقاً اشاره­اي به آن نکرده است. در حالي که در مسأله­اي کم‌اهميت‌تر همچون خريد و فروش و قرض دادن بر آن تأکيد شده است. آنان گفته­اند که احاديث نقل شده درباره­ي واجب بودن حضور شاهدان، بر مستحب بودن آن دلالت دارند يا جهت اثبات عقد نزد قاضي و رفع اختلافند.

     

     

     

     

     

     

    .سند شماره­ي 5. منبع: کتاب أحکام الأسرة في الجاهلية و الإسلام، ص54.

    بخاري و مسلم و مالک از چند تن از صحابه و فرزندان صحابه روايت کرده­اند که آنان بدون حضور شاهد ازدواج کرده و به گرفتن عروسي يا برپايي ميهماني کرده­اند. از آن شمارند: عبدالله بن عمر، حسن بن علي، عبدالله بن زبير، و سالم بن عمر. و نقل کرده­اند که پيامبر اسلامص نيز صفيه را بدون حضور شاهد به زني گرفت و وليمه­اي داد با خرما و حلوا. و همچنين زينب را نيز بدون شاهد به زني گرفت و با کشتن گوسفندي وليمه­اي داد.26

     

    (26) هر پنج تن به جز نسائي، اين را روايت کرده­اند

     

     

     

     

     

     

     

    سند شماره­ي 6. منبع: روزنامه­ي السفير لبنان، 12 فوريه­ي 1999م.

     

    امام ازهر:

    ازدواج مسيار شرعي است

     

    ديروز در روزنامه­هاي مصري آمده بود امام ازهر، شيخ محمد طنطاوي، اعلام کرده ازدواج مسيار شرعي است و ارکان شرعي ازدواج در آن وجود دارد اما ازدواج مخفيانه، زنا و حرام است.

    روزنامه­ي الوفد نقل کرد که شيخ طنطاوي در نشستي که در حاشيه­ي سي و يکمين نمايشگاه کتاب قاهره تشکيل شد، گفته است که ”ازدواج مسيار شرعي است“

    وي افزوده است: ”اين ازدواج در مصر رواج نيافته ولي شنيده­ام که در برخي کشورها به آن عمل ميشود. اين ازدواج مشروع است و چيز تازه­اي که در آن وجود دارد اين است که زن هيچ حقي بر گردن مرد ندارد جر مهريه.“

    اين نوع ازدواج در بعضي از کشورهاي خليج فارس، به­ويژه عربستان سعودي، انجام مي­شود. علت نام­گذاري اين ازدواج به مسيار اين است که مرد معمولآً در هنگام روز به منزل زن سر مي‌زند، ضمن اينکه ملزم به تحمل مسؤوليت­هاي مالي زن نيز نيست. بر طبق آنچه روزنامه­هاي الوفد و الجمهورية از شيخ طنطاوي نقل کرده­اند، وي گفته است:  علما بر بطلان ازدواج پنهاني“ که وي آن را ”زنا و حرام“ توصيف کرد، ”اجماع دارند.“

    وي اعلام داشته است که ازدواج پنهاني که در مصر به آن ازدواج عرفي گويند، ”همه­ي ارکان ازدواج را در خود دارد اما ثبت نمي­شود، و من شخصاً حاضر نيستم به عنوان شاهد در آن شرکت کنم، آن را نمي­پسندم، و در مجلسي که انجام شود نيز نمي­نشينم چون در آن حقوق زن پايمال و از قانون دولت سرپيچي مي­شود، کما اينکه مکروه هم هست.“

    شيخ طنطاوي پيشنهاد کرد که ”مجازاتي براي عاملان به اين ازدواج، و براي حمايت از زنان تعيين شود.“

    روزنامه‌هاي مصري بر اين نکته تأکيد دارند که ازدواج عرفي در ميان هنرمندان و دانشجويان مصري رواج يافته است ومراجع حقوقي اين ازدواج را رسمي نمي­دانند، اما براي عاملان به آن مجازاتي در نظر گرفته نشده است.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    سند شماره­ی 7. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج14، ص28.

    سه مذهب بر ضرورت حضور شاهدان در اجرای عقد اتفاق نظر دارند، که اگر در هنگام ایجاب و قبول، شاهدی حضور نداشته باشد، عقد باطل می­گردد. مالکی‌ها با این نظر مخالفند و حضور شاهدان را فقط برای دخول، واجب و در هنگام عقد، مستحب می­دانند.

     

     

     

     

     

     

    سند شماره­ی 8. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص46.

    حنفی‌ها چنین پاسخ داده­اند که حدیث اول مردود است، چون از خود زهری در مورد آن سؤال شد ولی او نشنیده بودش

     

     

     

     

     

    سند شماره­ی 9. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص33.

    اگر سرپرست پس از آنکه دختر اول را شوهر داد معلوم شد که انتخاب­هایش درست نیست، اما اینک بخواهد دختر دوم را به مردی باکفایت و با مهری مناسب بدهد، دختر باید مطیع باشد، حتی اگر سرپرست این کار را در حال مستی انجام دهد.

     

     

     

     

     

     

    سند شماره­ی 10. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص46

    از آنچه گفتیم، دانستی که شافعی‌ها و مالکی‌ها، رضایت سرپرست را رکنی از ارکان عقد دانسته­اند که بدون آن­ها عقد شرعی محقق نمی­شود. حنبلی‌ها و حنفی‌ها آن را شرطی از شروط می­دانند نه رکنی از ارکان، و فقط ایجاب و قبول را رکن شمرده­اند. حنفی‌ها این را هم اضافه می­کنند که اجازه­ی سرپرست شرط صحت ازدواج زن و مرد کم­سن و سال یا دیوانه است، حتی اگر بزرگسال باشند. اما بر زن بالغ و عاقل، چه باکره و چه غیر باکره، هیچ­کس ولایتی در امر ازدواج ندارد و او آزاد است تا با هر کسی که دوست دارد، البته به شرط آن که مرد هم­رتبه­ی او باشد، ازدواج کند. در غیر این صورت سرپرست زن حق اعتراض و فسخ عقد را دارد.

     

     

     

    سند شماره­ی 11. منبع: کتاب فقه السنّة، ج 2، ص38.

    رأی مالک و پیروان او این است که حضور شاهدان در ازدواج واجب نیست و فقط اعلام ازدواج کافی است. دلیلی که آنان برای این نظر خود ذکر می­کنند این است که خداوند متعال در کنار خرید و فروش در قرآن کریم از شاهد سخن گفته است و دلایلی داریم که می­گویند در خرید و فروش نیز شاهد لازم نیست. پس نکاح که خداوند در مورد آن حضور شاهد را ذکر نفرموده سزاوارتر است برای اینکه شاهد در آن شرط نباشد، بلکه غرض از آن فقط اعلام ازدواج و حفظ نسبت­های خانوادگی است. هم­چنین حضور شاهدان برای رفع اختلافات احتمالی میان طرفین نکاح مفید خواهد بود و اگر عقدی صورت گیرد و شاهدان در آن حاضر نباشند، اما پیش از دخول، شاهد شوند آن عقد فسخ نمی­شود. اما اگر دخول صورت گیرد و شاهدی وجود نداشته باشد، طرفین باید از هم جدا شوند.

    سند شماره­ی 12. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص21.

    عقد با حضور شاهدان مستی که تشخیص دهند در مجلس عقدند صحیح است، حتی اگر بعد از مستی آن را به یاد نیاورند.

     

     

    سند شماره­ی 13. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص34.

    اما زن بالغ را، چه باکره باشد چه نباشد، هیچ­کس نمی­تواند ]به ازدواج[ مجبور کند، و نکاح شرعی او منوط به اذن سرپرستش نیست، بلکه او حق دارد خود را به عقد هر کس که بخواهد درآورد، به شرط آن­که مرد هم­رتبه­ی وی باشد.

     

    سند شماره­ی 14. منبع: کتاب فقه السنة، ج2، ص87.

    عادل بودن سرپرست شرط نیست، چون فسق اهلیت داشتن برای شوهر دادن دخترش را از او سلب نمی‌کند.

     

    سند شماره­ی 15. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص27.

    توافق آراء بر این است که صیغه­ی عقد حتی اگر به شوخی جاری شود، منعقد می­شود. مثلاً، اگر شخصی بگوید: زوّجتک ابنتی، ] دخترم را به ازدواج تو درآوردم[ و دیگری بگوید: قبلتُ، ]پذیرفتم[، این عقد درست است، حتی اگر آن دو در حال خنده باشند. مثل طلاق و عِتق که در حال شوخی نیز واقع می­شوند.

     

    سند شماره­ی 16. منبع: کتاب الفقه علی المذاهب الأربعة، ج4، ص303.

    یکی از قواعد اصولی این است که تقلید از مجتهد واجب نیست. لذا لزومی ندارد که حتماً از رأی مجتهد خاصی تقلید کرد. پس می­توان نظر هر مجتهدی از مجتهدان امت اسلام را در حکمی که به وی نسبت می­دهند پذیرفت و از او تقلید کرد. لذا اگر ثابت شود که ابن عباس فلان رأی را گفته، می­توان همانند مجتهدان دیگر از او تقلید کرد.

    سند شماره­ی 17. منبع: کتاب المغنی، نوشته­ی ابن قدامه، ج6، ص644.

    معنی نکاح متعه این است که با زنی برای مدت معینی ازدواج کند؛ مثلاً، گفته شود دخترم را به مدت یک ماه، یا یک سال، یا تا پایان فصل، یا در مدت حج، به عقد تو درآوردم. مدت معلوم باشد یا مجهول، این نکاح باطل است. احمد صراحتاً نوشته که نکاح متعه حرام است. ابوبکر روایت دیگری را ذکر می­کند که مطابق آن، این نکاح مکروه است نه حرام، چرا که وقتی ابن منصور درباره­ی این عقد از احمد پرسید، وی گفت: نزد من اجتناب از آن پسندیده تر است­ــ که ظاهر این سخن کراهت را می­رساند نه تحریم را.

     

    سند شماره­ي 18. منبع: کتاب اسلامنا في التوفيق بين السنّة و الشيعة، ص153.

    به نظرم محقق باانصاف اگر در نظرات و آراي مخالفان و موافقان متعه دقت کند، لاجرم به دو نتيجه خواهد رسيد: اول: کسي حق ندارد شيعه را به خاطر مجاز دانستن ازدواج متعه به استناد دلايل پيش­گفته سرزنش کند، به­ويژه که همه قبول دارند ازدواج متعه در زمان پيامبر موجود بوده است و برخي از مفسران قرآن نيز اذعان دارند که آيه­ي متعه منسوخ نشده، مانند زمخشري که در تفسير خود، کشّاف به نقل از ابن عباس آورده است که اين آيه در شمار آيات محکم است. به اضافه­ي اينکه حتي کساني که قائل به منسوخ شدن اين آيه هستند، بر ناسخ آن اتفاق نظر ندارند که آيا ناسخ، خود قرآن کريم است يا سنت يا اجماع. اينها همچنين بر سر زمان نسخ نيز اختلاف نظر دارند: آيـا اين آيه در زمان جنگ اوطاس نسخ شد، يا جنگ حنين، يا خيبر، يا تبوک، يا در هنگام فتح مکه، يا در حجة الوداع؟ ضمناً نمي­توان گفت که اين آيه­ي قرآن توسط حديث نسخ شده است چون نص قرآن يقيني است و نص حديث ظنّي، و يقين با ظنّ از ميان نمي­رود

     

    سند شماره­ي 19. منبع: الوحدة الإسلامية أو التقريب بين المذاهب السبعة، ص22.

     

    دفتر شيخ جامع الازهر

     

    بسم الله الرحمن الرحيم

    متن کامل فتوايي که استاد بزرگ و فاضل

    جناب شيخ محمود شلتوت، شيخ جامع الازهر

    درباره­ي مجاز بودن تبعيت از مذهب شيعه­ي اماميه

    صادر فرمودند

     

    به اطلاع حضرت­عالي مي­رسانم که برخي از مردم بر اين عقيده­اند که بر مسلمان واجب است براي اينکه عبادات و معاملاتش صحيح باشد، از يکي از چهار مذهب معروف تقليد کند، که دو مذهب شيعه­ي اماميه و شيعه­ي زيديه جزو اينها نيستند. آيا حضرت­عالي با اين نظر موافق هستيد، و مثلاً تقليد از مذهب شيعه­ي دوازده امامي را جايز نمي­دانيد؟

     ايشان چنين پاسخ دادند:

    1- اسلام مسلمان را مجبور به پيروي از هيچ مذهب خاصي نمي‌کند. بايد بگوييم که هر مسلماني حق دارد از هر مذهبي که بـه روايات صحيح استناد دارد و احکامش در کتاب­هاي مربوط به خودش آمده تقليد کند. و هر کس از مذهبي تقليد مي­کند اگر بخواهد مقلّد مذهبي ديگر شود، هيچ اشکالي ندارد.

    2- مذهب جعفري، معروف به مذهب شيعه­ي (دوازده) امامي، مذهبي است که مي­توان مثل بقيه­ي مذاهب اهل سنّت از آن تقليد کرد.

    شايسته است که مسلمانان اين را بدانند، و از تعصب ناحق به مذاهبي ديگر پرهيز کنند. نه دين خدا و نه شريعت او منحصر به هيچ مذهبي نيست. تلاش همه­ي مجتهدان نزد خداوند مقبول است. هر کس که خودش مجتهد و صاحب­نظر نيست مي­تواند از آنان تقليد کنند و مطابق فقه آنان عمل کند. در مورد اين تقليد هيچ فرقي بين معاملات و عبادات نيست.

     

     

    نکات مهمي که پيش از ازدواج بايد در موردشان انديشيد

     

    آنچه در زير مي‌‌آيد، شرط‌هايي است که به هنگام عقد بايد به آنها توجه کرد. اين فهرست البته کامل نيست، اما مي‌تواند الهام‌بخش باشد و به‌سان سرمشق مورد استفاده قرار گيرد. يک ازدواج مناسب بايد حاوي شرط‌هاي مناسبي نيز باشد؛ شرط‌هايي که زن و مرد هر دو تعيين مي‌کنند تا در صورت بروز طلاقي احتمالي، تکليف خود را پيشاپيش با بسياري از امور روشن کرده باشند. برخي از موارد زير با عقد موقت نيز تناسب دارد.

     

    • مهريه: ميزان، شرايط پرداخت، نحوه‌ي پرداخت

    • مراسم عروسي: تعداد ميهمانان، غذا و شيريني، لباس؛ وجوه هر يک از اينها را چه کسي مي‌پردازد؟

    • نحوه‌ي رفتار با يكديگر: احترام متقابل، صداقت، خوش‌خُلقي، باز بودن انديشه.

    • اطلاعات غلط: (مرد يا زن) سابقه‌ي ازدواج و طلاق دارد، يا (مرد) همسر ديگري دارد.

    • دخالت‌هاي خانوادگي: چگونه بايد با اين دخالت‌ها کنار آمد؟

    • تصميم‌گيري: توافق‌هاي دوجانبه‌ي زن و مرد.

    • چاره‌يابي براي مشکلات بزرگ و اختلاف‌ها.

    • تعريف حريم خصوصي: فضولي در مورد امور بيرون از خانه.

    • محل سکونت زن و مرد: منزل مستقل يا زندگي با خويشان مرد (يا زن)؟

    • نوع منزل: آپارتمان يا خانه؛ اندازه، امکانات، اثاثيه.

    • امکانات اضافي: اتومبيل، خدمتکار، ...

    • انجام کارهاي منزل بر عهده‌ي کيست؟ آيا در صورت نياز، مرد در اين کارها به زن کمک مي‌کند؟

    • آيا مرد اجازه‌ي ادامه‌ي تحصيل به زن مي‌دهد؟ تا چه مقطعي؟ مخارج ادامه‌ي تحصيل زن بر عهده‌ي کيست؟

    • کار کردن زن، قبل و بعد از تولد فرزند.

    • فرزندان: توافق بر سر تعداد آنان، محل تحصيل‌شان و...

    • اجازه‌ي ازدواج مجدد براي مرد. آيا زن اين اجازه را مي‌دهد يا نه.

    • حق زن براي طلاق: شرايط، وضعيت مهريه در صورت طلاق.

    • اجازه‌ي خروج زن از کشور.

    • زمين‌گير شدن احتمالي يکي از همسران بر اثر عارضه‌اي جسماني يا رواني.

    • ارتکاب جرم توسط همسر.

    • وضعيت جدايي با وجود فرزند.

    • تصميم‌گيري در مورد اثاثيه، منزل، اتومبيل، هدايا و... در صورت طلاق.

    • تصميم‌گيري در مورد حضانت فرزندان در صورت طلاق

    • اجازه‌ي خروج از کشور به همراه فرزند(ان).

    • تصميم‌گيري در مورد حق ملاقات با فرزند(ان)، زمان و مکان و تعداد اين ملاقات‌ها.

    • تصميم‌گيري در مورد ملاقات فرزند(ان) با اعضاي ديگر خانواده (عمو، عمه، دايي، خاله، مادر/پدربزرگ،...)

    • ارث.

    • تصميم‌گيري در مورد تغيير شرط‌هاي بالا در صورتي که شرايط زندگي همسران تغيير کند.

     

     

     

     

     

     

     

     

     


    * * * * *